سه‌شنبه، مرداد ۰۸، ۱۳۸۷

دیدگاه های کریس وارنر در برنامه نانگاپاربات 2008


به نقل از وبلاگ رضا فتحی از دماوند تا علم کوه

منبع : سایت www.SharedSummits.com

ترجمه از رضا فتحی

خبر مرگ اولين نفر را وقتی در حال پختن کيک تولدم بوديم شنيديم. و نفر دوم هم زمانيکه من شمع های کيکم را فوت می کردم در حال مرگ بود. اين چهارمين جشن تولد من در پاکستان بود و مثل بقيه بيشتر دردناک بود تا خوشايند.

کارل اونترکريشر از اعضای تيم ايتاليايي، کوهنورد بزرگی بود. او اورست و کی تو را صعود کرده بود، مسيری جديد را بر روی گاشرپروم 2 گشايش کرده بود، و در نهايت يک سقوط مرگبار درون يکی از شکافهای برفی نانگا پاربات در جبهه رايخوت داشت. هم تيمی هايش تمام شب را تلاش کردند تا به او برسند، يک شکاف 20 متری را پايين رفتند، جايي که سرما و صدماتی که بدنش ديده بود آخرين نفسهاي او را گرفتند.

يک تماس تلفنی از ايتاليا، ارتباط های ساعت به ساعتی را که از ايران می شد را قطع کرد، و اين خبر را داد. هم تيمی های کارل نمی توانستند مسيری را که صعود کرده بودند برگردند و مجبور بودند از جبهه ای که ما در آن قرار داشتيم فرود بيايند. آيا ما به آنها کمکی می توانستيم بکنيم؟

در کمپهای بالا، دوستان ايرانيمان در تلاشی سخت برای زنده ماندن بودند. صعود آنها به قله سخت تر و طولانی تر و طاقت فرساتر از آنچه تصور می شد بود. با وجود اينکه نيمه شب گذشته کمپ 4 را برای صعود قله ترک کرده بودند تا ساعت 4 بعد از ظهر به قله نرسيده بودند. و آخرين نفر تيم هم ساعت 6:30 بعداز ظهر به قله رسيد.

زير قله، يک کوهنورد تنهای ايرانی، سامان نعمتی، در تلاشی بی اثر برای صعود به قله بود. قبل تر، در هنگام روز، او توافق کرده بود که به کمپ 4 برگردد،

اما به دلايلی (احتمالا به دليل هذيان و وهم ناشی از ادم مغزی) او ابتدا به سمت کمپ 4 برگشت، ولی دوباره برگشت و به صعود خود ادامه داد.

جدا از اعضای تيمش و بدون داشتن بی سيم، او تنهاو سرگردان تنها جای پاهای هم تيمی هايش را دنبال می کرد ولی فقط کمی انحراف از مسير داشت. (but lost none the less.)

حوالی 7 بعداز ظهر، زمانيکه کمتر از 2 ساعت از نور روز باقی بود، تيم ايران فرود از قله را آغاز کرد. از کمپ اصلی صعود آنها به نظر بی انتها می آمد. هيچ تماسی از کمپ اصلی پاسخ داده نمی شد. مشخص بود که اين تيم خسته، توانايي برگشت به کمپ 4 را نخواهد داشت.

زمانيکه تاريکی بيشتر شد، نور هدلامپ ها تشخيص کوهنوردان را راحتر کرد. بدون آن نورها و بدون دوربين های دوچشمی قوی که در کمپ اصلی وجود داشت، تشخيص کوهنوردان از سنگها کاملا غير ممکن بود. اما در کمپ اصلی همه جور بحث و نظر و شايعه در مورد سامان وجود داشت. و اين سئوال که سامان کجاست همه جور جوابی داشت.

ساعت 9:30 شب آنا نور سامان را مجزا از نور هدلامپ ساير اعضای تيم ديد. به دلايلی او از جای پای افراد تيم جدا شده بود و به سمت يک قسمت صخره ای تند در مسير رفته بود. او بر روی شيبی قرار داشت که از ديد دوستانش مخفی بود و او را به سمت کمپ 4 و حتی به سمت مسير کمپ اصلی راهنمايي می کرد. نور هدلامپ وی کمی بعد از اين زمان از حرکت ايستاد. ما الان يک نشانی از سامان آنجا داشتيم، که پيشگويي پيش آمدهای ناگواری را می کرد.

و يک طوفان در سرشب همانطور که پيش بينی شده بود، شروع شد. 5 کوهنورد ايرانی تلاششان را برای پيدا کردن محل چادرهايشان حوالی ساعت 1:30 متوقف کرده بود. آنها در يک محل جمع شده بود و منتظر طلوع خورشيد بودند.

آنها در ارتفاع 7570 متری و بدون کيسه خواب يا چادری بودند. ما نگران يخ زدگی آنها بوديم و بدتر اينکه ضعيف ترينشان نتواند در مقابل سرما مقاومت کند و بعد نفری بعدی و بعدی.

در ساعت 5:30 صبح کمپ اصلی يک تماس راديويي از آنها داشت. آنها چادرها را پيدا کرده بود. شب را زنده مانده بودند.

در طول صبح ما يک تماس کوتاه از آنها داشتيم. آنها تلاش می کردند تا با سلامت به کمپ 3 برگردند. اما با وجود ناراختی و خستگی زياد، زمان حرکتشان از ساعت 11:30 صبح به 1 ظهر تبديل شد و در نهايت ساعت 4:30 بعداز ظهر حرکت کردند. اما اين بازگشت هم به مبارزه ای در تاريکی برای برگشت بو د و همينطور برپايي چادر ها در کمپ 3.

سامان از نظر همه مرده فرض شد. او دو شب را در ارتفاع بالای 7500 متر بدون چادر گذرانده بود. 24 ساعت اول صرف تلاش برای صعود به قله شده بود و 24 ساعت دوم هم صرف ماندن در برف ها. اين منطقی بود که او مرده باشد. اما در ساعت 10:30 شب خدود 25 ساعت بعد از آخرين باری که نور او ديده شده بود، 46 ساعت بعد از اينکه او کمپ 4 را ترک کرده بود، يک نور هد لامپ سمت راست هرم قله ديده شد.

من وقتی آن نور را ديدم حيرت زده نگاهش می کردم. من ايوا را صدا کردم. از چادرهاتون بيرون بياييد. به من بگيد که آيا درست می بينم و نور دوباره چشمک زد. هر طور که بود، بعد از 46 ساعت تلاش در دمای زير صفر، با وزش بادهای سهمگين، سامان نعمتی،

يک جوان ايرانی 27 ساله، بدون آب، بدون غذا، بدون هيچ تجربه ای در صعود کوههای بالای 8000 متر، توانسته بود که خودش را زنده نگه دارد.

مغز وی بر اساس گزارشها دچار ادم شده بود.

هيچ توضيحی برای اينکه او چطور توانسته بود زنده بماند وجود ندارد.

و همينطور هيچ اميد منطقی به اينکه او بتواند يک شب ديگر را هم زنده بماند وجود نداشت. حداقل بر اساس تجربه، هيچ اميدی وجود نداشت. برای آنها که راه بهتری را نمی شناختند سامان زنده بود و بايد يک عمليات نجات آغاز می شد.

در ساعات اوليه فرود تيم ايرانی، کمپ اصلی ايرانی ها تماسی را با اعضای خانوادشان در ايران داشتند. زمانيکه نور هدلامپ سامان روز اول خاموش شده بود، به خانواده او اطلاع دادند که او مرده است. اما الان گزارش شده بود که او زنده است. خانواده اش تقاضای نجات وی را داشتند اما کسی که توانايي نجات وی را داشته باشد نزديکتر از 3 يا 4 روز به او نبود. حتی اگر تيمی برای نجات او شکل می گرفت هم واضح بود که او نمی توانست تا زمانيکه تيم نجات به او می رسند زنده بماند. و اين با اين فرض است که کسی می توانست به او برسد. يک طوفان و کولاک بپيش بينی شده بود. هر عمليات نجاتی مستلزم قبول خطر پذيری بالايي بود. چند نفر؟ ما به 10 کوهنورد برای انتقال وی تا کمپ اصلی نياز داشتيم. يک هلیکوپتر به ارتفاعی بالاتر از 6000 متر نمی توانست پرواز کند. با توجه به شيب مسير اولين جای مناسب فرود در ارتفاعی حدود 5100 متری بود. اگر ما سامان را زنده می يافتيم مجبور بوديم که او را حدود 3000 متر به پايين منتقل کنيم. اين کار به 10 کوهنورد و 4 روز وقت نياز داشت.

من دعايش کردم، برای سامانی که در آن 40 دقيقه هدلامپش برای 5 بار روشن و خاموش شد و از او خداحافظی کردم. اما در ايران و در ذهن چند آشپز پاکستانی و همينطور يک جوان خسته ايرانی در کمپ اصلی اين برداشت بود که سامان ما را به کمک می خواند. درک اين اميد کار راحتی است. اما برای من خطراتی که در پس يک عمليات نجات بود قابل پذيرش نبود.

من سعی کردم به اشتياق آنها برای شروع عمليات نجات اعلام خطر بدهم، اما اين منصرفشان کرد.

موقع صبح شايعاتی از ايران به گوش می رسيد که يک هلی کوپتر پاکستانی قرار است سامان را از ارتفاع 7500 متری بردارد. چنين هلی کوپتری در پاکستان وجود ندارد.

اما کسی به اين حرفها گوش نمی داد. سفارت ايران هم الان درگير شده بود. در اين حين 5 ايرانی ديگر برای زندگی شان در حال تلاش بودند. آنها بالاخره ساعت 2 بعداز ظهر کمپ 3 را برای فرود ترک کردند. وقتی به کمپ 2 رسيدند متوجه شدند که تمام تجهيزاتشان متلاشی شده و اين يک شب حماسی ديگر برای آنها بود تا برای زنده ماندن تلاش کنند.

در اين حين باربرهای ما هم سر رسيدند. کمپ ما جمع شده بود و من با تاخير به دنبال تيم حرکت کردم. يک معلم محلی ادعا کرده بود که سامان را ديده است که از جايي به روی برفهای پايين افتاده بود. من و سايرين هر چقدر تلاش کرديم نتوانسيتم در ميان آن سنگها چيزی را تشخيص دهيم. اما اين شايعات سبب شده بود تا اتش برپايي يک تيم نجات بيشتر شود.

باربرهای ارتفاع از اسکاردو تجهيز شده بودند. بوروس نورمند که همراه من کی تو را صعود کرد به عنوان مسئول تيم امداد انتخاب شده بود. صبح 20 ام جولای، زمانيکه تيم من به سمت پايين حرکت کرده بود، بوروس و تيمش در کمپ اصلی به زمين نشسته بودند. کوه دوباره با طوفان پوشيده شد. در کمپ اصلی باران و در ارتفاع برف می باريد هر گونه پروازی غير ممکن بود.

من الان در خانه ام هستم. سامان آن بالا در نانگاپاربات آرميده. کارل اونترکريشر نيز در اعماق شکافی يخی در سمت ديگر کوه آرميده است. تيم ايران به سلامتی به کمپ اصلی برگشته است. در جبهه رايخوت هم تيمی های کارل 10 روز تمام برای رسيدن به کمپ اصلی تلاش می کنند.

من شاهد مرگ های زيادی بر روی قله های 8000 متری بودم ام، و اين را فهميده ام که شما تنها زمانيکه توانستيد به خانه تان برگرديد در اين بازی برنده شده ايد. هم کوهنوردان بزرگ و با تجربه و هم کوهنوردان بی تجربه به دفعات در اين کوهها مرده اند. برای اين کوهنوردان فريفته و اغوا شدن در برابر صعود به راحتی اتفاق می افتد. برای اين کوهنوردان زمانيکه ما به راحتی خطرات صعود را تشخيص داديم، فريفته شدن در برابر اين صعود اتفاق افتاد. يک فريفتگی در برابر صعود اين کوهها وجود دارد. بر اساس آنچه در سايت کارل نوشته شده است وی به خوبی از خطراتی که در اين صعود وی را تهديد می کرند آگاه بود اما باز با اين حال اقدام به اين صعود کرد.

چرا بازی صعود اين کوههای 8000 متری اينقدر دلکش و فريبنده است؟ چرا کوهنوردان شايسته ای مثل کارل خود را در برابر اين خطرات قرار می دهند. در سايت کارل تصويری از وی و همسرش و سه فرزندشان وجود دارد. برای بسياری از ما لحظه های اين چنين و نه حضور در نوک کوهها، ناب ترين و با شکوه ترين لحظه های موفقيت انسانی هستند.

