Saturday، November 07، 2009

كتاب كوه‌های اصفهان

كتاب كوه‌های اصفهان
در ادوار پيشين، اصفهان نقش پلی را داشت كه قسمتهای كم ارتفاع شرق فلات ايران را با سرزمين‌های كوهستانی غرب مرتبط می‌ساخت و برای اتراق سرمازدگان كوهستان غرب و گرمازدگان و خستگان هوای خشک شرق، محل مناسب و متلوبی بود.
كتاب راهنمای ايرانگردی اصفهان

كتاب كوه‌های اصفهان كه به قلم آقايان هادی فوقانی و محمد رضا مؤمنی چندی پيش راهی بازار كتاب شد، در هشت فصل ضمن بررسی جغرافيای طبيعی استان اصفهان اقدام به معرفی كوههای اين استان کرده است .
هم‌چنين كوههای شهر اصفهان، جان‌پناه‌ها و پناهگاه‌های استان اصفهان، مختصری از تاريخ كوه نوردی استان اصفهان، اطلاعاتی از گروه‌ها و باشگاه‌های كوه‌نوردی اصفهان و مهم‌ترين مناطق سنگ‌نوردی شهر اصفهان از ديگر بخش‌های اين كتاب جامع به‌شمار می‌آيد.
كتاب كوه‌های اصفهان در ۲۰۰۰ نسخه و بوسیله‌ی انتشارات واژيران به چاپ رسيده است. چاپ اين كتاب كه در پی كتاب كوههای كرمان، كرمانشاه، لرستان (اشتران كوه)،رشته كوه دنا و ... به بازار آمده، گويای نياز كشور به معرفی كوه‌های استان‌های مختلف می‌باشد. جا دارد علاقه‌مندان كوه‌های كشورمان،همانند اين كار شايسته، اقدام به سرمايه‌گذاری در اين امر به منظور معرفی كوه‌های استان‌های خود نمايند.

از وبلاگ کوه قاف

۲ سال دور دنیا، نمایش‌گاه عکس و لوازم سفر

نسیم و جعفر، از اعضای انجمن، نمایشگاه دیگری از عکس ها و لوازم سفر ۲ساله خود برگزار می کنند.


مراسم گشایش نمایشگاه ۲سال دور دنیا شامل تصاویر و لوازم سفردوچرخه سواری دور دنیا (نسیم یوسفی – جعفر ادریسی) در تاریخ ۱۶آبان ۱۳۸۸ساعت ۱۶تا ۱۹
نمایشگاه تا روز ۲۴آبان ۱۳۸۸دایر است.
ساعت های بازدید ۹تا ۱۹(به جز جمعه و تعطیلی رسمی)
مکان: فرهنگسرای ارسباران (گالری ۱و ۲)
خیابان شریعتی، خیابان جلفا، خیابان ارسباران
تلفن: ۲۲۸۷۲۸۱۸

مجمع عمومی عادی سالانه ی انجمن

مجمع عمومی عادی سالانه‌ی انجمن کوه نوردان ایران طبق ماده‌ی ۱۶ اساسنامه، در روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۸/۲۰ از ساعت ۵ تا ۸ بعدازظهر تشکیل می‌گردد .
خواهشمند است اعضای انجمن با در دست داشتن کارت عضویت، در جلسه حضور یابند و با ارایه‌ی پیشنهاد و انتقاد، انجمن را یاری کنید .
دستور جلسه
۱- شنیدن گزارش هیات مدیره و بازرس
۲- تصویب گزارش مالی
۳- انتخاب بازرس جدید برای یک سال آینده

نشانی: تهران - خ نجات الهی، نبش خ ورشو، خانه ی شهریاران جوان، آمفی تاتر شماره‌ی دو


در پایان و پس از انتخاب بازرس برای دوره‌ی جدید، گزارش هیجان انگیز حسین بلند اختر از گشایش مسیر بر روی دیواره‌ی غربی علم‌کوه را خواهیم داشت.



دیواره ی غربی علم کوه

Saturday، October 31، 2009

امداد و نجات در شیب های تند

مجید ثابت زاده

امداد و نجات در شیب‌های تند
این عنوان دو دوره‌ی آموزشی است که انجمن کوه‌نوردان ایران در هفته‌ی آخر مهر و هفته‌ی نخست آبان ۱۳۸۸ با مربی‌گری مجیدثابت‌زاده برگزار کرد.
مجید ثابت‌زاده عضو افتخاری انجمن و عضو گروه امداد و نجات پارک ملی یوسمیت در آمریکا است، مجید سال‌هاست که دوره‌های مختلفی را با کیفیت بسیار بالا در ایران برگزار کرده است.
دوره‌ی آموزسی امداد و نجات در شیب‌های تند در دو بخش نظری (در محل انجمن) و عملی (دوره‌ی نخست در روزهای ۳۰ مهر و ۱ آبان ۸۸ در بند یخچال «سنگ مریم» و دوره‌ی دوم در بالادست روستای جماران در روزهای ۷ و ۸ آبان ۸۸) برگزار شد.
انجمن کوه‌نوردان ایران در نظر دارد تا دوره‌های آموزشی دیگری را در بهار و تابستان سال ۱۳۸۹ با همکاری مجید ثابت‌زاده برگزار کند.




