‏نمایش پست‌ها با برچسب اخلاق. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اخلاق. نمایش همه پست‌ها

شنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۷

من کوه میروم ، تو کوه میروی ، آنها به هم فحش میدهند

دعوا بر سر این آب و خاک و آنچه در اوست از قرن ها پیش ادامه دارد ، بر سر آب های گرم خلیج فارس ، بر سر دریای خزر ، بر سر جنگل ، بر سر کوه و بر سر کوه نوردی ،
ما
از همه بهتر کوه نوردی میکنیم ، ما همه جای هیمالیا رو بلدیم ،
ما
عوضش شرپا نمی بریم ، اکسیژن هم نمی بریم ، تازه پزشک هم نداریم ،
ما
قانون میزاریم ، ما همگی زنده برمیگردیم ،
شما که خودتونم کشته دادین ،
ما
اگه کشته دادیم لیز خورده بود ، شما چی ؟
ما هم اگه کشته دادیم خوب تقصیر خودش بود که راه صاف و نگرفت بره تو چادر بشینه ، به من چه!
اصلا شماها قله نرفتین ، اگه نه پس عکساتون کوش؟
اصلا به من چه ؟ خودتون قله نرفتین ، عکسای خودتون کوش؟
ما؟ عکسامون ؟ بفرما ! اوناهاش ، اون بالا
مام عکسامون بفرما ! ایناهاش مال مام این پایینه


من کوه میروم ، تو کوه میروی

من و تو ، دروغ را و دشنام را و کینه را دوست نداریم

من وتو برای همین است که به کوه میرویم


یکشنبه، مهر ۰۷، ۱۳۸۷

چرا می پرسی؟ صعود میکنم




هیچ قله ای ارزش جان انسانی را ندارد.
چرا می پرسی؟


عکس از وبلاگ باشگاه ما


از وبلاگ داستان کوه (رامین شجاعی)
و با سپاس از علی پارسایی

کمتر از یک هفته قبل آقای علی پارسایی مرا متوجه پرسشی کرد که در اینجا مطرح کرده بود و پاسخ هایی که گرفته بود. پاسخ های کوهنوردان غربی (که به احتمال زیاد اغلب آنها انگلیسی هستند) بسیار گویا هستند و نکات جالب و آموزنده فراوانی دارند.

parsa
28 مرداد 1387:
سلام بر همگی،
بهترین تصمیم چیست؟
تصور کنید شما و تیمتان در آخرین بارگاه یک قله هیمالیایی هستید (و آخرین فرصت صعود قله را دارید).
در روز حمله یکی از بهترین نفرات تیم شما خوب به نظر نمی رسد، و شما به وضوح علائم ارتفاع زدگی را در او می بینید.
او اصرار دارد صعود کند. بهترین تصمیم چیست؟
آیا به او اجازه می دهید ادامه دهد؟هنوز 7-8 ساعت تا قله راه هست.
آیا به او اجازه می دهید به تنهایی باز گردد؟

---------

imkevinmc
28 مرداد 1387:
مسئولیت اولیه هر تیمی سلامتی همه اعضاء است. از میان فهرست علائم ارتفاع زدگی اگر کسی سه تا از آنها را داشته باشد کافی است تا صعود متوقف شود.
قله بار بعد سر جای خودش خواهد بود، اما بی توجهی به موقعیت ممکن است جان بهترین همنورد شما را بگیرد.
شک نباید کرد

---------

Alex Roddie
28 مرداد 1387:
مسلم است که فورا به همراه همنوردتان به ارتفاع پایین تر بر می گردید. اصلا ارزش آن را ندارد.

--------

taz_116
28 مرداد 1387:
به همراه او پایین می روید. لحظه ای نباید تردید کرد چرا که من هم امید دارم او برای من همین کار را انجام دهد.

-------

petellis
28 مرداد 1387:
او را با سورتمه به پایین بفرستید. ظرف چند دقیقه به ارتفاع مناسب می رسد.

