‏نمایش پست‌ها با برچسب هیمالیا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب هیمالیا. نمایش همه پست‌ها

پنجشنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۹۴

گفتگوی نعمت اخضری با عظیم قیچی ساز


برگرفته از وبلاگ تاریخ کوه نوردی همدان
 کاتماندو 22 افروردین 1394 قبل از عزیمت برای صعود قله لوتسه
در هنگام بازگشت از ترکینگ دور آناپورنا در شهر کاتماندو  متوجه شدیم که  آقای عظیم قیچی ساز و دکتر بهپور که عازم صعود قله اورست و لوتسه بودند در شهر کاتماندور هستند و موفق به دیدن آنها شدیم و در دو روز هنگام صرف نهار گفتگوی صمیمانه و خوبی با آقای قیچی ساز  بصورت مصاحبه  بعمل آورده و در ابتدا سوالاتی از طرف اینجانب تنظیم و عظیم خیلی با حوصله به یکایک آنها بشرح زیر پاسخ دادند.
1-در خصوص صعود قله لوتسه اظهار داشتند ، صعود قله لوتسه آخرین قله باقیمانده از قله های چهارده گانه هیمالیا بوده و علت اینکه قله آخر می باشد براساس شرایطی بوده که بوجود آمده این قله نسبت به دیگر قله ها سخت نیست ولی در بعضی از زمانها شرایط برای صعود قله های دیگر مانند نانگا پاربارت، کی تو، شیشاپایما و . . . زودتر فراهم شده است و من سال گذشته تصمیم داشتیم این قله ها را صعود کنم که به علت ریزش بهمن در اورست و کشته شدن 17 نفر شرپا که منجر  به اعتصاب بقیه شرپاها  گردیدو کلا صعود اورست و لوتسه در طول سال گذشته متوقف شد.

درخصوص صعود قله اورست در صعود اولی که من داشتم می توانستم آن را بدون اکسیژن صعود بکنم ولی بنابه دستور سرپرست از کپسول اکسیژن استفاده کردم و . . . دوازده  قله بعدی هیمالیا را بدون استفاده از کپسول اکسیژن صعود کردم و برای اینکه 14 قله بدون استفاده از کپسول اکسيژن در جهان ثبت شود در این برنامه انشاءاله قله اورست را بدون کپسول اکسیژن صعود خواهم کرد و رکوردی جهانی باقی خواهد ماند.(البته در هیمالیا نمی توان موفقیت در صعود را حتماً پیش بینی کرد)
در خصوص روش صعود در قله های هیمالیا بدون کپسول اکسیژن و بدون شریا ایشان توضیح دادند.
گرفتن شرپا هزینه ای برابر 3 تا 5 هزار دلار دارد و عمده کار شرپا حمل کپسول اکسیژن می شود و من آمادگی دارم بدون کپسول اکسیژن صعود بکنم و مجبور نشوم کپسول سنگین را حمل بکنم و بجای آن سبکبار معمولاً از کمپ 2 حرکت کرده و بصورت تقریباً سرعتی و در زمان کمی خودم عازم قله می شوو و قله را صعود می کنم.
در رابطه با مصرف مواد غذایی در ارتفاعات بالای پیس کمپ ، غذای معمولی کوه را می خورم و چون زیاد در ارتفاع معطل نمی شوم تحمل دو روز سختی و کم غذایی تحمل صرف انرژی و کمبود مواقع غذایی را دارم ضمناً آب و مایعات (بصورت شربت و سوپ) را باید داشته باشم و شب قبل از صعود حتماً در حد دو لیتر مایعات را مصرف می کنیم.
لوازمی را که من برای صعود حمل می کنم بعد از بس کمپ از یک چادر یک نفره، پوشاک لازم و گرامبون و یک عدد تبریج یک عدد باتوم استفاده میکنیم و سریع خودم را به قله می رسانم و چون در این بخش بدون شرپا و تنها میروم وقت را هدر نداده و شانس صعود قله برای من بیشتر می شود. ضمناًٌ کوله پشتی هم به قله نمیبرم و لوازم و خوراکی لازم ( از جمله شکلات) را در جیبم قرار می دهم.واستفاده میکنم.
هزینه های صعود قله های هیمالیا بسیار بالا بوده و اسپانسر این برنامه من شهرداری تبریز می باشد.
درموردکوهنوردان جوان هیمالیانورد آنهابایدشرایط لازم راداشته باشند تا بتوانند به هیمالیا بروند.   
تمرینات مداوم وتوانایی تامین شرایط عزیمت به هیمالیا و...
در رابطه با گذراندن دوره های آموزشی و داشتن مدارک اظهار داشتند من هیچ مدارک گذرانیدن دوره های آموزشی و مربی گیری را ندارم من در طی اجرای برنامه ها و در اردوها تجارب لازم را کسب کرده ام .
در اردوهای برگزار شده توسط فدراسیون از تجربیات آقایان جلال چشمه قصابانی – رضا زارعی – حسن نجاریان و حمید اولنج استفاده و بهره برده ام.
در رابطه با کوهنوردی و کوههای ایران کشور ما دارای مناطق کوهنوردی بسیار خوبی است که باید به آن توجه زیادی شود و کوهنوردان جوان و قهرمان مادر دامن این کوهها پرورش پیدا کرده و می کنند.
کوهنوردی در ایران آینده خوبی دارد و کوهنوردان جوان پرورش لازم را پیدا میکنند و در سطح ایران و هیمالیا مطرح هستند و در آینده کوهنوردان زیادی در هیمالیا فعال خواهند شد و امید دارم که کوهنوردانی برای صعود چهارده قله اقدام خواهند کرد و موفق خواهند شد.
از بهترین خاطرات من موفقیت در صعود به قله های هیمالیا بوده.
و از بدترین خاطرات من حوادث در کوه و کشته شدن کوهنوردان بوده از جمله حادثه مانسلو که 17 نفر در زیر بهمن دفن شدند و من در چند قدمی آنها بودم.وخیلی شانس آوردم. من تا حدود سه ماه پس از آن حادثه حال خوبی نداشتم.
خطر در هیمالیا زیاد است و در رابطه  با احتیاط و ریسک کردن باید بگویم که ریسک کردن را تایید نمی کنم و بایدخیلی با احتیاط و دقت و توجه به همه جوانب و محیط کار عمل کرد .
بعضی اتفاقات وحوادث خارج از اراده کوهنورد میباشد بخصوص در منطقه هیمالیا از جمله ریزش بهمن مانند ریزش بهمن در مانسلو در حالیکه همه کوهنوردان در داخل چادر درخواب بودند.بهمن 17کوهنورد ورزیده راکشت.
بعضی ازحوادث هم قابل پیش بینی است وحتما باید باهوشیاری وآگاهانه واحتیاط تصمیم گیری عمل نمود.ممکن است  یک اشتباه آخرین اشتباه اوباشد .
من در هنگام اجرای یک برنامه درهیمالیا کتاب برای مطالعه برده بودم ولی در بیس کمپ که اجبارا بیکار ومنتظر هوای خوب وسپری شدن هوای نامساعدبودم نمی توانستم کتاب بخوانم چون دربیس کمپ باید مراقب تمام جنب وجوشها وخبرها وتصمیمات تمام اکیپ ها قرار میگرفتم وبموقع عمل میکردم  وفرصت های خوب را از دست نمیدادم .

 در یکی از برنامه ها در هوای بد در بیس کمپ منتظر هوای خوب بودم و شرپاها می گفتند تا چند روز دیگر هوای خوب نمیشود یک دفعه نگاه کردم و دیدم در کمپ 2 یک گروه عازم قله هستند و به شریان ها هم گفتم و آنها گفتند شرایط مناسب نیست من تشخیص دادم که آن گروه هوای خوب را پیش بینی کرده و حرکت کرده اند و همان روز خودم را به کمپ 2 رسانیده و روز بعد قله را صعود کردم.
(آن گروه بالا خوبی هوا را بهتر اطلاع داشتند و گروه پایین در پیس کمپ تشخیص نمی دادند) من در یک فرصت دو روزه سریع توانستم قله را صعود بکنم. و همین عامل موقعیت بیشتر می باشد.
در تمام صعودهای هیمالیا باید تمام جوانب را در نظر می گرفتیم و فرصت ها را از دست ندهم.
توصیه من به کوهنوردان جوان اینست که به کوهنوردی محض فکر نکنند ضمن توجه به کوهنوردی در فکر ادامه تحصیل و زندگی و کاروتامین منابع مالی مورد نیاز خود  باشند و . . .
من گزارش تمام برنامه های خود را دارم و عکاسی هم جزء کار من می باشد و در آینده کتابی را تهیه و ارائه خواهم داد.
در رابطه با پدر و مادر من دست های آن ها را می بوسم و از اینکه آنها را نگران میکنم عذر می خواهم.
در خصوص انتظارات و توقعاتی که ازوزارت ورزش و فدراسیون کوهنوردی دارم سئوال کردم و گفتند هیچگونه توقعی از آنها ندارد.
دکتر بهپور وعظیم قیچی ساز.دکتر بهپور هم عازم صعود قله اورست میباشند 
در رابطه با آقای جلال چشمه قصابانی هیمالیا نورد بزرگ ایران گفتند
آقا جلال حرف ندارند ، او از کوهنوردان بزرگ جهان دست کم ندارد.
باید از تجربیات او استفاده بکنیم  تجربیات او از نوع خودی است و بدرد ما خورد و اگر استفاده نکنیم در حق کوهنوردی ظلم کرده ایم.
او علاوه بر شخصیت کوهنوردی در نظر اجتماعی و انسانی شخصیت خوبی را دارا می باشد.
او از مربیان خوب من بوده
باید قدر او را بدانیم و از او استفاده بکنیم
آقا جلال کوهنوردی زحمت کش در کوه و در کار شهری و اجتماعی می باشد.
 
دکتر بهپور.عظیم قیچی ساز وایرج معانی
 
دکتر بهپور پزشک هیمالیانورد که قبلا قله لوتسه را صعود وچندین تلاش روی قله های هیمالیا را داشته واکنون عزم به صعود قله اورست را داشته که تا قسمتی از برنامه همراه عظیم میباشد
                                             برای دکتر بهپور آرزوی موفقیت وسلامنی میکنیم
ایرج معانی (هیمالیا نورد) نعمت اخضری.عظیم قیچی ساز.دکتر بهپور وبهنام جلال زاده


این مصاحبه غیر حرفه ای وبصورت گفتگوی دو کوهنورد صورت گرفته واز مصاحبه فیلم گرفته شده که متاسفانه کیفیت خوبی ندارد.ومتن مصاحبه دقیقا براساس فیلم نبوده ولیکن کل مطلب که کمتر  از اصل مطلب میباشد وممکن است بعضی کلمات سهوا تغییراتی داشته باشد که از جناب قیچی ساز پوزش میخواهم..
دراین گفتگو نکات جالب وارزنده ای از روش کار این هیمالی نورد بزرگ وجود دارد که برای خود من هم بسیار جالب وآموزنده است وامیدوارم که کوهنوردان جوان وتوانمند که توانایی واستعداد خوبی برای کار درهیمالیا دارند استفاده نمایند.
عظیم قیچی ساز کوهنوردی بزرگ وتوانمند وبی تکبر وساده وخودمانی وخیلی دوست داشتنی وافتخار بزرگ کوهنوردی نوین کشورمان میباشد . اوبواقع جهان پهلوان ورزش ایران وبخصوص کوهنوردی میباشد مسئولین ورزشی در قبال او خیلی وظیفه دارند .
                     برای عظیم قیچب ساز آرزئی موفقیت وسلامتی مینمایم.
از شهرداری تبریز که اسپانسر وحامی او ودیگر کسانی که اورا مورد حمایت قرارداده اند تشکر مینمایم.
                         بامید موفقیت های بیشتر وسربلنی کشور عزیزمان ایران
                                                                             نعمت اخضری  اول اردیبهشت 1394
عظیم قیچی ساز ونعمت اخضری  

 
بهنام جلالزاده عضو تیم ترکینگ دور آنا پورنا وعظیم قیچی ساز  
                                                     

چهارشنبه، تیر ۲۶، ۱۳۹۲

گشایش مسیر ایران بر روی برودپیک!