بعد از صعود سال قبل ما به کی تو من به عيادت خانواده استفانو زاواکا رفتم. کسی که در مسير برگشت از قله کشته شد. وقتی ما از آخرين صعود استفانو صحبت می کرديم، اشک از چشمان پدر و مادر وی جاری شد. همه ما هنوز ناراحت از مرگی هستيم که قابل جلوگيری بود. چند روز بعد من با مارک مازوچی ديدار کردم، که فيلم صعود استفانو را برای تلويزيون ايتاليا ساخت.

مارکو، تو از کوه نوردها چی ياد گرفتی؟

من ياد گرفتم که اونها بزرگترين خودخواهان (ego-tists) در بين ورزشکاران هستند. هيچ ورزشکار ديگری خانواده اش را برای پذيرش چنين خطرپذيری هايي ترک نمی کند.

وقتی من دانيل نادری، سرپرست صعود استافنو رو ديدم و از او پرسيدم که چرا استفانو در هنگام فرود تنها رها شد، او جواب کليشه ای کوهنوردان را به من پس داد که در بالای 8000 متری هر کسی برای خودش است. هر وقت اين جمله را می شنوم خونم به جوش می آيد. تنها يک ورزشکار احمق خودخواه می تواند به چنين حرف غلطی به طور دايمی اتکا کند.

کوهها برای مرگهایی در آنها اتفاق افتاده مقصر نيستند. مرور حوادثی که در شمال آمريکا اتفاق افتاده است، خطای ناشی از انسان ها را عامل چهارم اصلی وقوع اين حوادث قلمداد می کند. هوای خراب عامل پنجم است. کوهها ناکس و آدم کش نيستند اين انسانها هستند که در کشتن خودشان مهارت دارند.

من نمی توانم از انگيزه های کارل و سامان صحبت کنم، اما می توانم به شکل عمومی در مورد انگيزه بيشتر کسانيکه قله های 8000 متری را صعود می کنند صحبت کنم. بسياری از آنها خودشان را حضورشان در اين بازی تعريف می کنند. (Too many of them define themselves by their participation in this game.)

جامعه کوهنوردی تقريبا روح خود با معمول کردن اين ابزارهای سنجش بيرونی احمقانه از دست داده است. هفت قله بلند جهان را صعود کنيد و بعد به ناگهان شما يک آدم مهم می شويد. اورست را صعود کنيد يا يک کوهنورد افسانه ای شويد. 14 قله بالای 8000 متر را صعود کنيد تا نام شما بر سر در بعضی از معابد کوهنوردی باشد.

30 درصد از کوهنوردانی که به ارتفاعات بالای 8000 متر صعود می کنند زندگی شان را برای رسيدن به اين عدد 14 از دست می دهند. به ازای هر کسی که وارد اين معبد شده است صدها نفر مرده اند. آنها اعضای خانواده شان را پشت سرشان جا گذاشته اند، زنان و شوهرانشان را، خواهر و برادرشان را، تمام آنهاييکه آنها را دوست داشته اند. به ازای تعداد کمی که به آن بالا رسيده اند تعداد زيادی بهای گزافی پرداخته اند.

ويلی اونسولد، کسی که در سال 1963 اورست را تراورس کرد، برنامه ای را يک برنامه صعود موفق می داند که در آن درسهايي را که از کوه ياد گرفته ايم برای برگشت به زندگی و خانه به کار ببنديم.ويلی درست گفته بود. اينکه اين تلاشها نتواند به نحوه گذران زندگی ما سرو شکل مثبتی بدهد چقدر خوب است؟

برای من گفتن اينکه سامان و کارل خطرپذيری غيرضروری داشتند، رياکارانه و متظاهرانه است. ايا من خودم را در معرض اين خطرات قرار نمی دادم، آيا من زن و دختری در خانه نداشتم؟ آيا مثل ويلی من در کوهها نمی ميرم؟ ايا اگر من اين گونه خطرپذيری ها را می پذيرفتم، می توانستم به خانه برگردم؟

برنامه های کوهنوردی چيزهاي زيادی دارند که به ما هديه کنند. از رفافت و همراهی ما ياد می گيريم که همديگر را دوست داشته باشيم. از تلاش ما استفامت را ياد می گيريم. از روزهای بد و مصيبت بار ما فروتنی را ياد می گيريم. از قله کوه ما اعتماد و اطمينان را ياد می گيريم. همه ما به برنامه های کوهنوردی نياز داريم تا برای ماجراهای زندگی آماده شويم. اما ما نياز داريم تا به خانه مان برگرديم تا با طمع واقعی موفقيت فردی روبرو شويم.

ما همه الان به خانه امان برگشته ايم، و اين زمان گرانبها را با خانوادمان سپری می کنيم. ما امسال خيلی دير در فصل صعود نانگا به آنجا رسيديم. وقتی ما به کمپ اصلی رسيديم بادهای موسمی سراسر کوه را در بر گرفته بودند. تقریبا هر روز بارش باران و برف را شاهد بوديم. ريزش سنگها و احتمال سقوط بهمن خطر زيادی که قابل پذيرش نبود برای ما فراهم کرده بود. من بارها در تيم هايي بوده ام که نتوانسته اند بر شدت خطرپذيرميزان توافق کنند. در اينگونه مواقع ما همه ادراکمان را به اشتراک می گذاريم. هر چند که تصميم به اتمام برنامه ناگوار است اما ما بايد ياد بگيريم که با اين ناکامی ها زندگی کنيم.


**********

تمام سعی ام رو کردم که این نوشته روان و صحیح ترجمه بشه.

امیدوارم روزی فضای جامعه کوهنوردی ما هم به جایی برسه که کوهنوردهای اون یاد بگیرن که با اینجور ناکامی های ناشی از اتمام زودهنگام برنامه زندگی کنن.

و ....

و اینکه ای کاش می شد یه فضای مثبتی شکل بگیره تا این صعود و تصمیم های نفرات این تیم تو اون فضا به خوبی نقد بشه. صعود نقد بشه و نه آدمهای صعود.

فعلا.

پ ن : تاکیدها با رنگ های سرخ و آبی از آرام کوه است


دوشنبه، مرداد ۰۷، ۱۳۸۷

علم کوه



برنامه صعود به علم کوه را به صورت محدود و با شرکت مهدی کاسبیان ، فریدون عشقی ، وجید افشارمنش و عباس ثابتیان سازمان دهی کردیم.
حرکت از گوسفندسرای بریر به پناهگاه سرچال به علم چال به قله سیاه سنگ ها به علم کوه به حصارچال و به تنگ گلو انجام میشد و بنابراین ما مجبور بودیم که همه چیز مورد نیاز خود را از ابتدا تا آخر مسیر بر دوش بکشیم و بنابراین هر چه سبک تر حرکت کردن اولین هدف تیم بود.
برای سبک تر شدن اولین چیزی که به فکر ما خطور کرد حذف چادر بود ، خیلی فکر کردیم ، پیش بینی هوا را دیدیم ، هوا هم خوب بود ، با دوستانی از جمله فرامرز مشورت کردیم و نه خودمان و نه هیچ یک دوستان به هوای علم کوه اعتماد نکردیم و تصمیم گرفتیم چادر را ببریم.
دیگه چطور میشه سبک تر رفت؟ لباس ها را چک کردیم و ماند غذا!
با توچه به آموخته های کلاس تغذیه برنامه غذایی را تنظیم کردم و مثلا برای دو وعده صبحانه دو عدد حلورده 100 گرمی + دو پاکت شیر کاکائو و برای طول برنامه کشمش + خرما و یک وعده ناهار و شام (روز اول) برنچ پخته بسته بندی شده + سیب زمینی پخته + سوپ + اسپاگتی.
راستی قرص جوشان ویتامین C را هم باید اضافه کنم که دو جا ما رو جسابی سر حال آورد.

بنابراین برای پخت و پز هیچ ظرفی نبردیم و سوپ را توی لیوان استیل نیم لیتری آماده کردم و اسپاگتی هم توی کاسه کتری و برنج هم که تو ظرف خودش و این کمک خوبی بود برای سبک جرکت کردن و لذت بردن بیشتر از سفر ولی ناگفته نماند که این کوله ها هنوز خیلی سنگین بودند (چادر و کیسه خواب و لباس و ...) ، خوب در عوض سفر کاملی بود از بریر تا علم کوه و تنگ گلو.

برنامه پیش بینی شده این بود:
روز اول:حرکت تا سرچال
روز دوم: ادامه مسیر تا قله و فرود و شب مانی در جصارچال
روز سوم:حرکت به تنگ گلو و پایان مسیر

روز اول
حرکت از تهران 0430
ورود به قرارگاه رودبارک 0845


سانتافه وقت سفر خیلی جدی میشه و یه کم اخم میکنه!


در قرارگاه تصمیم داشتیم تا صبحانه ای بخوریم که دیدیم یک وانت نیسان با 12 مسافر آماده حرکت است و ما هم صبحانه نخورده پریدیم بالا 0915



وانت سواری تا گوسفندسرای بریر 1015
چای را آماده کردیم و چیزکی خوردیم و 1030 بخش اصلی سفر آغاز شد


گوسفندسرای بریر

هوا کمی خنک ولی مرطوب با مه سنگین



در طول راه به شدت عرق میکردیم و تا کشتی سنگ رفتیم 1132



چشمه ای که به دنبالش بودیم حشک شده بود و کمی بالاتر چسمه کم آبی را پیدا کردیم و با حوصله مقداری آب نوشیدیم و ادامه راه.
حوالی کنگلک از مه خارج شدیم 1300 و کمی به مناظر زیبای اطراف پرداختیم و سرانجام 1515 به سرچال رسیدیم.






پناهگاه سرچال

پناهگاه سرچال تقریبا پر بود از مسافران علم کوه و گروه هایی از بوشهر و ارتفاع صفر ، از کاشمر ، از آذربایجان ، از ایلام و از سایر نفاط وطن آنجا بودند و یا از راه میرسیدند.
آبی به سر و زوی خود زدیم ، چای نوشیدیم با کشمش و بیسکویت و 1630 گام به سوی علم چال گذاشتیم.


ورود به منطقه یخچالی و یخ رفت ها

با ورود به منطقه یخچالی به یخ رفت ها (مورن Moraine ) رسیدیم که عبور از روی آنها خسته مان میکرد ، از زیر آنها صدای عبور آب را میشد شنید.



بزرگی بعضی از این سنگ ها اعجاب آور است و جالب تر اینکه رویه بالایی خیلی از آنها کاملا صاف بود و ما را به فکر چادر زدن بر روی یکی از آنها انداخت ، کاری که تا به حال انجام نداده بودیم و بالاخره تحربه شد.
ارتفاع 4140 متر


علم چال

چادر را بر روی یک سنگ بزرگ برپا کردیم 1845 و بساط شام گسترده شد! هوا کمی خنک و صاف بود و آسمان شب هم روشن ، در فرصتی کمی ستاره ها را دید زدیم و به دیواره پر هیبت علم کوه نگریستیم و غرق در زیبایی طبیعت شدیم. خواب خوبی داشتیم تا 0500 که بیدارباش بود.

روز دوم

0500 بیدارباش




کیسه خواب ها و چادر و بقیه لوازم را جمع کردیم ، صبحانه خوردیم و 0600 حرکت را آغاز کردیم و اولین قیف زیر کردنه را برای صعود انتخاب کردیم که عبور از شب اسکی و بخش سنگی آن خیلی خسته مان کرد و سرانجام 0757 دقیقه روی گردنه بودیم. پیش بینی میکردیم که این بخش مسیر را یک ساعته طی کنیم که دو ساعت طول کشید.



استراحت کردیم ، چیزکی خوردیم و نوشیدیم و رو به سوی گرده سیاه سنگ ها
مسیر در این قسمت با رنگ فلش خورده و در بعضی از قسمت ها سیم بکسل نصب شده که به آنها اعتماد نکردیم و با گرفتن گیره صعود را ادامه دادیم.


گرده سیاه سنگ ها



0935 به بالای گرده رسیدیم 4616 متر و از اینجا با فراز و فرودهایی و عبور از ثسمت های سنگی وارد بخش شمالی خط الراس شدیم و حرکت به سوی جان پناه سیاه سنگ ها که دیده میشد ادامه دادیم.
جان پناه سیاه سنگ ها 1019 و ارتفاع 4572 متر.


جان پناه سیاه سنگ ها

استراحتی ده دقیقه ای و جان پناه سیاه سنگ ها را پر از برف با شیشه های شکسته و شرایط بسیار نامطلوب و تقریبا غیر قابل استفاده ترک کردیم.
از کنار قله شاخک شرقی تراورس به سوی علم کوه با شیبی کم ادامه می یابد ، سوی جرکت ما در این بخش از شرق به غرب و سپس به سمت شمال غرب تا قله ادامه دارد.
و سرانجام 1245 بر فراز علم کوه و ثبت ارتفاع 4840 متر.






این بچه جی پی اس و ول نمی کنه!