------

Caralynr
28 مرداد 1387:
معلوم است که شما همراه با او باز می گردید. واقعا هیچ گزینه دیگری نیست. من در موقعیت مشابهی قرار گرفته ام. تقریبا 2-3 ساعت تا قله راه بود. همنوردم شروع کرد به لرزیدن، بی حال و گیج بود و تعادل نداشت. شب قبل و آن روز صبح عالی بود، یخ، هوا، و غیره. و تنها دوره هوای خوبی بود که در برنامه مان داشتیم. بنابراین بله، می توانستم به تنهایی صعود کنم و احتمالا موفق هم می شدم (اگر چه مطمئن نیستم از صعود انفرادی یک قسمت لذت میبردم!) اما با چه هزینه ای؟ هر کس در کوه چنان وضعیتی داشته باشد با این خطر مواجه است که تصمیم معقولی نگیرد (شخصی که همراه من بود در واقع در هنگام بازگشت، در این مورد شروع به صحبت کرد که می شود براحتی به پایین پرید تا سریعتر برسیم) و باید همراه با کسی پایین بیاید، نه اینکه تنها گذاشته شود.

------

Trangia
28 مرداد 1387:
چنانچه بقیه گفته اند پاسخ روشن است. هیچ قله ای ارزش جان انسانی را ندارد.
چرا می پرسی؟

------

Nigel Modern
28 مرداد 1387:
شکی نیست.. همنورد خود را تنها می گذاری و قله ات را صعود میکنی...همیشه می توانی وقتی برگشتی یک همنورد دیگر پیدا کنی...راستی نام واقعی شما چیست، چون ممکن است یک روز بر حسب اتفاق بخواهیم با هم صعود کنیم؟ همین که حتی به فکر کمک به همنوردت هستی معنی اش این است که به من به اندازه کافی توجه نمی کنی:O)

------

almost sane
28 مرداد 1387:
آیا این آخرین بخت شما برای صعود قله است؟ چه کسی از آینده خبر دارد؟

اگر همنورد شما علائم ارتفاع زدگی دارد به او اجازه ندهید ادامه دهد. اگر غذا و سوخت دارید و هوا به شما اجازه می دهد، می توانید یک روز دیگر در کمپ بمانید و ببینید حال او بهتر می شود یا نه.

گزینه های دیگر: یک نفر با شخص بیمار می ماند و دیگران به سمت قله می روند.
همگی با هم باز می گردند و به مسائلی مثل زمان پایان مرخصی توجهی نمی کنند و بیشتر باقی می مانند و وقتی همه استراحت کردند یک تلاش دیگر می کنند.

---------


4712topo
29 مرداد 1387:
همچنان که دیگران گفته اند- شما باید او را از ادامه باز دارید (به هر وسیله ای که شده) و او را همراه با یک نفر به پایین و به ارتفاع مناسب می فرستید. اگر شما جای آن فرد بودید چه انتظاری از دوستانتان داشتید؟ افراد معمولا رفتار منطقی ندارند، بخصوص در ارتفاعات، و این اغلب دوستان ما هستند که می توانند تصمیم مناسب را برای ما بگیرند وقتی خود ما قادر به تصمیم گیری منطقی نیستیم. این هم یکی دیگر از مزایای کوهنوردی با دوستان است و یکی از دلایلی که تعداد زیادی از کسانی که به صورت انفرادی صعود می کنند دیگر باز نمی گردند- آنها فقط می توانند به صدای درونی خودشان گوش بسپارند و احتمالا این تفکرات توآم با توهم است. راستی Nigel شوخی کرده است.

