امروز ۳شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۸ از ۱۸:۳۰ تا ۲۰:۰۰
مسجد الجواد - تهران میدان ۷تیر
کوهنوردی در دهه پنجم زندگی گویی حال و هوای تازه ای دارد و نشاط دیگری به انسان می بخشد, یک ارتباط تازه با طبیعتی که سخت در معرض هجوم ما انسانهاست, در این وب لاگ اگر فرصت لازم فراهم آید به ارایه گزارش های کوهنوردی و یا طبیعت گردی و مسایل زیست محیطی میپردازیم
امروز ۳شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۸ از ۱۸:۳۰ تا ۲۰:۰۰
مسجد الجواد - تهران میدان ۷تیر
Posted byعباس ثابتیان
0 comments
عنوان این پست نام کسی است که در بخش نظرها برای پست مراسم تشییع، چنین نوشته بود:
روحشان شاد
جناب ثابتيان عزيز شما كه هميشه از اين جمله "تسليت به جامعه كوهنوردي" بدتون ميومد!!! حالا چي شده كه اين حرفو ميزنيد!؟
اگه اين بلا سر يه تيم شهرستاني اومده بود كه شما داد و هوارتون بالا بود كه اينا كوهنورد نيستن..... اينا پيرو مكتب كتونيسم هستند ..... اينا از زمستون و برف و بهمن هيچي سردر نميارن....... اينا آبروي كوهنوردا رو بردن و........
حالا چي شده اينجوري حرف ميزني؟
آره چون خدا بيامرزا پايتخت نشين بودن؟
.....
.
.
حكايت جالبي دارن اين به اصطلاح كارشناسان!! كوهنوردي ايران
تو كارشناسيشون مثل حكومتشون خودي و غير خودي دارن
اول از همه: من همیشه به عنوان یک انسان معمولی یه کمی هم کوهنورد نظر داده ام و کارشناس!!! هرگز
خوب مطلب به نظر من کاملا بی ربط بود یا من منظور نویسنده را نمی فهمیدم!
یعنی من نباید تسلیت می گفتم؟ یا چی؟ گیج این فاجعه هستی و پیام نامربوط هم میاد، یا من متوجه نشدم.
امروز دیدم که این نظر تو کامنتینگ کلاغ ها هم تکرار شده و فرامرز هم با شیطنت و اندکی بدجنسی سوال های خودشو مطرح میکنه!
امروز نه
هفته ی دیگه لینک هایی به آنچه پست که در آن کلمه ی تسلیت داشته ام خواهم آورد و به بررسی این برداشت نادرست "روحشاد شاد" گرامی خواهم پرداخت.
و جوابی هم برای فرامرز دارم و کسان دیگری که میشناسم و آنها هم پرسیده اند و می پرسند که چرا؟ مثلا دست به عصا شده ام و یا چه میدونم!!! اونم هفته ی دیگه
اما اگر تسلیت گفتن من سبب رنجش کسی شده که شهرستانی یه و کتونیسته و غیر خودی یه، من ازش پوزش میخام. (شاید خواستم فضا رو عوض کنم، نتونستم، باز هم پوزش)
این هم نظر فرامرز:
از دیدن پیام شما در اینجا بسیار متعجب شدم ! برای عباس ثابتیان نوشته اید اما چرا سر از این وبلاگ در آورده است ؟ موضوع چیست ؟ پاسخ شما را نداده حالا می خواهید در همه جا آن را پخش کنید ؟
بهر حال هر چه که هست باید بگویم کاملا با شما موافقم ! و عباس باید پاسخ قانع کننده ای برای نقد شما ارائه دهد ! اما اگر قول می دهید فقط بین خودمان بماند باید بگویم : عباس از وقتی رفته توی هیئت مدیره انجمن ، دیگه مطالب و نوشته های وبلاگش اون صراحت و جنبه های رادیکال خودش رو از دست داده و کلا مجبور شده ... یا دیگه یاد گرفته ... که دست به عصا راه بره !! البته شاید اقتضای سن و سالش باشه !! بهرحال باید پاسخ شما را بدهد . شکی نیست !
مجلس ختم امروز از 1600 تا 1730 مسجد نور، میدان فاطمی
Posted byعباس ثابتیان
0 comments
نگاهی به این ویدیو بیندازید!