وسه و تبریک و کمی بغض و عکس و مناظری که از دیدن آن سیر نمی شویم و بازگشت به سوی حصارچال.
در بازگشت کمی پس از قله از مسیر شن اسکی بسرعت تا پاکوب پایین آمدیم و تراورس طولانی با شیب کم تا دشت حصارچال شروع شد.
یکی دو استراحت ده دقیقه ای و حصارچال ساعت 1600 و 3820 متر


حصارچال

با رسیدن به علم چال و زمان خوبی که داشتیم تصمیم گرفتیم که به سوی تنگ گلو راه را ادامه دهیم و از شب مانی در حصارچال صرفنظر کردیم با این امید که در آنجا وسیله ای برای بازگشت به رودبارک پیدا خواهیم کرد و امید ما بی جا نبود.
تنگ گلو 1735 و 3275 متر


تنگ گلو

خستگی پشت نیسان نشستن و مسیر طولانی تا قرارگاه رو تحمل کردن از کشیدن کوله های سنگین تا قله بیشتر بود و قرارگاه 1850.
دوشی گرفتیم و دنبال اتاق بودیم که همه رزرو شده بود ، چای نوشیدیم و انگار هیپکس بدش نمی اومد که جمعه تهران باشه ، کوله هارو گذاشتیم پشت ماشین و چلوکباب تو سیاه بیشه و چای و 0130 بامداد جمعه تهران.



عکس های البته کوچک شده مسیر را اینجا ببینید
http://pakoob.com/uploads/Alam1

مسیر ثبت شده با جی پی اس را از اینجا دانلود کنید
http://pakoob.com/uploads/AlamkuhA270487.gdb

پ ن
عکس ها از وحید
نقشه و کروکی مسیر با کمک فرامرز نصیری

ممنون که حوصله به خرج دادید
اگر ایرادی در این گزارش میبینید و یا توضیح و تغییری به نظرتان می آید لطفا در بحش نظرها عنوان کنید

نانگاپاربات، افتخار یا فاجعه؟!

بدرود سامان




واکنش وبلاگ نویسان کوهنورد نسبت به فاجعه نانگاپاربات ادامه دارد

در وبلاگ قله های مه گرفته میخوانیم


با وجودیکه بنای این وبلاگ از ابتدا این بوده که به حواشی و بحث های جامعه کوهنوردی وارد نشود، اما اهمیت موضوع و تامل برانگیز بودن اتفاقاتی که در هفته اخیر افتاد، باعث شد تا هر چه تلاش کنیم نتوانیم بی تفاوت از کنار این واقعه عبور کنیم. در وبلاگ ها و محافل مختلف بسیار بحث ها و مطالب متنوع وجود دارد و اینجا قصد تکرار مکررات و بیهوده گویی نداریم. تنها به ذکر چند نکته مختصر بسنده می کنیم:

- اشتباهات سرپرستی در این برنامه و حادثه رخ داده، غیر قابل انکار و چشم پوشی است. بدون اینکه بخواهیم به طور شخصی با این موضوع برخورد کنیم، واقعا کی قراره از این خطاها درس بگیریم؟ آیا نظیر اینچنین حوادثی بارها اتفاق نیفتاده؟ کدوم عقل سلیمی قبول می کنه شخصی که حال مساعدی نداره را در اون ارتفاع ولو به اصرار خودش رها کنیم ... والله که در برنامه های خیلی ساده تر و شرایط عادی تر چنین کاری غیر قابل قبوله چه برسه به ...

- نحوه برخورد متولیان خبررسانی از جمله سایت "ایرانیان چالنجرز" و همچنین سایت "باشگاه دماوند" نوعی فریب و بازی با افکار عمومی بیش نیست که در نهایت متضرر اصلی این بازی خود اونها خواهند بود. پیام های شاد باش که در تمام صفحات و پست های سایت باشگاه وجود داره چه معنی می تونه داشته باشه؟ به جز دهن کجی به همه؟!!

- تراژدی امداد و نجات مساله ای که جامعه کوهنوردی ما همیشه با اون دست به گریبان بوده. کی می خواهیم به جون آدمها و شرافت انسانی بیشتر از موقعیت خودمان اهمیت بدهیم. عملیات امداد و نجات حتی در موارد بسیار ساده تر همواره یک داستان مصیبت بار بوده و هست و ... کی می تونه حرف هایی که مرحوم "مقبل هنرپژوه" راجع به مرحوم اوراز و حادثه گاشربروم زد را فراموش کنه؟

- و در آخر اینکه از باشگاه دماوند که هیچ چیزی جز اخبار ضد و نقیض و کم ارزش ندیدیم . آیا جا نداشت که فدراسیون کوهنوردی هر چند که این برنامه ربطی به آنها نداشت ولی لااقل برای نجات جان یک ایرانی و یک کوهنوردی که افتخار آفرینی اون موجب افتخار کل ایران می شد، حداقل حرکتی از خود نشان می داد؟

متاسفم که در سرتاسر جامعه ما در هر رشته و زمینه ای که نگاه کنی، کمترین چیزی که ارزش داره جان و شرافت یک انسانه!!!

سامان عزیز را دعا می کنیم و به جسم پاک و روح جاودانه اش در اوج کوه برهنه درود می فرستیم.

شنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۸۷

بحران نانگاپاربات

نویسنده: منتقد ادبی - بخش نظرهای کوهنوشت

شنبه 5 مرداد1387 ساعت: 6:34
1
- نزدیک به 8 شبانه­ روز از حادثه – و به­تر است بگوییم : بحران – نانگاپاربات می­گذرد ؛ اما هم­چنان انتظارمان برای « اصلاح و تغییر رویۀ اطلاع­ رسانی ِ» به­ کارگرفته­ شده توسط مسؤولان باشگاه دماوند ، بیهوده می­نماید و دیگر برای­مان مسلم شده است که با وجود بهره­ گیری از امکانات متعدد ارتباطی و تعدد تماس­ها ، آن­ها با انتشار اخبار غیردقیق ، ناقص ، ضد و نقیض ، قطره­ چکانی ، و احساسی ، در پی انحراف و فریب افکار عمومی – به­ خصوص جامعۀ کوه­نوردی ایران – ، لاپوشانی و پنهان­کاری مسایل و بحران­های پیش­ آمده در برنامه ، و دادن امیدهای واهی هستند ؛

2 - پای­گاه اینترنتی « ستیزه­ جویان ایرانی » ( ایرینین چلنجرز ) که قرار بوده­ است کار اطلاع­ رسانی اولین تلاش ایرانی برای صعود قلۀ نانگاپاربات را بر عهده گیرد و آن را پوشش دهد ، هم­ اکنون تفاوت چندانی با خبرگزاری­ها و روزنامه­ ها و نشریات عامه­ پسند که در آن افراد غیرمتخصص و ناآشنا به کوه­نوردی ، اخباری را در زمینۀ این رشتۀ ورزشی منتشر می­کنند ، ندارد ؛ و از سوی دیگر ، برخی مطالب احساسی ، و پس­ وپیش­ بودن و پرش­های اطلاعاتی در متن گزارش­ها و اخبار ، آن را بیش­تر به دفترچۀ خاطرات دختران دبیرستانی تبدیل کرده­ است تا یک پای­گاه اطلاع­ رسانی ؛ به­ راستی در یک باشگاه کوه­نوردی با سابقۀ چندین­ وچندساله ، هیچ فرد دیگری که اطلاعات حداقلی از هیمالیا داشته باشد یا لااقل تا حدودی با کوه­نوردی جدی آشنایی داشته­ باشد پیدا نمیشود که چنین فرد یا افرادی به چنین مسؤولیت­ هایی گمارده می­شوند ؟ یا این­که این روند ، یک حرکت کاملاً حساب­ شده و کنترل­ شده است تا چنین افرادی در چنین موقعیت­هایی قرار گیرند ؟

3 - درحالی­که هنوز سرنوشت « سامان نعمتی » در هاله­ ای از ابهام قرار دارد و خانواده ، اقوام ، دوستان ، آشنایان ، و هم­شهری­ ها و قاطبۀ کوه­نوردان با نگرانی و تشویش و دلهره ، چشم­ به­ راه و منتظر دریافت خبری مبنی بر سلامتی وی هستند ، مسؤولان باشگاه دماوند و پای­گاه مزبور با بی­ توجهی به شرایط و بی­ اعتنایی نسبت به این مسأله ، هم­چنان نوار چشمک­ زن "شادباش و هزاران تبریک ..." را در بالای صفحۀ پای­گاه خود حفظ کرده­ اند ؛ چنین عملی درست مانند این است که شما در یک جمع ماتم­ زده یا در یک مجلس ختم ، موفقیت فردی ( مثلاً قبول­ شدن وی در کنکور ) را در حضور صاحبان عزا و خانواده ونزدیکان فرد متوفی ، تبریک و شادباش بگویید ؛ حقیقتاً به اعضای خانواده و نزدیکان « سامان نعمتی » هنگام بازدید از این پای­گاه چه حالی دست می­دهد ؟ آیا آن­ها می­توانند از اتفاقی که برای سامان پیش آمده است و از سرنوشت نامعلوم و مبهم او ، « شاد » باشند ؟ اگر به جای « سامان » ، یکی از اعضای باشگاه دماوند – عقدایی ، فریدیان ، ابوالحسنی ، اسفندیاری – در وضعیت وی قرار داشت ، آیا بازهم شاهد چنین رفتاری از سوی دماوندی­ها بودیم ؟ مسؤولان باشگاه دماوند نمی­توانند از عهدۀ درک این مسألۀ ساده و پیش ­پاافتاده برآیند که چنین برخوردی نوعی « دهان کجی » به نزدیکان فرد مفقود محسوب می­شود ؟ نمی­دانیم ، شاید هم بحران پیش­ آمده در برنامه ، عمیق­تر و وسیع­تر از آن چیزی است که اظهار شده است و می­خواهند با چنین روش­هایی روحیۀ خود و اطرافیان را حفظ کنند ، توجه همگان را از عمق و وسعت بحران پیش­ آمده به سمت موفقیت به­ دست­ آمده منحرف کنند ، و در نهایت ، ماجرای ناپدیدشدن « سامان » را زیر سایۀ این موفقیت ، کم­رنگ ، بی­ اهمیت ، مسأله­ ای جدا و حاشیه­ ای ، و بی­ ارتباط با دیگر اعضای تیم جلوه دهند ؛

4 - روز پنج­شنبه 1387/4/27 ، در خبر شمارۀ 19 پای­گاه « ستیزه­ جویان ایرانی » ، صعود قله اعلام می­شود ؛

فردای آن روز یعنی جمعه ، در خبر 20 بر اساس « گزارش اولیۀ دریافتی » می­خوانیم :

>> كاظم و سهند ساعت 16 عصر ؛حسين و احسان و ليلا بين 16:30 الي 17 روي قله مي ايستند... از اين ساعت به بعد باد و بارش كه از دو سه ساعت قبل شروع شده بوده شدت مي گيرد ( بعد از ساعت 16:30 ارتباط ما هم با تيم قطع شد و براساس گزارش پشتيباني در بيس كمپ بي سيم ها هم قطع شده بودند.) << همان­گونه که می­ بینید مطابق این بند ، روز پنج­شنبه ارتباط تلفنی از تهران با تیم و نیز ارتباط بی­ سیمی تیم با بیس­ کمپ بعد از ساعت 16:30 قطع شده است ؛ علت آن هم خرابی هوا عنوان شده است که با توجه به این بند و نیز قسمت­های دیگری از همین گزارش ، رفته­ رفته بر شدت آن هم افزوده شده است ؛ بنابراین روشن است که خبر 19 یعنی همان خبر اولیۀ صعود ، بر اساس اطلاعاتی است که قبل از این ساعت به­ دست آمده است ؛ دقت کنید که تا این ساعت ، فقط فریدیان و عقدایی روی قله قرارگرفته­ اند و بقیه هنوز به قله نرسیده­ اند ؛ مطابق روال معمول ، تماس تلفنی
بین عقدایی – که حالا روی قله قرار دارد – و فردی در تهران برقرار می­شود و صعود قله و وضعیت دیگر افراد تیم اعلام می­شود ؛ سه نفر بعدی در فاصلۀ بسیار نزدیکی از قله قرار دارند و سامان از حدود 300 متر پایین ­تر از قله بازگشته است ؛ به همین دلیل است که در خبر اولیۀ روز پنج­شنبه یعنی خبر 19 و هم­چنین در پست < یادداشت روز صعود > آن پای­گاه که در همان روز پنج­شنبه و 2 پست بعد از خبر 19 درج شده است ، در مورد آن­ها می­خوانیم :