تیم باشگاه آرش امروز عصر گشایش مسیر «ایران»، مسیری نو را بر روی قله برودپیک به پایان رساند.

شادباش به اعضای تیم، به باشگاه آرش و به جامعه کوه‌نوردی و به امید بازگشت سلامت و ایمن تیم به میهن

عکس از کوه‌نیوز

آخرین خبر از تلاش کوهنوردان باشگاه آرش در برودپیک

آخرین خبر ارسالی کیومرث بابازاده به کوه نیوز:
روز جمعه ساعت ۸ بعد از ظهر، سرپرست تیم خبر از استقرار در کمپ ۳ قله را داد و از من خواسته شد تا شرایط آب و هوایی را بررسی و اطلاع دهم. بنده هم شرایط آب و هوایی را که تا بعدظهر روز دوشنبه مناسب نشان می داد از طریق پیامک به اعضای تیم اطلاع دادم.

در این تصویر مسیر ایران با رنگ قرمز مشخص شده است و رنگ سبز نشان‌گر مسیر نرمال است
در ساعت ۸ بعد از ظهر شنبه ۲۲ تیر ۹۲ از طریق پیامک ارسالی رامین شجاعی، با خبر شدیم که آنها به کرده اول به انتهای تراورس یعنی آخرین محلی که سال ۱۳۹۰ صعود شده بود (ارتفاع تقریبی ۷۴۵۰ متر+ تقریبا" ۷۰۰ متر تراورس یخی) رسیده اند و قصد شب مانی دارند و همچنین قراراست امروز یعنی یکشنبه صعود خود را ادامه  دهند.
من تمام روز شنبه و از صبح  وضعیت هوا را حتی بوسیله دوستانم در استرالیا چک کردیم، متاسفانه هوای بد ۲۴ ساعت زودتر یعنی از روز یک شنبه ظهر (امروز) شروع می شود و این خیلی بد است هم برای صعود و هم برای برگشت تیم.
در تمام طول روز با تلفن امکان برقراری تماس تلفنی میسر نشد. در هر صورت از طریق پیامک، آخرین وضعیت هوا را که تا روز ۵ شنبه غیر از قله در همه جا خراب است، برای آنها ارسال کرده ام.
به نقل از کوه نیوز
پ ن - در انتظار خبر خوش صعود برودپیک هستیم

پنجشنبه، تیر ۰۶، ۱۳۹۲

پرسش مهم و فوری امروز!!

با توجه به حادثه پیش‌امده در پاکستان، جنایت وحشیانه و کشته شدن کوه‌نوردان در نزدیکی بیس‌کمپ نانگاپاربات،
آیا ماندن تیم برودپیک در منطقه و ادامه صعود کار درستی است؟

شنبه، تیر ۰۱، ۱۳۹۲

آخرین خبرها از تیم باشگاه آرش

تیم باشگاه آرش از طریق زمینی خود را به اسکاردو رسانده و روز یک‌شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۲ عازم اسکولی واز روزدو شنبه راه پیمایی خود را از طریق یخچال بالتورو به طرف بیس کمپ برودپیک آغاز می‌کند.
آقای برهمنی همنورد لیلا اسفندیاری در صعود گاشربروم که قصد صعود برودپیک از مسیر نرمال را دارد، همراه تیم است.
با سپاس از آقای کیومرث بابازاده برای ارسال این خبر، منتظر خبرهای تازه‌تر از صعود تیم باشگاه آرش هستیم.

دوشنبه، بهمن ۲۳، ۱۳۹۱

همایش ایرانیان و صعودهای برون مرزی

این همایش، از سوی فدراسیون کوه نوردی و با هدف نقد و بررسی دو دهه هیمالیانوردی نوین ایران، در روز پنج شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۱ از ساعت ۹ صبح تا ۵ بعد از ظهر برگزار خواهد شد.