تا راجع به اون و اهمیت استفاده از این تجهیزات صحبت کنیم.
http://www.youtube.com/watch?v=LDwdqBP2uhg
Posted byعباس ثابتیان
0 comments

حسين عظيمي: پس يك نفر كمبود گروه شما در آغاز حركت چه ميشود؟ رسول نقوي كه عازم دماوند است تيم شما هم شامل: بويه، سعيد طاهري، سعيد حميدي، احمدرضا بابايي و مهدي جباري، 5 نفره است.
يكي گفت: با رويا روزبهاني صحبت ميكنيم كه جاي آن يك نفر را هم پر كند.
به رويا نگاه كردم، چشمهايش تهي بود و به فضاي مقابلش خيره شده بود، آيا نگاهش به ديواره بود كه سعيد داشت سر طناب ميرفت؟ همه نگران ابرهاي مهاجمي بودند كه به سرعت از ناحيه گردهي آلمانها پيش ميتاختدند و بادي كه از يك ساعت قبل تندتر شده بود. آيا او هم در همين فكر بود كه اگر قبل از وقوع طوفان به طاقچه قمقمه نرسند و فرصت نصب چادر ديواره را نيابند...؟!
رويا با التماس ناله كرد، پس امشب چه ميشود؟ يعني امشب هيچي؟ اينطوري كه آنها تا صبح يخ ميزنند. به خدا من خودم به تنهايي ميتوانستم بقيه را از زير برف بيرون بياورم. لعنت به من! بايد هماجا ميماندم و تسليم نظر ديگران نميشدم بعد فريادي ضجه مانند زد: آخه تا فردا كه سعيد يخ ميزنه و بلافاصله با آرامش عجيبي اضافه كرد. البته او خيلي قوي و شجاع است، او مقاومت ميكند فقط ميترسم وقتيكه ببيند تنها مانده روحيهاش را از دست بدهد كاش همانجا ميماندم و با آنها حرف ميزدم.
- مگر آنها صداي تو را ميشنوند؟
رويا: ما كه هنگام عمليات نجات صداي آنها را ميشنيديم، پس احتمالاً آنها هم صداي ما را ميشنوند و اگر از حضور ما مطمئن شوند و با آنها صحبت كنيم در مقابل سرما مقاومت ميكنند.
- حتماً آنهايي كه شما نجات داديد در سطح بودند.
رويا، با دستش ارتفاعي را نشان داد كه بيشتر از يك متر بود و گفت: اين قدر برف برداشيم تا به سر آنها رسيديم و حدود ساعت 6 بعدازظهر بود كه نفر چهارم را زنده از زير بهمن بيرون كشيديم، يعني بيشتر از 2 ساعت از بهمن دوم گذشته بود.
ديگر چيزي نگفتم و او هم ساكت شد، ظاهراً انرژي كه جمع كرده بود به پايان رسيده بود. ساعت را نگاه كردم، يك بامداد بود بيش از 7 ساعت از وقوع اولين بهمن گذشته بود و فكر كردم او ساعتها با چند نفر از تيم فرشاد خليلي در نجات سايرين چه ساعات هولناكي را گذرانده است. يادم آمد كه هر وقت از پايگاه هلال احمر گردنه قوچك با تلفن او صحبت كرده بودم و اطلاعات خواسته بودم خيلي كوتاه و سريع گفته بود: فقط خودتان را برسانيد، اينقدر زنگ نزنيد. تو را به خدا فقط خودتان را برسانيد هيچكسي به كمك ما نيامده، هيچكس، مگر من با چند نفر كارآموز وحشت زده چه ميتوانم بكنم و ميگريست.
نويد چيذري گفت: احتمال دارد من و امير گودرزي در راه سرچال برفكوبي زيادي داشته باشيم. به نظرم اگر سه نفره باشيم بهتر است. چون حركت ما مصادف با تعطيلات 22 بهمن است، به راحتي ميتوانيم يك نيروي خوب ديگر را به كمك بگيريم، ولي مشكل اصلي سر تيم سوم است، كه قرار است از تاريخ 26 بهمن جايگزين ما شود.
نگاهي به سعيد طاهري انداختم. كمتر سخن ميگويد از آن « مرد عملهاي كم حرف» است. استواري و صلابت چهره و نگاهش با آن گونههاي برجسته استخواني او را قدري خشن نشان ميدهد ولي كمي كه بيشتر مينگري صميمت و بيريايي را در نگاهش مييابي كه گاهي با يك لبخند كوتاه كج به دل مينشيند. او در گفتار و رفتارش به هيچوجه اهل غلو و تظاهر نبود، فرياد نميزد، بيخودي هيجانزده نميشد و از همه مهمتر خودش را تحميل نميكرد ولي روح بزرگش فضا را پر ميكرد و ديگران را از آرامش بيكرانش سيراب ميكرد.