>> كاظم فريديان، سهند عقدايي، حسين ابوالحسني، ليلا اسفندياري،احسان پرتوي نيا موفق شدند بعد از بيست و پنج روز تلاش ِ حساب شده بر فراز نانگاپاربات بايستند << >> گفتني است كه سامان نعمتي از ارتفاع 7800 متري برگشته است << >> هزاران آفرين بر ايثار و تواضع سامان نعمتي كه شايد احساس كرده باشد حضورش پايين تر ازقله پررنگ تر است تا بر فراز آن ... << اما ناگهان ظرف کم­تر از 24 ساعت – و پس از اطلاع از ناپدیدشدن « سامان نعمتی » – ، با درج « گزارش اولیۀ دریافتی » در خبر 20 در روز جمعه و نیز پست < اخبار ستاد پشتیبانی > در روز شنبه ، دیگر نه از آن "ایــثــار" « سامان نعمتی » خبری است ، نه از آن "تــواضــع" ، و نه از "بــرگــشــت" داوطلبانه و "هزاران ­آفرین"برانگیز وی از ارتفاع 7800 متری ؛ بل­که با انسانی متمرد و سرسخت و لجوج و پیمان­ شکن و درعین­ حال عاشق و حساس مواجه هستیم که با حدوث افت توان و کاهش سرعت صعود ، برای بازگشت بسیار سخت تصمیم می­گیرد ، خواستۀ سرپرست را مبنی بر "برگشت" قبول نمی­کند ، انصراف داوطلبانۀ 2 نفر از اعضای تیم او را تسلیم نمی­کند ، بعد از آن­که بنا می­شود همه با هم برگردند بالاخره به شرط صعود بقیه تسلیم می­شود اما وقتی تیم به اندازۀ کافی فاصله می­گیرد ، قولش را زیر پا می­گذارد و ... و علاوه بر این­ها ، در همان حال که به سبک فیلم­های هندی او را درک می­کنند ، به­ هیچ­ وجه تأییدش نمی­کنند و تمام مسؤولیت عواقب حادثه را به گردن خودش می­اندازند :

>> حوالي ساعت 10 صبح بوده كه سامان نعمتي برخلاف تلاش و قدرت بدني بالايي كه تا اين مرحله ي برنامه داشته دچار علائم ارتفاع زدگي و خواب آلودگي مي شود، سرپرست از سامان مي خواهد كه برگردد پايين اما او قبول نمي كند كمي ديگر ادامه مي دهند يك بار كاظم و يك بار احسان داوطلب مي شوند كه از صعود صرف نظر و همراه سامان برگردند پايين اما سامان باز تسليم نمي شود تيم يك ساعت دست از حركت بر مي دارد و بنا مي شود كه همه با هم برگردند پايين، هوا هنوز خوب و روشن بوده و براي رسيدن به كمپ چهار كاملا مساعد... سامان بالاخره تسليم مي شود و قبول مي كند برگردد كمپ چهار به شرطي كه تيم به حركت خود ادامه دهد. وقتي اعضاي تيم به سمت قله حركت مي كنند و از سامان به اندازه ي كافي فاصله مي گيرند متوجه مي شوند كه سامان برخلاف قولش دارد آرام آرام صعود مي كند اما با مكث و ايست ها ي طولاني ... << – ( خبر 20 – جمعه ) >> تصمیم برای بازگشت بسیار سخت است آن هم در مسیر رسیدن به قله ی سختی مثل نانگاپاربات وقتی همه چیز این قدر حساب شده و دقیق پیش رفته بوده... در تمام مراحل صعود سامان قوی وسرحال بوده و نفر اول ... با قدرت طناب ها را بیرون کشيده ... با انگیزه جلو رفته... و دست آخر درست روز موعود روز بدشانسی اش... چیزی که اصلا انتظارش را ندارد... هر چه می طلبد... امیدواری و پافشاری می کند ... قله به این کوه نورد عاشق " نه " می گوید. << – ( اخبار ستاد پشتیبانی – شنبه ) >> می توانیم سامان را درک کنیم هرچند به هیچ وجه تاییدش نمی کنیم؛ به عشق رسیدن به قله کار بسیار خطرناکی کرده است.
شرایط بسیار دشوار است اما ناامید نشویم و همچنان همه با هم یکدل دعا کنیم که هم نورد حساس اما بسیار پرتوان ما سامان ،معجزه وار ا ین تجربه و سرسختی ِ لجو جانه را پشت سر بگذارد. << – ( اخبار ستاد پشتیبانی – شنبه ) 5 - در ادامه در همان خبر 20 می­خوانیم : >> سامان وقتي مي بيند همه در حال بازگشت هستند به موازات بقيه شروع مي كند به پايين آمدن، ظاهرا بسيار ناراحت بوده از اين كه به علت سرعت كم، زمانِ لازم براي صعود قله را از دست داده است و سعي مي كرده با فاصله ي 20 دقيقه اي از ساير افراد تيم حركت كند و گويا قصد داشته از تيم جدا شود؛ شب را بيواك و روز بعد قله را صعود كندكه با توجه به گزارش هاي هواشناسي اين كار بسيار خطرناك است. << اگر فرض کنیم چنین گزارشی صحیح است ، سؤال این است که چرا باید « سامان نعمتی » هنگام بازگشت ، "به موازات" بقیه پایین بیاید و با فاصلۀ 20 دقیقه­ ای از سایر افراد تیم حرکت کند ؟ هرچند که در ادامه سعی شده است با حدس و گمان و با استفاده از عبارت­های تردیدآمیز و غیردقیقی
هم­چون "ظاهراً" و "گویا" ، علت این کار را به قصد شب­ مانی ( بیواک ) وی و صعود قله در روز بعد نسبت دهند اما این پرسش مطرح می­شود که مگر فرد ارتفاع­ زده و خواب­ آلوده – آن­هم در ارتفاعی بین 7200 تا 7800 متر – که از یک طرف حال مناسبی ندارد ، از طرف دیگر بنابر دانش و تجربه می­داند که به­ترین و مؤثرترین درمان برای ارتفاع­ زدگی ، کم­ کردن ارتفاع است ، از سویی وضعیت هوا را – که از حدود ساعت 14 دارای باد و بارش بوده است و رفته­ رفته بدتر هم می­شده است – می­بیند ، و در عین­ حال امکانات مناسب شب­ مانی را هم ندارد ، میتواند به شب­ مانی در آن ارتفاع ، با آن شرایط هوا ، با آن امکانات ، و با آن وضعیت بدنی "به قصد صعود قله" در روز بعد فکر کند ؟

اگر کسی هنگام صعود تا آن حد متمرد است که می­تواند در "هوای خوب و روشن" نظر خود را به سرپرست و سایر اعضای تیم تحمیل کند ، چه دلیلی دارد که در هوای نامساعد و رو به تاریکی ، "به موازات بقیه پایین بیاید و با فاصلۀ 20 دقیقه­ ای از سایر افراد حرکت کند" ؟ مگر همراه تیم حرکت کردن و پایین­ آمدن در همان مسیری که بقیه پایین می­آمده­ اند ، مانعی بر سر راه این فرد متمرد به منظور شب­ مانی ایجاد می­کرده­ است ؟

نکتۀ قابل­ توجه در این قسمت این است که هیچ کدام از اعضای تیم – از جمله سرپرست و مسؤول فنی تیم – ، از قصد و تصمیم « سامان نعمتی » آگاه نیستند ؛ آن­ها حتی چنین وانمود می­کنند که علت بافاصله و یا ( به گفتۀ خودشان : ) به­ موازات پایین­ آمدن او را به­ طور دقیق نمی­دانند ؛ آیا آن­ها از انجام یک پرسش و پاسخ ساده عاجز بودند ؟ آیا بین « سامان نعمتی » و سرپرست یا دیگر اعضای تیم مسأله­ ای پیش آمده بوده است که آن­ها حتی با یک­دیگر گفت­ و گو نمی­کرده­ اند ؟ تا از وضعیت و قصد هم­دیگر مطلع شوند ؟ آیا بافاصله و به­ موازات پایین آمدن « سامان نعمتی » به همین دلیل بوده است ؟

آیا هیچ وسیلۀ ارتباطی­ ای در اختیار « سامان نعمتی » بوده است ؟ اگر فرض کنیم قرار بوده است شب­ مانی کند و فردا صعود کند ، با چه وسیله­ ای باید احوال و موقعیت خود را به سایر اعضای تیم یا بیس­ کمپ اطلاع میداده است ؟ با بی­سیمی که پس از ناپدیدشدنش ، برایش در کمپ 4 جا گذاشته­ اند ؟ :

>> افراد تيم يك چادر با تجهيزات و بي سيم و مواد غذايي در محل كمپ 4 جا گذاشته اند << – ( خبر 20 – جمعه )


6 - باز در خبر 20 می­خوانیم :

>> با تاريكي هوا بر شدت باد و كولاك هم افزوده شده و شرايط بسيار دشوار و خطرناكي را براي اعضاي تيم رقم زده است به طوري كه كاظم و احسان رفته اند دنبال پيدا كردن چادر ها و با وجود جي پي اس و داشتن جهت، ساعت 2 بعد از نيمه شب موفق شده اند به محل كمپ چهار برسند و ساير افراد را خبر كنند. بالاخره ساعت 5 صبح سهند و ليلا و حسين كه هر كدام شب سختي را با بيواك در هواي بسيار بد گذرانده اند به چادرها مي رسند اما سامان نمي آيد. << همان­گونه که می­بینید هوا ، تاریک و بر شدت باد و کولاک افزوده شده و دید آن­قدر کاهش پیدا کرده است که مجبور شده اند در آن "شرایط بسیار دشوار و خطرناک" با جی­ پی­ اس و با جست­ وجوی فراوان ، مکان کمپ 4 را پیدا کنند ؛ ابتدا 2 نفر برای جست­ وجوی کمپ 4 از بقیۀ تیم جدا شده­ اند ؛ سایر افراد تیم ، در انتظار یافتن کمپ 4 توسط 2 نفر اول ، مجبور به شب­ مانی سختی در هوای بسیار بد شده­ اند ؛ سپس 2 نفر اول که به کمپ 4 رسیده­ اند به سایر افراد خبر داده­ اند تا آن­ها به سمت کمپ بیایند ؛ 3 نفر بعدی راه کمپ 4 در پیش گرفته­اند اما وقتی به چادرها رسیده­ اند تازه یادشان افتاده است که نفر ششمی هم در کار بوده است که حالا در بین آن­ها نیست ؛ سؤال این است که هنگام شب­ مانی اجباری آن 3 نفر ، « سامان نعمتی » کجا بوده است ؟ آیا وقتی 2 نفر اول سایر افراد را خبر می­کنند ، « سامان نعمتی » هم باخبر شده است ؟ آیا وقتی آن 3 نفر شروع به حرکت میکنند متوجه بوده­ اند که « سامان نعمتی » در نزدیکی­شان هست یا نیست ؟ اگر سامان در نزدیکی­شان بوده و همراه آن­ها – و مثلاً با فاصله – شروع به پایین­ آمدن کرده است چرا او را به حال خود رها کرده­ اند تا در کمپ 4 و در ساعت 5 صبح متوجه فقدان وی شوند ؟ و اگر در نزدیکی­شان نبوده است چه زمانی موضوع ناپدیدشدن وی را به بیس­ کمپ و شرکت طرف قرارداد خبر داده­ اند ؟ 7 - در حالی که هوای روز پنج­شنبه مطابق خبر 20 ، از اواسط روز { حوالی ساعت 14 } رو به خرابی گذاشته و کم­ کم بر شدت آن افزوده شده است : >> تا اواسط روز باد سرعت چنداني نداشته است و از آن به بعد كم كم هوا رو به خرابي گذاشته و بارش شروع شده است ... << >> كاظم و سهند ساعت 16 عصر ؛حسين و احسان و ليلا بين 16:30 الي 17 روي قله مي ايستند... از اين ساعت به بعد باد و بارش كه از دو سه ساعت قبل شروع شده بوده شدت مي گيرد << >> با تاريكي هوا بر شدت باد و كولاك هم افزوده شده و شرايط بسيار دشوار و خطرناكي را براي اعضاي تيم رقم زده است << >> سهند و ليلا و حسين كه هر كدام شب سختي را با بيواك در هواي بسيار بد گذرانده اند << ناگهان در پست < اخبار ستاد پشتیبانی > ، یک پست بعد از خبر 22 که در روز شنبه در این پای­گاه درج شد ، می­خوانیم :