شنبه، مهر ۲۹، ۱۳۹۱

سفری به گذشته که گویی هنوز نگذشته!! - مصاحبه‌ای با مرحوم مقبل هنرپژوه

مصاحبه خبرگزاری فارس با مقبل هنرپژوه - تاریخ نشر ۱۳۸۶/۲/۳۰
لینک مطلب  http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8602240509
دلايل وقوع حادثه كاشربروم پس از 3 سال/ بخش پاياني
حادثه كاشربروم از نتايج مديريت بيمار بود
خبرگزاري فارس: ركورددار سني صعود به قله 8 هزار متري لوتسه و هم طناب محمد اوراز، مديريت ضعيف كوهنوردي را از عوامل بروز حادثه كاشربروم دانست.
به گزارش خبرنگار خبرگزاري فارس، جوان 24 ساله بوكاني، از سال 77 كوهنوردي را با آرزوي بزرگ رفتن به هيماليا آغاز كرد. او در سال 79 وارد جريانات جدي شده و در سال 1380 به عضويت تيم ملي درآمد. مقبل هنرپژوه در سال 81 قله لوتسه را با ارتفاع 8516 متري به عنوان نخستين تجربه هيماليانوردي صعود كرد و ركورد سني صعود به اين قله را در جهان به نام خود و كشورش به ثبت رساند. هنرپژوه در سال 82 در قالب تيم 12 نفره به سرپرستي اقبال افلاكي، عازم صعود قله كاشربروم شد. او در اين برنامه هم طناب محمد اوراز بود كه به عنوان دومين حادثه ديده، بخت زندگي مجدد را از دست نداد. او به عنوان دومين شاهد زنده اين ماجرا، براي نخستين بار از آن حادثه و كوهنوردي ايران مي‌گويد.
فارس: قبل از عضويت در تيم ملي، چقدر از هيماليانوردي آگاهي داشتيد؟
به غير از مطالعات شخصي، ديدن عكس و فيلم، تجربه‌اي نداشتم.
فارس: با اوراز كجا آشنا شديد؟
در اردوهاي آمادگي لوتسه، از سن كم وارد عرصه حرفه اي شدم. محمد تنها فردي بود كه مي‌توانستم در خصوص دنياي كوهنوردي با او ارتباط داشته باشم. هم زبان بوديم و علاوه بر اين، نمونه اي مثل او در زندگي‌ام نداشتم. از نظر فكري خيلي هماهنگ بوديم.
فارس: چه فاكتورهايي داشتيد كه براي تيم كاشربروم انتخاب شديد؟
من هم مثل بيشتر كوهنوردان، آرزوي صعود به هيماليا را داشتم. تنها كانالي كه مي‌توانستم به اين آرزو دست پيدا كنم، فدراسيون بود. براي همين راهي اردوهاي كوهنوردي شدم. شاخص هاي انتخاب اعضا از سوي مربيان تعيين مي‌شد. در آن زمان اطلاعي از اين موارد نداشتم.
فارس: بعد از لوتسه متوجه شديد؟
بله و به همين دليل، امروز مي‌گويم كه نبايد انتخاب مي‌شدم. شايد در آن زمان از اين اتفاق خوشحال بودم و اگر از شرايط هم آگاهي داشتم، باز هم موافق حضورم بودم؛ اما بعدها كه بيشتر درگير كوهنوردي شدم، ديدم نفرات بر اساس لياقت‌هايشان انتخاب نمي‌ شوند. افرادي بسيار توانمندتر از من، به راحتي از تركيب نهايي خط مي‌خوردند.
فارس: مشكل كجا بود؟
مشكل اصلي در سيستم انتخابگر (كميته هيماليانوردي) بود كه حضور خودشان در تركيب تيم اصلي هميشه تثبيت شده بود. افرادي مانند حسن نجاريان، رضا زراعي، اقبال افلاكي، محمد اوراز، جلال چشمه قصابان و ... از پيش تعيين شده بودند. دليل اين امر، تجربه چند ساله آنها از هيماليانوردي بود كه نمي‌شد ناديده گرفت؛ اما همه آنها هم در يك سطح نبودند.
فارس: انحصاري شده بود؟
نه، نمي‌شد هر سال تيم را از پايه عوض كرد؛ اما يك عده‌ هميشه ثابت بودند. شايد وجود يكي دو نفر لازم بود؛ ولي حضور همه لازم نبود. از سوي ديگر، بين همان مربيان انتخابگر، نفراتي بودند كه در منطقه هيماليا توانايي زياد نداشتند. اين نكته‌اي بود كه خودشان هم به آن اعتراف داشتند. به همين دليل، نفراتي بايد انتخاب مي ‌شدند كه از آنها قوي تر نباشند. علاوه بر اين، در تمامي برنامه‌ها، امكان صعود به قله براي اعضا‌ نبود. طبيعي بود اگر نفرات قوي‌تري از خودشان را انتخاب مي‌كردند، از قله و افتخار صعود باز مي‌ماندند. هر چند كه مي‌گويند افتخار صعود براي تيم است؛ ولي در واقعيت اينطور نيست. از يك تيم 16 نفره، دو يا 3 نفر فاتح مي‌شوند و اسم آنها به ثبت مي‌رسد. جايزه، اعتبار و افتخار تنها براي فاتحين است و اين را نمي توان ناديده گرفت. براي همين، اين افراد سيستم انتخابي فدراسيون را در دست گرفته و نفرات تيم را براساس فاكتورهاي شخصي و سليقه اي انتخاب مي‌كردند.
فارس: انتخاب‌ها براساس شاخص‌هاي تعريف شده و اصولي بود؟
به هيچ عنوان؛ اما نمي‌توانستند نفرات خيلي ضعيف را هم انتخاب كنند چون ممكن بود رئيس فدراسيون اعتراض كند. هر چند در اين بين، اين موارد هم كم نبود. اگر فرد توانمندي هم اتفاقي انتخاب مي‌شد، در برنامه‌هاي بعدي خيلي راحت خط مي‌خورد. اگر هم قرار بود بماند، بايد در حدي خودش را نشان مي داد كه آنها مي‌خواستند؛ نه بيشتر.
فارس: سيستم چگونه به وجود آمده بود و هدايت مي‌شد؟
رئيس فدراسيون مي‌دانست؛ اما كس ديگري هم نبود. در مديريت بحثي است به عنوان مديريت يك مدير؛ يعني نفرات زير مجموعه، مدير را هدايت مي‌كنند و تصميمي گرفته مي‌شود كه آنها مي‌خواهند.
فارس: چرا انتخاب خودت را در تيم ملي زير سؤال مي‌بري؟
در آن زمان تجربه كافي نداشتم كه اصلي‌ترين فاكتور در دنياي كوهنوردي است. زمانيكه براي لوتسه انتخاب شدم، هنوز دماوند را صعود نكرده بودم.
فارس: پس چرا انتخاب شدي؟
در آن مقطع، فردي بودم كه مي‌خواستند. توانايي من در حد بالايي نبود.
فارس: تابع هم بودي؟
يك شهرستاني بودم كه هر چه مي‌گفتند، قبول مي‌كردم. اگر اشتباهي مي‌كردند چون تجربه اي نداشتم، متوجه نمي‌شدم و اگر مي‌دانستم هم، مخالفتي نمي‌كردم. اگر مي‌خواستي بماني، نبايد چيزي مي‌گفتي و اگر اعتراض مي‌كردي، دچار مشكل شده و موقعيت خود را از دست مي‌دادي. مثلا حميد ناصري شايد از نظر توانايي در حد خيلي بالايي نبود؛ اما برخي اوقات كه مخالفت مي‌كرد، بلافاصله موقعيتش تضعيف مي‌شد. به اين معنا كه بايد حواسش را جمع كند و نبايد همه چيز را بگويد. بعدها كه بيشتر متوجه اين شرايط شدم، احساس مي‌كردم در يك سيستم اطلاعاتي به سر مي‌برم. پس از صعودهاي ديرانپيك و اسپانتيك، تصميم گرفتم ديگر ادامه ندهم و از اولين اردوي اورست 84 خودم كنارم كشيدم چون احتمال مي‌دادم دوباره حادثه كاشربروم تكرار شود. به علاوه، در همان اردوي نخست متوجه شدم همان شرايط، حتي بدتر از آن در حال پياده شدن است.
فارس: چرا جزء انتخابگرها نشدي؟
نكته جالبي است. وارد اين گردونه نشدم چرا كه آنهايي كه در اين تيم بودند، مربياني را كه زماني در انتخاب شدن آنها نقش داشتند (اولين مربيان فدراسيون در اردوهاي هيماليا نوردي: جواهرپور، خلج، نوري و ...) را با فراهم كردن بستر مناسب، (با عنوان شركت در كلاس‌ها و دوره هاي آموزشي برون مرزي) از دور خارج و خودشان روي كار آمدند. براي همين اجازه نمي‌دانند نفرات جديد، همان ترفندي را كه خودشان به قبلي ها زده بودند را در قبال آنها به كار برند.
فارس: اوراز هم جزء همان تيم بود؟
بله، جزء كميته هيماليانوردي و سيستم انتخابگر بود. (افلاكي، اوراز و زارعي جزء اصلي ترين افراد اين تيم بودند) آنها در ظاهر با هم هماهنگ بودند؛ ولي واقعيت اين بود كه در عمل اعتمادي به يكديگر نداشته و كاملا مراقب هم بودند. تنها، منافع مشترك بود كه آنها را كنار هم نگه مي‌داشت.
فارس: نقش اوراز در اين سيستم چه بود؟
محمد دوست صميمي من است كه در زندگيم كسي را مثل او قبول نداشته و دوست ندارم. هر چيزي كه در كوهنوردي دارم، از او است. اما واقعيت اين است كه اوراز افراد نالايق زيادي را وارد تيم ملي كرد. شايد انتخابم درست نبوده است؛ اما زندگي خودم را تا به امروز در خدمت كوهنوردي گذاشته‌ام. او افرادي را انتخاب كرد كه لياقت تيم ملي را نداشته و كوهنورد نبودند. گرمي‌پور، مهدي‌زاده، فرجي، سليماني و ...، افرادي هستند كه ديگر كوهنوردي نمي‌كنند. انتخاب اينگونه افراد تنها براساس تعصب‌هايي بود كه در بين همه مربيان انتخابگر وجود داشت. در اصل، هر كوهنوردي كه آشنايي در فدراسيون داشت، مي‌توانست اميدوار باشد كه در قالب تيم ملي قرار بگيرد. هر چند كه بيشترين اعمال نظرها از سوي اين 3 قطب صورت مي‌گرفت.
فارس: شيوه تمرين انتخابي و آمادگي در اردوها چطور بود؟
اولين نسل برگزاركننده اين اردوها به سرپرستي صمد جباري از نيروهاي نظامي بود. در آن مقطع، شيوه هاي آموزشي و انتخابي براساس روش‌هاي نظامي اعمال مي‌شد؛ مثلا چيزي به اسم خشم شب. در صورتيكه در كوهنوردي چنين چيزي وجود ندارد. به اين شكل، شيوه‌ها ميراثي شد. علاوه بر اين، مربي، توانايي اين را نداشت كه همراه نفرات شركت كننده زمان زيادي را برف كوبي كند چون نفرات قوي هم در اردوها بودند. براي همين مي‌آمدند پس از چند روز برنامه، شب هنگام با اينگونه شيوه‌ها نفر را تخليه رواني مي كردند. به هر حال بايد نفراتي حذف مي‌شدند. اگر قرار بود بر اساس روش هاي كوهنوردي نفرات را بسنجند، به عنوان مثال استقامت ورزشكار، با چندين ساعت برف كوبي مشخص مي‌شد. در اردوها، شيوه‌هاي فرسايشي جسمي و روحي پياده مي‌شد. خيلي‌ها سرخورده و آسيب‌ديده اردوها را ترك كردند؛ حتي از كوهنوردي براي هميشه زده مي‌شدند. فارس: با اين شرايط، انگيزه كوهنوردان از شركت در اردوها چه ‌بود؟ خيلي از كوهنوردان با انگيزه معافيت از خدمت سربازي، رفتن به دانشگاه‌، جايزه‌هاي نقدي و كسب اعتبار در جامعه كوهنوردي، شركت مي‌كردند. كمتر كسي را پيدا مي كرديد كه با عشق و علاقه بيايد. هر چند جوايزي كه مي‌دادند نسبت به كاري كه انجام مي‌شد، ناچيز بود؛ اما اگر همين جايزه‌هاي اندك را برمي‌داشتند، معلوم مي‌شد چه كسي ادامه مي‌دهد و چه كسي نه. خيلي‌ها با اين انگيزه‌ها وارد اردوها شدند؛ هر چند نبايد منكر اين شد كه كسي كه قصد داشت كوهنوردي كند، بايد از خيلي چيزها در زندگي مي‌گذشت و نياز مالي طبيعي بود. اردوهاي انتخابي از پايه مشكل داشت. نفر را در شيب هاي تند پرت مي‌كردند يا به نفري مي‌گفتند با كرانپون و گلنگ روي سنگ‌ها بدود كه اصلا كاربردي نبوده و ارتباطي به هيماليانوردي نداشت. در بعد رواني هم كه شرايط بسيار بدتر بود. خودم بارها به چشم ديدم كه نفرات را تحقير مي‌كردند. هيچ زماني فراموش نمي‌كنم، در يكي از اردوها در منطقه افجه، كوهنوردي از تيم جا مانده و تا كمر در برف فرو رفته بود. او تقلا مي‌كرد تا بيرون بياييد. مربيان تيم را با سرعت به پايين مي‌دواندند.
يكي از مربيان (مهدي زاده) با لگد ضربه محكمي به وي زد كه چرا جاماندي. اگر بدانيد چقدر به عنوان يك كوهنورد شرمنده شدم. ارزش هاي انساني هيچ جايگاهي نداشت. فارس: انتخاب نفرات ناهمگون به لحاظ توانمندي، مشكلي ايجاد نمي‌كرد؟ چرا مثلا داود خادم، به اين دليل كه خودش هزينه صعود را مي‌داد و حتي تيم را حمايت مالي مي‌كرد، هميشه تيم قرار داشت؛ حتي در تيم صعود به قله هر چند توانايي او نسبتا كم بود، كل تيم مجبور بود هم پاي او حركت كند. مسيري را كه 3 ساعته صعود مي‌كردم، بايد به خاطر هم تيمي، 9 ساعته صعود مي‌كردم و اين باعث خستگي مي‌شد. به اين شكل كاركرد تيم پايين مي‌آمد. روز 12برنامه (كاشروبرم يك) تيم قرار بود تا كمپ سوم رفته و برگردد. با توجه به شرايط خوب هوا، تا كمپ چهار رفتيم. بدون كيسه خواب و كاپشن پر، شب را به صبح رسانديم. فرهاد عزيزي مقدم به خاطر ارتفاع حالش بد شد. فردا صبح من، اوراز، خادم و افلاكي همراه جدائيان پشت سر تيم اوكرايني‌ها راه افتاديم. افلاكي گفت، بر‌گرديم چون سرد است و هم هوا هم نشديم. اين در حالي بود كه من و اوراز آن روز كاملا سرحال و در شرايط مناسب صعود بوديم. به علاوه، نفراتي هم كه پايين بودند، نمي‌خواستند ما صعود كنيم و اين فرصت براي ما از دست رفت.
فارس: چرا نمي‌خواستند صعود كنيد؟
چون شانس صعود را از دست مي‌دادند. از سويي، سرپرست تيم چون خودش هم مي‌خواست قله را صعود كند، ترجيح مي‌داد تيم برگردد. معمولا يك سرپرست درگير ساماندهي وحمايت تيم بود و نقش مديريتي داشت؛ نه اينكه خودش هم مدعي صعود باشد. براي همين، خيلي وقت‌ها صرفا براي اينكه خودش توان نداشت تيم را برمي‌گرداند.
فارس: آيا آن روز هم هوا شده بودي؟
نه؛ ولي توان صعود را با اوراز داشتيم. باوجود اصرار زيادي كه داشتيم، اجازه ندادند با اوكرايني‌ها صعود كنيم.
فارس: دليل مخالفت چي بود؟ اينكه تجهيزات كافي و غذا نداريد 
فارس: درست بود؟
