Tuesday، June 30، 2009

۲۴ ساعت دور از شهر

هفته پیش پیشنهاد وحید رو نتونستم رد کنم، شب جمعه، چشمه پیازچال و صبح جمعه میریم توچال!
برنامه رو به مهدی گفتیم که او صبح بچه‌ها رو از جمشیدیه بیاره بالا و ما هم تا ۸ صبح بخوابیم، آخ که چه رویایی! پس از دو هفته پر تب و تاب ، واقعا اینو لازم داشتم.
مهدی بدش نمیومد با ما باشه، ولی برنامه ریخته شده بود. زنگی به فریدون و او هم سریع اعلام آمادگی کرد.
۴ بعد از ظهر، پارک جمشیدیه.

وحید رو تجریش سوار کردم و عمو فری هم وقت شناس مثل همیشه منتظر ما بود.


چادر رو ۲ تیکه کردیم و راه افتادیم، نرمک نرمک تا اردوگاه و بعد هم تا چشمه.

تا حالا، وقت موز خوردن عکس نگرفته بودم

مگس‌های ریز مارو کشتن تا چادر رو سرپا کردیم
هوای خنک، چشمه پیازچال که پرآب تر از همیشه بود و خلوت کوهستان.


اول چای، بعد فری دنبلان سیخ کرد و روی آتش گرفت و کباب کرد، من به دلیل اصل اعتقادی که مزه رو به جای غذا نباید خورد، رفتم سراغ پلو و خورش فسنجون، مال هانی، که عالیه.

یه چرت کوچولو و فری که معلوم نیست تو چه فکریه

عکس یادگاری من و فریدون و وحید

فریدون ساعت ۱۰ رفت تو کیسه خواب تا ۵ پاشه و بره توچال، من و وحید هم رفتیم سر گردنه، تا تهران رو از اونجا دید بزنیم، برمی‌گشتیم که یک گروه از راه رسیدند و سرپرست اونها (بهمن) که با آرامکوه و ویکی‌پاکوب آشنا بود منو شناخت و نیم ساعتی گپ زدیم، رفتند که شب رو روی گردنه بخوابند، ما هم یه کم آواز خوندیم، جوک‌ واسه هم تعریف کردیم و نمیدونم کی خوابیدیم.
هشت و نیم صبح بود که صدای بهمن و مسلم رو شنیدیم که زودتر از بقیه راه افتاده بودند، بیدارمون کردن، بساط صبحانه رو برای بچه‌ها آماده کردیم که ساعت ۹ رسیدن، ما چادر رو جمع کرده بودیم و سر و صورتی شسته بودیم.
۰۹۴۵ راه افتادیم و ۱۲۳۰ روی قله توچال بودیم.

به این آرامش جدا احتیاج داشتم

فرامرز سلام، یه شعر زیر این عکس میزاری؟ لطفا!



رفقای این برنامه:
فریدون عشقی، مسلم زمانی‌نژاد، مهدی کاسبیان، بهمن عشقی، مهری و محمود عسگری، فایزه باقرزاده، وحید افشارمنش و عباس ثابتیان
عکس‌هارو وحید عزیز گرفته



Sunday، June 28، 2009

بلاگفا و فیلترینگ


در طول سه هفته گذشته یکی از مشکلاتی که کاربران بلاگفا داشتند، عدم دسترسی سریع و مناسب به بخش مدیریتی وبلاگ بود که البته کمابیش هنوز ادامه دارد، پاراگراف زیر از وبلاگ محمد مجابی است، می بینیم که این تنها مشکل من نبوده است.

میزبانی که نگران میهانان است!

نزدیک دو سال است که میهمان بلاگفا هستم و هر چه دل تنگم می خواهد نمی نویسم ! از میزبان طی این مدت کمال رضایت را داشتم ، خدا هم از او راضی باشد.

اما در این چند هفته دور وبر انتخابات ریاست جمهوری صاحبخانه ما کلا سر به هوا شده ! گاهی اوقات درب را می بندد و هرچه سعی می کنی داخل شوی نمی شود ! بعضی وقتها داخل هستی درب را می بندد ونمی توانی خارج شوی ! گاهی اوقات هم داخل هستیث ولی تمام دربها از اطاقها گرفته تا درب سرویس بسته است که خدا بدادت برسد!

البته شاید این میزبان عزیز نگران میهمانان خود است که دست به کارهای عجیب نزنند ! به هر حال برای بلاگفا آرزوی موفقیت دارم.


این همه داستان نیست، شک ندارم که همه کاربران اینترنت با پیام بالای این پست آشنایند، ولی روشی که دست کم پارس آنلاین اجرا میکند این است که پس از فیلتر کردن بعضی از سایت ها ،برای کاربر پیام نادرست زیر را می فرستد،

و یا این یکی را


به نظر شما فیلتر کردن بعضی سایت ها، از دید دست اندر کاران فیلترینگ هم کاری ناشایست است؟ و یا کمی شرم آور؟


Thursday، June 25، 2009

کوه و یک قربانی تازه!