--------

parsa
29 مرداد 1387:
تشکر از همه شما
یکی از شما پرسیده است که چرا این سوال را مطرح کرده ام. بسیار خوب بگذارید قضیه را روشن کنم. متاسفانه این سوالات بر مبنای یک حادثه واقعی بوده است.
تیم همنورد خود را رها کرد!
به او گفتند باز گردد. (آنها دو جی پی اس و تلفن ماهواره ای داشتند ولی به او چیزی ندادند.)
بعد از مدتی او را دیدند که از فاصله دور به دنبال آنها می آمد. بعد از مدتی دیگر ادامه نداد.
بقیه حوالی 5 بعدازظهر به قله رسیدند، عکس گرفتند و بازگشتند. معلوم نیست چرا سعی نکردند به او برسند. هوا خراب شد و آنها بعد از شب مانی اجباری در حوالی 5 صبح به کمپ آخر رسیدند. اما خبری از همنوردشان نبود!!
آنها بدون هیچ تلاشی برای جستجو و نجات به کمپهای پایین بازگشتند. شب بعد نور چراغ پیشانی او در حوالی هرم قله دیده شد، اما بقیه تیم فقط سعی می کردند فرود بیایند (هوا نه خوب و نه بد بود) گاهی باز می شد گاهی طوفانی. اما حالا او مرده است و اعضا تیم می گویند تصمیم درستی گرفته اند! آنها می گویند وقتی متوجه شدیم او نمی تواند ادامه دهد به او پیشنهاد کردیم با یکی از ما بازگردد. او قبول نکرد و بعد قبول کرد به تنهایی بازگردد.
و هیچ تقصیری متوجه ما نیست.
-------------------
من شخصا معتقدم عملکرد آنها، حال هر توجیهی بیاورند، غیر قابل قبول بوده است، من معتقدم یک تیم به منزله یک نفر است(همه باید به هم کمک کنند)
من فکر می کنم خطوط قرمزی در کوهنوردی وجود دارد و اولین آنها سلامتی همه اعضا تیم است.
فقط می خواستم نظرات شما را بدانم.
باز هم ممنون

----------

Kenton Cool - Dream Guides http://www.dream-guides.com/
29 مرداد 1387:

کجا اتفاق افتاده است؟؟؟

----------

Al Evans
29 مرداد 1387:
به Kenton جواب بده، طبیعی است نمی توان تصور کرد شما دوست خود را رها کنید تا بمیرد، چطور حتی می توانی چنین سوالی بپرسی؟

---------

Damo
29 مرداد 1387:

شبیه حادثه مرگ سامان نعمتی، امسال، در نانگاپاربات است.
http://www.sharedsummits.com/content/view/196/65/

---------

Nigel Modern
29 مرداد 1387:
من معتقدم یک تیم به منزله یک نفر است(همه باید به هم کمک کنند)،
حرف درستی است، امیدوارم نظر قبلی من را اشتباه برداشت نکرده باشی.

--------

Kenton Cool - Dream Guides http://www.dream-guides.com/
29 مرداد 1387:
گند زدند. من کریس وارنر رو که در لینک بالا بلاگ می نویسه میشناسم. در این مورد چیزی نشنیده بودم اما روی بعضی از این کوه ها از این اتفاقات زیاد می افته. سر هر چی بخوای با شما شرط می بندم که اینها یک گروه کوهنورد بودند که همدیگه رو خوب نمی شناختند، هر کس برای خودش کوهنوردی می کرده. اون نوشته که اون کوهنورد تجربه 8000 متری نداشته می خوام بدونم کل تیم چه تجربه ای داشته، انگار یه جورایی عقلشون رو از دست داده بودند. خیلی ناراحت کننده است!!

--------

35yroldheid
30 مرداد 1387:
آیا به این بستگی ندارد که او چقدر اصرار کند؟ اگر با صحبت نتوانید او را متقاعد کنید چه؟ آن وقت مشکل خواهد بود. آیا مجبورید او را بکشانید پایین؟
هوووم

Mr Lopez
30 مرداد 1387:
قطعا. یک نفر ارتفاع زده نمی داند چه اتفاقی دارد می افتد، طیف آن از توهم شروع می شود تا جایی که حتی نمی داند کیست یا کجاست. می توان او را مانند پیرمردی دید که مشاعر خود را از دست داده یا بیماری آلزایمر دارد (یا کسی که کوکائین مصرف کرده است)، متوجه منظورم شدید که؟


*****************

می بینید اروپایی ها چه نظری داشته اند. اینها در حد حرف نیست. اگرچه به قول Kenton Cool در میان کسانی که یکدیگر را خوب نمی شناسند این موارد پیش می آید اما گذشته از Caralynr
که تجربه مستقیم خودش را مطرح کرده است، موارد متعددی دیگری می توان پیدا کرد که کوهنوردان اروپایی صعود قله را فدای نجات همنورد خود یا حتی غریبه ها کرده اند؛ اندرو برش (Andrew Brash) کانادایی و همراهانش در 200 متری قله اورست در سال 2006 از صعود منصرف شده و یک استرالیایی غریبه را که توسط همراهانش از یک تیم بین المللی رها شده بود، و یک شب را به تنهایی گذرانده بود، نجات دادند ( برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به: http://www.cbc.ca/news/viewpoint/yourspace/brash_everest.html).