خيالت هميشه از بابت او راحت بود، هرجاي برنامه كه دچار نقص و مشكل ميشد از طرف او جاي نگراني وجود نداشت.
بويه گفت: نهايتاً اگر تيم سوم با تأخير هم حركت كند وقتي كه ما پس از صعود ديواره از سمت خرسان به پايين ميآييم تيم سعيد حميدي و احمدرضا، كمپ علمچال را ترك كرده و جهت حمايت از ما به سمت يخچال غربي حركت ميكنند.
به چشمهاي سيما و سيمين نگاه كردم، خدايا اين همان چشمها و گونههاست! فقط چشمهاي سيمين خالي بود يعني چشمهاي سعيد هم همينطورياست؟! وقتي كه خواهرانش نجيبانه و بيهياهو، ريزريز ميگريستند، چنانكه گويا مراقب بودند موجب ناراحتي اسكيبازان و ميهمانان هتل ديزين نشوند. سيمين ميگفت« سعيد تو كه شجاع بودي» و سيما ميگفت« مگر ميشود؟ سعيد قرار است كه فردا دوباره به علمكوه برود او قرار است كه ديواره را صعود كند. » دقايقي قبل از ورود آنها سهند عقدايي صداي بيسيم را بلند كرده بود تا بيسيم بار سنگين اعلام خبر مصيبت را به جاي او بردارد:
جنازه اكبر كشاورز بيرون آورده شد. جنازه حميد كاظم زاده، جنازه علياكبر ابراهيمزاده ...
- خدايا، خداي من آيا ممكن است امروز يكي از معجزههايت را ببينم؟
جنازه ناديا آنجفي شناسايي شد. جنازه سعيد طاهري از گروه همت شميران شناسايي شد.
مردي به سيمين نزديك شد. چرا فرياد نميزني؟ نترس فرياد بزن. و او نعره زد: سعيــــد... همه چيزشان مثل هم است، چشمها، گونهها و نجابتشان.
يكي از بچهها گفت كه آخر چرا اينجا و اينگونه از دست رفت. اين چه سرنوشتي بود؟ كاش دكتر مساعديان فشار نميآورد كه آنها از علمكوه برگردند. كاش در همان هواي خراب مانده بودند و اگر تقدير اين بود كه نماند، روي ديواره با افتخار در راه آرزوي بزرگ و باشكوهش ميرفت.
حسن آقا جواهرپور وقتي تسليت ميگفت اضافه كرد: يكي از كوهنوردان ممتاز كشورمان بود. من به او گفته بودم: سعيد تو از لحاظ فني، قدرت بدني و جسارت عالي هستي. فقط بايد فكر و ذهنت هم به همان درجه باشد، در اينصورت بزرگترين كارها را انجام خواهي داد.
به راستي چرا؟ سعيد، مگر تو نميدانستي كه موقع عمليات امداد خطر بهمن وجود دارد، چرا فكرت را به كار نينداختي؟
تو كه براي تفريح و اسكي به آنجا رفته بودي و قرار بود دو روز بعد براي مهمترين برنامه زندگي خودت و گروهت به كلاردشت بروي و هيچيك از افراد بهمنزده را نميشناختي. آيا يك لحظه به فكرت نرسيد كه تو مانند فرشاد خليلي هيچ مسئوليتي در قبال تيم كارآموز بهمنزده نداري؟ آيا خجالتكشيدي مانند آن همه اسكيباز كه در كناري ايستاده بودند بايستي و عاقلانه تماشا كني تا تيمهاي امداد برسند؟
سعيد: رويا تو برو پشت آن كپهي بهمني، خطر سقوط بهمن در اين نقطه خيلي زياده.
رويا: پس خودت چي؟
سعيد: بالاخره يك نفر بايد اينجا كمك كند. اسكيبازان و مبتديان كه ترسيدهاند...