>> میرغنی مطمئن است که روز پنج شنبه وقتی همه داشتند از قله پایین می آمده اند حول و حوش ساعت 19 سامان را با دوربین دیده که از مسیر و تیم جدا شده و به سمت راست رفته است. << آیا با وجود هوای خراب در آن موقع از روز – ساعت 19 – می­توان با دوربین – آن هم از بیس ­کمپ – کسی یا کسانی را پایین­ تر از قله دید و حتی موقعیت آن­ها را نسبت به یک­دیگر با این میزان از دقت تشخیص داد ؟ 8 - در حالی که خرابی هوای روز پنج­شنبه تا اواخر روز بعد یعنی جمعه – به استناد خبر 20 – ادامه داشته است : >> افراد تا ساعت 16 { جمعه } به وقت پاكستان در كمپ 4 منتظر سامان مانده اند و در هواي بسيار خراب دنبال رد پا يا خبري از او << >> با هماهنگي هايي كه از طرف سرپرست با بيس كمپ انجام شده است با وجود هواي خراب، دو باربر ارتفاع ماموريت پيدا كرده اند << >> متاسفانه امشب { – جمعه – } به علت نامساعد بودن هوا،هلي كوپتر قادر است تا ارتفاع 6000 متري پرواز كند << بازهم ناگهان در خبر 21 و پست < اخبار ستاد پشتیبانی > ( 2 پست بعد از خبر 21 ) در روز شنبه ، این وضعیت ، یعنی دادن امیدهای واهی و متناقض با گزارش­های قبلی ، مجدداً و این­بار به­ صورتی دیگر تکرار می­شود :

>> به گزارش‌ محمد نوروزي و ساير افراد مستقر در بيس‌ كمپ نانگاپاربات‌ ديشب { – جمعه – } ساعت 9شب، نور چراغ پيشاني سامان را از بيس كمپ درحال حركت ديده اند. تاساعت 2 بعد از نيمه شب‌ هم حركت سامان قابل تشخيص بوده... << >> امروز { – شنبه – } صبح وقتی هوا خوب بود میرغنی جای پای تازه را روی برف ها می دید درست همان جایی که دیشب { – جمعه – } سامان داشته پایین می آمده... << بدین ترتیب و به­ خصوص از این گزارش­ آخری می­ آموزیم که هوای خراب نه تنها جای پا را پر نمی­کند بل­که آن را به صورتی تر و "تازه" حفظ می­کند ، آن­چنان که صبح روز بعد بتوان "تازگی" آن را با دوربین
از بیس­کمپ – که بیش از 3000 متر با محل جای پا اختلاف ارتفاع دارد – تشخیص داد ؛

9 - در خبر 20 در روز جمعه آمده بود :

>> با هماهنگي هايي كه از طرف سرپرست با بيس كمپ انجام شده است با وجود هواي خراب { روز جمعه } ، دو باربر ارتفاع ماموريت پيدا كرده اند با تجهيزات كامل براي كمك به سامان به سمت كمپ هاي بالا حركت كنند تا بتوانند فردا { – شنبه – } خود را به كمپ 4 برسانند. خوشبختانه فردا { – شنبه – } هوا كمي آرام مي گيرد و صبح زود هلي كوپتر با همراهي محمد نوروزي از بيس كمپ گشت زني را آغاز خواهد كرد متاسفانه امشب { – جمعه – } به علت نامساعد بودن هوا ، هلي كوپتر قادر است تا ارتفاع 6000 متري پرواز كند << فردا یعنی روز شنبه – با هوای نسبتاً خوبش تا عصر – می­آید : >> امروز { – شنبه – } صبح وقتی هوا خوب بود میرغنی جای پای تازه را روی برف ها می دید << – ( اخبار ستاد پشتیبانی ) >> طي گزارش بعدي از محمد نوروزي و تاييد مير غني (آفيسر تيم) و نماينده شركت اي تي پي از بيس كمپ، ساعت 7 بعد از ظهر امروز شنبه هم گويا سامان در سمت راست كمپ 4 و در ارتفاع 7200 متري در حال كندن اتاق برفي توسط دوربين مشاهده شده و قصد شب ماني ديگري را در آن ارتفاع دارد << – ( خبر 21 ) >> امشب { – شنبه – } هوا از عصر تا به این لحظه( ساعت 3 بامداد یکشنبه) در بیس کمپ کاملا ابری و کیپ است << – ( اخبار ستاد پشتیبانی ) اما نه تنها از آن 2 باربر ارتفاع – که گفته می­شد با هماهنگی سرپرست با بیس­کمپ مأمور شده بودند ، با وجود هوای خراب روز جمعه به سمت کمپ­ های بالاتر حرکت کنند تا خود را روز شنبه به کمپ 4 برسانند – خبری نیست : >> شركت اي تي پي(شركت طرف قراردادِ تيم) قبول كرده بود كه ....... و دو باربر ارتفاع براي امداد و نجات ارسال كند << – ( خبر 21 – شنبه ) >> تیم یا باربر حرفه ای که مورد تایید شرکت بوده و بتواند امداد رسانی کند در بیس کمپ نانگاپاربات حضور ندارد << – ( اخبار ستاد پشتیبانی – شنبه ) >> در نهایت ماحصل تلاش 16 ساعته ی امروز { – شنبه – } ما به این جا رسید که؛ فردا { – یک­شنبه – } صبح یک هلی کوپتر چهار نفر (سه باربرارتفاع و یک کوه نورد اسکاتلندی ) را از اسکاردو بر داشته و در کمپ 1 پیاده کند آن هم فقط در صورتی که هوا هم در اسکاردو و هم در نانگاپاربات خوب باشد << – ( اخبار ستاد پشتیبانی ) بل­که از هلی­کوپتری هم که به­دلیل نامساعدبودن هوای جمعه شب ، پرواز خود را در انتظار هوای مساعد به تعویق انداخته بود و قرار بود صبح زود روز شنبه ، گشت­زنی را آغاز کند ، نشانی نیست : >> شركت اي تي پي(شركت طرف قراردادِ تيم) قبول كرده بود كه يك هليكوپتر و ....... براي امداد و نجات ارسال كند كه بعد از بررسي اعلام كرد از آنجايي كه در مسير اين قله ارتفاع 6000 متري قابليت نشستن و فرود ندارد و تا امروز، عمليات امداد و نجات هوابرد در اين مسير سابقه نداشته است، به علت مسئله ي ايمني هلي كوپتر و سرنشينان، امداد رساني از اين طريق كماكان در هاله ابهام است << – ( خبر 21 – شنبه ) >> اما مسئله ی ایمنی هلی کو پتر و شرایط پرواز آن در پاکستان تنها چیزی بود که فکرش را نمی کردیم. گفتند به هیچ عنوان هلی کوپتر از ارتفاع 6000 متری بیشتر نمی تواند پرواز کند آن هم فقط درهوای خوب. که با صخره ای بودن نانگاپاربات در این ارتفاع و خطرناک بودن پرواز برای هلی کوپتر امداد رسانی از این طریق فقط تا کمپ 1 ممکن می شود << – ( اخبار ستاد پشتیبانی – شنبه ) در واقع در خبر 20 در روز جمعه ، قراردادهای کتبی ( با فرض موجود بودن ) و وعده ­های شفاهی ِ ( با فرض داده شدن ) در شهر یا بیس­ کمپ ، و هنوز عملی نشده را به عنوان خبر و گزارش آغاز عملیات امداد و نجات ، به خورد افکار عمومی ، خانواده ، اقوام و دوستان فرد ناپدیدشده می­دهند ؛ 10 - مطابق خبر 20 ، افراد تیم از ساعت 30 دقیقۀ بامداد روز پنج­شنبه تا ساعت 5 بامداد روز جمعه برای صعود قله و بازگشت به کمپ 4 در حال فعالیت بوده­ اند و 3 نفر از 5 نفر بازمانده حتی شب­ مانی سختی را در هوای بسیار خراب داشته­ اند : >> ساعت 00:30 بامداد پنجشنبه حركت خود را به سمت قله آغاز كزده اند << >> بالاخره ساعت 5 صبح سهند و ليلا و حسين كه هر كدام شب سختي را با بيواك در هواي بسيار بد گذرانده اند به چادرها مي رسند << بنابراین ، مدت فعالیت ممتد آن­ها ( با احتساب توقف­ ها و استراحت­ ها و ... ) در ارتفاعی بین 7200 تا 8126 متر ، بیش از 28 ساعت بوده که حدود نیمی از آن هم در هوای خراب بوده است ؛ کوه­نوردانی که در داخل کشور به کارهای جدی و سخت می­پردازند و به عنوان مثال تجربۀ یک فعالیت حداکثر 20 ساعته را در ارتفاعات حدود 4000 یا 5000 متری داشته­ اند ، خوب می­دانند که پس از این مدت فعالیت و در این ارتفاع ، افت شدید قوای جسمی و توان روحی و کاهش سطح هوشیاری ، استراحتی چند ساعته را طلب می­کند تا اندکی از نیرو و تمرکز تحلیل­ رفته بازیابی شود ، چه رسد به فعالیتی حدود 28 ساعته آن هم در ارتفاع بالای 7200 متر ؛ اما مسؤولان پای­گاه در همان خبر 20 ، استراحت چندین ساعتۀ تیم خسته و فرسوده و احتمالاً دست­پاچه و عصبی را در کمپ 4 و در هوای بسیار خراب ، به پای "انتظار برای سامان" می­نویسند و روغن ریخته را نذر امام­زاده می­کنند : >> افراد تا ساعت 16 به وقت پاكستان در كمپ 4 منتظر سامان مانده اند و در هواي بسيار خراب دنبال رد پا يا خبري از او ، اما در نهايت ساعت 16:30 به وقت پاكستان به سمت كمپ 3 حر كت كرده اند. <<>> افراد تيم در كمپ 2 بسيار خسته هستند و چادرشان را باد همراه با مواد غذايي و گاز از جا كنده و برده است << – ( خبر 22 – شنبه ) >> آن ها بعد از يك شب ماني در كمپ 3 امروز به كمپ 2 آمدند اما بعد از يك ساعت تلاش روي ابتداي مسير كمپ 2 به 1 مجبور به بازگشت به كمپ 2 شدند مسير يخ زده است و كشيدن طناب ها از زير يخ نياز به زمان و انرژي زيادي دارد << – ( خبر 22 – شنبه ) >> امشب را بدون امكانات در كمپ 2 سر خواهند كرد << – ( خبر 22 – شنبه ) >> بروس و يك باربر ارتفاع خودشان را به پاي ديواره ي كين شوفر رسانده اند و به اعضاي تيم براي بيرون كشيدن طناب ها از زير يخچال كمك مي كنند << – ( خبر 24 – یک­شنبه ) >> ميرغني و چند باربر ارتفاع براي استقبال از تيم به كمپ 1 رفته اند و سوپ و آب ولرم آماده كرده اند << – ( خبر 24 – یک­شنبه ) اعضاي تيم بعد از استراحت و توقف در كمپ 1 به بيس كمپ خواهند آمد. << – ( خبر 24 – یک­شنبه )