اما
صعود سال 1953 آمریکایی ها در کی 2 یک نمونه بسیار عالی از کمک اعضا یک تیم به یکدیگر است. قسمت هایی از ماجرای آن را بخوانیم:
تا اول آگوست مسیر تا کمپ 8، در ارتفاع 7800 متری، و ابتدای شانه صعود شده بود. و اعضا تیم روز بعد آنجا جمع شدند تا برای صعود نهایی آماده شوند. اما چند روز بود که به تدریج هوا داشت خراب می شد. و بزودی طوفان شدیدی از راه رسید...اما با تداوم طوفان وضعیت آنها جدی تر می شد... در 6 آگوست امیدی به باز شدن هوا نبود و تیم برای اولین بار راجع به بازگشت صحبت کرد.
روز بعد هوا باز شد ولی بسرعت از صعود منصرف شدند چرا که آرت گیلکی (Art Gillkey) بیرون چادر از حال رفت. هوستون تشخیص
thrombophlebitis (ایجاد لخته خون در سیاهرگها) را داد که می تواند در سطح دریا خطرناک باشد ولی در ارتفاع 7800 قطعا مهلک است. آنها چاره ای نداشتند جز آنکه همنوردشان را به هر صورت ممکن نجات دهند. در حالیکه آنها معتقد بودند بخت نجات او اگر محال نباشد، بسیار کم است اما هرگز فکر رها کردن او برای لحظه ای از مغزشان خطور نکرد. اما خطر زیاد بهمن و خراب شدن مجدد هوا آنها را برای چند روز دیگر در کمپ 8 نگه داشت.

10 آگوست وضعیت آنها بحرانی شده بود. گیلکی نشانه های
pulmonary embolism (التهاب ریوی) داشت و حالش هر لحظه بدتر می شد، و کل تیم هنوز در ارتفاعی بودند که در نهایت همه آنها را از بین می برد. با وجود تداوم طوفان و خطر بهمن آنها به این نتیجه رسیدند که راهی جز فرود ندارند... در نهایت به ارتفاعی رسیدند که مجبور بودند از یک تراورس یخی خطرناک عبور کنند تا به کمپ 7 در ارتفاع 7500 برسند. .. جرج بل (George Bell) در یک قسمت بر روی یخ بلور لغزید و و همراهش تونی استرتر (Tony Streather) را با خود به پایین کشید. طناب آنها به طناب بقیه گیر کرد و همه، بجز کریگ (Craig) که در طناب نبود، لغزیدند. در نهایت شوئنینگ (Schoening) که در حال حمایت گیلکی و مولنار (Molenaar) بود موفق شد 6 نفر را از سقوط و مرگ حتمی نجات دهد.
...گیلکی را در کارگاه قرار دادند و بقیه آن تیم فرسوده چادرهای کمپ 7 را آماده می کردند که صدای فریاد گیلکی را شنیدند. وقتی بیتس (Bates) و مولنار رفتند که او را برگردانند اثری از او نیافتند؛ فقط شیاری بر روی برف در جایی که او قرار داشت. به نظر می رسید بهمن او را با خود برده است.
...
بازگشت تا کمپ اصلی 5 روز دیگر طول کشید.
... علی رغم بسیاری دیگر از صعود های کی 2 که با تلخی و کدورت خاتمه یافته اند، مانند هیئت 1939 ویسنر (Wiessner) یا صعود موفق ایتالیایی ها در سال 1954، برنامه 1953 رشته دوستی را بین اعضا آن گروه برای همیشه مستحکم کرد. هوستون می گوید: "ما مثل غریبه ها به آن کوه رفتیم و مثل برادر بازگشتیم." ... جیم کوران در این باره گفته است: "نشانه ای از بهترین ها در کوهنوردی." ...مسنر گفته است که او اگر چه برای تیم ایتالیایی 1954 احترام قائل است اما برای تیم آمریکایی حتی احترام بیشتری قائل است و اضافه کرده است که اگرچه در صعود به قله شکست خوردند:" ولی به زیباترین شکل قابل تصور شکست خوردند"...