از ایمیل رسیده از هیات کوه نوردی مهریز (استان یزد)

بعد از گذشت چهل سال ، میل فرنگی چهارمین قربانی را گرفت

در روز جمعه ۱۳۸۸/۳/۲۹ تیم کوهنوردی میهن سبز پس از فتح قله و هنگام برگشت دچار حادثه گردید و در محلی پایین تر از چاه برفی(حدود ۱۵۰ متری قله) یکی از کوهنوردان با سابقه یزد به نام حسین قطب الدینی بر اثر برخورد سنگ و نداشتن خود حمایت تعادل خود را از دست داد و بیش از ۲۰۰ متر سقوط کرد که در دم کشته شد. ساعاتی پس از حادثه تیم های امداد شامل دوستان کوهنورد ، جمعیت هلال احمر و هیأت کوهنوردی مهریز و یزد بلافاصله در محل حضور یافتند و با تلاش فراوان پس از بسکت نمودن جسد و گذشت بیست ساعت و برپا نمودن کارگاه های متعدد پیکر مرحوم را تا زیر صخره ها در محلی به نام پیوال سوخته به پایین آوردند و از آنجا به بعد به وسیله یک رأس قاطر که از قبل در محل مناسب استقرار یافته بود آن را به مزرعه آدرشک انتقال دادند.

هیأت کوهنوردی شهرستان مهریز ضمن تشکر از کلیه عزیزانی که بدون هیچ چشم داشتی و فقط به خاطر حس نوع دوستی و رضای خدا در عملیات امداد به صورت داوطلبانه شرکت نموده اند، این ضایعه اسفناک را به خانواده آن مرحوم و جامعه کوهنوردی تسلیت عرض می نماید.

قله میل فرنگی با ارتفاع ۳۹۵۰ متر در منطقه آدرشک شهرستان مهریز قرار دارد و از جمله قله های فنی و دشوار استان یزد می باشد که تاکنون دو نفر شکارچی ، یک نفر گردشگر و یک کوهنورد با سابقه را به کام مرگ کشانده است. منطقه آدرشک در حال حاضر جزء مناطق نظامی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است و برای هرگونه فعالیت بایستی مجوز لازم را گرفت.

علیرضا جهازی - مسوول هیأت کوهنوردی شهرستان مهریز


پ ن
۱
توی این دو هفته حال و حوصله نوشتن نداشتم هر بار بدون نوشتن یک کلمه، کامپیوتر رو می بستم و می رفتم و البته بلاگفای عزیز هم نهایت همکاری را با کاربران خودش داشت تا وقتی هیجان زده میشوند به جای نوشتن چیزی به نوشیدن آب سرد اکتفا کنند.

پ ن
۲
منبع دیگری جز خود خبر برای تایید درستی آن نداشتم و امیدوارم که دست کم خبر مرگ کوه نورد یزدی نادرست باشد!

پ ن ۳

به آنا فراهانی - فکر میکنم باید چوب خط مرگ در کوهستان را راه اندازی کنی.


Monday، June 08، 2009

حادثه اخلمد به گزارش وحید اشرفی

صبح جمعه (دیروز) قبل از شروع فعالیت بهرام را دیدم که با تبسم همیشگی به همراه هم طنابش "وحید بمانی" راهی صعود یکی از مسیرهای سنگنوردی بود. کمی با او خوش و بش کردیم و هر کدام به سمت مسیر صعود خود رفتیم. در طول روز او و هم طنابش را می دیدیم که چندین مسیر بلند و کوتاه را صعود نمودند.

تعداد زیادی از سنگنوردان مشهدی در مسیر های مختلف ابتدای دره اخلمد مشغول صعود بودند. من هم به اتفاق چند تن از دوستان (جواد نظامدوست، سعید هاشمی نژاد، سارا عدالتیان و مجید قاضی) مشغول تمرین صعود و فرود غارنوردی (SRT) بودیم. خانواده های زیادی نیز برای استفاده از آب و هوای دلپذیر اخلمد در گوشه و کنار دره اطرلق نموده بودند و بعضا نیز با لذت فعالیت سنگنوردان را بر روی دیواره های بلند اخلمد نظاره می کردند. عصر ساعت حدود ۱۷ بود که کارگاه و طناب مسیر خودمان را جمع کردم و آماده حرکت به سمت مشهد بودیم. ناگهان دیدم تعدادی از مردم به سمت زیر مسیر "پرسروصدا" در فاصله ۵۰۰ متری ما دویدند و در آن محل تجمع کردند. دلهره ای در من بوجود آمد. از سعید خواستم که چون پایش درد می کند مواظب وسایل باشد تا بروم و خبری بگیرم. بقیه سنگنوردان هم به سرعت از مسیر های مختلف فرود آمدند و به سمت آن محل دویدند. وحید بمانی را دیدم که به سرعت طناب را در کارگاه بالایی مسیر جمع کرد و از مسیر سمت راست مشغول پایین آمدن شد. به بالای سر بهرام که رسیدم ناگهان در ۲ متری اش خشکم زد. بهرام دراز کشیده بود و دیگر به من لبخند نمی زد...