ن
>> با آمدن تيم امداد برای نجات سامان { ؟ } ، روحيه ي افراد تيم بالا رفته است << – ( خبر 24 – یک­شنبه ) هم­چنین ، پس از رسیدن – یا به­تر است بگوییم : رساندن – تیم بازمانده به بیس ­کمپ در یک­شنبه 30 تیرماه : >> اعضاي تيم ساعت 20:30 دقيقه به وقت تهران در شرايط بد جوي همراه با بارش برف و ريزش سنگ به بيس كمپ رسيدند. << – ( خبر 26 – یک­شنبه ) در ستون سمت راست پای­گاه و در بخش « پیام­های کوتاه » – که پیام­ها را به صورت متحرک به نمایش درمی­آوَرَد – ، پیام فردی را با نام « نزدیکان » ، در آغازین ساعات بامداد روز بعد مشاهده می­کنیم ( به جمله­ های ابتدای این پیام توجه کنید ) : >> تیمی که به بیس کمپ رسیده حالشون به صورتی بوده که به زور قدم بر می داشتند.حال آنهایی که می گفتند سامان رو تنها گذاشتند بیایند و حرفی بزنند !! سامان طبق گفته ها خوبه برفی رو به موازات کمپ 4 بر پا کرده وتا 24 پیش رد پاههایی ازش دیده می شد که اون حوال بود.که از اون موقع تا الان خبری از رد پا ها نیست.در ضمن هوا نانگا دیشب بسیار بد تر از همیشه بوده.برای سامان عزیز دعا کنیم.در مورد امکانات کمپ 4 باید بگم که اونجا همه امکانات براش فراهم شده.غذا و بیسیم و باتری اضافه و اگه برسه به اونجا و اگه خودش بخواد می تونه با گروه تماس بر قرار کنه.برایش دعا کنید << – ( دوشنبه 31 تیر 1387 – ساعت 03:34 ) هرچند که در خبرهای بعدی سعی می­شود موضوع امدادرسانی به تیم بازمانده پنهان شود و چنین وانمود شود که گروه امداد و نجات کاری به کار تیم بازمانده نداشته و فقط برای نجات « سامان نعمتی » خود را به پای دیوارۀ کینشوفر رسانده و به علت خرابی هوا مجبور به بازگشت شده است : >> باربرهايي كه ديروز { – یک­شنبه – } همراه با بروس ؛ با هلي كوپتر به كمپ اصلي رسيده بودند همان روز ،صعود خود را شروع كردند ولي به علت ريزش مدام برف و باران و خطر سقوط بهمن مجبور شدند به كمپ اصي برگردند. << – ( خبر 27 – دوشنبه ) 12 - پس از آن­که 2 نفر ایتالیایی در مسیر دیگری از نانگاپاربات گرفتار می­شوند ، حکایت تکراری « دادن امیدهای واهی » برای نجات « سامان نعمتی » – و این بار به­ صورتی­که با کارت تیم امداد مربوط به ایتالیایی­ها هم بازی میکنند – شدت بیش­تری می­گیرد : >> اما خبر مهم ديگر اين كه هلي كوپتر دوم كه براي امداد به دو ايتاليايي كه در جبهه ي راخيوت گرفتار شده اند پرواز كرده بود موفق نشد آن ها را در ارتفاع پياده كند و به اسكاردو برگشت و اعلام كرد امداد رساني از اين راه امكان پذير نيست و حالا اين هلي كو پتر كه حامل چهار باربرارتفاع ِ‌حرفه اي است قرار است يك بار ديگر پرواز كند و امدادگران را در بيس كمپ نانگاپاربات پياده كند تا آن ها هم از مسير كين شوفر كوه نوردي كنند و خودشان را به ايتاليايي ها برسانند. يكي از اين باربرها نصار حسين معروف است كه ماه گذشته همراه با آلماني ها، قله را صعود كرده است.
به اين ترتيب 9 امدادگر قوي امشب عمليات نجات را آغاز خواهند كرد. << – ( خبر 25 – یک­شنبه ) در حالی که مطابق آخرین جملۀ خبر فوق ، با چنان قطعیتی از آغاز عملیات نجات – آن­هم توسط امدادگران قوی – در یک­شنبه شب صحبت می­شود ، درست در همان روز یک­شنبه و در خبر بعدی ، پس از آن­که امدادرسانی به تیم بازمانده به پایان می­رسد و آن­ها به بیس ­کمپ می­رسند ، می­خوانیم : >> متاسفانه اقدامات تيم امداد { به منظور کمک به « سامان نعمتی » } به علت خرابي هوا و احتمال شديد ريزش بهمن فعلا متوقف شده است. << – ( خبر 26 – یک­شنبه ) هم­چنین ( در توصیف امدادگران قوی در آخرین جملۀ خبر فوق ) : >> مضاف بر اين كه اين دو نفر باربر كساني نيستند كه مورد نظر تيم بودند و اصولا وسايل و توان لازم را براي صعود ندارند. << – ( خبر 27 – دوشنبه ) 13 - از روز دوشنبه 31 تیرماه ، کار پای­گاه اطلاع­ رسانی ، پوشش برجستۀ اخبار مربوط به ایتالیایی­ها و امیدبستن به کسانی است که خودشان در وضعیت بسیار بد روحی و شرایط بد آب­ و هوایی گرفتار شده­ اند و نیازمند کمک و امدادرسانی هستند : >> توصيه ي مسنر اين است كه دو نفر ايتاليايي مستقر در جبهه ي راكيوت تنها راهي كه دارند تراورس حدود 1/5 كيلومتر شيب كاملا يخي 80 درجه به طرف چپ است كه انتهاي آن به مسير كينشوفر بين كمپ 3 و 4 مي رسد << – ( خبر 27 – دوشنبه ) >> ستاد در صدد است به وسيله ي آقاي جلالي در آلمان شماره تلفن ماهواره دو نفر ايتاليايي را پيدا كند و موقعيت سامان و محل دقيق كمپ ها ي 4 و 3 و وسايلي كه در آن كمپ هاست به اطلاع آن ها برساند البته ايتاليايي ها اعلام كرده اند كه تا رسيدن به يال تلفن خود را جهت ذخيره ي باتري خاموش مي كنند << – ( خبر 27 – دوشنبه )

>> ارتباط ما با کمپ امداد و نجات ایتالیایی ها در حال برقراری است. این ارتباط هم از طریق آلمان و هم از طریق آقای مهران کریمی درحال پی گیری است. هنوز اخباری مبنی بر رسیدن ایتالیایی ها روی یال کینشوفر به دست مان نرسیده است. << – ( خبر 29 – سه­شنبه ) >> موفق شدیم از طریق آقای مهران کریمی با مسئول امداد و نجات کمپ ایتالیایی ها مستقر در کمپ شمالی ( مسیر راخیوت) تماس بگیریم. آقایgallo در پاسخ ما اعلام کرد ؛ ایتالیایی ها اگر موفق شوند به جایی می رسند که با کمپ 3 و 4 مسیر کینشوفر فاصله ی زیادی دارد و حتی با اعلام این که درکمپ 4 ما چادر و امکانات وجود دارد حاضر نشد تلفن ماهواره ای دو ایتالیایی گرفتار در جبهه ی شمالی را در اختیارمان بگذارد. << – ( خبر 30 – سه­شنبه ) >> امداد رسانی به ایتالیایی ها هم همچنان متوقف است؛ به آن ها اعلام شده هلی کوپتر نمی تواند پرواز کند و باید راهی را که رفته اند برگردند، << – ( خبر 31 – چهارشنبه ) به­ گونه­ای که برخی از بازدیدکنندگان پای­گاه هم به چنین باوری رسیده­ اند ( به جمله­ های ابتدای این پیام کوتاه توجه کنید ) : maryamparia نوشته است : >> ایمان داشته باشیم که سامان سالم است وبرمیگردد وامشب همه با هم دست توسل به سوی خدا دراز کنیم که ایتالیایی ها بتوانند هر چه زودتر به او امدادرسانی کنند.نمیدون م چقدر معتقدید یا چه دین و آیینی دارید ولی شنیدم که سوره یاسین و یوسف برای پیدا شدن گم شده خیلی خوبه من که هر شب دارم میخونم بیایید امشب همه باقلبی پاک بخوانیم شاید خدا از یکی از ما قبول کرد << – ( دوشنبه 31 تیر 1387 – 21:33 ) 14 - در پای­گاه اطلاع­ رسانی و به­خصوص پیام­های کوتاهی که قاعدتاً باید مربوط به دماوندی­ها باشد ، چنان به امکانات مستقر در کمپ 4 اشاره می­شود : >> افراد تيم يك چادر با تجهيزات و بي سيم و مواد غذايي در محل كمپ 4 جا گذاشته اند << – ( خبر 20 – جمعه ) >> در مورد امکانات کمپ 4 باید بگم که اونجا همه امکانات براش فراهم شده.غذا و بیسیم و باتری اضافه و اگه برسه به اونجا و اگه خودش بخواد می تونه با گروه تماس بر قرار کنه << – ( بخشی از پیام کوتاه فردی به نام « نزدیکان » – دوشنبه 31 تیر 1387 – ساعت 03:34 )

نویسنده: منتقد ادبی
شنبه 5 مرداد1387 ساعت: 6:46
>> حتی با اعلام این که درکمپ 4 ما چادر و امکانات وجود دارد حاضر نشد تلفن ماهواره ای دو ایتالیایی گرفتار در جبهه ی شمالی را در اختیارمان بگذارد. << – ( خبر 30 – سه­شنبه ) تو گویی یک مکان دایمی جهت اقامت و مثلاً یک هتل 5 ستاره را در آن ارتفاع به­ طور اختصاصی برای « سامان نعمتی » احداث کرده ­اند که فقط کافی است خود را به آن جا برساند تا با استفاده از امکاناتی از قبیل حمام ، سونا ، جکوزی و ... به استراحت پرداخته ، اگر تصمیم به پایین­ آمدن گرفت با یک تماس ، هلی­کوپتر اعزام شود یا تله­ کابین را برایش به ­کار اندازند ؛ وقتی در روز شنبه ، باد ، چادر تیم را همراه با مواد غذایی و گاز و دیگر امکانات در کمپ 2 در ارتفاع 6100 متری از جا کنده و برده است ( خبر 22 ) ، چه تضمینی وجود دارد که چادر جاگذاشته در کمپ 4 در ارتفاع 7200 متری در آن روز یا روزهای بعد هم­چنان سر جای خود برقرار باشد و یا بارش­های این چند روز آن را زیر برف مدفون نکرده باشد ؟ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پی­نوشت : الف - توضیحاتی که در میان علامت { } قرار دارند مربوط به متن اصلی پست­های پای­گاه اطلاع­رسانی نیست و تکمیلی است ؛ ب - در انتهای بند 4 ، پاراگرافی از پست < اخبار ستاد پشتیبانی > آورده شده که هم­اکنون ( هنگام نوشتن این کامنت­ها ) حذف شده است و روی پای­گاه اطلاع­رسانی قابل مشاهده نیست ؛ خوش­بختانه تمام پست­های پای­گاه قبلاً ذخیره و از آن­ها تصویر تهیه شده است ؛ پاراگراف حذف شده را می­توانید در تصویر زیر ببینید :

http://xs229.xs.to/xs229/08305/setad748.png

تصميم مرگ و زندگی بر فراز بلندترين قله جهان

در حال حاضر داستان دن مازور بسیار معروف است. در ماه مه 2006 در حین راهنمايي دو كوهنورد به سوي قله اورست ، در حاليكه قله در ديد آنها قرار داشت، مازور از كنار مردي گذشت كه تنها و بدون طناب تلو تلو خوران بر فراز خط الراس 28 هزار فوتي حركت مي كرد. لینكلن هال در حاليكه از سوي راهنمايانش مرده قلمداد و رها شده بود، بدون كپسول اكسيژن در آنجا قرار داشت. ولي هنگامي كه مازور به او رسيد، هنوز پر انرژي به نظر مي رسيد. مازور با عصبانيت تمام يك برنامه امداد كوهستان در ارتفاعات بلند را ترتيب داد. در ميانه كار يك طوفان روزانه در حال آغاز بود.

به جاي صعود قله او مشتري هايش را به سوي پايين هدايت كرد.

آنچه اكنون برسر زبانهاست ، اين واقعيت مي باشد كه او دچار دردسر زيادي شده است.

دردسر از سوي كوهنورداني كه از كنار هال گذشتند اما نايستادند و كمكي نكردند.

احساس تقصير در قبال مشتري هايش كه هزاران دلار پرداخت كردندو ماهها تمرين كردند اما از نزديكي قله برگشتند.

نقطه سياهي كه در كارنامه اش جهت ثبت نام صعود به هيماليا حك شده است زيراكه هيچكس مايل به استخدام راهنمايي نيست كه از رفتن به قله پا پس كشيده است.

با وجود تمام اين شرايط مازور از آنچه انجام داده است پشيمان نيست. او ميگويد: « معتقدم كه تمامي ما توان ايستادن و كمك به ديگران را داريم. همانگونه كه توان ادامه حركت را داريم.

سؤال در اينجاست كه چگونه مي خواهيد زندگي كنيد؟

چه مي خواهيد انجام دهيد؟

و اينكه شما كه هستيد؟ »

به يقين سوال سختي است. در جواب اين سوال كه شما كيستيد، جواب حداقلي وجود دارد: دن مازور انساني است كه عمل صحيح را در هنگام بروز حادثه انجام داد. انساني كه هدفي را بخاطر نجات يك زندگي فدا نمود. هر چند اين گفته به تنهايي تعريف كاملي ازيك قهرمان نيست اما قطعاّ توصیف بدی نيست.

هم اندیشی

بدرود سامان

حسین رضایی در کوه نوشت متن صورت جلسه ای که روز پنج شنبه در باشگاه دماوند تهیه و امضا شد به این صورت توضیح داده است:

اول متن بدون توضیح:


در جلسه اي كه به منظور تبادل نظر و همفكري در خصوص ادامه ي فعاليت ها ي امداد و نجات و بازگشت اعضاي تيم نانگاپاربات با دعوت قبلي در محل باشگاه كوه نوردي و اسكي دماوند تشكيل شد،پس ازبحث و تبادل نظر نتايج زير حاصل و به تاييد حاضرين رسيد:
1. بازگشت تيم حاضر در بيس كمپ با توجه به رضايت آقاي همايون نعمتي
2. استقبال از تيم صعود كننده به نانگاپاربات با هماهنگي خانواده ي نعمتي و توجه ويژه به آقاي سامان نعمتي به عنوان بازگشاينده ي نانگاپاربات
3. تصحيح خبر و عذرخواهي درباره ي اخبار منتشره در مطبوعات خصوصا روزنامه ي اعتماد ملي
4. بحث و مشاوره براي اعزام تيم جستجوي‌كوه نوردي شركتA.T.P باشگاه دماوند و خانواده ي آقاي نعمتي

با توضیح حسین رضایی (بخش های آبی رنگ)

در جلسه اي كه به منظور هم اندیشی در خصوص وضعیت فعلی تیم نانگاپاربات ، با دستور جلسه ی ؛ " روند فعاليت ها ي جستجو ، امداد و نجات کوه نورد مفقود شده ی این تیم « سامان نعمتی » " پیرو دعوتنامه ی رسمی ، در محل باشگاه كوه نوردي و اسكي دماوند ( در مورخ ؛ پنج شنبه ، ۳ تیر۱۳۸۷ از ساعت ۱۰ صبح لغایت ۱۳ ) تشكيل شد ، پس ازبحث و تبادل نظر ؛ نتايج زير حاصل و به تأييد حاضرين رسيد:

نتایج حاصله بر اساس دستور جلسه ؛

* بازگشت تيم حاضر در بيس كمپ ( دیگر اعضای تیم نانگاپاربات ) با توجه به وضعیت نفرات و لحاظ رضايت جناب همايون نعمتي (پدر سامان نعمتی ) .