عکس هااز آرام کوه


کیفیت، تصادفی نیست!

کیفیت، تصادفی نیست!
حفظ کیفیت از خلق آن دشوارتر است!
نمی‌دونم این جمله از کدام‌یک از بزرگان است، شاید هم یکی از کوچک‌ترها گفته باشد!
ولی خوب در دشواری آن که حرفی نیست.

عکس از آرام کوه


Tuesday، October 27، 2009

سفر به جزیره ی خارگ

سفری به جزیره ی خارگ داشتم، در این سفرها معمولا فرصتی برای گشت و گذار در شهر ندارم، اما بنظر نمی رسد که حال و روز این جزیره و مردم آن، فرق زیادی با سفر پارسالم کرده باشد.

چند عکس از درخت های انجیر معابد تنها سوغات این سفر است، البته گرما و رتوبت و بوی دریا هم بود که سخت هوایی ام میکند و البته نتوانستم به همراه بیاورم.

این چیه به نظر شما؟

ممکنه که یک کوه‌نورد، آخر برنامه دچار کم‌آبی شده و ادرارش این رنگی شده!
در این صورت باید فورا شروع کنه به نوشیدن مایعات!
یا کسی هست که کوه‌نوردی نکرده و همین جوری ادرارش این رنگیه، خوب این آدم باید با یک پزشک اورولوگ مشورت کنه!

نه! این آب آشامیدنی‌ی جزیره‌ی خارگه،

در این صورت مردم جزیره باید چکار کنند؟ با چه کسی مشورت کنند؟
وظیفه‌ی کوه‌نوردان در این شرایت چیست؟

نان را از تنور داغ بیرون می‌آورند

و این هم تصویری از یک تنور داغ!


پ ن کوه‌نوردان در دستشویی جیش نمی‌کنند.

Saturday، October 17، 2009

هشتاد و یک‌مین نشست ماهانه انجمن کوه‌نوردان ایران


موضوع اصلی:بررسی حادثه در کوهستان در سال‌های اخیر
سخنرانان:
۱- دکتر حمید مساعدیان - عضو کمیسیون آنتی‌دوپینگ UIAA و عضو انجمن پزشکی کوهستان ایران
۲- داوود محمدی‌فر - پژوهش‌گر و نویسنده‌ی تاریخ کوه‌نوردی و غارنوردی در ایران
۳- مجید ثابت‌زاده - مدرس دوره‌های کمک‌رسانی در شیب‌های تند و عضو گروه کمک و نجات پارک یوسمیت آمریکا
۴- گزارش گروه قاجر از جستجوی سامان نعمتی در کوه نانگاپاربات

زمان و مکان
چهارشنبه ۲۹ مهرماه ۱۳۸۸ از ساعت ۱۷ تا ۲۰
سالن شهریاران جوان - خیابان ویلای جنوبی - نبش ورشو
از همه‌ی دوست‌داران کوه و طبیعت دعوت می‌کنیم تا در نشست ماه مهر انجمن شرکت کنند.

Friday، October 16، 2009

خاطرات سفر به فرانسه

هدیه ای که پس از پایان سفر از تهران برای استاد فرستادم

بخش ششم
شب حدود ساعت ۸ یک تاکسی گرفتیم و به پاسااو آمدیم و درست روبروی اسیتگاه قتار یک هتل کوچک بود که رفتیم تو و یک اتاق گرفتیم، چیزامونو گذاشتیم و اومدیم بیرون و توی شهر چرخی زدیم، رضا فیلم خرید و من هم لباس زیر، برگشتیم هتل و یه چیز خنک خودمونو مهمون کردیم و بعد گرفتیم خوابیدیم.
قرار روز دوم را ساعت ۹ گذاشته بودیم و ساعت ۸ سوار تاکسی شدیم و از راننده خواستیم تا ما را جایی ببرد که منظره‌ی عمومی شهر را داشته باشیم و این کار ۲ ساعتی تول کشید و ۱۰/۳۰ به استاد رسیدیم، او مثل روز پیش منتطر و شاید ناخشنود از تاخیر ما بود، ولی خوش‌رویی و مهمان نوازی او بر همه چیز چیرگی داشت.