بله؛ ولي شرايط هوا بسيار عالي بود و مي‌توانستم يك شب ديگر را در كمپ چهار بمانيم. براي همين مجبور شديم برگرديم و عزيز مقدم را كه حالش بد بود، پايين آوريم. در همين حركت به راحتي مشخص مي‌شود كه هم سطح نبودن تيم، چه مشكلاتي به وجود مي‌آورد. به علاوه، مستقيم بالا بردن فردي كه تا به حال تجربه آن ارتفاع را نداشت، باعث شد (عزيزي مقدم) دچار مشكل شده و از نظر روحي كاملا تخريب شده و ديگر بالا نيايد.
فارس: سطح هيماليانوردي ما كجا قرار دارد؟
سطح ايران با جهان قابل مقايسه نيست. در صعودهاي منطقه نپال، باربرها هستند كه كارها را انجام مي‌دهند. طناب ثابت را نصب مي‌كنند، چادر مي‌زنند، بارها و تجهيزات را و حتي كپسول‌هاي اكسيژن را حمل مي‌كنند، در واقع، فقط زحمت مي‌كشيم خودمان را بالا مي‌بريم. در پاكستان شرايط كمي فرق مي‌كند. منطقه باربرهاي ارتفاع قوي ندارد. براي همين، كار كمي سخت مي‌شود. دركاشربروم 3 باربر ارتفاع داشتيم كه 2 نفر از آنها در كمپ يك حالشان بد شد. نفر سوم هم در كمپ چهارحالش بد شد. يك هفته درگير پايين‌ آوردن او بوديم كه تيم به نوعي خسته شد. در اين صعود، بارها را خودمان حمل مي‌كرديم؛ هر چند در مسير دو به سه كه خطرناك‌ترين قسمت است، تيم‌هاي قبلي طناب ثابت گذاري كرده بودند و اگر قرار بود، اين كار را انجام دهيم، مطمئنا نمي توانستيم.
فارس: صعود شما با تاخير زيادي صورت گرفت. به طوريكه حتي فصل صعود تمام شد و آخرين تيم در منطقه بوديد، دليل خاصي داشت؟
سال 82 قرار بود برنامه اورست بانوان انجام شود كه لغو شده و تبديل به كاشربروم شد. براي آقايان به دلايل كمبود بودجه، تيم با تاخير 15 روزه حركت كرد. معمولا بايد 15 خرداد ماه مي‌رفتم و سوم تير حركت كرديم. در بيس كمپ، به دو تا جبهه هواي بد برخورد كرديم و عملا زمين‌گير شديم. از نظر زماني عقب افتاديم. از طرفي، به خاطر بدي حال عزيزي مقدم و شرپاي پاكستاني باز هم زمان را از دست داديم. زمانيكه خواستيم شروع كنيم، ديگر فصل تمام شده و تيم‌ها چه موفق و چه ناموفق برگشته بودند. منطقه خالي شده بود و تنها تيم جا مانده بوديم. بعد از ما هيچ تيمي وارد منطقه نشد. تيم كاملا خسته بود. در مسير دو به سه به دليل ريزش سنگ دو تا از دندان‌هاي عظيم قيچي ساز شكست و به لحاظ رواني و جسمي فرسوده شده بوديم.
فارس:‌ چند بار قصد صعود كرديد؟ دو بار.
فارس: در جريان صعود نهايي، سرپرست برنامه با چه كسي بود؟
با اوراز بود. زمانيكه از طريق هواشناسي متوجه شديم فقط 3 روز هواي خوب داريم، تيم حمله تشكيل شد تا آخرين بخت خود را امتحان كنيم.
فارس: چرا اوراز انتخاب شد؟
چون تجربه هيماليانوردي او بيشتر بود.
فارس: نجاريان به لحاظ فني توانمندتر نبود؟
نجاريان در كار سنگنوردي توانا بود؛ ولي در بخش يخ و برف، اوراز از همه توانمند‌تر بود. از طرفي، در ارتفاع نيازي به كار فني سنگ نبود. به علاوه، اوراز نسبت به سايرين در ارتفاع خيلي قوي تر بود. سرپرست هم محمد را معقول‌تر تشخيص داد.
فارس: تركيب تيم حمله را چه كسي انتخاب كرد؟
همه اعضا نظر دادند. خودم در فهرستي كه اسامي را نوشتم، 11 نفر را نام بردم. اسم خادم را ننوشتم چون مي‌دانستم چه بنويسم و چه نه. او در تيم حمله بايد باشد. در نهايت من، اوراز، نجاريان و خادم به عنوان تيم حمله و بهادراني، ‌ناصري، قيچي‌ساز و عظيمي به عنوان تيم پشتيباني انتخاب و قرار شد در كمپ 3 مستقر شوند.
فارس: آيا از طرف سرپرست، اجباري براي صعود بود؟
به هيچ عنوان. سرپرست گفت اگر توانستيد، صعود كنيد و اگر نه، بازگرديد.
فارس: اگر سرپرست بوديد، اجازه صعود در آن شرايط را مي داديد؟ آن زمان بله ولي اكنون مي‌گويم نه.
فارس: چرا آن زمان آره؛ ولي اكنون خير؟
آن موقع تجربه كافي نداشتيم و تمام عشقم بالا رفتن بود؛ ولي اكنون مي‌گويم تصميم نامعقولي بوده است. درست است تيم دو ماه تلاش كرده و ممكن است دست خالي برگردد؛ اما منطق حكم مي‌كند جان نفرات را به خطر نيندازيم.
فارس: چرا سرپرست چنين تصميمي گرفت؟
افلاكي بعد از سرپرستي برنامه (دميركازي تركيه) در كاشربروم دومين تجربه خود را انجام مي‌داد. شايد نمي‌خواست دست خالي برگردد.
فارس: چرا اوراز در آن شرايط تصميم به صعود گرفت؟
مهم بود ركوردهاي خودش را افزايش بدهد. شايد در ظاهر اين را نشان نمي‌داد؛ ولي اين يك واقعيت بود.
فارس: آيا نفع مالي هم داشت؟
نه، تنها عنوان ركوردداري 8 هزارمتر را داشت كه خيلي مهم بود. در حضور خيلي از كوهنورداني كه زماني اوراز را اصلا قبول نداشتند، مثل اولنج، نجاريان و .. براي همين مي‌خواست افتخار 14 قله را داشته باشد.
فارس: آيا آنقدر ارزش داشت كه خانه و زندگي خودش را رها كرده و در يك اطاق كوچك در شيرودي زندگي مي‌كرديد؟ حتما ارزش داشت.
فارس: چگونه خودش را تامين مي‌كرد؟
راهنماي كوهنوردان خارجي مي‌شد. جوايز نقدي مي‌گرفت و از طرفي، از نظر خانوادگي تامين بود.
فارس: ارتباطش با رئيس فدراسيون چطور بود؟
ارتباطي نزديك. از نظر فكري با سايرين متفاوت بود، خيلي روشنفكرتر. نه از لحاظ سواد كوهنوردي؛ بلكه از همه لحاظ؛ به طوريكه قبل از برنامه كاشروبرم، آقاجاني حكم مشاور شخصي را به او داده بود.
فارس: پس چرا آقاجاني مسئله استخدام محمد را حل نكرد؟
شايد از دستش برنمي‌آيد. هر چند خود محمد گاهي وقت‌ها مي‌گفت، آقاجاني نمي‌خواهد من از اين حد بالاتر بروم و مي‌خواهد هميشه زير مجموعه او باشم.
فارس: با اين حال ادامه مي‌داد؟
يك تعامل دو طرفه بود. از طرفي، جايگاه بهتري نسبت به سايرين داشت.
فارس: آيا اين مسئله، باعث ايجاد حسادت نمي‌شد؟
اوراز مي گفت خيلي ها سعي دارند جايگاه من را پيش آقاجاني خراب كنند. در مقابل، محمد هم اقدامات خودش را براي تثبيت جايگاهش داشت.
فارس: در جريان صعود اوراز خطر را حس نكرد؟
چرا؛ ولي كوهنوردي همين است. از طرفي، اگر شرايط خيلي بد مي‌شد، حتما برمي‌گشت. من و اوراز يكي دو ساعت زودتر از خادم و نجاريان به كمپ چهار رسيديم. غذا خورديم و وسايلمان را جمع كرديم؛ حتي يادم هست، همديگر را ماساژ داديم. بعد لباس‌هايمان را پوشيديم؛ اما داخل كيسه خواب نرفتيم و آماده صعود به خواب رفتيم. قرار بود وقتي بارش قطع شد، حركت كنيم. در اين زمان نجاريان و خادم رسيدند و داخل چادرشان شدند. ف
ارس: نجاريان و خادم با توجه به شرايط هوا، با صعود مخالفتي نكردند؟
اصلا؛ حتي در بيس كمپ. بايد قبول كنيم براي نجاريان سخت بود. اگر صعود مي‌كرديم و او نمي‌توانست، خادم هم كه عاشق افتخارات بود، مي‌خواست كلكسيون صعودهايش را تكميل كند.
فارس: صعود در آن شرايط معقول بود؟ نه، اوراز توانايي آن را داشت، اصلا پيش‌بيني خطر بهمن را نداشتيم.
فارس: آيا نجاريان به خاطر شرايط هوا با صعود مخالفت كرد؟ چيزي نشنيدم. هيچ صحبتي در اين مورد در طول مسير صورت نگرفت.
فارس: نجاريان عنوان كرد مي‌خواستم به افلاكي اعلام كنم كه شرايط نامناسب است؛ ولي اوراز نگذاشت؟
هرگز چنين چيزي اتفاق نيافتد و صحبتي بين ما نشد.
فارس: اگر با صعود مخالفت مي‌كردند، اوراز اجازه بازگشت مي‌داد؟
اگر اعتراضي مي‌كردند، به راحتي مي‌توانستند برگردند. هيچ اجباري نبود. اوراز در بيس كمپ اعلام كرده بود كه تصميم‌گيري نهايي با او است. به علاوه، مي‌دانستند اگر مخالفت كنند، برمي‌گشتند؛ ولي نمي‌خواستند اين فرصت را از دست بدهند.
فارس: با وجود آگاهي از شرايط بد، ادامه دادند؟ حتي اگر متوجه خطر هم بودند، به خاطر شانس صعود حرفي نزدند. نمي‌خواستند از زير قله برگردند.
فارس: اگر صعود مي‌كرديد، براي بازگشت مشكل نداشتيد؟
نه، همان مسير را برمي‌گشتيم. تا كمپ چهار، 200 متر ارتفاع فاصله بود. ساعت 24/2 دقيقه صبح بارش خيلي كم شد و از چادر بيرون آمديم. تقريبا 45 دقيقه زمان برد تا خادم و نجاريان آماده شوند. نزديك 30/3 دقيقه بود كه حركت كرديم. اوراز گفت دو به دو صعود مي‌كنيم. در مسير يكجا استراحت داشتيم كه كمي خوراكي خورديم و دوباره حركت كرديم تا زير گرده. يك ربع قبل از حادثه، اوراز با بيس كمپ تماس گرفت و به بچه‌هاي كمپ سه كه تا آن زمان بيدار بودند، گفت بخوابيد كه تا چند ساعت ديگر قله هستيم. هوا خوب و بارش كم بود؛ اما حجم برف زياد بود. با طناب و كلنگ كارگاه زدم تا اوراز مسير برفي را به شكل عرضي صعود كند كه آن اتفاق افتاد. از اين به بعد را به خاطر ندارم.
فارس: حادثه را چگونه تشريح مي‌كنيد؟
در اصل يك مسير بهمن را عبور كرديم. 50 متر صعود عرضي با برف زياد و اينكه عامل ريزش بهمن بوديم يا از آن بالا آمد را نمي‌دانم. خطر جزء‌ كوهنوردي است. در همين برنامه بارها نفرات در داخل شكاف‌ها افتادند؛ ولي چون به طناب وصل بودند، نجات پيدا كردند.
فارس: چرا با آگاهي از خطر ادامه داديد؟
فرق كوهنوردي ما با جهان در داشتن امكانات است. اين خطرات براي همه وجود دارد؛ اما با اين تفاوت كه آنها امكان بازگشت و انجام دوباره صعود را دارند و نداشتيم. شايد اگر مي‌دانستيم كه باز هم برمي‌گرديم، اين ريسك را نمي‌كرديم.
فارس: اگر دوباره فرصت صعود داشته باشيد، باز هم خطر مي‌كنيد؟
تابستان امسال قصد صعود كاشريروم يك را دارم و هزينه اين صعود را تهيه كردم؛ ولي اينكه دوباره خطر كنيم، نمي دانم. مطمئنا با تجربه اي كه دارم، به راحتي خطر نمي‌كنم.
فارس: آيا تمامي قله‌ها دنيا ارزش زندگي اوراز را داشتند؟
ارزش يك بند انگشت يك انسان را هم ندارند؛ اما عشق به كارهاي هيجاني و انجام كارهاي ناممكن، انگيزه بالايي براي انسان‌ها است. با داشتن امكانات، فرصت و شانس، موفقيت‌ها افزايش پيدا كرده و ميزان خطر كم مي‌شود.
فارس: حادثه كاشروبرم اجتناب‌ناپذير بود؟
نه، مديريت قوي مي‌توانست جلوي صعود را بگيريد؛ ولي انتخاب رفتن يا نرفتن به اعضا سپرده شد.
فارس: اگر صعود نمي‌كرديد، چه اتفاقي مي‌افتاد؟
هيچ! چون همگي تابع بوديم، فقط براي سرپرست بد مي‌شد. آنهم به اين دليل كه سواد جامعه كوهنوردي ما كم است. بعد از حادثه كاشروبرم تحليل‌هاي نادرست زيادي ارائه شد و بيشتر حاشيه‌سازي شد. در اين شرايط، اگر سرپرست دست خالي برمي‌گشت، همه او را مقصر و ناموفق مي‌دانستند و اين تصميم را ناشي از ضعف مديريتي او قلمداد مي‌كردند؛ در حاليكه بازگشت يك تصميم عاقلانه بود.
فارس: اگر فدراسيون اطلاعات و گزارش‌هاي درست و فيلم صعودها را در انحصار خود نگه نمي‌داشت، آگاهي جامعه افزايش پيدا نمي‌كرد؟
حتما اينطور بود. زمانيكه مي‌خواستيم پاكستان برويم، تنها يك عكس از اين قله به ما نشان دادند و گفتند مي‌خواهيم اين قله را صعود كنيم. تمامي عكس‌ها و فيلم‌ صعودهاي انجام شده پنهان شده و در اختيار كسي گذاشته نمي‌شود؛ حتي عكس‌هاي شخصي ملي پوشان را كه در برنامه‌ها گرفته اند را هم بعد از بازگشت مي‌گرفتند. در تمامي صعودها مشكلات وجود داشت. در ارتفاع حتي درگيري‌ بين اعضا پيش مي‌آمد و همه اينها ضبط شده است؛ ولي هيچ كدام از اينها را حتي در اردوهاي آمادگي نشان ندادند. يك كوهنورد كه تازه شروع كرده و مي‌خواهد ادامه دهد، با ديدن اين فيلم‌ها آگاه‌تر مي‌شود و شايد بسياري از مشكلات تيم هاي ملي و خانواده كوهنوردي حل مي‌شد. همچنان اين اسناد كه متعلق به جامعه ورزشي كوهنوردي است، در انحصار چند نفر به شكل شخصي در آمده و هيچ كس دسترسي به آنها ندارد.
فارس: در اردوهاي جديد هيماليانوردي كه در جريان است، شركت داشته‌اي؟
بله، تركيب انتخابگران تا حدودي تغيير كرده و برخي مربيان سابق آمده اند؛ اما واقعيت اين است كه اين سيستم كاري از پايه مشكل دارد، زياد تفاوت نكرده است. سيستم مديريتي جديد از منتقدان مديريت قبلي است كه ظاهرا بيشتر به دنبال تسويه حساب است تا كار اصولي.
***
حادثه كاشربروم از نظر برخي كارشناسان به نوعي ناشي از مديريت بيماري بود كه با همراهي عوامل طبيعي، در سال 1382رخ داد و قرباني خود را گرفت. محمد اوراز ملي پوش سال‌هاي اوج نام آوري كوهنوردي ايران، شايد قرباني مجموعه عملكردي بود كه خود نيز در هدايت و تداوم آن نقش بسزايي داشت؛ اما فال قرعه به نام اين جوان نقده‌اي رقم خورد. نام و يادش همواره زنده باد. تهيه و تنظيم از پروين ايماني انتهاي پيام/
پ ن
نشر این مصاحبه الزاما دلیل موافق بودن این وبلاگ با همه‌ی آن‌چه مصاحبه کننده پرسیده و مرحوم مقبل پاسخ داده، نیست.
پ ن
در واکنش به این مصاحبه رضا زارعی اینجا و حسن نجاریان اینجا پست‌هایی منتشر کرده‌اند. 