* بررسی و مشاوره جهت اعزام تيم جستجوي ‌كوه نوردي با شركت A.T.P پاکستان ، باشگاه دماوند و خانواده ي نعمتي

... و مواردی که در حاشیه ی این جلسه و به نوعی خارج از دستور مطرح شد ؛

* تصحيح خبر و عذرخواهي - توسط این باشگاه - درباره ي اخبار منتشره در ؛ مبادی خبری ، مطبوعات از جمله ؛ روزنامه ي اعتماد ملي و در پایگاه خبری این صعود ( با توجه به نظر خانواده ی نعمتی و انتقادشان از نحوه ی پرداختن به کوه نورد مفقود شده ).

* براساس نظر دست اندرکاران باشگاه دماوند ؛ برگزاری مراسم استقبال از تيم نانگاپاربات ( توسط باشگاه ) با هماهنگي‌ و ملاحظات خانواده ي نعمتي . همچنین به پیشنهاد بازرس فدراسیون -در مراسم استقبال این باشگاه- به آقاي «سامان نعمتي » به عنوان -عضو پیشرو گروه - بازگشاينده ي نانگاپاربات توجه ویژه و پرداخته شود .

نانگاپاربات یا سندرم افتخار

بدرود سامان


متن کامل نظر محمد نصیری فرد را اینجا بخوانید


به نظر من فتح تمام قلل ریز و درشت جهان ارزشی در برابر به خطر افتادن جان یک انسان را ندارد . ای کاش سرپرست می توانست سامان را به کمپ باز گرداند و در صورت اصرار او به ادامه دادن راه ، تمام نفرات تیم را به کمپ 4 باز می گرداند .

دنیا به آخر نرسیده بوددر زمان دیگری می توانستید برای فتح نانگاپاربات اقدام کنید ،همیشه زمانی برای فتح یک قله هست چرا باید جان همنوردی که حداقل 25 روز با او نشستید و برخاستید و صحبت کردید و انس گرفتید را برای صعود به قله و کسب افتخار به خطر انداختید ؟


نانگا پاربات باید پیدا شود!!!!!!

بدرود سامان


پرویز مشرف رییس جمهور پاکستان در حالی که خیلی عصبانی بود دستور داد این نانگا پاربات چیه گم شده ؟! تا شنبه باید روی میز من باشه!

به او توضیح دادند که قربان نانگاپاربات دومین قله سخت دنیا و یکی از ۱۴ قله ۸۰۰۰+ متری است که هفته گذشته بوسیله کوهنوردان باشگاه دماوند کشور دوست و برادر صعود شد ولی یکی ار کوهنوردان که تصادفا دماوندی نبود و قروه ای بود الان گم شده!!

مشرف در حالی که با شنیدن نام دماوند دیگر قرار و آرام نداشت گفت:
همون که تازگی در آثار ملی ایران ثبت شده!!؟
همون که قراره ثبت جهانی بشه در یونسکو!!؟

گفتند نه قربانت گردم این باشگاه دماونده که ۵۵ سال سابقه داره
اون دماوند تازه ۲ هفته است که ثبت شده
مشرف دیگه خیلی خیلی عصبانی شد و داد زد همون که گفتم تا شنبه باید رو میز من باشه

این موضوع را بگین این خبرگزاری برنا نیوز هم منتشر کنه
http://www.bornanews.ir/NSite/FullStory/?Id=171949

سرود کوهستان را هم بخوانید

پایان اظطراب در اردوی ایتالیاییها


پایان اضطراب در اردوی ایتالیائیها
سرانجام با یک امداد موفق هوایی کوه نوردان حبس شده ایتالیایی در نانگاپاربات به سلامت وارد کمپ اصلی شدند.


به نقل از کوه قاف - رضا زارعی

خلاصه متن خبر از آسوشیتد پرس:
1-2 of 2
Helicopter rescues 2 Italian climbers in Pakistan Jul 24, 7:30 AM EDT
A high-altitude rescue helicopter safely plucked two stranded Italian climbers from one of the world's highest mountains on Thursday, officials said.


بدرود سامان

پنجشنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۸۷

بدرود سامان





سایت خبری نانگاپاربات به پایگاه امداد تیم ایتالیایی ها بدل میشود:


آخرین اخبار از تیم (31)
چهارشنبه، 2 مرداد، 1387
آخرين خبرها از تيم
شرایط هوایی امروز هم امکان پرواز را غیرممکن کرد. امداد رسانی به ایتالیایی ها هم همچنان متوقف است؛ به آن ها اعلام شده هلی کوپتر نمی تواند پرواز کند و باید راهی را که رفته اند برگردند، این همان چیزی است که یک هفته پیش به علت ناتوانی در اجرای آن تقاضای کمک کرده بودند!

ستاد پشتیبانی مستقر در باشگاه دماوند



آرامکوه: این ایتالیایی های زبون و ناتوان دماغ خود را هم بلد نیستند بالا بکشند ، بفرما اگه این دو تا ایتالیایی هم نمردند ؟ حالا مسنر هم بیاد تو تلویزیون ، بچه بازی که نیست .

اراکی ها : برودپیک ، شاید وقتی دیگر




تیم در بیس کمپ بسر می برد و روز جمعه به سمت اسکاردو حرکت می کند. به علت خرابی هوا و اتمام مجوز ، صعود خود را نیمه تمام باقی می گذارد.


به نقل از کانون کوهنوردان اراک

اراکی ها همه با هم برمیگردند!!



بدرود سامان





درود سامان
نمی دانم کجایی ؟
هیاهوی شهر را می شنوی ؟
هلهله جشن و پایکوبی ما را می شنوی ؟
نانگاپاربات جای بلندی است
لابد ار آن فراز نورافشانی شادمانه ما را می بینی
نمی دانم به شهر برخواهی گشت یا نه
نمی دانم ما را به هیاهوی خویش وانهاده ای ؟ و بر ما میخندی ؟
سامان ما رفیق توایم و دلتنگ توایم
خوش نشسته ای بر آن بلندا و به ما مینگری
شاید دیگر نمی خواهی به این شهر آلوده قدم بگذاری ؟
آن فراز باشکوه را رها نمی کنی ؟
باشد
اگر امروز اگر فردا و اگر روزگاری دور
چشمان ما منتظر و گوش هامان به صدای توست
ای کوه ها بگویید چگونه صبر کنیم ؟
چگونه ؟
گوزوم یولدا ، قولاق سسده ، دیین نجه دوزوم داغلار
بدرود سامان



چهارشنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۸۷

پاکیزگی رود کارون؟به چه قیمتی؟!


از وبلاگ مسیر جادویی

طی این چند روز سکوت کرده ایم و فقط برای سلامتی سامان دعا کرده ایم ... از نوشتن هر گونه مطلبی (دیدگاه شخصی) در مورد این قضیه خودداری کرده ایم تا متهم به برخورد احساسی با این مساله نشویم...و اما ... بعد از گذشت چندین روز از گم شدن سامان نعمتی در ارتفاع ۷۸۰۰ هنوز هیچگونه عملیات شاخصی در خصوص امداد یا نجات سامان انجام نشده... دو حادثه در یک زمان و در یک کوه و دو نوع مدیریت بحران...اینجا فاصله ها مشخص میشوند!...شبکه ماهواره ای ایتالیا از طریق پخش برنامه زنده و دعوت از بزرگترین کوهنورد دنیا(رینهولد مسنر) و برقراری ارتباط زنده تلفنی با کوهنوردان گمشده ! و آسیب دیده خود اهمیت این موضوع و همچنین امکانات خود را یاد آوری و از این طریق رینهولد اقدام به راهنمایی آنها میکند!...اما در این سو پس از گذشت۶ روز از بحران تازه متوجه شده ایم شرپاها مناسب انجام عملیات امداد نیستند!...تازه متوجه شده ایم تلفن ماهواره ای هم چیز خوبی است و بهتره یکی از ایتالییهای گرفتار قرض کنیم ... !!(موفق شدیم از طریق آقای مهران کریمی با مسئول امداد و نجات کمپ ایتالیایی ها مستقر در کمپ شمالی ( مسیر راخیوت) تماس بگیریم. آقای gallo در پاسخ ما اعلام کرد ؛ ایتالیایی ها اگر موفق شوند به جایی می رسند که با کمپ 3 و 4 مسیر کینشوفر فاصله ی زیادی دارد و حتی با اعلام این که درکمپ 4 ما چادر و امکانات وجود دارد حاضر نشد تلفن ماهواره ای دو ایتالیایی گرفتار در جبهه ی شمالی را در اختیارمان بگذارد....iranianchallengers...و امروز در سایت فدراسیون می خوانیم (به استناد نامه ی دریافتی از شرکت پاکستان طی روز دوشنبه ۸۷/۰۴/۳۱ ، سرپرست تیم ایرانی حاضر در منطقه ی نانگاپاربات از این شرکت درخواست نمود به دلیل عدم توانایی اعضای تیم امداد وهم چنین شرایط بد جوی منطقه ، جهت جلوگیری از حوادث احتمالی عملیات امداد متوقف شود...mfi...) همیشه میگویند علاج واقعه قبل از وقوع است! شاید اگر یک هفته پیش روند صعود را متوقف میکردید امروز مجبور نبودید روند عملیات امداد و نجات را به دلایل کذایی متوقف کنید!... البته که امداد رسانی در کوهی مانند نانگاپاربات کار ساده ای نیست اما چرا امداد...امدادی که نه بر اثر اتفاقات طبیعی بلکه بر اثر تصمیمی نادرست بوجود آمده است!...بر طبق یک دیدگاه منطقی دیگر برای همه روشن است که در آن بالا چه اتفاقی طی این مدت طولانی برای سامان افتاده است...بدون آب،بدون غذا،بدون ابزارهای مناسب شب مانی در آن ارتفاع،هوای خراب و ... دیگر باید منتظر معجزه باشیم ! کارون از همیشه خروشانتر است !

سه‌شنبه، مرداد ۰۱، ۱۳۸۷

بحران در نانگاپاربات


از بخش نظرهای وبلاگ واگویه های باران

نویسنده : فرامرز نصیری

به سعید صبور و با سلام و احترام !
از چیزهائی که علیه من می نویسی گاهی دچار حیرت می شوم و از خودم می پرسم چطور فردی که خود را جزئی از جامعه ی کوه نوردی می داند ممکن است اینگونه وجدان و شرف و اخلاق را زیر پا بگذارد و اینطور ناجوانمردانه و حقیر به سمپاشی و تهمت و توطئه و بددهنی نسبت به دیگران بپردازد .
تو که کاملا در جریان داستان آن چادر هستی و می دانی که در نوروز 81 از انبار باشگاه و توسط مهدی فرهادی به من تحویل داده شد(برای برنامه ای که اعلام شد ) و می دانی که بعدا من تصمیم گرفتم در اعتراض به فحاشی عضو هیت امنا ( مرتضی دزفولی ) و اعتراض به برخورد انفعالی هیئت امنا و تا زمان رسیدگی کامل به این موضوع و مجموعه ی توهین هائی که در فضای مثلا مقدس باشگاهتان به من شده بود از تحویل آن و بقیه چیزهائی که به عنوان مسئول روابط عمومی و عضو هیئت مدیره در اختیارم بود خودداری کنم و یادت باید باشد که خودت چطور و با چه جدیتی توصیه می کردی که این تصمیم را اجرا کنم : آن برنامه سه نفره با احسان را که یادت هست ؟ می خواهی احسان را هم به شهادت بگیریم که می گفتی نمی خواهد اصلا این چادر را به باشگاه بدهی ؟ اصلا می خواهی عکس یادگاریت را با آن چادر مثلا مسروقه در وبلاگ خود قرار دهم؟!
چطور همه ی این چیزها از یادت رفته است ؟!