*****

خب، نمی توان از هر کسی انتظار داشت جان خود را برای نجات همنوردش به خطراندازد. چه موافق باشیم چه مخالف این هم بخشی از کوهنوردی است. اما دروغ گویی در این مورد پا گذاشتن بر بدیهی ترین اصول انسانی است. تیم نانگاپاربات، و مشخصا سهند عقدایی و کاظم فریدیان، خود متوجه شده اند که نمی بایست سامان ارتفاع زده را به حال خود رها کنند، و به همین دلیل کلا منکر ارتفاع زدگی او شده اند، و حتی در نظر نمی گیرند خود آنها بوده اند که علائم ارتفاع زدگی را در او دیده اند، اولین خبر آن را داده اند و آمپول دگزامتازون به او تزریق کرده اند.
نشان دادن دروغ گویی آنها، اما، کار سختی نیست. به زودی به آن می پردازم.

شنبه، مهر ۰۶، ۱۳۸۷

نانگا پاربات - کیک قله


از ای میل پدرام نعمتی برادر سامان نعمتی

گفتنی است که سامان نعمتی از اعضای تیم نانگاپاربات در روز صعود به قله به دلایلی از دیگران جدا ماند و دیگر هرگز دیده نشد.

سامان نعمتی در بلندای کوه نانگاپاربات ؛ در آغوش سرد و یخ زده کوه عریان آرمیده است.
















بدون شرح


چهارشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۸۷

هفتاد و یکمین نشست ماهانه ی انجمن ؛ نکوداشت راهنمایان علم کوه


در روز پنج شنبه 18/7/87 ، نشست ماهانه ی انجمن کوه نوردان ایران در شهر کلاردشت برگزار خواهد شد . در این نشست ، نکوداشت آقایان صفر نقوی و علی محمد فرضی ، و فرزندان ایشان رسول نقوی و علیدوست فرضی که چندین دهه به شکلی پیوسته به راهنمایی کوه نوردانی که به منطقه ی علم کوه می روند پرداخته وخدمات بی شماری به جامعه ی کوه نوردی ایران داشته اند ، برگزار خواهد شد .

خانواده های نقوی و فرضی ، گذشته از این که به عنوان راهنمای منطقه ی علم کوه به هزاران کوه نورد ایرانی و خارجی خدمت کرده و خود ، کوه نوردی های بی شمار در ایران و خارج از ایران داشته اند ، خدمت درخور توجهی نیز به محیط کوهستان علم کوه داشته و بسیار کارها در اشاعه ی فرهنگ دوستی با کوه ، حفظ پاکیزگی و جلوگیری از تخریب کوهستان داشته اند .

در این نشست ، همچنین محمد تاجران کوه نورد ایرانی که ماه ها است با شعار « به درختان نیاز داریم » با دوچرخه در حال سفر به دور دنیا است ، حضور خواهد داشت و گزارشی از کار خود خواهد داد .

زمان : از ساعت 6 تا 9 بعد از ظهر 18 مهر ماه

مکان : کلاردشت ، میدان حسن کیف ، سالن آموزش و پرورش

شنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۸۷

تصميم مرگ و زندگی بر فراز بلندترين قله جهان

در حال حاضر داستان دن مازور بسیار معروف است. در ماه مه 2006 در حین راهنمايي دو كوهنورد به سوي قله اورست ، در حاليكه قله در ديد آنها قرار داشت، مازور از كنار مردي گذشت كه تنها و بدون طناب تلو تلو خوران بر فراز خط الراس 28 هزار فوتي حركت مي كرد. لینكلن هال در حاليكه از سوي راهنمايانش مرده قلمداد و رها شده بود، بدون كپسول اكسيژن در آنجا قرار داشت. ولي هنگامي كه مازور به او رسيد، هنوز پر انرژي به نظر مي رسيد. مازور با عصبانيت تمام يك برنامه امداد كوهستان در ارتفاعات بلند را ترتيب داد. در ميانه كار يك طوفان روزانه در حال آغاز بود.

به جاي صعود قله او مشتري هايش را به سوي پايين هدايت كرد.