شنبه، مهر ۰۸، ۱۳۹۱

زنده‌باد مهدی، زنده‌باد عظیم

صعود  موفق «قیچی‌ساز» و «قلیپور» به قله‌ی «ماناسلو»
به گزارش رسیده: دقایقی پیش «عظیم قیچی ساز» و «مهدی قلیپور» دو هیمالیانورد کشورمان موفق شدند قله‌ی 8163 متری «ماناسلو» را صعود کنند.

این گزارش حاکی‌ست: این دو کوه‌نورد ساعت ۵ صبح امروز به وقت محلی از کمپ‌۴ عزیمت خود را به سمت قله آغاز کردند و ساعت ۱۱:۱۵‌ به وقت محلی (حدود 9 صبح به وقت تهران) موفق به صعود «ماناسلو» بدون استفاده از کپسول اکسیژن شدند.
 این دو کوه‌نورد هم‌اکنون در حال بازگشت به کمپ‌های پائین‌تر هستند.

ضمن تبریک به این عزیزان، بازگشتی توأم با صحت و سلامتی را برایشان آرزو داریم.

شایان ذکر است: «عظیم قیچی ساز» با صعود به قله‌ی «ماناسلو»، تعداد صعودهای خود به قلل بالای 8‌هزار متر دنیا را دو رقمی کرد و به 10 قله رساند. وی تنها صعود به 4 قله‌ی دیگر (لوتسه، ماکالو، چوآیو و شیشاپانگما)  را تا پیوستن به باشگاه‌8 هزارمتری‌های دنیا پیش رو دارد.

گفتنی است: این دومین صعود «مهدی قلی پور» به قلل بالای 8 هزار متر دنیاست. وی پیش‌ از این موفق شده بود قله‌ی «گاشربروم2» را نیز صعود کند.
منبع:کوه‌نوشت

شنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۹۱

تبریک به پروانه کاظمی

پروانه كاظمي بانوي كوه نورد و هيماليانورد تهراني طي تلاش ارزنده ديگري توانست روز جمعه ۲۹ ارديبهشت ماه برفراز قله اورست بايستاد. پروانه كاظمي از اعضاي باشگاه كوه نوردي اسپيلت، سال گذشته نيز توانست قله ماناسلو را صعود کندد.

این صعود ارزشمند را به او و خانواده‌اش و جامعه بانوان كوه نورد كشور به ویژه باشگاه كوه نوردي اسپيلت تبريك مي گويم.

دوشنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۹۱

گزارشی از نشست‌های ماهانه‌ی انجمن در سال ۱۳۹۰


در تاریخ ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ ، وبلاگ کلاغ‌ها پرسشی در خصوص جلسه‌های ماهانه‌ی انجمن در سال ۱۳۹۰ کرده بود به‌شرح زیر:

به عباس ثابتیان رئیس انجمن کوه‌نوردان
با سلام و احترام
سال گذشته و در جلسات ماهانه‌ی انجمن، هیچ‌گونه گزارشی از فعالیت‌های هیمالیانوردی کوه‌نوردان ایرانی  در سال 90 ارائه نشد . چرا ؟!
عدم تمایل آنان به ارائه گزارش در انجمن؟
تغییر دیدگاه و خط مشی انجمن نسبت به جریان فعلی هیمالیانوردی؟
تداوم انحصار و اختصاصی بودن تریبون انجمن برای یکی _دو باشگاه  کوه‌نوردی معروف شهر تهران؟
جناب ثابتیان عزیز، این روزها همه جا صحبت از شفاف‌سازی است  و انتظار و توقعی که بیش از همه و به صورتی کاملا طبیعی و منطقی  از نهاد و متولی دولتی این ورزش یعنی فدراسیون کوه‌نوردی  وجود دارد. اما، آیا شما یعنی انجمن کوه‌نوردان به عنوان یکی از مهم‌ترین تشکل‌های غیر‌دولتی در کوه‌نوردی کشورمان، می‌توانید پیش‌گام و پیش‌تاز  این جریان شفاف‌سازی شوید و در مثال به ارائه صورت و گزارشی دقیق، شفاف و کامل از اسامی تیم‌ها و کوه‌نوردانی که  باز هم در مثال طی دو دوره مدیریت عباس محمدی، پشتیبانی و حمایت‌های مالی انجمن شامل آنان شده است را همراه با مبالغ پرداختی و ماهیت باشگاهی‌شان، به افکار عمومی ارائه فرمائید؟

نشست‌های انجمن کوه‌نوردان ایران در سال‌های فبل در آخرین اولین چهارشنبه‌ی هر ماه برگزار می‌شد و الان چند سالی است که در آخرین چهارشنبه‌ی هر ماه برگزار می‌شد و دلیل این تغییر این بود که نشست فروردین ماه را که دوهفته‌ی اول آن تعظیل است، از دست ندهیم.
تلاش انجمن همیشه این بوده است که گزارش برنامه‌های انجام شده دوستان  بخش همیشگی این نشست‌ها را تشکیل دهد و در تمام نشست‌ها هم براین نکته تاکید شده است. اما در عین حال تلاش داشته‌ایم که از گزارش‌های تکراری بر روی یک کوه و یا در یک منطقه خودداری کنیم مگر اینکه گزارش‌ها جذابیت و یا نکات فنی و آموزشی ویژه‌ای داشته باشد.
نگاه انجمن به گزارش‌ صعود‌های هیمالیایی هم در کل به همین منوال است با این تفاوت که این صعودها به فراوانی مثلا صعود به کوه دماوند انجام نمی‌شوند،‌ در سرزمین دیگری انجام می‌شوند، ارتفاع و خطرها بیشترند و درنهایت جذابیت بیشتری هم برای دیگران دارند. ناگفته نماند که سیاست عمومی انجمن، حمایت از صعودهای نو و پاک بوده است.
در زیر برنامه‌ی نشست‌های سال ۱۳۹۰ انجمن برای آگاهی علاقه‌مندان فهرست شده است:
نشست ۹۸ - ۱۳۹۰/۱/۳۱
موضوع : 
گزارش تلاش مریم ساعی برای صعود به قله‌ی آمادابلام
یادواره‌ی جلیل کتیبه‌ای
نشست ۹۹ - ۱۳۹۰/۴/۶
موضوع :
گزارش بخش دوم پروژه  Exchange - کوهنوردی آمریکاییان در ایران
گزارش گرگوری کراچ - کوهنورد آمریکایی
گزارش کیومرث بابازاده از برنامه‌ی صعود به برودپیک
نشست ۱۰۰ - ۱۳۹۰/۵/۲۶
موضوع :
سخنرانی یکی از مسولان فدراسیون کوهنوردی (انجام نشد - عدم حضور نماینده‌ی فدراسیون)
گفتگو درباره‌ی کارنامه‌ی فعالیت انجمن
یادواره لیلا اسفندیاری، عیسی میرشکاری و یاسر انصاری
نشست ۱۰۱ - ۱۳۹۰/۶/۳۰
موضوع:
گزارش صعود زمستانی کوله جنو-  برادران جهان‌آرا  (انجام نشد - گزارش دهنده انصراف داد)
تقدیر از تعدادی از اعضای انجمن
گزارش گشایش مسیر و دیواره نوردی در ارمنستان - نسیم عشقی
گزارش صعود زوج ایرانی به قله‌های لنین و خانتنگیری
گزارش مسیر ایتالیاییها «کریستال» - پژمان زعفری
نشست ۱۰۲ - ۱۳۹۰/۷/۱۰
گزارش صعود خانتنگیری - امیرحسین ناظمی

نشست ۱۰۳ - ۱۳۹۰/۱۰/۲۸
مراسم روزجهانی کوهستان

نشست ۱۰۴ - ۱۳۹۰/۱۲/۲
گزارش بیستمین پیمایش غار پراو، یوسف سورنی نیا
--------------------------------------------------------
همان‌طور که از برنامه‌ی نشست‌ها برمی‌آید، انجمن هیچ نگاه گزینشی برای ارائه گزارش‌ها اعمال نمی‌کند و عضویت در این یا آن گروه و باشگاه هم هیچ اولویتی را ایجاد نمی‌کند، ولی گزارش دهندگان باید قبلا  برای نشست مورد نظر خود نوبت گرفته باشند و در این صورت فرصت آن نشست به او و یا آن باشگاه اختصاص می‌یابد.
چند بار پیش آمده است که گزارش دهنده به دلیلی مثل آماده نشدن فیلم سفر و یا مشکل شخصی در آخرین ساعت‌ها انصراف می‌دهد و انجمن هم فرصتی برای یک برنامه‌ی جایگزین ندارد و یا تصمیم می‌گیرد گزارش خود را در جای دیگری جز انجمن ارائه کند!
نگاه انجمن به صعودهای هیمالیایی با روی‌کرد کنونی جامعه‌ی کوه‌نوردی متفاوت است، انجمن هر تلاشی برای صعود به هیمالیا را ارج می‌نهد اما صعودهای نو،‌روش‌های نو و صعودهای پاک را ارزش‌مند‌تر از بقیه می‌داند.
یادآور می‌شوم که سال گذشته انجمن همایش یک‌روزه‌ای را با نام آسیب‌شناسی هیمالیانوردی در تاریخ ۷ مهر برگزار کرد. 