نظریه من : با توجه به اینکه پروسیک متصل به کارابین در جلوی صندلی و هشت فرود نیز متصل به کارابین پیچ در جلوی صندلی وی دیده می شد و با توجه به اینکه در کارگاه از خود حمایت استفاده نکرده بود احتمالا قبل از اتصال ابزار فرود، تعادل خود را از دست داده و سقوط نموده است. لازم به ذکر است که وی از کلاه ایمنی سنگنوردی اش استفاده ننموده و آنرا به همطنابش داده بود.

این نظریه من و مربیان و سنگنوردان حاضر در محل حادثه با توجه به شواهد مسیر، وسایل موجود بر روی صندلی بهرام و عدم امکان پاسخگویی هم طنابش به دلیل شوک وارده بود. لیکن روز بعد (شنبه ۱۶ خرداد ) که با وحید بمانی صحبت نمودیم وی گفت دیده است که بهرام انتهای طناب را گره زده و پروسیک و 8 را به طناب متصل نموده و با لبخند همیشگیی اش از کلاهک پایین رفته است! توضیحاتش حاکی از این بود که پس از رسیدن وی به کارگاه، بهرام خیلی سریع آماده فرود می شود و ابتدا طناب را در متراژ حدود ۴۰ متر با گره خود حمایت (مست ورف) به کارگاه متصل کرده و انتهای طناب ۴۰ متری را گره زده و از روی طاقچه (کلاهک) به پایین پرتاب می کند، ظاهرا در این لحظات سر دیگر طناب که حدود ۸ متر بوده است نیز در کنار طناب بلند به پایین افتاده بوده است و انتهایش نیز گرهی نداشته است. بهرام به دلیل خستگی ناشی از صعود چندین مسیر در طول روز و عجله ای که برای فرود داشته اشتباها بر روی طناب کوتاه ۸ متری بدون گره انتهایی پروسیک زده و با 8 فرود می رود و ناگهان از انتهای طناب خارج شده و حدود ۶۰ متر تا کف دره سقوط می کند.

گزارش از وحید اشرفی۱۳۸۸/۳/۱۶

به نقل از سایت کوهنورد climbing.ir

Saturday، June 06، 2009

مرگ بهرام نیاستی در اخلومد


خرداد ۸۸ و باز هم حادثه

اخلومد و باز هم حادثه

سنگ‌نوردی و باز هم حادثه
دیروز جمعه ۱۵ خرداد ۱۳۸۸ بهرام نیاستی در هنگام سنگ‌نوردی در منطقه اخلومد دچار حادثه شد و جان خود را از دست داد.


«انگشتانم از نوشتن کلمات قاصرند.خیلی دردناک است که صبحگاه دوستی را در عین شادابی بر فراز سنگهای دره اخلومد در حال نوردیدنشان ببینی و بعد از ظهر در برابر چشمانت پرپر شدنش را نظاره گر باشی.
بهرام دوستی پر از عشق و صفا بود که هم اکنون در هنگام نوشتن این کلمات در گوشه تنگ و تاریک سردخانه بیمارستان آرمیده است.
چهره اش حتی برای لحظه از برابر چشمانم دور نمی شود و طنابچه قرمز رنگ سه میلی که همیشه بر دور گردن داشت را در میان انگشتانم می فشارم...»

درگذشت بهرام نیاستی را به خانواده و دوستان او و جامعه کوه‌نوردی تسلیت میگویم.

بهرام نیاستی در هنگام فرود از دیواره «پر سر و صدا» و در حدود ۸۰ متر سقوط کرده است و زمان اندکی پس از سقوط، رخت از دنیا برمی‌بندد.



در جستجوی هر نشانه‌ای از سامان


روز جمعه ۱۵ خرداد ۱۳۸۸، ۳ نفر از اعضای گروه کوهنوردی قاجر قروه عازم پاکستان شدند. این تیم به منظور یافتن هر نشانه‌ای از سامان نعمتی، کوهنورد ایرانی که در جریان صعود تیم باشگاه دماوند به قله نانگاپاربات مفقود شد، به همراه اولین تیم های صعود کننده خارجی رهسپار نانگاپاربات می شود.

تیم قاجر ایران علاوه بر اینکه خود تصمیم صعود به قله نانگاپاربات را دارد، از تمامی دیگر صعود کنندگان خواهد خواست تا در مسیر خود (مسیر کین شوفر) به دنبال هر نشانه‌ای از سامان باشند.

شهرام نعمتی (سرپرست) ، همایون نعمتی و پدرام نعمتی اعضای این تیم را تشکیل میدهند.

سایت کوهنوردی قاجر (www.ghajer.com)، اخبار صعود را به روز خواهد کرد.