آنچه اكنون برسر زبانهاست ، اين واقعيت مي باشد كه او دچار دردسر زيادي شده است.

دردسر از سوي كوهنورداني كه از كنار هال گذشتند اما نايستادند و كمكي نكردند.

احساس تقصير در قبال مشتري هايش كه هزاران دلار پرداخت كردندو ماهها تمرين كردند اما از نزديكي قله برگشتند.

نقطه سياهي كه در كارنامه اش جهت ثبت نام صعود به هيماليا حك شده است زيراكه هيچكس مايل به استخدام راهنمايي نيست كه از رفتن به قله پا پس كشيده است.

با وجود تمام اين شرايط مازور از آنچه انجام داده است پشيمان نيست. او ميگويد: « معتقدم كه تمامي ما توان ايستادن و كمك به ديگران را داريم. همانگونه كه توان ادامه حركت را داريم.

سؤال در اينجاست كه چگونه مي خواهيد زندگي كنيد؟

چه مي خواهيد انجام دهيد؟

و اينكه شما كه هستيد؟ »

به يقين سوال سختي است. در جواب اين سوال كه شما كيستيد، جواب حداقلي وجود دارد: دن مازور انساني است كه عمل صحيح را در هنگام بروز حادثه انجام داد. انساني كه هدفي را بخاطر نجات يك زندگي فدا نمود. هر چند اين گفته به تنهايي تعريف كاملي ازيك قهرمان نيست اما قطعاّ توصیف بدی نيست.

پنجشنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۸۷

اراکی ها : برودپیک ، شاید وقتی دیگر




تیم در بیس کمپ بسر می برد و روز جمعه به سمت اسکاردو حرکت می کند. به علت خرابی هوا و اتمام مجوز ، صعود خود را نیمه تمام باقی می گذارد.


به نقل از کانون کوهنوردان اراک

اراکی ها همه با هم برمیگردند!!



سه‌شنبه، مرداد ۰۱، ۱۳۸۷

بحران در نانگاپاربات


از بخش نظرهای وبلاگ واگویه های باران

نویسنده : فرامرز نصیری

به سعید صبور و با سلام و احترام !
از چیزهائی که علیه من می نویسی گاهی دچار حیرت می شوم و از خودم می پرسم چطور فردی که خود را جزئی از جامعه ی کوه نوردی می داند ممکن است اینگونه وجدان و شرف و اخلاق را زیر پا بگذارد و اینطور ناجوانمردانه و حقیر به سمپاشی و تهمت و توطئه و بددهنی نسبت به دیگران بپردازد .
تو که کاملا در جریان داستان آن چادر هستی و می دانی که در نوروز 81 از انبار باشگاه و توسط مهدی فرهادی به من تحویل داده شد(برای برنامه ای که اعلام شد ) و می دانی که بعدا من تصمیم گرفتم در اعتراض به فحاشی عضو هیت امنا ( مرتضی دزفولی ) و اعتراض به برخورد انفعالی هیئت امنا و تا زمان رسیدگی کامل به این موضوع و مجموعه ی توهین هائی که در فضای مثلا مقدس باشگاهتان به من شده بود از تحویل آن و بقیه چیزهائی که به عنوان مسئول روابط عمومی و عضو هیئت مدیره در اختیارم بود خودداری کنم و یادت باید باشد که خودت چطور و با چه جدیتی توصیه می کردی که این تصمیم را اجرا کنم : آن برنامه سه نفره با احسان را که یادت هست ؟ می خواهی احسان را هم به شهادت بگیریم که می گفتی نمی خواهد اصلا این چادر را به باشگاه بدهی ؟ اصلا می خواهی عکس یادگاریت را با آن چادر مثلا مسروقه در وبلاگ خود قرار دهم؟!
چطور همه ی این چیزها از یادت رفته است ؟!