کمک‌های مالی انجمن تاکنون شامل موارد زیر بوده است:
برنامه‌ی اکتشاف غار در هندوستان (لیلا اسفندیاری و عرفان فکری)
برنامه‌ی صعود مسیر ایران باشگاه آرش (برودپیک) - این کمک از صندوق انجمن انجام نشده است ولی تعدادی از کسانی که مشارکت مالی در این برنامه داشته‌اند کمک خود را به نام انجمن اهدا کرده‌اند.
در برنامه‌ی سفر به آمریکا بخشی از هزینه‌ی سفر یکی از اعضای تیم از محل مشارکت دیگر اعضای تیم تامین شد و در این مورد هم مستقیما پولی از صندوق انجمن پرداخت نشد.

دوشنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۹۱

تایید صعود عظیم در اکسپلوررزوب

میز خبر:
بر اساس خبر رسیده، عظیم قیچی‌ساز ار ایران و سشو لوپز اسپانیایی آناپورنا را صعود کرده‌اند.
این خبر به وسیله‌ی تیم مجار و رادک رادوس اهل چک و یک شرپا تایید شده است.

لینک خبر:http://www.explorersweb.com/everest_k2/news.php?id=20814

یکشنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۹۱

ياشاسين عظيم بيرداها افتخار ياراتدين بيزه

امروز منتظرش بودم و سرانجام خبر صعودش به آناپورنا مانند بمبی در فضای وب منفجر شد، هر چند این خبر را روی بیشتر وب‌لاگ‌های کوه‌نوردی می‌توان دید، اما این پست برای من به معنی خبررسانی نیست، بیان شادی‌ام از این صعود است.
برای او آرزوی بازگشت ایمن و سلامت به میهن دارم، آرزو می‌کنم که دیگر کوه‌نوردان ایرانی که در هیمالیای نپال یا پاکستان حضور دارند صعود موفق و بی‌خطری داشته باشند و سالم به وطن بازگردند.

پ ن به‌قول اون فرشید نابکار به دست نوشته‌هام (اون جمله‌ی بالایی) نگاه نکن، از رو دست ایاز کپی کردم!


سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۹۱

دیرگاهی است که در خانه همسایه من خوانده خروس!

یک سال از درگذشت عسیس میرشکاری در راه صعود به قله‌ی ماناسلو می‌گذرد و بی‌مناسبت نیست نگاهی دوباره به یادداشت پارسال آرام‌کوه در این مورد بیندازیم.
عنوان این یادداشت از شعر شبگیر، سروده‌ی هوشنگ ابتهاج انتخاب شده است.


عیسی میرشکاری در راه صعود به ماناسلو جان سپرد!
عیسی میرشکاری نخستین درگذشته‌ی کوه‌نوردی ایران در سال ۱۳۹۰ است. عیسی در راه صعود به کوهی بلند جان خود را از دست داد، اما مرگ ایرانیان در کوه تنها در راه صعود به کوه‌های بلند و تنها در هیمالیا روی نمی‌دهد. در کوه‌های شمال تهران و در دیگر کوه‌های وطن هم، کوه‌نوردان می‌میرند تا شاید...
شاید تعداد کشته‌های کوه با کشته‌های جاده‌های‌مان رقابت کند!
شاید بتوانیم آمار بیشترین کشته‌ها در کوه را به ایران اختصاص دهیم!
شاید بتوانیم اهمیت آموزش را به هیچ انگاریم!
شاید بتوانیم اهمیت تجربه را به هیچ انگاریم!
و شاید...
شاید بشود به قوانین و مقررات نگاهی دوباره کرد،
شاید بشود آموخت که انسان می‌تواند و باید در زمان مناسب، تصمیم درست خود را بگیرد،
شاید بشود آموخت که خوش‌خیالی و امید واهی و یا دست به دامان خدا و پیغمبر شدن بیمار ارتفاع را زنده نگه نخواهد داشت!
شاید بشود آموخت که عیسی میرشکاری دچار بیماری حاد ارتفاع بوده است!
شاید بشود آموخت که بیمار ارتفاع قادر به تشخیص درست شرایط و گرفتن تصمیم مناسب نیست!

عیسی میرشکاری از سال ۱۳۸۷ تا زمان مرگ، دست به سه صعود بلند می‌زند و در هر سه صعود خود بیمار می‌شود، دو بار از مرگ می‌رهد و ماناسلو پیام آخر را به او و به ما می‌دهد!

صعود به نوشاخ  ۱۳۸۷
بخش‌هایی از گزارش گروه کوه‌نوردی کوهیاران پارس شیراز
http://koohyaranepars.blogfa.com/post-113.aspx
روز پنجم: 7/8/87

حرکت به سمت ABC
ساعت ۴ مشغول برقراری چادر در محلی شدیم که در مجاورت ما رودخانه قرار داشت. من و محمود شب آرامی را سپری کردیم اما عیسی که از شب قبل کمی احساس سرماخوردگی داشت به خوبی نتوانست استراحت کند.

روز نهم: 11/8/87

حرکت به سمت کمپ ۱

قرار بود ساعت ۴ صبح بیدار شویم و پس از صرف صبحانه به راه افتادیم. عیسی پس از بیدار شدن از خواب احساس ضعف و سر درد بسیار زیادی داشت. محمود تصمیم گرفت مدتی صبر کنیم تا شاید حال او بهتر شود. ساعت 6:30 باز بیدار شدیم ولی همچنان حال عیسی بد بود. با مشخصاتی که عیسی از سر درد خود بیان می کرد و بخصوص اینکه روزهای قبل آبریزش بینی داشت مشخص بود سرماخوردگی او رو به وخامت است و به احتمال بسیار زیاد سینوزیت او چرکین شده است.

تا ساعت ۹ صبر کردیم. سرپرست پس از مشورت با ما دو نفر تصمیم به بازگشت به سمت قاضی ده گرفت. علت این تصمیم این بود که بی شک صعود عیسی با آن حال غیر ممکن بود و می توانست عواقب خطرناکی داشته باشد. علت دوم اینکه نمی توانستیم او را به تنهایی روانه قاضی ده کنیم. نهایتاً احتمال وجود خطرات و مشکلاتی که می توانست برای من و محمود در طی صعود پیش آید تصمیم ما را به بازگشت نهایی کرد. لذا به سمت کمپ ۱ برای جمع آوری بارها به راه افتادیم.
آن‌چنان که از این گزارش برمی‌آید، بیماری عیسی دلیل اصلی ناموفق بودن برنامه است، گمان همراهان او به سرماخوردگی و سردرد ناشی از سینوزیت است اما شاید عیسی از آن دسته انسان‌هایی بود که با ارتفاع خوب سازگار نمی‌شوند و یا زمان و برنامه‌ی هم‌هوایی ویژه‌ و طولانی‌تری نیاز دارند.

صعود به موستاق آتا سال ۱۳۸۹

عیسی میرشکاری سال ۱۳۸۹ در قالب تیم بسیج دانشجویی و به سرپرستی حسن نجاریان به قله‌ی موستاق آتا صعود کرد. در جریان این صعود هم عیسی در شرایط خوبی بسر نمی‌برد و باز بیمار شده بود، اما با سرسختی و خوش شانسی خود را به قله می‌رساند!

در بین کامنت‌هایی که در ارتباط با مرگ عیسی در وبلاگ‌ها ثبت شده است، تعدادی به بیماری او در هنگام صعود به موستاق آتا اشاره می‌کنند و حسن نجاریان خود در شرح حال عیسی در موستاق آتا (تماس تلفنی) می‌گوید:
مرده‌ی عیسی به قله رسید!


از وبلاگ طبیعت و کوه های کردستان
http://lawansaqez.blogfa.com/post-851.aspx
حال عیسی میرشکاری یکی از همنوردان نجاریان در تیم بسیج دانشجویی بود که سال گذشته به قله ی موستاق آتا صعود کرده بودند و دست کم دو هفته در موستاق آتا شرایط خوبی برای شناخت از روحیات و توانایی و شرایط میرشکاری را برای نجاریان فراهم نموده است . تجربه ی موفق نجاریان در دو صعود موستاق آتا و برودپیک و صعودهای متعدد در قلل مرتفع و حوادث مشابه که برخی با مدیریت صحیح و برخی دیگر با خوش شانسی به حادثه منجر نشد را می توان از تجارب گرانبهای نجاریان در اینگونه برنامه ها دید . اورست ، لوتسه ، گاشربروم یک و  حتی حوادث دائولاگیری ، تیلیچو  ... به گفته ی نجاریان پر بوده است از تجربه های ارزشمند که کوله بار نجاریان را سنگین تر و انتظارات را به مراتب بالاتر برده است .

از وبلاگ طاها صفایی
http://best_geoman.cloob.com
یکی نیست بگه آخه حسن آقا تو برنامه موستاق آتا سال 89 مگه وضعیت عیسی رو ندید؟!!

مگه نه اینکه اگه اسماعیل رهگذر و مهدی و آقای پهلوانی نبودند، عیسی در همون موستاق پیش چشم حسن آقا به همین وضع و شرایط می رسید؟!!
از وبلاگ طاها صفایی
http://best_geoman.cloob.com
آخرین شب پیش از سفرش به نپال برای همین صعود بهش گفتم تو در موستاق در ارتفاع کمی کم آوردی و به اصرار صعود کردی. نکنه باز بخوای...
صعود به ماناسلو ۱۳۹۰
از گزارش دکتر مسعود حمیدی در وبلاگ کوهستان (محمد حسن نجاریان)

طی یک شب اقامت در کمپ دوم , حال عمومی عیسی بدتر شد ودر نهایت منجر به بروز استفراغ شد .  به ناچار برای وی آمپول دگزامتازون تزریق کردم که بعد از تجویز دارو و کاستن از ارتفاع وضعیت نامبرده بهتر شد .     