استاد ۲ آلبوم بزرگ و پر برگ دارد که عکس‌ها، بریده‌ی خبر روزنامه‌ها، مجله‌ها و بسیاری چیزهای دیگر را که خیلی‌ها ممکن است بی‌مصرف و دور انداختنی به حساب بیاورند، نگاه داشته و در این ۲ آلبوم با نام «یکی بود، یکی نبود» جمع آوری کرده است. در این آلبوم‌ها، کارت شادباش، بلیت قتار، حکم‌های ماموریت، ورودی جشنواره‌ها و یا المپیادها و هر آنچه که به کوه و کوه رفتن خودش ارتبات داشت، جمع آورده بود.

این آلبوم‌ها مانند موزه‌ای، انسان را از درون سال‌ها و روزهای گذشته با خود همراه می‌کرد، به دربند و پس قلعه می‌برد، به شاخک و علم‌کوه، به توچال و شهرستانک، به ماترهورن و آیگر و همیشه یک سوی این ارتباتی که با تو برقرار می‌کند، کوه است.

دوربین رضا هم که همه جا را سرک کشید و نزدیک به ۱۰ ساعت فیلم گرفت.
من هم مقداری صدا از جلیل ضبت کرده‌ام که در فرصتی اینجا پخش خواهم کرد، اما من به او قول دادم که سال بعد که تابستان ۸۸ باشد گروهی از کوه‌نوردان آرش که به اروپا خواهند آمد، قرار است به دیدن جلیل بیایند، راستس این قول خیلی هم بی ربت نبود، چون می‌دانستم که یک برنامه‌ی تراورس مون‌بلان داشتند و بعدن در تهران عباس محمدی هم با این‌کار موافق بود، ولی در هر صورت این قول تا این لحظه عملی نشده است!
پیش جلیل که بودیم، چند باری با فرودگاه تماس گرفتم که از رسیدن و پیدا شدن کوله‌پشتی خبر بگیرم که روز دوم و آخرین بار به من گفتند که، بله، کوله‌پشتی پیدا شده!
خبر خوبی بود چون یک هدیه از طرف انجمن برای جلیل آورده بودیم که توی اون کوله‌پشتی بود، دوباره آدرس هاستل رو به فرودگاه دادم و امیدوار بودم که وقتی برسیم به خوابگاه، کوله اونجا باشه. ولی پیش خودم می‌گفتم که آیا جلیل کتیبه‌ای حرف ما را باور کرده؟ توی دلش نمی‌گه که این حرف‌ها خالی‌یه و .. نمی‌دونم چرا این تو ذهنم بود که جلیل گم شدن کوله‌ای که هدایای خودش توش بوده، باور نکرده... به هر حال کاری برای ذهنم نمی‌تونسیتم انجام بدم.
این برگ که حامل پیام دوستی کوه نوردان ایران برای جلیل کتیبه ای بود پس از پایان سفر و از تهران برای او فرستاده شد

ساعت ۷ شب بود که استاد را بوسیدیم و خداحافظی گرمی کردیم و با تاکسی به هوبت‌بان‌هوف که همان ایستگاه مرکزی فتار پاسااو باشد آمدیم و رفتیم تو قتار،‌ مونیخ باید عوض می‌کردیم، اینجا باز هم قتار خواب رزرو کرده بودم، گشنه و تشنه بودیم و قتار هم رستوران نداشت، سر بی شام زمین گذاشتیم، رضا تو تخت بالایی خوابید و من هم پایین.

۱۰ ژانویه، صبح از خواب بیدار شدم و رفتم توالت و سر و صورتی شستم و به کوپه برگشتم و روی نردبان فلزی نشستم و احساس خنکی عجیبی کردم، اول فکر کردم شلوارم خیس شده، ولی دیدم جفت پاچه‌های شلوارم از پشت پاره شدن!!!!! خدایا این چه دسیسه‌ای بود؟ دشمن چه نقشه‌ای برای ما کشیده بود؟ شلوار من دیشب سالم بود، حالا چتوری پاره شد که من نفهمیدم؟ اونم جفت پاچه‌ها!!!

خلاصه از ایستگاه تا هاستل رو با شلوار پاره دویدیم، البته شلوار رضا پاره نبود و دویدن ما هم به خاطر پارگی شلوارنبود، دلیلش تاخیر قتار ما بود که دیر رسید و ما باید بقیه‌ی وسایل‌مون رو از خوابگاه برمی‌داشتیم و دوباره به ایستگاه می‌رفتیم، این بار ایستگاه شرق یا Gare de l'est. تا رسیدیم، من اول رفتم دنبال کوله، ولی کوله‌ای در کار نبود و من حسابی یخ کردم!
رضا، شلوار محمد نوروزی که پیش او بود به من داد و من همون جا با شلوار پاره و کفش‌هام خداحافظی کردم. (یک جفت کفش ورزشی از Go Sport) خریده بودم!
تقدیر این بود که من دنباله‌ی برنامه رو با شلواری ادامه بدم که رفته بود نانگاپاربات!