...در 20/خرداد/82 نامه ی استعفای خود را از عضویت باشگاه دماوند به دبیر وقت علی شکرابی دادم و یک روز قبل از آن در قراری با حسن بیرجندی بسیاری از چیزهائی را که تحویلم بود ... از جمله تعداد 100 قطعه نقشه توپوگرافی با ارزش مالی بسیار بالا ... به او دادم که به باشگاه برساند و چیزهائی دیگر را هم به نشانه ی همان اعتراضی که اشاره کردم و تا روشن شدن تکلیف فحاشی ها و توهین هائی که شده بود نزد خود نگه داشتم ... چادر ، عکس ها و ... صحبت ها و مذاکرات زیادی با بعضی از اعضای هیئت امنا از جمله شهامرز وحیدی و همراه با وحید بهرامی انجام شد ... هیئت مدیره کیومرث کاویانی نامه ای مبنی بر موافقت با استعفا به من می دهد ( خنده دار است : حدود یک و نیم سال بعد !! در حالی که هیچ نیازی به لحاظ قانونی و عرفی به آن نبود . قانونی مبنی بر ضرورت تصویب و موافقت با استعفا هیچگاه در باشگاه وجود نداشت )... قرار می شود چادر به من فروخته شود و بابت آن ماهانه مبلغی بدهم و اکنون از باشگاه تان 130 هزار تومان رسید دارم که در آن نوشته شده بابت چادر فروخته.. به فلانی و با امضای مهدی حجازی .

یکی از دوشنبه های تابستان _ فکر می کنم _ 84 یا شاید هم 85 که به باشگاه می آیم ( بعد از دو سه سالی که اصلا پایم را آنجا نگذاشته بودم ) باز هم با توهین و فحاشی _ این بار حسن زرین قلم بازرس وقت باشگاه _ روبرو می شوم و در حضور : سعید شجاعی، مهدی حجازی ، حسن بیرجندی ، حمید زندیه...(اسامی را مخصوصا می نویسم که بپرسید) وحید بهرامی می خواهد که بیرون برویم برای صحبت که هنگام خروج این بار کاوه کاشفی ( دبیر فعلی هیئت تهران) حرف زشت و زننده ای را _ و بدون دلیل _ می زند که متاسفانه مجبور می شوم ادبش کنم و یک تو دهنی جانانه دریافت می کند ( از رضا نصرالهی بپرسید) ... خلاصه آن روز و قبل از این درگیری ها پاکتی شامل تمامی عکس ها و مبلغی از پول چادر را به بهرامی داده بودم که ... همان شب و با جدیت از شهامرز وحیدی خواستار پاسخگوئی می شوم ... بعدها شنیدم که این دو قهرمان ادب و اخلاق باشگاه دماوند شدیدا در جلسه هیئت امنا مورد مواخذه قرار گرفته اند ... بعد از این دیگر هرگونه ارتباط خود را با باشگاه و افراد آن قطع می کنم و همه چیز متوقف می شود و ...
یک سال بعد هیئت مدیره وحید بهرامی نامه ای می دهد...و این بار دیگر خنده دار نه! مضحک!! به عضو سه چهار سال استعفا داده... و یک بار با استعفایش موافقت کرده...می گویند که شما اخراجید!! چه می توانستم بهشان بگویم ؟ اصلا لزومی داشت که چیزی بگویم ؟ خب طفلکی ها با آن فشاری که بهشان آمده بود این راه حل بهترین تسکین و ایده آل ترین نوع عقده گشائی بود...ضمنا و بخوبی از نقش تو هم در این قضیه خبر دارم که چقدر در این سال ها دست و پا زده ای!!

و اما داستان اسناد. بله . من: فرامرز نصیری که هفت سال در هیئت مدیره باشگاه دماوند بودم به عنوان حقی کاملا طبیعی و قانونی ( به عنوان عضو هیئت مدیره) دارای یک سری کامل کپی از صورت جلسه های هیئت مدیره باشگاه دماوند _ طی نزدیک به دو دهه _ هستم . خب چه اشکالی دارد؟ چرا اینقدر ناراحت هستید؟مگر در این صورتجلسه ها چه هست که اینقدر می ترسید؟ مگر تا الان نسخه ای و برگی از آنها در جائی منتشر شده است؟ تهیه کپی از صورتجلسه های هیئت مدیره در زمان بحران پراو باب شد . شکرابی کپی می گرفت . زکی پور (بازرس) کپی می گرفت . همه گویا حق داشتند که این کار را بکنند.چرا فرامرز نصیری ( عضو هیئت مدیره ) نباید این کار را می کرد؟مگر در باشگاه شما خدای نکرده زبانم لال زبانم لال ... افراد به خودی و غیر خودی تقسیم شده اند و همه چیز و همه کار برای خودی ها مجاز است و برای ...
بگذریم ! در تجربه 17 ساله ام در باشگاه دماوند شنیده و دیده بودم که چگونه با غیر خودی ها رفتار می شود . چگونه برایشان پرونده سازی می شود . چگونه و با تمام وجود سعی می کنند که خوردشان کنند... نمونه می خواهید : علی محمد پور ، حسین رضا دوست ، رحمان کشوری ، پریسا فقیه نوبری ، علی پارسائی ، سیاوش محمد ولی زاده و ... تهیه ی آن کپی ها برای اثبات نمونه های رو به گسترش انحطاط و فساد در فضای باشگاه دماوند لازم بود .
کاملا می دانید از چه سخن می گویم اگر نمی دانید بروید از همسرتان مینو ضابطیان بپرسید که برای چه موارد زشت و خجالت آور و شنیعی صورتجلسه نوشته و پایش را هم ده ها نفر مثلا عضو هئیت مدیره و بازرس امضا کرده اند و در این صورتجلسه ها چه شهادت ها به انجام چه کارهائی که وجود ندارد !!! الان دیگر اثبات انحطاط و فساد در باشگاه دماوند خیلی سخت نیست . اما تا الان هیچ کاری با آنها نکرده ام . فقط دعا کنید که سامان نعمتی زنده به ایران برگردد وگرنه خواهید دید که چگونه ...
فرامرز نصیری و با استناد به مدارکی که در اختیار دارد خواهان پاسخگوئی از عملکرد باشگاه دماوند از چه جاهائی خواهد شد ... فقط دعا کنید سامان نعمتی زنده برگردد ! حالا هر چقدر دوست دارید بد و بیراه بنویسید و بددهنی کنید و تهمت بزنید . می دانید که برایم کوچکترین اهمیتی ندارد . از خودم و رفتارم و عملکردم چنان آسوده خاطرم که به زودی و با اسم و نشان مشخص ، پای مدیران باشگاهتان را برای پاسخگوئی به بعضی جاها خواهم کشاند ... اما راستی یک موضوع دیگر ، تا جائی که یادم می آید همیشه می گفتی که عاشق این جنجال ها و درگیری ها و مسائل حاشیه ای هستی . نکند هدفت از طرح این مسائل تحریک فرامرز نصیری به انتشار عمومی آن صورتجلسه ها و ... باشد . فکر لازم است بار دیگر موضوع را با افراد عاقل و دور اندیش باشگاهتان مثل شهامرز وحیدی ناهید جوکار اعصاری نژاد و... مطرح کنم ببینم نظر آنان در مورد این تحرکات و توهین ها و تهمت ها چیست؟
------------------
و اما سعید صبور ! گاهی سعی کن نیم نگاهی به وجدان و شرف داشته باشی . البته من هم سعی ام را می کنم و برای همین است که پنج سال دست نگاه داشته ام . سپهر در مرحله ی حساسی به لحاظ رشد شخصیتی قرار دارد و روزی ممکن است همه ی این نوشته ها را بخواند . آنقدر سپهر را دوست دارم که با تمام وجود می خواهم که در دلش بتواند روزی به وجدان و شرف پدرش افتخار کند. خداحافظ
----------------------------------------------
• برای تک تک مسائلی که در این پیام ها نوشته شد به قدر کفایت سند و مدرک وجود دارد و همچنین آقای شهامرز وحیدی خانم ناهید جوکار و ... بخوبی می توانند در باره ی صحت یا عدم صحت آنها نظر بدهند.
• از باران عزیز به خاطر نوشتن این پیام های طولانی و بی ربط به بحران نانگاپاربات عمیقا و عمیقا عذر خواهی می کنم .
• این نوشته ها را ممکن است بعد از بحران نانگاپاربات در قالب پستی مجزا در وبلاگ کلاغ ها قرار دهم .
• برای اثبات انحطاط و فساد فضای باشگاه دماوند آمادگی خود را برای حضور نزد هر مقام و مرجعی اعلام می کنم .

دوشنبه، تیر ۳۱، ۱۳۸۷

امداد رسانی متوقف شد!!



عکس از وبلاگ سپهر

آخرین خبر از سایت Iranianchallengers.com

با رسیدن تیم نانگاپاربات به بیس کمپ امداد رسانی متوقف شد!!

سامان مگر خود معجزه ای بیافریند و به سلامت فرود آید ، اگر تا الان زنده باشد



شنبه، تیر ۲۹، ۱۳۸۷

جستجو برای یافتن سامان نعمتی



تیم ایرانی که دیروز نانگا پاربات را صعود کرد در حوالی کمپ 3 در جستجوی هم تیمی خود (سامان نعمتی ) هستند.


The Iranian team who summited 5 yesterday are meanwhile searching for a team mate around camp 3

منبع : سایت mounteverest.net

منتظریم تا خبر خوش پیدا شدن سامان نعمتی را بشنویم

انگاپاربات صعود شد


اولین صعود ایرانیان به تانگاپاربات و اولین گروه ایرانی که به سرپرستی یک زن (لیلا اسفندیاری ) به هیمالیا صعود میکنند.


ساعت 1600 روز پنج شنبه 27 تیر تیم هفت نفره باشگاه دماوند موفق به صعود قله نانگا پاربات شد.
موفقیت این کوهنوردان پرتوان ، مصمم و سخت کوش را به تیم نانگاپاربات و همه کوهنوردان تبریک میگویم.

در سایت خبری iranian challengers متاسفانه میخوانیم که سامان نعمتی هنوز به کمپ 4 بازنگشته است.
بازگشت سلامت برای سامان نعمتی و همه افراد گروه آرزو میکنیم.

سه‌شنبه، تیر ۲۵، ۱۳۸۷

لیلا عزیزی


بزودی
گزارش های لیلا عزیزی را در ویکی پاکوب بخوانید

www.pakoob.com

راهنما حسین مهجوری پیدا شد


این گروه به سرپرستی حسین مهجوری که ظاهرا سالهاست به عنوان راهنما گروه هایی را به کوه و جنگل میبرد روز پنج شنبه 20 تیر به الیمستان رفته و شب را در حسینیه سپری میکنند و صبح جمعه به سوی قله امامراده قاسم حرکت میکنند.
  1. مهجوری به گروه اطمینان میدها که حداکثر تا ساعت 1400 به الیمستان برخواهند گشت و آنها توشه غذایی با خود نمی برند
  2. با توجه به اطمینان گروه به کار بلدی و شناخت مهجوری از منطقه کسی اقدام به ثبت مسیر نمیکند.
  3. در بازگشت از قله سرپرست در یافتن پاکوب درست مسیر تردید میکند و از گروه جدا میشود تا مسیر را بیابد.
  4. گروه پس از انتظار طولانی با سر و صدا و سوت زدن او را میخوانند و نتیجه ای نمی گیرند.
  5. در جایی که (به نقل از یکی از کمشدگان ) موبایل آنتن میداده است توقف میکنند و درخواست کمک و گروه های مختلفی از شهرهای مازندران و هم هلال احمر وارد منطقه میشوند و آنها را یافته و به ده پاشا کلا انتقال میدهند.
  6. جستجو برای یافتن راهنما تا صبح یکشنبه ادامه پیدا میکند و او را با ظاهری نگران و نه چندان هوشیار میبینند.
  7. راهنما گفته است که بعد از جدا شدن از کروه 2 پتوله پلنگ و یک پلنگ بزرگ به او حمله کرده اند و او با تبر به سر توله زده و خود را از شیب بلندی پرت کرده است و صمنا گویا توله پلنگ باسن او را گاز گرفته است.
  8. محیط بانان گویا به دنبال اثری از پلنگ ها و احتمالا توله ی کشته شده هستند.
این ها شنیده هاست و بهتر است آقای مهجوری خود پس از بازگشت به شرایط عادی توضیح دهد که واقعا بر او چه گذشته است.
گفتنی است که این راهنما را ندیده اند که قطب نما ، جی پی ای و یا نقشه ای با خود داشته باشد!

آقای مهجوری با آرزوی سلامتی برای شما ، اگر این پست را میخوانید و در آن اشکالی میبینید لطفا جرییات حادثه را خود توضیح دهید تا اعتبار شغلی شما و کفایت شما در سرپرستی و راهنمایی طبیعت گردان زیر سوال نرود.

علم کوه


ما فردا برای صعود به علم کوه از مسیر سیاه سنگ ها عازم رودبارک هستیم