رويا برگشت و به آن طرف كپهي بهمني رفت. فرشاد و سعيد و ديگران دو نفر را سالم از زير بهمن درآورده بودند ولي هرچه سونداژ ميكردند دختري را كه زير بهمن مانده بود نمييافتند. نيمساعتي بود كه مشغول عمليات بودند. دقيقهاي از بازگشت رويا به سمت خودرو نگذشته بود كه غرش مهيبي را شنيد. سراسيمه بازگشت و كسي را نديد نه فرشاد و نه ديگران، بازماندگان وحشتزده بر جاي خود خشكشان زده بود، رويا متوجه نبود كه سعيد هم نيست- آخر سعيد كه كارهاي نبود عضو تيم آنها هم نبود و فقط براي كمك رفته بود- فرياد زد بيلها را برداريد تا كمك كنيم. ميل سونداژ را بياوريد. پس سعيد كو؟ باورش نميشد، سعيد هم نبود تا شب بيل ميزد و ميگريست. حالا ساعت 8 شب بود و تنها مانده بود، همه رفته بودند و قبل از آن چهار نفر از جمله فرشاد را بيرون آورده بودند كه دوتايشان زنده بودند. تنها بيرجندي كه يك بار توسط فرشاد و سعيد از زير بهمن نجات يافته بودند و به طرز معجزهآسايي از بهمن دوم هم جان سالم به در برده بود، نزد او آمد و گفت كه اگر تو نروي من هم ميمانم ولي آن را بيفايده دانست ولي رويا ايمان داشت كه سعيد زنده است. آخر اين برنامهي سعيد نبود و اگر مرگي براي او رقم خورده بود روي ديواره علمكوه بود نه در جادهي ديزين.
بگو ببينم سعيد، آيا افتخاري را كه ميخواستي پيدا كردي؟ آن شكوه و بزرگي كه در رويارويي دليرانه با مرگ جستجو ميكردي يافتي؟ همهي كوهنوردان بزرگ آرزوي انجام كاري سترگ را دارند. آنها عظمت كارشان را با يك چيز محك ميزنند و آن گرانبهاترين محك دنيا يعني هستي خودشان است. بگو ببينم سعيد، كدام يك شكوهمندتر و والاتر است؟ صعود زمستاني ديواره علم كوه يا نجات جان كوهنوردان نا شناخته؟ آخر بگو تا بدانم كدم قله رفيعتر است؟ قلهي زيبا و پرابهت علمكوه و قله شرف و پاكي و انسانيت؟
بگو تا بدانم! شهيد چه شكلي دارد؟ ايثار چه رنگي است؟ آيا هنگام مرگ با شكوهت هم نترسيدي؟
اميرگودرزي گفت: من بر سر همه جنازهها بودم، سعيد در عمق 7- 6 متري بود، گوشه كفشش زير چرخ لودر گيرد كرده بود و به آرامي آراميده بود. در چهرهاش تشويش و وحشتي نبود. بازرس ويژه دوربيني را كه سعيد به پيشانياش بسته بود تا از وقايع فيلم بگيرد- همان دوربيني كه از فرانسه براي فيلمبرداري از صعود ديواره علمكوه تهيه شده بود- را ضبط كرد و گفت فيلمهاي آن براي ما خيلي مهم است و حقايق زيادي را نشان خواهد داد!
رويا ميگفت: هيچوقت نبايد آن فيلم وحشتناك را ديد. چه كسي را ياراي آن است كه آخرين لحظات او را در زير خروارها برف تماشا كند و خاموشي حماسهي سعيد را نظاره كند؟
نميتوانم ببينمش!
نه نميتوانم ببينمش!
اينك جدال ناخنهاي شكسته و يخ...
نه نميخواهم ببينمش!
و خس خس گلوي فشرده در چنگال سپيدي...
نميخواهم ببينمش!
و روياي پرواز بر ستيغ علمكوه، تو خود راه را ميداني...