...در 20/خرداد/82 نامه ی استعفای خود را از عضویت باشگاه دماوند به دبیر وقت علی شکرابی دادم و یک روز قبل از آن در قراری با حسن بیرجندی بسیاری از چیزهائی را که تحویلم بود ... از جمله تعداد 100 قطعه نقشه توپوگرافی با ارزش مالی بسیار بالا ... به او دادم که به باشگاه برساند و چیزهائی دیگر را هم به نشانه ی همان اعتراضی که اشاره کردم و تا روشن شدن تکلیف فحاشی ها و توهین هائی که شده بود نزد خود نگه داشتم ... چادر ، عکس ها و ... صحبت ها و مذاکرات زیادی با بعضی از اعضای هیئت امنا از جمله شهامرز وحیدی و همراه با وحید بهرامی انجام شد ... هیئت مدیره کیومرث کاویانی نامه ای مبنی بر موافقت با استعفا به من می دهد ( خنده دار است : حدود یک و نیم سال بعد !! در حالی که هیچ نیازی به لحاظ قانونی و عرفی به آن نبود . قانونی مبنی بر ضرورت تصویب و موافقت با استعفا هیچگاه در باشگاه وجود نداشت )... قرار می شود چادر به من فروخته شود و بابت آن ماهانه مبلغی بدهم و اکنون از باشگاه تان 130 هزار تومان رسید دارم که در آن نوشته شده بابت چادر فروخته.. به فلانی و با امضای مهدی حجازی .

یکی از دوشنبه های تابستان _ فکر می کنم _ 84 یا شاید هم 85 که به باشگاه می آیم ( بعد از دو سه سالی که اصلا پایم را آنجا نگذاشته بودم ) باز هم با توهین و فحاشی _ این بار حسن زرین قلم بازرس وقت باشگاه _ روبرو می شوم و در حضور : سعید شجاعی، مهدی حجازی ، حسن بیرجندی ، حمید زندیه...(اسامی را مخصوصا می نویسم که بپرسید) وحید بهرامی می خواهد که بیرون برویم برای صحبت که هنگام خروج این بار کاوه کاشفی ( دبیر فعلی هیئت تهران) حرف زشت و زننده ای را _ و بدون دلیل _ می زند که متاسفانه مجبور می شوم ادبش کنم و یک تو دهنی جانانه دریافت می کند ( از رضا نصرالهی بپرسید) ... خلاصه آن روز و قبل از این درگیری ها پاکتی شامل تمامی عکس ها و مبلغی از پول چادر را به بهرامی داده بودم که ... همان شب و با جدیت از شهامرز وحیدی خواستار پاسخگوئی می شوم ... بعدها شنیدم که این دو قهرمان ادب و اخلاق باشگاه دماوند شدیدا در جلسه هیئت امنا مورد مواخذه قرار گرفته اند ... بعد از این دیگر هرگونه ارتباط خود را با باشگاه و افراد آن قطع می کنم و همه چیز متوقف می شود و ...
یک سال بعد هیئت مدیره وحید بهرامی نامه ای می دهد...و این بار دیگر خنده دار نه! مضحک!! به عضو سه چهار سال استعفا داده... و یک بار با استعفایش موافقت کرده...می گویند که شما اخراجید!! چه می توانستم بهشان بگویم ؟ اصلا لزومی داشت که چیزی بگویم ؟ خب طفلکی ها با آن فشاری که بهشان آمده بود این راه حل بهترین تسکین و ایده آل ترین نوع عقده گشائی بود...ضمنا و بخوبی از نقش تو هم در این قضیه خبر دارم که چقدر در این سال ها دست و پا زده ای!!