 این موضوع را به سرپرست فنی این تیم ( آقای محمد حسن نجاریان ) متذکر شده و نگرانی خود را از این موضوع به وی اعلام کردم . بعد از معاینه آقای کریم نادعلیان ( کوهنورد اراکی ) و شادروان عیسی میر شکاری ( کوهنورد جیرفتی ) بنا وظیفه اخلاقی و پزشکی  , به این دو دوست اعلام کردم که وضعیت آنها رضایت بخش نبوده و با این شرایط توانایی ادامه صعود را نخواهند داشت . به هر حال هر دوی این عزیزان تصمیم به ادامه صعود گرفته و به پیشنهاد و هشدار من توجهی نشان ندادند .      

از طرفی ساعتی بعد نیز آقای مسعود بیات منشی ( سرپرست تیم ) با بی سیم از کمپ دوم اعلام کردند که پزشک تیم خیلی سریع باید پائین بروند . ایشان در توضیح علت این تصمیم به نامه فدراسیون کوهنوردی اشاره کردند که در آن نامه پزشک تیم تنها مجاز به صعود تا کمپ دوم می باشد !

آقای نجاریان با بی سیم مراتب نگرانی خود را به آقای بیات منش( مستقر در کمپ دوم )  اعلام کرده و تآکید میکند که با توجه به شرایط موجود , نیاز مبرمی به حضور پزشک در کنار بچه های تیم وجود دارد که با مخالفت ایشان مواجه شده و دوباره به پائین رفتن من حکم میکنند . موضوع نگران کننده ای که ذهن مرا به خود مشغول کرده بود وضعیت نامساعد بسیاری از نفرات بود که احتمال و ضرورت مراقبت های پزشکی را قوت می بخشید . چنانچه در ادامه روند صعود مشاهده میگردد که چهار نفر از اعضای تیم با کمک اکسیژن موفق به صعود قله میشوند. آقای کریم نادعلیان نیز قصد صعود قله را با اکسیژن داشتند که بدلیل مطلوب نبودن وضعیتشان , از کمپ چهارم مجبور به بازگشت می شوند .

از گزارش حسن نجاریان

  عیسی را به چادر دیگر دعوت می‌کنم، بلادرنگ قبول کرده  وسایل خود را جمع می‌کند و به چادر ما می‌آید، در فاصلۀ بین دو چادر احوال ایشان را جویا می‌شوم که از سردرد احساس نارضایتی می‌کند. به او پيشنهاد می‌کنم که اگر فردا حال خوشی نداشتی، با  شرپایی که قرار بود با یکی از دوستان (نادعلیان) پایین برود، بازمی‌گردی. به اومی‌گویم: « تو با آنها حتماً برگرد». می‌خندد و در بین خنده‌های آرامش می‌گوید: "من برای قله آمده ام".
رسیدن ما به کمپ 4 تا نزدیک غروب طول می‌کشد. با رسیدن به چادر کمپ چهار مشاهده می‌کنیم عیسی در چادر است و پایین نرفته ایشان بی قرار و باز از سردرد می‌نالد!

  بعد از آخرین تماس با دکتر دیگر امکان گرفتن تماس نیست گویا یا آنتن نمی‌دهد، یا به منظور ذخیره، باطری خاموش است، تلفن ماهواره تیم هم جواب نمیدهد، از این ‌رو با تلفن ماهواره‌ای علی‌محمدی دست به دامان دکترهای ایران می‌شویم، دکتر خوشخو در دسترس نیست از همسر علی‌محمدی تلفن دکتر جوراب چي را گرفته و هم‌کلامش ‌شده ایشان از وضعیّت او می‌پرسد و این‌که در شلوار ادرار و مدفوع کرده یا نه؟ که متأسّفانه جواب مثبت است. دکتر اعلام می‌دارد برایش دعا کنید و سریعاً به پایین انتقالش دهید.

در وبلاگ ایاز (محسن سعید زاده) http://ayazmount.ir از قول حسین مقدم آمده است:
پروانه کاظمی می‌گوید که: " این (عیسی) دیگر کیست که اینجا امده؟ دیشب نگذاشت بخوابیم و تا صبح به بدنه چادر میزد و خودش را هم خراب کرد"

نیما داخل چادر آمده یکی از کپسول های استفاده نشده اکسیژن (متعلق به خانم کاظمی) را روی صورت عیسی می‌گذارد وضع او قدری آرام می‌شود. امّا ماسک را روی صورت نگه نمی‌دارد. هردم بلند می‌شود و احساس بی‌قراری می‌کند، یک بار هم وقتی من بیرون چادرها بودم با کپسول سراسیمه بیرون آمد که با سروصدای خانم کاظمی متوجّه شده او را کنترل کردیم.
آنچه که گفته شد برای این است که بپرسیم 
آیا تشخیص بیماری عیسی چنین دشوار بود؟
آیا سرپرست تیم نباید بسیار زودتر تصمیمی برای بازگرداندن عیسی می‌گرفت؟
آیا نگاهی به سابقه‌ی عیسی، بیماری (ارتفاع) او در کمپ ۱ نوشاخ و صعود دشوار و پرخطر او به موستاق آتا در حال بیماری (ارتفاع) می‌توانست راه‌گشای گرفتن تصمیمی باشد که او را از چنین مرگی برهاند؟

آیا عیسی میرشکاری از مشکل خود با ارتفاع و بروز بیماری آگاه بود؟
آیا عیسی اصلا چیزی در مورد بیماری ارتفاع می‌دانست؟
آیا دیگرانی که هم‌راه سفر بی بازگشت او به ماناسلو بودند از بیماری ارتفاع چیزی می‌دانستند؟
آیا اگر مسعود حمیدی تصمیم می‌گرفت به نامه‌ی فدراسیون و دستور سرپرست اعتنا نکند و در کنار تیم بماند، عیسی زنده می‌ماند؟
حسن نجاریان شرایط عیسی را آن‌چنان‌که در گزارش خود نوشته است، مرگ‌بار ندیده است، اما...
- بر اساس گزارش دکتر حمیدی، نشانه‌های بیماری ارتفاع در عیسی از کمپ ۲ شروع شده است و بارها از او درخواست کرده‌اند که به صعود ادامه ندهد.
- اگر اصرار عیسی به صعود و وخیم شدن حال او، آن‌طور که در این برنامه هم اتفاق افتاده است، صعود و سلامتی دیگر اعضای تیم را به خطر بیاندازد، چه باید کرد؟
- در این حال وظیفه‌ی قانونی و اخلاقی حسن نجاریان چیست؟
- هدایت تیم به قله و رها کردن بیمار؟ و یا
- اعلام وضعیت اضطراری برای نجات بیمار به‌جای صعود؟ دم مسیحایی برای عیسی؟
پایان خوش سفر کدامست؟
صعود تیم به یاد هم‌نورد بیماری که با رویای قله جان می‌سپارد؟
شیرینی زنده بودن دوستی، انسانی، مردی و زنی که هنوز نفس می‌کشد، هنوز حرف می‌زند، هنوز رویای صعود دارد و هنوز هست!
شیرینی بودن عیسی، اگر که میشد و اگر که بود
و شاید
راز دم مسیحایی عیسی در مرگ غم‌بار او در این بهار بود.

شنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۹۰

باشگاه کوه‌نوردان آرش - نقد و بررسی برنامه‌ی برودپیک ۹۰



از تمامی کوهنوردان، مربیان و صاحب نظران در عرصه ی کوهنوردی دعوت می شود تا در جلسه ی گزارش و نقد و بررسی تلاش باشگاه کوهنوردان آرش برای صعود مسیری نو بر روی قله ی برودپیک حضور به هم رسانند.

عناوین اصلی این گردهمایی به شرح زیر خواهد بود:

  • گزارش مختصری از تلاش این باشگاه در سال ۸۸
  • گزارش کامل برنامه ی اجرا شده در سال ۹۰ همراه با نمایش عکس و فیلم
  • نقد و بررسی دستاوردها، چالشها و نقاط ضعف در قالب پرسش و پاسخ

زمان: چهارشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۷ تا ۲۰

مکان: سالن همایشهای ستاد ساماندهی سازمانهای مردم نهاد،خیابان انقلاب، دروازه ی دولت، بین مفتح و بهار، خیابان خاقانی،روبروی دانشگاه تربیت معلم، پلاک ۷۶

سه‌شنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۹۰

مرگ ویتالی گورلیک و پایان اکسپدیشن روس‌ها


امروز ۶ فوریه ۲۰۱۲ ساعت ۱۱:۳۰ صبح، خبری کوتاه از تیم روسی صعود زمستانی K2 دریافت شد:

«ویتالی گورلیک در بیس کمپ درگذشت ، تسلیت به خانواده و دوستانش و به همه‌ی اعضای تیم»

ویکتور کوزلوف، سرپرست تیم تصمیم به پایان برنامه گرفت. او خبر داد که:

«تمام اعضای تیم در کمپ اصلی در حال أآماده شدن برای فرود هستند، هلی‌کوپتری برای بردن جسد ویتالی قرار است به پرواز درآید اما شرایط نامناسب هوا و باد و کولاک برف اجازه‌ی این کار را نداده است.

ویتالی دو هفته پیش در آخرین صعود تیم تا ۷۰۰۰ متر دچار سرمازدگی شد، او با نیک توتمیانین و والری شامالو در این صعود، همراه بود. ویتالی وسایل را تا ۷۰۰۰ متری بالا برد و پس از آ» هم به مدت ۴ روز سرگرم ثابت‌گذاری بود تا اینکه ۳ کوه‌نورد تازه‌نفس ( یی‌جاس توکواتولین، اندرو ماریف و وادیم پوپوویچ) جای آنها را گرفتند.

تا ۲ فوریه، همه‌ی اعضای تیم به بیس کمپ برگشته بودند و در انتظار هوای خوب بودند،

به‌دلیل هوای بد فرار از مهلکه ممکن نیست!

ویتالی گورلیک با انگشتان سرمازد‌ی هر دو دست به بیس کمپ بازگشت. «پزشک تیم در حال کمک اولیه به اوست» (از گزارش تیم در آن زمان). «ما برای بردن او درخواست هلی‌کوپتر کرده‌ایم ولی وضعیت فعلی هوا اجازه‌ی پرواز نمی‌دهد.

توفان سهمگینی کوهستان را درهم پیچیده و مانع پروازی است که بسیار به آن نیاز است، و

ویتالی پرواز کرد!

خبر به سرعت در بین تمام تیم‌هایی که روی ۸۰۰۰ متری‌های پاکستان فعالیت می‌کنند پیچید، سیمون مورو، در بیس کمپ نانگاپاربات، با توجه به صحبت‌هایی که با روس‌ها داشته است، دلیل مرگ او را حمله‌ی قلبی می‌داند.

مورو اضافه می‌کند که دنیس (اوروبکو) از این اتفاق بسیار غم‌زده است، آنها دوستان خیلی خوب یک‌دیگر بودند.


منبع: Explorersweb

یکشنبه، بهمن ۱۶، ۱۳۹۰

هیمالیا نوردی در ایران

چکیده سخن رانی دکتر جوادی در همایش بزرگداشت عظیم قیچی ساز:

«هیمالیا نوردی در ایران: گذشته، حال، آینده»

پس از چند تلاش پراکنده و تقریبا ناشناخته برای حضور در هیمالیا، نخستین حرکت های جدی کوه نوردان ایرانی در هیمالیا در دهه پنجاه آغاز شد که صعود مشترک ایران و ژاپن به ماناسلو و تلاش مشترک ایران و چین برای صعود اورست از مهم ترین آنهاست.