Tuesday، October 13، 2009

ویکی‌پاکوب و عبور از مرز ۴۰۰ مقاله!

۴۰۰ مین مقاله ویکی‌پاکوب هم منتشر شد!

هم‌اکنون ۴۰۳ مقاله در ویکی‌پاکوب وجود دارد!

آخرین مقاله پاکوب در بخش ادبیات کوهستان و با نام جمله‌های انگلیسی رایج در سنگ‌نوردی و کوه‌نوردی منتشر شده است، این مقاله را بخوانید، آن را ویرایش کنید و کامل‌ کنید تا به یک فرهنگ کامل تبدیل شود.
این اصطلاح‌ها می‌تواند برای کوه‌نوردان و سنگ‌نوردانی که به خارج از کشور سفر می‌کنند و یا راهنمای کوه‌نوردان خارجی هستند، بسیار مفید و قالب استفاده باشد.

بیایید با مشارکت در ویکی پاکوب علاقه جمعی خود را به کوه نوردی بیش از پیش ثابت کنیم.

Saturday، October 10، 2009

خاطرات سفر به فرانسه

بخش ۵

آن چنان که گفته شد جلیل کتیبه‌ای متولد ۱۳۰۰ و از پیش‌گامان کوه‌نوردی فنی در ایران است، او هنگامی که در سال ۱۳۳۰ عازم صعود به دماوند بود، در یک تصادف رانندگی دچار آسیب دیدگی پای راست شد، این آسیب دیدگی سال‌ها او را عذاب داد و سرانجام در سال ۱۳۵۴ پزشکان پای او را قطع کردند.


در سال ۱۳۳۵ زمانی که گروهی از کوه‌نوردان عازم علم‌کوه بودند، جلیل که از ناتوانی در همراهی آنان متاثر بود، این شعر را سرود:

امروز به جای کوه‌ساران
بر بام سرای پا نهادم
وز دور به قله‌ی دماوند
با حسرت و غم سلام دادم

بر سینه‌ی دیو پای دربند
ابری بنشسته بود چون گرز
یا خود به مثال دامنی تور
بر دست عروس کوه البرز

زیبای ستبر، بار دیگر
می‌خواند مرا به سینه‌ی خویش
می‌گفت گهی به کبر و گه ناز
برخیز و بیا، مدار تشویش

توچال سر از فراز «دربند»
افراشته بود، مست و خندان
با چشمک شوخ، داد می‌زد
باز آی، بس است رنج هجران

از سوی شمال غرب، از دور
از پشت کلاردشت دلکش
آهنگ صدای آشنایی
ناگاه به جان فکند آتش

چشمان خیال من به یک بار
از گردن کوه‌ها گذر کرد
وز پشت مه و سکوت و هیبت
بر جانب آشنا نظر کرد

بار دگر از پس مه و سال
در بین نشاط و اشک و اندوه
چشمم به جمال آشنا خورد
بوسیدم دامن علم‌کوه

وین کوه عظیم سخت پیکر
کز ترس برش نمی‌توان خفت
با آن همه وهم و شوکت و کبر
لبخند به لب مرا پذیرفت

دیواره‌ی ساکت و مهیبش
آنجا که نرفته پای انسان
یک سوی، به پای ایستاده
مغرور چو چهره‌ی خدایان

بر قلب سیاه و سخت سنگش
یادی ز گذشته‌ام عیان بود
بر روی سپید و سرد یخ‌هاش
نقشی ز گذشته‌ی زمان بود

از سوی دگر دلم نشد شاد
زیرا که به خاطرم گذر کرد
خون‌خواری کوهسار بی‌رحم
مردانه تنی، شکسته و سرد

چشم از بر آشنا گرفتم
بر جانب دیگرش کشاندم
با پای خیال و فکر، خود را
بر قله‌ی کوه‌ها نشاندم

بر تخت فسانه‌ی سلیمان
یک پاره‌ی برف مانده تنها
تن کرده «سیه کمان» زیبا
آغشته به رنگ تیره، شب‌ها


دریای خزر به رنگ افلاک
یک سوی خوراک دیدگان بود
وان جنگل پر درخت انبوه
از سوی دگر غذای جان بود

یاد آمدن گذشته‌هایم
اشکی یه دو دیده‌ام نشانید
وین اشک، مقابل خیالم
یک پرده‌ی ابرگون کشانید

ای دوست کنون تو جای من گیر
بر قله که «کوه» گذار پایت
من نیز ز دور با دلی شاد
فریاد زنم، خوشا به حالت

دو بیت آخر این شعر را جلیل برای ما تکمیل کرد و پشت یادداشت ها اضافه کرد تا خطی هم از او به یادگار داشته باشیم
ادامه دارد...