پرواز كن
برو
آزاد شو
از وبلاگ: گروه همت شمیران
Posted byعباس ثابتیان
0 comments
تسلیت به خانوادهی درگذشتگان حادثه بهمن روز ۱۵ بهمن ۱۳۸۸ در جادهی شمشک دیزین و به جامعهی کوهنوردی
مراسم تشییع : روز یکشنبه ۱۸ بهمن ماه ساعت ۰۸/۳۰ صبح از مقابل مجموعه ورزشی شهید شیرودی
و مراسم یادبود: روز دوشنبه ۱۹ بهمن ماه، ساعت ۴ الی ۵/۳۰ بعد از ظهر در مسجد نور واقع در میدان فاطمیPosted byعباس ثابتیان
0 comments
عملیات جستجو پایان یافت
به گزارش ايسنا؛ بر اساس اعلام و تاييد مسوول تربيت بدنی آسارای كرج، در حال حاضر جاده شمشك ديزين كاملا باز شده ولی تردد در آن ممنوع است و عمليات امداد و نجات نيز به طور كامل پايان يافته است. حميدرضا رضايي، پيش از اين تاييد كرده بود كه سه نفر از اتباع كشورهاي خارجي نيز در ميان حادثه ديدگان بودهاند ولي از اعلام نام و تابعيت آنها خودداری كرد. بر اساس آمار رسمي، ۴۹ نفر نيز از حادثه ديدگان نجات يافتند كه اسامي ۴۲ نفر آن به شرح زير است: كوهنوردان: مينا رسولي، فرشته برزا عباس شفاهي،علي غضنفري، مژگان سلطاني، عاطفه عمويي، محبوبه پازوكي، محمد رضا پيراسته، سارا عبدالمحمدي، سارا نجفي، حسين حيدري مقدم، مرتضي چراغعلي، حسن بيدرفته، صادق سجادي، پرويز شجاعي، شاهرخ ساسان، پيمان ثروت، معصومه رجبي، مينا دهقاني، فرشيد ابوافضل زاده، الهام احمدي، سيد جواد درخشان (به دليل شكستگي كمر در بيمارستان بستري شده است). اسكي بازان: ساسان رسامی، احسان رحيمی، مرتضی حسينی، ميلاد تيموری، رضا فلاحيان، كاميلا ارشدی، شوان فلاحيان، كيوان طايفه حاجيلو، بهناز وطن پور، سعيد معينی، مروت محمديان، اميرحسين مرتضوی، حسين هدايت، امير سلطانيان، اشكان ابرنژاد، گلنوش اخوان، محمدعلی حسن زاده، محمد فتحی، الناز حنيفی، سارا حنيفی، امير پورنعمت، رويا روزبهانی. اسامی جان باختگان: ۱- اکبر کشاورز
۲- مهدی خراسانی
۳- حمید کاظم زاد
۴- علی اکبر ابراهیم زاده
۵- سعید طاهری
۶- فرشاد خلیلی
۷- مجید شهپری
۸- نادیا نجفی
سعید طاهری عضو گروه همت شمیران بود که به همراه بویه سادات نیا اقدام به صعود زمستانه و سبکبار علم کوه را کرده بودند، تراژدی ۱۵ بهمن ۸۸ مجالی برای سعید به جا نگذاشت تا او به علمکوه بازگردد،
افسوس!!

بروز این فاجعه و درگذشت ۸ نفر از دوستان و هم نوردان را به خانواده ی آن ها و به جامعه ی کوه نوردی تسلیت می گویم.
Posted byعباس ثابتیان
0 comments

جسد دو نفر دیگر از جانباختگان پیدا شد
جسد آخرین جان باخته ، نادیا نجفی، پیدا شدPosted byعباس ثابتیان
0 comments
ريزش بهمن در البرز مرکزی؛ اولين تيمهای امداد آمادهی حرکت هستند
ريزش بهمن در منطقهی البرز مرکزی، امروز پنجشنبه پانزدهم بهمن حين برگزاری کلاس آموزش غار برفی اعضای باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند، حادثه آفريد.
بنا به اخبار دريافتی، بيش از 20 نفر در اين دورهی آموزشی در ارتفاعات البرز مرکزی شرکت داشتهاند که ناگهان ريزش بهمن تعداد زيادی از آنان را به زير میکشد.
تا لحظهی دريافت اين خبر (غروب روز پنجشنبه)، با تلاش حاضران تعدادی از حادثه ديدگان از زير برف خارج شدهاند و اولين تيمهای کمکرسانی برای نجات ديگر حادثهديدگان در حال حرکت به سوی محل حادثه هستند.
گفتنی است، از ديروز بارش سنگين برف در ارتفاعات منطقهی البرز مرکزی آغاز شده است و همچنان ادامه دارد.
Posted byعباس ثابتیان
0 comments
امروز، در جاده ی شمشک - دیزین بهمنی ریزش کرده و یک گروه کوه نورد را که برای تمرین های زمستانی به سوی گردنه ی دیزین می رفتند، زده است. تا جایی که من (عباس محمدی) آگاهی یافته ام، مربی گروه فرشاد خلیلی خوشه مهر، کوه نورد و اسکی باز با سابقه بوده است. گویا 14 -13 نفر از جمع حدودا سی نفره، گرفتار بهمن شده اند که تا ساعتی قبل، پیکر شش تن از جمله فرشاد خلیلی، بیرون کشیده شده است.
گروه های چندی از تهران و کرج و ... به منطقه رفته اند و کوه نوردان و اسکی بازان لواسان و شمشک و میگون و ... هم با وجود بارش برف و شرایط نامناسب، از نخستین ساعت های بروز حادثه، در حال تلاش برای رساندن بازماندگان به مکان های مناسب هستند.
