سه‌شنبه، شهریور ۰۵، ۱۳۸۷

آدرنالین

لطفا این پست را دوباره بخوانید چون تغییرات مهمی در آن داده شده است.



هیجان خواهی (Sensation Seeking ) یا نیاز به شور از موضوع هایی است که در سال های اخیر بسیار مورد توجه جامعه شناسان ، روانشناسان و علاقمندان و فعالان حوزه ی فرهنگ و مسائل مربوط به انسان قرار گرفته است .

هیجان خواهی افراطی می تواند یک نوع بیماری تلقی شود و در عین حال میتواند از نشانه های بیماری باشد .

ترس غریزه ای است که موجودات جهان و از جمله انسان را از خطرات پیرامون خود می رهاند . البته بدیهی است که این غریزه در انسان ها متفاوت عمل می کند مثل ترس از سقوط ، ترس از رودخانه خروشان ، ترس از تصادف در خیابان و بسیاری مثال های دیگر وهر چند که میزان ترس افراد در موارد مشابه یکسان نیست و بعضی بیشتر و بعضی کمتر می ترسند ، اما اگر این غریزه نبود بسیاری از ما قبل از اینکه رو به کوهنوردی بیاوریم ، از بام خانه به درون کوچه یا حیاط خانه همسایه سقوط کرده بودیم و از سوی دیگر هیجان خواهی هم غریزه دیگری است که در ما وجود دارد و ما را به کشف ناشناخته ها و بویژه سفر به طبیعت برمی انگیزاند.
تا گذشته ای نه چندان دورشاید تا صد سال پیش برای ادامه حیات راهی به جز دست و پنجه نرم کردن با طبیعت نداشتیم و بنابراین نیاز به بودن در طبیعت یک غریزه است.
فعالیت هایی مانند کوهنوردی به ما فرصت برطرف کردن این نیاز را میدهند و باید بگوییم :
ترس از یک سو و هیجان خواهی از سوی دیگر هر دو به حفظ حیات کمک میکنند.

شکی نیست که در جریان زندگی و با افزایش شناخت و مهارت های ما ، ترس کمی عقب می نشیند ، مثلا هنگامی که ابزار جهت یابی مثل نقشه و قطب نما و یا جی پی اس در دست داریم ترس از گم شدن در جنگل به مراتب کمتر از زمانی است که دست خالی به طبیعت می رویم ، یا زمانی که لباس خوب و مناسبی بر تن داریم ترس از سرما زدگی و فرو دمایی در زمستان ، کمتر از زمانی است که با لباس شهری به کوه رفته ایم و یا آشنایی به فنون کوهنوردی و سنگ نوردی اعتماد به نفس بیشتری برای صعود های دشوار تر در ما ایجاد می کند ، اما این مرز کجاست ؟

تا کجا می توان نترسید ؟ و یا این طور بپرسیم : کجا باید ترسید ؟

درست است ، جواب من و تو بر اساس دانش ما و آموخته ها و مهارت های مان و همچنین عامل ترس درونی مان با هم فرق می کند .
فرق نترسیدن و شجاعت چیست ؟
در روزهای بحرانی مانند بهمن 57 و یا روزهای جنگ ویا هر مبارزه دیگری و یا زمانی که برای نجات همنورد خود اقدام می کنید ممکن است دست به کاری بزنید که در شرایط عادی با منطق شما سازگاری ندارد اما برای آرمانی والا از جان خود هم می گذرید ، آرمانی بزرگ مثل نجات جان یک انسان ، یک همنورد که به یاری تو زنده می ماند ولی
نترسیدن اگر حد و مرزی نشناسد ، دیگر یک بیماری است . اگر چشم خود را ببندید و از عرض بزرگراه همت عبور کنید هیجان زیادی را تجربه خواهید کرد ولی به احتمال بسیار بالایی کشته می شوید . این نه یک کار شجاعانه ، بلکه یک کار هیجان خواهانه است .
افرادی که دست به کارهای خطرناک می زنند از ترشح آدرنالین در خون خود احساس رضایت می کنند .
دزدی از فروشگاه ها و یا از بانک با وجود احتمال بالای دستگیری ، داشتن شریک جنسی متعدد و ناشناس بدون در نظر گرفتن خطرات آن ، چشیدن و خوردن هر نوع غذا و خوراکی بدون توجه به خطر ابتلا به مسمومیت و یا بیماری و استفاده از مخدر ها و قرص های هیجان آور ، از نشانه های هیجان خواهی بالا است .
شاید سفر به ناشناخته ها، کوهنوردی و سنگ نوردی در مسیر های خطرناک و بدون حمایت و پشتیبانی فنی و اجرایی مناسب را هم بتوان به لیست بالا اضافه کرد.
فعالیت های هیجان خواهانه به چهار دسته تقسیم میشوند:

یک - هیجان خواهی از راه انجام کارهای خطرناک و ماجراجویانه که عده ای کوهنوردی و سنگ نوردی را در این گروه قرار میدهند.

دو - هیجان خواهی از راه تجربه های جدید مثل سفر و یا موسیقی

سه - هیجان خواهی از راه اجازه دادن به بروز آزادانه احساسات

چهار - فرار از روزمرگی و ناآرامی بویژه در شرایط زندگی کسالت آور

چه زمانی و چرا ممکن است کارهای هیجان خواهانه به آسیب دیدگی و یا مرگ فرد و یا دیگران بینجامد؟
یکی از دلایل این امر اختلال در قدرت تصمیم گیری و یا بررسی درست جوانب و عواقب آن تصمیم است مثل بیماران با افسردگی دو قطبی.
جالب است بدانیم که بخش قابل توجهی از هیجان خواهان افراطی دچارافسردگی شدید هستند ،
دلیل مهمتر شاید مکانیزم درونی بدن انسان است که به او احساس امنیت میدهد ومثل اینکه انسان ها احتمال مرگ و یا آسیب خود را همیشه کم و یا منتفی میدانند و این احتمال را بیشتر برای دیگران میدانند ، این احساس در زندگی عادی به ما کمک میکند تا با آرامش خاطر و با کمترین استرس و فشار روانی زندگی کنیم ولی در کوهنوردی مستواند مرگ بار باشد .

جالب اینجاست که هر چه تجربه و مهارت های انسان بیشترمیشود امکان انجام کارهای پرخطر او هم بیشتر میشود و در این حال مثلا سرپرست یک برنامه کوهنوردی دباید از این عامل خطرساز آگاه باشد تا بتواند در هنگام یک تصمیم گیری خطرناک از خود بپرسد که آیا همه اعضای گروه تحت سرپرستی او قادر به انجام آن کار هستند و تواناییهای خود را برای دیگران تعمیم ندهد.
این پدیده را خوش بینی غیر واقع بینانه مینامند که میتواند در ورزشی مثل کوهنوردی مرگ بار باشد.

در این زمینه باید بیشتر و بیشتر بدانیم.


هیچ نظری موجود نیست: