شنبه، آبان ۰۹، ۱۳۸۸

امداد و نجات در شیب های تند

مجید ثابت زاده

امداد و نجات در شیب‌های تند
این عنوان دو دوره‌ی آموزشی است که انجمن کوه‌نوردان ایران در هفته‌ی آخر مهر و هفته‌ی نخست آبان ۱۳۸۸ با مربی‌گری مجیدثابت‌زاده برگزار کرد.
مجید ثابت‌زاده عضو افتخاری انجمن و عضو گروه امداد و نجات پارک ملی یوسمیت در آمریکا است، مجید سال‌هاست که دوره‌های مختلفی را با کیفیت بسیار بالا در ایران برگزار کرده است.
دوره‌ی آموزسی امداد و نجات در شیب‌های تند در دو بخش نظری (در محل انجمن) و عملی (دوره‌ی نخست در روزهای ۳۰ مهر و ۱ آبان ۸۸ در بند یخچال «سنگ مریم» و دوره‌ی دوم در بالادست روستای جماران در روزهای ۷ و ۸ آبان ۸۸) برگزار شد.
انجمن کوه‌نوردان ایران در نظر دارد تا دوره‌های آموزشی دیگری را در بهار و تابستان سال ۱۳۸۹ با همکاری مجید ثابت‌زاده برگزار کند.




عکس هااز آرام کوه


کیفیت، تصادفی نیست!

کیفیت، تصادفی نیست!
حفظ کیفیت از خلق آن دشوارتر است!
نمی‌دونم این جمله از کدام‌یک از بزرگان است، شاید هم یکی از کوچک‌ترها گفته باشد!
ولی خوب در دشواری آن که حرفی نیست.

عکس از آرام کوه

سه‌شنبه، آبان ۰۵، ۱۳۸۸

سفر به جزیره ی خارگ

سفری به جزیره ی خارگ داشتم، در این سفرها معمولا فرصتی برای گشت و گذار در شهر ندارم، اما بنظر نمی رسد که حال و روز این جزیره و مردم آن، فرق زیادی با سفر پارسالم کرده باشد.

چند عکس از درخت های انجیر معابد تنها سوغات این سفر است، البته گرما و رتوبت و بوی دریا هم بود که سخت هوایی ام میکند و البته نتوانستم به همراه بیاورم.

این چیه به نظر شما؟

ممکنه که یک کوه‌نورد، آخر برنامه دچار کم‌آبی شده و ادرارش این رنگی شده!
در این صورت باید فورا شروع کنه به نوشیدن مایعات!
یا کسی هست که کوه‌نوردی نکرده و همین جوری ادرارش این رنگیه، خوب این آدم باید با یک پزشک اورولوگ مشورت کنه!

نه! این آب آشامیدنی‌ی جزیره‌ی خارگه،

در این صورت مردم جزیره باید چکار کنند؟ با چه کسی مشورت کنند؟
وظیفه‌ی کوه‌نوردان در این شرایت چیست؟

نان را از تنور داغ بیرون می‌آورند

و این هم تصویری از یک تنور داغ!


پ ن کوه‌نوردان در دستشویی جیش نمی‌کنند.

شنبه، مهر ۲۵، ۱۳۸۸

هشتاد و یک‌مین نشست ماهانه انجمن کوه‌نوردان ایران


موضوع اصلی:بررسی حادثه در کوهستان در سال‌های اخیر
سخنرانان:
۱- دکتر حمید مساعدیان - عضو کمیسیون آنتی‌دوپینگ UIAA و عضو انجمن پزشکی کوهستان ایران
۲- داوود محمدی‌فر - پژوهش‌گر و نویسنده‌ی تاریخ کوه‌نوردی و غارنوردی در ایران
۳- مجید ثابت‌زاده - مدرس دوره‌های کمک‌رسانی در شیب‌های تند و عضو گروه کمک و نجات پارک یوسمیت آمریکا
۴- گزارش گروه قاجر از جستجوی سامان نعمتی در کوه نانگاپاربات

زمان و مکان
چهارشنبه ۲۹ مهرماه ۱۳۸۸ از ساعت ۱۷ تا ۲۰
سالن شهریاران جوان - خیابان ویلای جنوبی - نبش ورشو
از همه‌ی دوست‌داران کوه و طبیعت دعوت می‌کنیم تا در نشست ماه مهر انجمن شرکت کنند.

جمعه، مهر ۲۴، ۱۳۸۸

خاطرات سفر به فرانسه

هدیه ای که پس از پایان سفر از تهران برای استاد فرستادم

بخش ششم
شب حدود ساعت ۸ یک تاکسی گرفتیم و به پاسااو آمدیم و درست روبروی اسیتگاه قتار یک هتل کوچک بود که رفتیم تو و یک اتاق گرفتیم، چیزامونو گذاشتیم و اومدیم بیرون و توی شهر چرخی زدیم، رضا فیلم خرید و من هم لباس زیر، برگشتیم هتل و یه چیز خنک خودمونو مهمون کردیم و بعد گرفتیم خوابیدیم.
قرار روز دوم را ساعت ۹ گذاشته بودیم و ساعت ۸ سوار تاکسی شدیم و از راننده خواستیم تا ما را جایی ببرد که منظره‌ی عمومی شهر را داشته باشیم و این کار ۲ ساعتی تول کشید و ۱۰/۳۰ به استاد رسیدیم، او مثل روز پیش منتطر و شاید ناخشنود از تاخیر ما بود، ولی خوش‌رویی و مهمان نوازی او بر همه چیز چیرگی داشت.

استاد ۲ آلبوم بزرگ و پر برگ دارد که عکس‌ها، بریده‌ی خبر روزنامه‌ها، مجله‌ها و بسیاری چیزهای دیگر را که خیلی‌ها ممکن است بی‌مصرف و دور انداختنی به حساب بیاورند، نگاه داشته و در این ۲ آلبوم با نام «یکی بود، یکی نبود» جمع آوری کرده است. در این آلبوم‌ها، کارت شادباش، بلیت قتار، حکم‌های ماموریت، ورودی جشنواره‌ها و یا المپیادها و هر آنچه که به کوه و کوه رفتن خودش ارتبات داشت، جمع آورده بود.

این آلبوم‌ها مانند موزه‌ای، انسان را از درون سال‌ها و روزهای گذشته با خود همراه می‌کرد، به دربند و پس قلعه می‌برد، به شاخک و علم‌کوه، به توچال و شهرستانک، به ماترهورن و آیگر و همیشه یک سوی این ارتباتی که با تو برقرار می‌کند، کوه است.

دوربین رضا هم که همه جا را سرک کشید و نزدیک به ۱۰ ساعت فیلم گرفت.
من هم مقداری صدا از جلیل ضبت کرده‌ام که در فرصتی اینجا پخش خواهم کرد، اما من به او قول دادم که سال بعد که تابستان ۸۸ باشد گروهی از کوه‌نوردان آرش که به اروپا خواهند آمد، قرار است به دیدن جلیل بیایند، راستس این قول خیلی هم بی ربت نبود، چون می‌دانستم که یک برنامه‌ی تراورس مون‌بلان داشتند و بعدن در تهران عباس محمدی هم با این‌کار موافق بود، ولی در هر صورت این قول تا این لحظه عملی نشده است!
پیش جلیل که بودیم، چند باری با فرودگاه تماس گرفتم که از رسیدن و پیدا شدن کوله‌پشتی خبر بگیرم که روز دوم و آخرین بار به من گفتند که، بله، کوله‌پشتی پیدا شده!
خبر خوبی بود چون یک هدیه از طرف انجمن برای جلیل آورده بودیم که توی اون کوله‌پشتی بود، دوباره آدرس هاستل رو به فرودگاه دادم و امیدوار بودم که وقتی برسیم به خوابگاه، کوله اونجا باشه. ولی پیش خودم می‌گفتم که آیا جلیل کتیبه‌ای حرف ما را باور کرده؟ توی دلش نمی‌گه که این حرف‌ها خالی‌یه و .. نمی‌دونم چرا این تو ذهنم بود که جلیل گم شدن کوله‌ای که هدایای خودش توش بوده، باور نکرده... به هر حال کاری برای ذهنم نمی‌تونسیتم انجام بدم.
این برگ که حامل پیام دوستی کوه نوردان ایران برای جلیل کتیبه ای بود پس از پایان سفر و از تهران برای او فرستاده شد

ساعت ۷ شب بود که استاد را بوسیدیم و خداحافظی گرمی کردیم و با تاکسی به هوبت‌بان‌هوف که همان ایستگاه مرکزی فتار پاسااو باشد آمدیم و رفتیم تو قتار،‌ مونیخ باید عوض می‌کردیم، اینجا باز هم قتار خواب رزرو کرده بودم، گشنه و تشنه بودیم و قتار هم رستوران نداشت، سر بی شام زمین گذاشتیم، رضا تو تخت بالایی خوابید و من هم پایین.

۱۰ ژانویه، صبح از خواب بیدار شدم و رفتم توالت و سر و صورتی شستم و به کوپه برگشتم و روی نردبان فلزی نشستم و احساس خنکی عجیبی کردم، اول فکر کردم شلوارم خیس شده، ولی دیدم جفت پاچه‌های شلوارم از پشت پاره شدن!!!!! خدایا این چه دسیسه‌ای بود؟ دشمن چه نقشه‌ای برای ما کشیده بود؟ شلوار من دیشب سالم بود، حالا چتوری پاره شد که من نفهمیدم؟ اونم جفت پاچه‌ها!!!

خلاصه از ایستگاه تا هاستل رو با شلوار پاره دویدیم، البته شلوار رضا پاره نبود و دویدن ما هم به خاطر پارگی شلوارنبود، دلیلش تاخیر قتار ما بود که دیر رسید و ما باید بقیه‌ی وسایل‌مون رو از خوابگاه برمی‌داشتیم و دوباره به ایستگاه می‌رفتیم، این بار ایستگاه شرق یا Gare de l'est. تا رسیدیم، من اول رفتم دنبال کوله، ولی کوله‌ای در کار نبود و من حسابی یخ کردم!
رضا، شلوار محمد نوروزی که پیش او بود به من داد و من همون جا با شلوار پاره و کفش‌هام خداحافظی کردم. (یک جفت کفش ورزشی از Go Sport) خریده بودم!
تقدیر این بود که من دنباله‌ی برنامه رو با شلواری ادامه بدم که رفته بود نانگاپاربات!



سه‌شنبه، مهر ۲۱، ۱۳۸۸

ویکی‌پاکوب و عبور از مرز ۴۰۰ مقاله!

۴۰۰ مین مقاله ویکی‌پاکوب هم منتشر شد!

هم‌اکنون ۴۰۳ مقاله در ویکی‌پاکوب وجود دارد!

آخرین مقاله پاکوب در بخش ادبیات کوهستان و با نام جمله‌های انگلیسی رایج در سنگ‌نوردی و کوه‌نوردی منتشر شده است، این مقاله را بخوانید، آن را ویرایش کنید و کامل‌ کنید تا به یک فرهنگ کامل تبدیل شود.
این اصطلاح‌ها می‌تواند برای کوه‌نوردان و سنگ‌نوردانی که به خارج از کشور سفر می‌کنند و یا راهنمای کوه‌نوردان خارجی هستند، بسیار مفید و قالب استفاده باشد.

بیایید با مشارکت در ویکی پاکوب علاقه جمعی خود را به کوه نوردی بیش از پیش ثابت کنیم.

شنبه، مهر ۱۸، ۱۳۸۸

خاطرات سفر به فرانسه

بخش ۵
آن چنان که گفته شد جلیل کتیبه‌ای متولد ۱۳۰۰ و از پیش‌گامان کوه‌نوردی فنی در ایران است، او هنگامی که در سال ۱۳۳۰ عازم صعود به دماوند بود، در یک تصادف رانندگی دچار آسیب دیدگی پای راست شد، این آسیب دیدگی سال‌ها او را عذاب داد و سرانجام در سال ۱۳۵۴ پزشکان پای او را قطع کردند.


در سال ۱۳۳۵ زمانی که گروهی از کوه‌نوردان عازم علم‌کوه بودند، جلیل که از ناتوانی در همراهی آنان متاثر بود، این شعر را سرود:

امروز به جای کوه‌ساران
بر بام سرای پا نهادم
وز دور به قله‌ی دماوند
با حسرت و غم سلام دادم

بر سینه‌ی دیو پای دربند
ابری بنشسته بود چون گرز
یا خود به مثال دامنی تور
بر دست عروس کوه البرز

زیبای ستبر، بار دیگر
می‌خواند مرا به سینه‌ی خویش
می‌گفت گهی به کبر و گه ناز
برخیز و بیا، مدار تشویش

توچال سر از فراز «دربند»
افراشته بود، مست و خندان
با چشمک شوخ، داد می‌زد
باز آی، بس است رنج هجران

از سوی شمال غرب، از دور
از پشت کلاردشت دلکش
آهنگ صدای آشنایی
ناگاه به جان فکند آتش

چشمان خیال من به یک بار
از گردن کوه‌ها گذر کرد
وز پشت مه و سکوت و هیبت
بر جانب آشنا نظر کرد

بار دگر از پس مه و سال
در بین نشاط و اشک و اندوه
چشمم به جمال آشنا خورد
بوسیدم دامن علم‌کوه

وین کوه عظیم سخت پیکر
کز ترس برش نمی‌توان خفت
با آن همه وهم و شوکت و کبر
لبخند به لب مرا پذیرفت

دیواره‌ی ساکت و مهیبش
آنجا که نرفته پای انسان
یک سوی، به پای ایستاده
مغرور چو چهره‌ی خدایان

بر قلب سیاه و سخت سنگش
یادی ز گذشته‌ام عیان بود
بر روی سپید و سرد یخ‌هاش
نقشی ز گذشته‌ی زمان بود

از سوی دگر دلم نشد شاد
زیرا که به خاطرم گذر کرد
خون‌خواری کوهسار بی‌رحم
مردانه تنی، شکسته و سرد

چشم از بر آشنا گرفتم
بر جانب دیگرش کشاندم
با پای خیال و فکر، خود را
بر قله‌ی کوه‌ها نشاندم

بر تخت فسانه‌ی سلیمان
یک پاره‌ی برف مانده تنها
تن کرده «سیه کمان» زیبا
آغشته به رنگ تیره، شب‌ها


دریای خزر به رنگ افلاک
یک سوی خوراک دیدگان بود
وان جنگل پر درخت انبوه
از سوی دگر غذای جان بود

یاد آمدن گذشته‌هایم
اشکی یه دو دیده‌ام نشانید
وین اشک، مقابل خیالم
یک پرده‌ی ابرگون کشانید

ای دوست کنون تو جای من گیر
بر قله که «کوه» گذار پایت
من نیز ز دور با دلی شاد
فریاد زنم، خوشا به حالت

دو بیت آخر این شعر را جلیل برای ما تکمیل کرد و پشت یادداشت ها اضافه کرد تا خطی هم از او به یادگار داشته باشیم
ادامه دارد...


CDM چیست؟

CDM چیست؟
Clean Developement Mechanism یا سازوکار توسعه پاک، در ماده ۱۲ پروتکل کیوتو تعریف شده است و به کشورهایی که متعهد به کاهش و یا محدود کردن آلاینده‌ها هستند اجازه می دهد که در چهارچوب پروتکل کیوتو پروژه‌های کاهش آلاینده‌ها را در کشورهای در حال توسعه اجرا کنند. چنین پروژه‌هایی اعتبار قابل فروشی بدست می‌آورند که CER یا کاهش تایید شده‌ی آلودگی نام دارد، هر واحد این اعتبار معادل ۱ تن CO2 است که در راستای تامین هدف‌های پیمان کیوتو بشمار خواهد آمد.
این مکانیزم را عده‌ی زیادی به عنوان پیشگام، هدف گرفته‌اند. این اولین سرمایه‌گذاری زیست محیطی جهانی و رویه‌ی اعتباری در نوع خود است که ابزار استاندارد شده‌ای برای جبران آلایندگی فراهم می‌سازد.


یک پروژه‌ی CDM ، ممکن است به عنوان مثال برنامه‌ی برق رسانی روستایی باشد که با استفاده از صفحه‌های خورشیدی و یا نصب جوش‌آورهای (Boiler) کارآمد و کم مصرف باشد.
سازوکار توسعه‌ی پاک، از یک سو، انگیزه‌ی توسعه‌ی پایدار و کاهش آلاینده‌ها را افزایش می‌دهد و از سوی دیگر این امکان را به کشورهای صنعتی می‌دهد تا به هدف کاهش و یا محدود کردن آلودگی خود دست یابند.

پروتکل کیوتو یک توافق جهانی است برای کاهش و محدود کردن آلاینده‌ها، این پیمان در چهارچوب کنوانسیون سازمان ملل متحد برای تغییر آب و هوا است.


چهارشنبه، مهر ۱۵، ۱۳۸۸

خاطرات سفر به فرانسه

خاطرات سفر به فرانسه را که ناتمام مانده بود، ادامه میدهم، در ابتدا برای اینکه دوستان علاقه‌مند، به بخش‌های پیشین دست‌رسی داشته باشند، هر ۴ قسمت را در یک پست جدید جمع کردم.... روی ادامه‌ی مطلب کلیک کنید

بخش اول

پاریس یخ زده و ایفل

از 6 تا 13 ژانویه 2009 برای شرکت در جشنواره یخ نوردی به فرانسه رفتیم، این برنامه در چهارچوب پروتکل مشترک انجمن کوه نوردان ایران ، سازمان GHM و سفارت فرانسه در ایران انجام شد.

یکی از آبشارهای یخی در فریزینیر

محل اقامت ما در ارژانتیر لابسه

گروه 6 نفره ما از مسعود حمیدی ، افشین یوسفی ، مریم بهرامی نژاد، حسین بلنداختر، رضا نظام دوست و من تشکیل شد، رضا برای تهیه گزارش تصویری با ما همراه شد و البته من و رضا یک کار مهم دیگر هم داشتیم و آن ملاقات با جلیل کتیبه ای پیش کسوت کوه نوردی ایران و گفتگو با او بود و باید بگویم که عباس محمدی ایده انجام این کار را مطرح کرد.
دیدار با جلیل کتیبه ای برای من و رضا نقطه اوج و بهترین بخش سفر بود و خاطره ای که برای ما به جا گذاشت بی هیچ شکی ماندنی و فراموش نشدنی است.
گزارش سفر را به تدریج در این وبلاگ منتشر خواهم کرد تا دوستان دیگر هم دراین حس و حال شریک شوند.

جلیل کتیبه ای

جلیل کتیبه ای اکنون 87 سال دارد و در حومه شهر پاسااو در ایالت بایرن آلمان با همسر ناتوان خود با اراده و محکم و با رویای کوه و یاد علم کوه زندگی میکند.

عکس های 1 تا 3 از افشین یوسفی
عکس آخر - رضا نظام دوست


بخش دوم
حضور یخ نوردان ایرانی در جشنواره اکرن به سال 86 و پروتکل سه جانبه انجمن کوه نوردان ایران ، سازمان GHM و بخش فرهنگی سفارت فرانسه بازمیگردد، سال گذشته تیم 5 نفره از ایران برای اولین بار در این جشنواره شرکت کرد و برای جشنواره امسال (2009) از حدود 3 ماه قبل فراخوان شرکت در این اتفاق روی سایت انجمن قرار داده شد که تعدادی از دوستان اعلام آمادگی کردند ولی با نزدیک شدن به روزهای پایانی تعداد علاقمندان کاهش پیدا کرد و سرانجام تیم شامل 6 نفر برای گرفتن ویزا به دفتر فرهنگی سفارت فرانسه معرفی شد.

ناگفته نماند که پیگیری های ابراهیم نوتاش در سر و سامان گرفتن این سفر بسیار موثر بود.

یکی از دلیل هایی که شاید سبب انصراف تعدادی از علاقمندان به این سفر شد برآورد نادرست هزینه سفر توسط انجمن بود و البته باید گفت که با رایزنی های عباس محمدی در آخرین روزها سفارت فرانسه بخشی از هزینه این سفر را به عهده گرفت و این هم در کاهش هزینه ای که برآورد شده بود تاثیر داشت.

سفر با هواپیمای قطری ساعت 0440 روز سه شنبه 17 دی 87 از طریق دوحه آغاز شد که ساعت 1330 به وقت محلی در فرودگاه شارل دو گل پاریس (CDG) به زمین نشست.

اتفاق یا مشکل اول این بود که کوله پشتی من به پاریس نرسید و پس از دو ساعت انتظار سرانجام یک پرونده برای بار گم شده تشکیل داده و به پاریس آمدیم. (سفر 40 ، 45 دقیقه ای از فرودگاه تا مرکز شهر و ایستگاه قطار شمال یا Gare Du Nord)


هوای پاریس خیلی سرد بود، دست کم 10- درجه با باد شدید

برای اقامت در پاریس در یک هاستل جا رزرو کرده بودم ، شبی 22,50 یورو برای هر نفر هرشب و صبحانه، به هاستل رفتیم و بارها را گذاشتیم و مستقر شدیم.

هاستل بواوار ژول فری

8 Bulevard Jules Ferry

75011 Paris www.hihostels.com

یک ساعتی استراحت و نوبت شام رسید، افشین یک دونری سر راه دیده بود که بفیه هم با آن موافق بودند ، راه افتادیم و رفتیم به اون دونری که خوب معلومه ترک بودند ، با دیدن ما ابراز احساسات پرشوری کردند و خوش آمد گفتند ، جای شما خالی شام خوبی بود.

پس از شام دو سه تا از بچه ها برای دیدن شهر و عکاسی سوار مترو شدند و من باید دنبال لوازم شخصی میرفتم ، لباس زیر ، مسواک و خمیر دندان و ریش تراش و.. همه چیزم توی کوله پشتی ای بود که معلوم نبود کجای دنیاست.

ادامه دارد...


بخش سوم


جلیل کتیبه ای در بیمارستان - سال ۱۳۳۱

اخرین باری که روی تخت های دو طبقه خوابیدم ۳ یا ۴ سال پیش بود که برای جشن ورزش همگانی به همدان رفته بودم و تو ساختمان خواب گاه تربیت بدنی بود - نه خدایا امسال توی قروه هم بعد از مراسم بزرگداشت سامان نعمتی تو خواب گاهی خوابیدیم که از همین تخت های دو طبقه داشت ولی توی این هاستل (خانه های جوانان) حال و هوای دیگری بود - شب که حال و حوصله اش رو نداشتم ولی صبح زود زدم بیرون و بالاخره یه جایی پیدا کردم که یک مسواک ازش بخرم ولی کنار میدان رپوبلیک (Republique ) فروشگاه ورزشی گو اسپرت (Go Sport) رو دیدم که ساعت ۱۰ باز میکرد و معلوم بود باید توش یه گشت حسابی میزدم- به هاستل برگشتم و بچه ها هم یواش یواش بیدار میشدند - راستی اینو بگم که شب قبل بچه ها با چند نفر کانادایی آشنا شدند تو لابی هاستل و حسین اومد لپ تاپ و برد تا فیلم و عکس های علم کوه رو نشون بده و بعد از اینکه باطری لپ تاپ خوابید متوجه شدم که کابل برق توی کوله ام مونده و لپ تاپ هم از همون شب اول تعطیل شد - میشد یه کابل براش خرید ولی ۶۷ یورو خیلی گرون بود!

هاستل صبحانه مختصری میداد ولی اصلا بد نبود - آب پرتقال خیلی آبکی - قهوه یا چای - مارمالاد - کره و نون بروچن و البته یه خانوم زحمت کش - کمی چاق و یه کم بداخلاق - تیپیکال همون هایی که تو فیلما دیدین!

پس از صبحانه راه افتادیم تا ایستگاه شرق یا (gare de l'est) تا اونجا بلیط های الکترونیکی رو کاغذی کنیم و در ضمن تاریخ بلیط خودم و رضا رو عوض کنم و بلیط پاسااو را هم که اونم ای E بود کاغذی کنیم که نیم ساعتی وقت گرفت - بلیط بقیه رو تحویل افشین دادم و از بچه ها جدا شدیم - رضا هم برای فیلم برداری به شهر رفت و من رفتم تو فروشگاه گو اسپرت و ۲ - ۳ ساعتی چرخیدم و یه چیزهایی خریدم و به هاستل رفتم و رضا اونجا منتظرم بود - وقت نبود که رضا دوشی بگیره و سریع راه افتادیم به سمت ایستگاه راه اهن و به سمت پاسااو - اولین استرس بزرگ اینجا بود چون قطار ما که قرار بود قطار آلمانی ICE باشه به TGV عوض شده بود و اگه ۱۵ دقیقه تاخیر نداشت ما حتما جا مونده بودیم - همین تغییر برای ما یه قطار عوض کردن اضافه داشت - توی Sarbrucken ولی خوشبختانه سکو نباید عوض میکردیم و قطار روبرومون منتظر بود.

با قطار دومی تا فرانکفورت رفتیم حدود ۹ شب - ایستگاه خلوت بود و ما چپیدیم توی یک برگرکینگ و شامی خوردیم - توالتی رفتیم و تا نزدیک ۱۱ شب که قطار پاسااو رو سوار شیم وقت گذروندیم - مسیر تا پاسااو رو واگن خواب گرفته بودم و تا وارد شدیم ملافه ها رو پهن کردیم و گرفتیم تخت خوابیدیم - واقعا که خوابیدن بدون دراز کردن پا به درد نمی خوره!

من که خوب خوابیدم - فکر کنم رضا هم - ۵ صبح بیدار شدم - سر و صورتی شستم و نزدیکای ۶ صبح تو پاسااو بودیم. گفتیم تا ۸ صبر کنیم و رفتیم تو کافی شاپ ایستگاه - قهوه سفارش د ادیم و نشستیم و رضا از تو ایستگاه فیلم گرفت - از من فیلم گرفت - در مورد جلیل کتیبه ای صحبت کردیم و من که یه حالی داشتم - جلیل کتیبه ای - ایران - کوه - علم کوه - شاخک - مجله کوه - تصادف - پای جلیل که قطع شده و و و

تاکسی گرفتیم و آدرس جلیل رو دادیم - کارهای عجیب و غریب و هیجان انگیز زیاد کردم اما حال امروز من یه جور دیگه بود - چهره جلیل رو مجسم میکردم که خیلی هم برام ساده نبود و چیزی دستگیرم نمی شد - به چیزهایی که میخواستم بگم فکر میکردم و به نوشته هام نگاه میکردم و نه! هیچ کدوم راه به جایی نمی برد! تاکسی راه دور و درازی رو تا حومه پاسااو رفت و من و رضا حالا جلوی در خونه جلیل بودیم.


بخش چهارم

حدود ساعت 9 بود و وقتی زنگ زدیم فورا در باز شد و ما متوجه شدیم که استاد در انتظار ورود ما بوده است ، زمان زیادی لازم نبود تا متوجه شویم که این تاخیر چقدر با روحیه و عادت او ناسازگار است ، عباس محمدی و عباس جعفری به او گفته بودند که ما ساعت 7 صبح پیش او خواهیم بود و او از صبح بسیار زود مرتب و آراسته ، اصلاح کرده و ادوکلن زده در انتظار ، او بسیار مرتب و منظم و وقت شناس است و در ضمن تاخیر ما را هم گوشزد کرد!

جلیل کتیبه ای سال ها در سمت مسئول روابط عمومی فدراسیون کوه نوردی کار کرده و ومدیریت چند نشریه را به عهده داشته است و در تمام این سال ها ارتباط خود را با جامعه کوه نوردی ایران حفظ کرده است و سال هاست که در هر شماره مجله کوه مطلبی دارد و این یعنی اینکه نباید نگران ارتباط برقرار کردن با او بود، ولی واقعا نگرانی بزرگ ما در کنار هیجان در کنار او بودن ، این بود که چطور شروع کنیم و کی دوربین رضا راه بیفته.

در آپارتمان استاد

در کمتر از 10 دقیقه دوربین سمج رضا روشن بود و جلیل کتیبه ای به گرمی آغاز سخن کرد، از کودکی ، از اولین کوه رفتن ها و از صدای روزنامه فروش دوره گرد که اطلاعات ، اطلاعات فریاد میکرد و او که اولین یادداشت در مورد صعود به علم کوه را در سال 1315 و در روزنامه اطلاعات خواند، خواند و شیفته علم کوه شد و به انتظار روزنامه فروش تا غروب فردا ماند و این شیفتگی که در او ماند و ماند و ماند و هنوز هم با اوست.


از ورزش کردن هایش، از مشت زنی، از شنا، بدن سازی تا دوچرخه سواری

پرداختن به حادثه ای که او را از کوه رفتن بازداشت آن چنان که پس از گذشت نزدیک به 60 سال هنوز با حسرت از کوه میگوید، بدون شک برای ما نگران گننده ترین بخش این دیدار بود;

آیا جلیل از توضیح حادثه سر باز می زند؟ آیا یادآوری آن سبب افسردگی او خواهد شد؟ و آیا طرح این پرسش و بازگشت ما و او به آن روزهای پر درد و پر افسوس درست است؟

وظیفه داشتیم که این حرف ها را بشنویم و برای شما بازگو کنیم و رنج جلیل را هم نادیده گرفتیم اما;

جلیل آسان تر از آنی که ما می پنداشتیم در مورد حادثه هم گفت، در حقیقت او اکنون سالیان زیادی است که با این حادثه کنار آمده است ، او با پای آسیب دیده و دردناک خود ساخت و پای مجروح جلیل هم 24 سال درد کشید و تحمل کرد تا جلیل استوار و بر روی دو پا بایستد و راه برود ، ولی سال 1354 آخر این راه بود، جلیل و پای ناتوان او هر دو از ادامه این راه بازماندند،

جلیل برای گرفتن تصمیم بزرگ زندگی خود به خانه می آید و بر روی تخت دراز می کشد و به فکر فرو می رود اما 20 دقیقه بیشتر طول نکشید تا او به بیمارستان بازگردد و از پای راست خود خداحافظی کند.

روحیه بالای او هنوز مثال زدنی است، او که بیش از 4 سال است از خانه خود خارج نشده است همه کارهای خانه را با غیرت و سخت کوشی انجام میدهد و پرستاری وفادارانه و دیدنی او از همسر ناتوانش جزیی از کارهای روزانه اوست که با دقت و بدون تاخیر انجام میشود.

جلیل کتیبه ای و همسر او

عکسی از مش صفر نقوی و جلیل کتیبه ای - هر دو متولد 1300 و هر دو عاشق علم کوه

مش صفر شاید خوش اقبال تر از جلیل است که هر روز چشم به دامنه سحر انگیز علم کوه میگشاید و جلیل که با رویای علم کوه و جادوی آن چشم به آفتاب پاسائو میدوزد


دو روزی که مهمان جلیل بودیم هرگز از خاطره من و رضا پاک نخواهد شد، در بخش بعدی شعری را که در اوج حسرت و زمانی که یک اکسپدیشن فرانسوی در سال 1354 به علم کوه می رفتند، سرود را درج خواهم کرد.



سه‌شنبه، مهر ۱۴، ۱۳۸۸

تشکیل دریاچه ها در کوه های بلند، تهدیدی جدی!!

ترکیب ذوب شدن یخچال‌ها و رانش زمین سبب ایجاد دریاچه‌های مرتفع در هیمالایا می‌شود که قادر هستند آب را به روی میلیون‌ها انسان ببندند و سپس هنگامی که فرو می‌ریزند، شهرها و آبادی‌های پایین دست خود را بروبند.

زمین لرزه‌ها، فوران آتش‌فشان‌ها، رانش‌ها و سونامی‌ها با پدیده گرم شدن جهانی بیشتر و بیشتر رخ خواهند داد.
چیزی که خیلی زود شاهد آن خواهیم بود، رانش های عظیم و روز افزون خاک در مناطق کوهستانی است. متلاشی شدن و فروریختن میلیون‌ها متر مکعب از سنگ‌ها و صخره‌ها.

«پروفسور بیل مک‌گوییر، مدیر مرکز بررسی خطر‌ها در کالج دانشگاه لندن» می‌گوید که این اتفاق قبلا و در سال‌های اخیر در آلاسگا و در قفقاز رخ داده است و اینکه رانش زمین به همراه ذوب یخچال‌ها در عظیم‌ترین رشته کوه‌های آسیا، یک تهدید جدی و مرگ‌آور است!
در هیمالایا، نه تنها رانش‌های بزرگ بیشتری وجود دارند، بلکه این رانش‌ها می‌توانند سد‌هایی را در برابر یخچال‌های در حال آب شدن ایجاد کنند، بنابراین دریاچه‌های یخچالی عظیمی در پشت این زمین رانه‌ها تشکیل می‌شوند که سرانجام سدهای پیش روی خود را به‌طور فاجعه باری خواهند شکست و به سوی سرزمین‌ها و شهرهای پایین دست فرو خواهند ریخت.

سرزمین‌هایی مانند نپال و بوتان، قبل از بقیه آسیب می‌بینند، ولی بسیاری از شهرهای پرجمعیت در هندوستان و چین که برای زندگی خود به آب این یخچال‌ها وابسته‌اند نیز در معرض این آسیب قرار دارند.
این اولین مرحله بحران در هیمالایاست و مرحله بعدی بحران، کمبود آبی است که از یخچال‌ها به دست می‌آیند، آبی که ۴۰٪ جمعیت جهان به آن وابسته‌اند! ، این جاست که تغییر آب و هوا، به راستی تمام بخت زمینیان را برای حفظ چهارچوب اقتصادی و اجتماعی جهان نابود می‌کند، اگر تغذیه ۴۰٪ مردمان جهان در خطر قرار گیرد!!

تغییرات زمین‌شناختی، کشورهای غنی را هم تهدید می‌کند!، ذوب شدن طبقات یخ، زنگ خطر بروز سونامی را برای شرق کانادا و زلاندنو به صدا در می‌آورد! و این در حالی است که کشورهای کمتر پیش رفته، کمترین آمادگی را برای مواجه شدن با این خطرها دارند.
بلاها و بدبختی‌ها، مردم فقیر را بیش از دارایان مبتلا می‌کند، بلا و مصیبت در کشورهای پیش‌رفته یعنی ثروت کم‌تر، ولی در کشورهای در حال پیش‌رفت، یعنی از دست دادن زندگی.

نویسنده:ریچارد می‌یرس
اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا دریافت کنید.

دوشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۸۸

مرسدس سوسا درگذشت!

آمریکای لاتین یکی از سرشناس ترین و محبوب ترین خوانندگان خود را از دست داد.

مرسدس سوسا، خواننده فولکلور آرژانتینی که با عناوینی همچون "صدای اکثریت خاموش" و "صدای آمریکای لاتین" شناخته می شد، در روز یکشنبه چهارم اکتبر 2009 در سن 74 سالگی و در اثر نارسایی کلیه، ریه و در نهایت ایست قلبی در گذشت.

او در کنار برخی دیگر خوانندگان سرشناس آمریکای لاتین همچون ویکتور خارا، ویولتا پارا، ویکتور اردیا و آلفردو زیتاروسا از شخصیت های کلیدی جنبش "ترانه نو" (Nuevo Cancionero) بود که در دهه 60 و 70 میلادی تفکرات چپ گرایانه را با موسیقی و شعر درآمیختند و به این وسیله اعتراض خود را به سیاست های مشت آهنین حکومت های وقت منطقه و نقض حقوق بشر و آزادی های مدنی توسط آنها ابراز کردند.

از مشهورترین آثار مرسدس سوسا در این دوره می توان به آلبوم "Hasta la Victoria" (تا پیروزی) اشاره کرد که عرضه شدن آن در سال 1972 یکی از مهمترین تحولات هنری سوسا بود؛ در آن دوره در هم آمیختن سیاست و موسیقی امری پرخطر به شمار می رفت و این مسئله از جمله باعث شد تا ویکتور خارا پس از کودتای نظامی سال 1973 شیلی دستگیر، شکنجه و اعدام شود.

نسخه ای که مرسدس سوسا از آهنگ "Gracias a la Vida" (تشکر از زندگی) خواند، در دهه 70 و 80 به سرود اصلی فعالان چپ بدل شد و از جمله عواملی بود که به بازداشت این خواننده در میانه یک کنسرت توسط حکومت نظامی آرژانتین در سال 1979، ممنوع اعلام شدن پخش آثارش از سوی دولت آرژانتین و تبعید اجباری او به اروپا منجر شد.

او در سال 2007 در مصاحبه ای با خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت در آن زمان از سوی تشکل Triple A تهدید به مرگ شده بود؛ این تشکل که در واقع یک جوخه مرگ راست گرا محسوب می شد، در حین دوره حکومت نظامیان در آرژانتین بین سال های 1976 تا 1983 فعالیت می کرد و افراد مظنون به مخالفت با دولت را مورد ارعاب قرار می داد.

مرسدس سوسا در ماه های آخر حکومت دیکتاتوری آرژانتین که در جریان آن ده ها هزار نفر در سرکوب فعالان چپ به دست دولت کشته شدند، دوباره به کشورش بازگشت و گرچه در نهایت حکومت های نظامی در آمریکای لاتین، یکی پس از دیگری کنار رفتند، اما این خواننده با خواندن از مسائلی جهانی همچون جنگ، فقر، عشق و از دست دادن عزیزان، محبوب باقی ماند.

او که بیش از 40 آلبوم عرضه کرد، در سال 1994 در کلیسای سیستین (مقر رسمی اقامت پاپ، رهبر مسیحیان کاتولیک جهان، در واتیکان) آواز خواند و در سال 2002 در کارنگی هال در نیویورک و در تماشاگاه باستانی کلوسیوم شهر رم همراه با ری چارلز، از مشهورترین نوازندگان پیانو، برنامه اجرا کرد.

خانم سوسا سفیر حسن نیت سازمان ملل متحد نیز بود و همراه با ستارگانی همچون لوچیانو پاواروتی، استینگ، و جون بائز خوانده بود.

او بخاطر فعالیت های هنری خود و همچنین فعالیت های بشر دوستانه اش به ویژه در امر دفاع از حقوق زنان جوایز بین المللی متعددی را دریافت کرد و از جمله در عرصه هنر در سال های 2000، 2003 و 2006، جایزه گرمی لاتین بهترین آلبوم فولکلور سال را دریافت کرد.

آلبوم اخیر او که "Cantora" نام دارد و مجموعه ای است از تصنیف های کلاسیک فولکلور آمریکای لاتین و با کمک خوانندگانی همچون شکیرا، فیتو پائز و خواکین سابینا خوانده شده نیز نامزد دریافت جایزه گرمی در سال جاری است که مراسم آن در ماه نوامبر برگزار می شود.

برگرفته از BBC

شنبه، مهر ۱۱، ۱۳۸۸

تغییر آب و هوا ، زندگی در آسیا را تهدید می کند

Align Centerنشست کنوانسیون تغییرات آب و هوایی سازمان ملل- سپتامبر و اکتبر 2009 ، بانکوک

تغییر آب و هوا بهای غذا، امنیت انرژی و تعادل جمعیت را در آسیا تهدید می‌کند

فیلیپین - مانیل
بر اساس ۳ مصالعه جدید که به‌وسیله بانک توسعه آسیا انجام شده است، تغییر آب و هوا تهدیدی اساسی برای غذا و امنیت انرژی در آسیا به‌شمار می‌رود که اگر نسبت به آن بی‌توجه بمانیم، موج فزاینده‌ای از مهاجرت به سوی کلان شهرها را به‌دنبال خواهد داشت.
نتایج اولیه این مطالعه‌ها، اخیرا در بانکوک و در حاشیه مذاکرات مربوط به پیمان جدید تغییرات آب و هوایی سازمان ملل متحد (UNFCCC) که جای‌گزین پیمان کیوتو خواهد شد منتشر شده است.
(پیمان کیوتو در سال ۲۰۱۰ پایان می‌گیرد.)
یافته‌های این مطالعات نشان می‌دهد که افزایش دما در آسیا موجب فقر بیشتر در منطقه خواهد شد و زنان روستایی کشورهای در حال توسعه بیشترین وابستگی را برای امرار معاش خواهند داشت، دسترسی آنها به منابع، محدود میشود و قدرت تصمیم گیری آنها کاهش خواهد یافت.
امنیت انرژی و غذای هر فرد آسیایی و به ویژه زنان که آسیب پذیرتراز دیگران هستند و در نتیجه بیش از دیگران مهاجرت خواهند کرد، با تغییرات آب و هوایی، تهدید میشود.
«معاون مدیرعامل بانک توسعه آسیا - اورسلا شفر پروس»
بیش از نیمی از کل جمعیت آسیا زیر خط ۲ دلار در روز زندگی می‌کنند و این گروه از مردم هستند که به کشاورزی دیم یا بارانی وابسته می‌شوند و زندگی آنها به شدت با تغییرات آب و هوایی دستخوش تغییر و تحول می‌گردد.


اطلاعات بیشتر را از این آدرس دریافت کنید.