به نقل از وبلاگ دیده بان کوهستان
Posted byعباس ثابتیان
0 comments
گزارش جشنواره سنگ نوردی و گشایش مسیر انجمن کوه نوردان ایران در سمنان به نقل از
اين گزارش، شرح رخدادهايی است که با شکلگيری ايده "دومين جشنوارهی سنگنوردی برتر" توسط انجمن کوهنوردان ايران آغاز شد و با گشايش 14 مسير روی ديوارهای به نام سنگسرسل در مهدی شهر استان سمنان پايان يافت.
پس از پايان مهلت ارسال اطلاعات، تنها يک منطقهی مناسب سنگنوردی در شهرستان مهدی شهر استان سمنان معرفی شده بود و انتخابی جز آن برای انجمن باقی نمانده بود تا دومين جشنوارهی سنگنوردی برتر را با هدفی متفاوت از جشنوارهی اول برای گشايش مسير روی ديوارهها و صخرههای تنگهی کرکوه سمنان برگزار کند. در جشنوارهی اول که در آبان 1386 برگزار شده بود، مجموعهای از سنگنوردان و ديوارهنوردان کشورمان در دو دورهی 4 روزه زير نظر مربيانی از سازمان GHM به فراگيری اصول صعودهای مصنوعی پرداخته بودند.
از آن جهت که مهمترين هدف اين جشنواره، ترويج صعودهای پاک بود، ديوارههای تنگهی کرکوه مناسب اين هدف نبودند. بهگفتهی حسن گرامی که مسووليت فنی اين جشنواره را بر عهده داشت، با توجه به شرايط موجود برای رسيدن به ابتدای شکافها رولکوبی روی ديواره اجتناب ناپذير بود، حال اينکه بالاتر از آن هم شکافها وضعيت نامشخصی داشتند و شايد باز هم لازم میشد سوراخهای ديگری روی ديواره ايجاد شود. به اين علت باقی سنگنوردان روز اول را به تمرينات آمادهسازی و گرم کردن روی مسيرهای کوتاه به شيوهی بولدرينگ گذراندند و يک گروه به دنبال ديوارهی مناسبتر در اطراف مهدی شهر، جستجوی خود را شروع کرد.
با توجه به طول و ارتفاع قابل ملاحظهی ديوارهی دوم و شکافهای متعدد آن، امکان ديوارهنوردی و صعودهای ورزشی در سطوح مختلف روی آن وجود داشت و اين موضوع باعث فراموش شدن ديوارههای تنگهی کرکوه در ادامهی جشنواره شد.
"افشين" نام مسيری به طول تقريبی 230 متر و درجهی سختی 5.10b بود که برای گشايش آن افشين رمضانی از کرج با سنگنوردان فرانسوی تلاش کرد.
در سمت چپ مسير "سکانس فُتو"، با تلاش حسين هيزم کار، سنگنورد کهنهکار باشگاه کوهنوردان آرش و مسعود زينالی و امير گودرزی از تهران مسير "لانهی عقاب" گشايش شد. طول چهارم لانهی عقاب يک تاقچهی بلند با 2 متر پهنا بود که آنرا به مسير سنگنوردان فرانسوی متصل میکرد تا بخشی از طول آخر بين اين دو مسير مشترک شود. درجهی سختی اين مسير به جز قسمت تاقچه بين 5.10c تا 5.11a بود.
سامان مفاخری، رحمان مراديانی و مهدی عباسی از قروهی استان کردستان، 110 متر در سمت راست مسير "سکانس فُتو" صعود کردند که انتهای آن به ميانهی مسير فرانسویها میرسيد و نامش را "سامان" نهادند. آنها همچنين مسير ديگری را به نام "قاجر" و به بلندای 25 متر در سمت چپ ديواره و سمت راست مسير "سهپاندول" گشودند.
به اين ترتيب در پايان اين جشنواره 14 مسير روی "سنگسرسل" و يک مسير روی ديوارهی کرکوه گشايش شد. از چهارده مسير گشايش شده از روز دوم جشنواره تا پايان آن، 5 مسير از پای ديواره تا انتهای آن و 9 مسير با ارتفاعی معادل يک يا دو طول طناب در نقاط مختلف آن گشايش شد که از اين 9 مسير، 4 مسير پس از رولکوبی برای استفادهی صعودهای ورزشی آماده شد.Posted byعباس ثابتیان
0 comments