دهه شصت، دوره رکود کوه نوردی – بویژه هیمالیا نوردی – در ایران بود که از مهم ترین علت های آن می توان به شرایط جنگی حاکم بر کشورمان اشاره کرد. در این دوره، از حرکت های جدی مربوط به این دهه می توان به صعود کوه آیلند ( آیلند پیک ) توسط کوه نوردان مشهد اشاره کرد.

در دهه هفتاد، گرایش به هیمالیا نوردی در فدراسیون کوه نوردی چیره می شود و فصل تازه ای در هیمالیا نوردی ایران پدید می آید. در این دوره، تلاش های قابل توجهی صورت می گیرد و ضمن آنها قله های کمونیزم، خان تنگری، رقعه پوش ( راکاپوشی )، گاشربروم – ۲ ، چوایو، شیشاپانگما و برخی کوه های دیگر توسط کوه نوردان ایرانی صعود می شوند اما صعود به اورست برای ایرانیان دستاورد های ویژه ای دارد که شاید مهم ترین آنها، اعتماد به نفس باشد. با صعود اورست در سال هفتاد و هفت، کوه نوردان ایرانی به این باور می رسند که اگر به دانش، مهارت و تجربه لازم مجهز شوند، می توانند در هیمالیا دست به کارهای نو و ارزشمند بزنند. دهه هفتاد، دهه تیم های ملی است. صعودها عموما در قالب تیم های ملی آقایان، بانوان، امید و ... صورت می گیرد. در این دوره، هیمالیا نوردی در فدراسیون کوه نوردی خلاصه می شود و معیارها و ضوابط خاص خود را دارد. اردوهای آمادگی بسیار سنگین و فرایند ورود به تیمها پیچیده و دشوار است. اردوها، آزمونها و صعودها در فضایی تقریبا نظامی صورت می گیرند. در دهه هفتاد، اقداماتی برای تشویق کوه نوردان انجام می گیرد که صدور حکم های قهرمانی برای صعود های بلند از جمله آنهاست. این اقدامات در کنار سیاست های دانشگاه آزاد برای جذب ورزشکاران دارای حکم قهرمانی، انگیزه های نیرومندی برای حضور کوه نوردان در صعودهای بلند پدید می آورند که گذشته از جنبه های مثبت آن، موجب هجوم کوه نوردان به سوی کوه های بلند جهان و بروز برخی سوانح تلخ و ناگوار در حوزه هیمالیا نوردی کشور می شوند.

دهه هشتاد، دوران گذار از صعود های ملی به صعود های خود جوش و مستقل است. در این دهه کوه های بلندی مانند ماکالو، لوتسه در قالب تیم های ملی صعود می شوند و برنامه هایی چون گاشربروم – ۱ و تیلیچو فاجعه پدید می آورند. همچنین گزارش های ارائه شده از تلاش های صورت گرفته در گاشربروم – ۲ ، بحث هایی را در زمینه ضرورت کوه نوردی مسئولانه، حفظ صداقت در ارائه گزارش صعودها و احترام به زیست محیط کوهستان بر می انگیزد. در این دهه، کم کم شاهد شکل گیری صعود های خود جوش و مردمی در حوزه هیمالیا هستیم و حرکت هایی مانند صعود مستقل نانگاپاربات و پروژه مستقل و بلند مدت گشایش مسیری تازه در برودپیک، به جامعه کوه نوردی کشور گشایش فصل تازه ای را نوید می دهد. در دهه هشتاد شاهد پیدایش شرکت های خدماتی در حوزه کوه نوردی هستیم که ضمن کمک به اجرای صعود های مستقل، به رواج صعود های تجاری و پیامد های ناخواسته آنها نیز دامن می زنند. با راه افتادن کاروان های تجاری به سوی هیمالیا، در جامعه کوه نوردی کشور قشری نوپا شکل می گیرد که می توان آن را قشر « کوه روهای هیمالیا نورد » نامید: کسانی که با تکیه بر توانایی مالی خود یا حامیانشان و بدون کسب تجربه کافی و آمادگی جسمی و فنی متناسب، پا به ارتفاعات هیمالیا می گذارند و گاهی برای خود یا دیگران مشکلاتی به بار می آورند. بیشتر این افراد در حوزه صعود های درون مرزی، کارنامه قابل قبولی ندارند و پیش از آن که در ارتفاعات کشور خودمان تجربه کافی بیندوزند با انگیزه دریافت حکم قهرمانی، ورود به دانشگاه و ... راهی ارتفاعات هیمالیا می شوند. با افزایش حضور کوه روهای هیمالیانورد، میزان تلاش های ناکام و سوانح کوه نوردی نیز در این دهه بالا می رود.

نخستین سال دهه نود با حضور گسترده کوه نوردان ایرانی در هیمالیا و شکل گیری صعود های بدون اکسیژن، سریع و پیاپی همراه است که دهه پرباری را نوید می دهد. با توجه به روند رشد و توسعه هیمالیانوردی در کشور، انتظار می رود در این دهه شاهد رشد کمی و توسعه کیفی قابل توجهی در این حوزه باشیم که بویژه با افزایش چشم گیر سهم صعود های مستقل در هیمالیا همراه خواهد بود. از طرفی به دلایل پیش گفته، احتمال افزایش میزان سوانح کوه نوردی را نباید از نظر دور داشت. پس مهم ترین اولویت های جامعه کوه نوردی کشور را می توان چنین برآورد کرد:

- آموزش کوه نوردان چند بعدی و خودکفا

- توجه به برنامه ریزی علمی و منطقی برای صعودها

- تاکید بر بهره گیری از دانش تمرین در روند آماده سازی بلند مدت کوه نوردان

- سازماندهی و تشکیل تیم های واقعی متشکل از اعضای هماهنگ با مهارت های مکمل یکدیگر

- توجه به سرپرستی علمی، منطقی و انتخابی صعودها به منظور پیشگیری از پیامد های ناخواسته سرپرست تحمیلی

- تاکید بر صعود های مسئولانه و حفظ حرمت زیست محیط، اعضای تیم و سایر انسانها

- تفکیک جایگاه بخش های مردمی، خصوصی و دولتی مرتبط با کوه نوردی و تبیین وظایف و اختیارات هر یک توسط جامعه کوه نوردی

سه‌شنبه، آبان ۰۳، ۱۳۹۰

پروانه کاظمی صعود خود به قله آمادابلام را به لیلا هدیه کرد


پروانه کاظمی بر فراز ماناسلو - بهار ۹۰

پروانه کاظمی برفراز قله آمادابلام ۶۸۵۶ متر (هیمالیا)

طی تماس تلفنی با خانم پروانه کاظمی مطلع شدیم امروز ۳/۸/۹۰ ساعت ۱۲:۴۵ دقیقه به وقت محلی این بانوی هیمالیا نورد ایرانی موفق شده قله رفیع و زیبای آمادابلام به ارتفاع ۶۸۵۶ متر را در کشور نپال صعود کند.

این قله که در منطقه یخچال خمبو (هیمالیا) و در نزدیکی قله اورست واقع شده ،یکی از قله های فنی و یخچالی منطقه محسوب می شود و تا کنون هیچ بانوی ایرانی نتوانسته پای بر چکاد آن بگذارد.

پروانه کاظمی این قله را به سبک سرعتی (آلپی) و بدون هم هوایی،در طی ۳ روز صعود کرده است.

ایشان همینطور طی تماس تلفنی از روی قله این صعود را تقدیم لیلا اسفندیاری دیگر بانوی هیمالیا نورد ایرانی که اخیرا در قله گاشربروم سقوط کرد و ناباورانه در گذشت،تقدیم نمود.

شنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۸

تبریک به تیم صعود به ماناسلو

مهدی عمیدی بر فراز ماناسلو ایستاد!


مهدی عميدی كوه نورد خراسانی و مدير شركت سرزمين خورشيد بر فراز قله ۸۱۵۶ متری ماناسلو ایستاد.

مهدی كه پيش تر قصد صعود به چوآيو را داشت، پس از آنكه مشخص شد راههای تبت، امسال هم بر روی كوه نوردان بسته است، راهي ماناسلو شد تا به اتفاق سه همراه ديگرش (طاهر پهنايی از مهاباد، علی مهدی یار از مازندران وآرمان حداد از گیلان) اقدام به صعود ماناسلو هشتمين كوه مرتفع دنيا نمايد.
مهدی عميدی سابقه صعود به قله های اسپانتيك، موستاق آتا، لنين، خان تنگری و تلاش بر روی پوبدا و نوشاق را در كارنامه خود دارد.


چهارشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۸۷

داوا استون کاندیدای UIAA



UIAA شرپا داوا استون را برای دریافت جایزه زیست محیطی کمیته جهانی المپیک که برای تشویق به اقدامات خوب زیست محیطی در حیطه ورزش است کاندیدا کرده است.

UIAA بر این عقیده است که کاری که داوا استون ، پیش ، در حین و پس از برنامه اکو اورست 2008 انجام داد، شایسته شناسایی جهانی است و او به همین دلیل نامزد جایزه ورزش و محیط زیست IOC شده است . جایزه با هدف شناسایی و تایید اقدامات خوب و مناسب زیست محیطی به وسیله ورزشکاران و در حوزه ورزش مورد علاقه آنها است. جایزه باید همچنین پروژه های در حال اجرا برای ورزش پایدار و محیط زیست را شناسایی کند.

داوا استون مسئول اکو اکسپدیشن 2008 بود که در ماه مه (اردیبهشت امسال ) به انجام رسید ، پس از اولین صعود او به اورست در سال 2007 ، او بر آن شد تا در مورد گرمایش جهانی و اثر آن بر منطقه خومبو بیشتر بداند و تصمیم گرفت تا آگاهی جهانی نسبت به این پدیده و تهدید آن را بر منطقه و مردم آن افزایش دهد و اکو اورست برنامه ریزی شد تا این آگاه سازی را ایجاد کند. اکو اورست هدف های گوناگونی را پیش رو داشت از جمله افزایش شناخت کوه نوردان ، بازدید کنندگان و شرپاها از تغییرات آب و هوایی بوسیله برگزاری نمایشگاه هایی در مراکز اجتماعی بیس کمپ اورست.

این اکسپدیشن همچنین تاکید فراوانی برر روی پاک سازی اورست داشت و با فراهم ساختن انگیزه مالی مناسب ، شرپاها بیش از 920 کیلو زباله را از بیس کمپ و کمپ های بالاتر جمع آوری کردند و گروه های دیگر را به بازگرداندن زباله های خود تشویق کردند. هدف دیگر این برنامه آزمودن سیستم های زیست محیطی برای استفاده در حین صعود بود ، برای پخت و پز ، برای پالایش آب و برای فضولات انسانی.

تمام این نکات با انگیزه گرایش به صعود های زیست محیطی هدف گذاری شدند که البته ، هم برای صعود کنندگان و هم برای محیط زیست منطقه سودآور بود. هدف داوا افزودن شناخت مردم از پدیده گرمایش جهانی و تشویق انجام صعودهای زیست محیطی بود و او اورست ، بلند ترین نقطه جهان را برگزید تا از فراز این تریبون بلند بیشترین مخاطب ممکن را در بین جهانیان بیابد. این اکسپدیشن با حمایت و حضور بهترین کوه نوردان دنیا اجرا شد.

داوا همچنان در حال کار در این حوزه است و با ICIMOD (مرکز جهانی برای توسعه یک پارچه کوهستان ) همکاری میکند.


از آخرین خبرهای UIAA