و اما داستان اسناد. بله . من: فرامرز نصیری که هفت سال در هیئت مدیره باشگاه دماوند بودم به عنوان حقی کاملا طبیعی و قانونی ( به عنوان عضو هیئت مدیره) دارای یک سری کامل کپی از صورت جلسه های هیئت مدیره باشگاه دماوند _ طی نزدیک به دو دهه _ هستم . خب چه اشکالی دارد؟ چرا اینقدر ناراحت هستید؟مگر در این صورتجلسه ها چه هست که اینقدر می ترسید؟ مگر تا الان نسخه ای و برگی از آنها در جائی منتشر شده است؟ تهیه کپی از صورتجلسه های هیئت مدیره در زمان بحران پراو باب شد . شکرابی کپی می گرفت . زکی پور (بازرس) کپی می گرفت . همه گویا حق داشتند که این کار را بکنند.چرا فرامرز نصیری ( عضو هیئت مدیره ) نباید این کار را می کرد؟مگر در باشگاه شما خدای نکرده زبانم لال زبانم لال ... افراد به خودی و غیر خودی تقسیم شده اند و همه چیز و همه کار برای خودی ها مجاز است و برای ...
بگذریم ! در تجربه 17 ساله ام در باشگاه دماوند شنیده و دیده بودم که چگونه با غیر خودی ها رفتار می شود . چگونه برایشان پرونده سازی می شود . چگونه و با تمام وجود سعی می کنند که خوردشان کنند... نمونه می خواهید : علی محمد پور ، حسین رضا دوست ، رحمان کشوری ، پریسا فقیه نوبری ، علی پارسائی ، سیاوش محمد ولی زاده و ... تهیه ی آن کپی ها برای اثبات نمونه های رو به گسترش انحطاط و فساد در فضای باشگاه دماوند لازم بود .
کاملا می دانید از چه سخن می گویم اگر نمی دانید بروید از همسرتان مینو ضابطیان بپرسید که برای چه موارد زشت و خجالت آور و شنیعی صورتجلسه نوشته و پایش را هم ده ها نفر مثلا عضو هئیت مدیره و بازرس امضا کرده اند و در این صورتجلسه ها چه شهادت ها به انجام چه کارهائی که وجود ندارد !!! الان دیگر اثبات انحطاط و فساد در باشگاه دماوند خیلی سخت نیست . اما تا الان هیچ کاری با آنها نکرده ام . فقط دعا کنید که سامان نعمتی زنده به ایران برگردد وگرنه خواهید دید که چگونه ...
فرامرز نصیری و با استناد به مدارکی که در اختیار دارد خواهان پاسخگوئی از عملکرد باشگاه دماوند از چه جاهائی خواهد شد ... فقط دعا کنید سامان نعمتی زنده برگردد ! حالا هر چقدر دوست دارید بد و بیراه بنویسید و بددهنی کنید و تهمت بزنید . می دانید که برایم کوچکترین اهمیتی ندارد . از خودم و رفتارم و عملکردم چنان آسوده خاطرم که به زودی و با اسم و نشان مشخص ، پای مدیران باشگاهتان را برای پاسخگوئی به بعضی جاها خواهم کشاند ... اما راستی یک موضوع دیگر ، تا جائی که یادم می آید همیشه می گفتی که عاشق این جنجال ها و درگیری ها و مسائل حاشیه ای هستی . نکند هدفت از طرح این مسائل تحریک فرامرز نصیری به انتشار عمومی آن صورتجلسه ها و ... باشد . فکر لازم است بار دیگر موضوع را با افراد عاقل و دور اندیش باشگاهتان مثل شهامرز وحیدی ناهید جوکار اعصاری نژاد و... مطرح کنم ببینم نظر آنان در مورد این تحرکات و توهین ها و تهمت ها چیست؟
------------------
و اما سعید صبور ! گاهی سعی کن نیم نگاهی به وجدان و شرف داشته باشی . البته من هم سعی ام را می کنم و برای همین است که پنج سال دست نگاه داشته ام . سپهر در مرحله ی حساسی به لحاظ رشد شخصیتی قرار دارد و روزی ممکن است همه ی این نوشته ها را بخواند . آنقدر سپهر را دوست دارم که با تمام وجود می خواهم که در دلش بتواند روزی به وجدان و شرف پدرش افتخار کند. خداحافظ
----------------------------------------------
• برای تک تک مسائلی که در این پیام ها نوشته شد به قدر کفایت سند و مدرک وجود دارد و همچنین آقای شهامرز وحیدی خانم ناهید جوکار و ... بخوبی می توانند در باره ی صحت یا عدم صحت آنها نظر بدهند.
• از باران عزیز به خاطر نوشتن این پیام های طولانی و بی ربط به بحران نانگاپاربات عمیقا و عمیقا عذر خواهی می کنم .
• این نوشته ها را ممکن است بعد از بحران نانگاپاربات در قالب پستی مجزا در وبلاگ کلاغ ها قرار دهم .
• برای اثبات انحطاط و فساد فضای باشگاه دماوند آمادگی خود را برای حضور نزد هر مقام و مرجعی اعلام می کنم .