سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۷

همایون موید زاده از گزارش حادثه میگوید



از بخش نظرها

همایون مؤیدزاده هستم دبیر هیئت کوهنوردی استان آذربایجان غربی ، فرشیدرا خوب میشناسم کافیست شماهم یکبار با او همسفر شوید متوجه میشوید همه درد زندگ وعالم را در همان یک سفر به سر شما خالی خواهد کرد او با گزارش غیر واقعی خود ( گزارش یک حادثه ) همه را سخت به انتقاد می گیرد با کارهای مثبت کاری ندارد هزار و یک کار مثبت در مقابل یک کار اشتباه، دیگر از کارهای مثبت صحبتی بمیان نخواهد آورد
از فرشید میپرسم شما که در هلال احمر امدادگر آن هم باصطلاح از فعالان هستید!؟ چرااز سگهای آلمانی هلال احمر که روزانه هزینه های گزافی را فاکتور مینمایند نکردید چرا درخواست جستجو با سگ های آلمانی را نکردید!؟
مطلع شدم پزشکی قانونی مرگ را پس از سه روز از شکسته شدن ستون فقرات از ناحیه کمر و بیهوشی اعلام کرده است آیا در صورت استفاده از سگ های آلمانی که به همین منظور نگهداری شده است استفاده میشد بهتر نبود !؟
مقصر کیست ؟ چرا از میله های سونداژ استفاده نکردید؟اگر به یاد داشته باشی در روز حادثه من بهمراه دبیر کمیته روابط عمومی هیئت به هلال احمر آمدم و شما با یک تیم یازده نفره سیاهی لشکر در آنجا حضور داشتید شما با سیاهی لشگر راهی منطقه راژان شدید و به ما گفتید در خودرو هلال اهمر جایی برای شما وجود نداردو بعنوان نیروی پشتیبان ما را دنبال نخودسیاه فرستادید و با سیاهی لشگر عازم منطقه شدید ولی باکمال تعجب اطلاع یافتم (توسط روستائیان و نیروی انتظامی منطقه) که فقط سه نفر به راژان رفته بودید و فردای روز حادثه که اینجانب بهمراه مسؤلین کمیته های هیئت جهت جستجو به منطقه رفتیم و شما که باناسزاگویی که چرا دبیر کمیته روابط عمومی را در هلال احمربرای حضور در جلسه جاگذاشته ایدو دیگر ......
همان طور که گزارش کرده اید من و دیگر همنوردان که هلال احمر هیچگونه نقشی در کاوش وجستجو نداشت بعلت نداشتن میله سونداژ حدود پنجاه متر بالاتر از فرد یافته شده کلا" توسط باطوم منطقه را جستجوکردیم چرا با توجه به اصرار گروه جستجوگر وخود شما اقدام به حداقل سونداژ نکردید و داوطلبین را با سخنان تلخ وادار به مراجعت کردید
شما بگویید کسی که برای جستجو و امدادرسانی آن هم در برف یخ میآید چطور ممکن است با خود وسایل نمیآورد ؟ در گزارش یک حادثه نوشته ای گروه مراجعه کننده وسایلشان را ندادند ولی خدا گواه است که دروغ می گویی چرا که من دبیر هیئت کلاه طوفان ،باطوم، کرامپون،کلنگ ودیگر ابزار همراهم رادادم باید بگویم که اشتباه کردم چرا؟ کسی که برای امداد راهی منطقه آنهم در زمستان وکوهستان میشود برای کمک میآید نه برای میهمانی ؟
باشماخیلی حرفها دارم باشد برای بعد ؟؟


از سایت هیات کوهنوردی استان آذربایجان غربی

کالبد بی جان کریم کیا مهر، مفقود زمستان گذشته در کوهستان خلیل در میان انبوهی از برف پیدا شد.

گزارشی از این حادثه و جستجو برای یافتن وی را ۲۵ دی ماه در سرود کوهستان منتشر شد، که نیمی از آن غیر واقعی گزارش شده بود.

بر اساس اطلاع کوهپایه نشینان روستای راژان که روزشنبه هفتم فروردین در دره حجیج جهت برداشت ریواس رفته بودند کالبد بی جان کوه پیمای مفقود شده ی زمستان گذشته را مشاهده مینمایند، بنظر میرسد در اثر سقوط بهمن نامبرده بطرف پایین دست سرازیرشده و در اثر فشار و ضربات وارده از سوی برف سنگین منجر به شکسته شدن ستون فقرات در ناحیه کمر گشته و بلافاصله بیهوش ودر نتیجه یخ بسته و در گذشته است .

حوالی ساعت ۲۲:۱۵ جمعه مورخه 06/02/87 آقایان سید شریف و رشادتی از معتمدان و اعضاء شورای روستای راژان در تماس تلفنی موضوع را اطلاع دادند.

تاکید شد که موضوع به اطلاع پاسگاه پلیس مستقر در منطقه اطلاع داده شود.

هیئت کوهنوردی استان این ضایعه را به همه کوهنوردان و خانواده محترم شان تسلیت می گوید .

دوشنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۷

مفقود راژان در میان انبوهی از یخ و برف پیدا شد

گزارشی از یک حادثه
http://kouhestan.persianblog.ir/post/1304

روز چهارشنبه 27 دی 86 فرشید فاریابی در سرود کوهستان پستی منتشر کرد با عنوان گزارشی از یک حادثه

فاریابی چنین آغاز کرد:

مقدمه:

عصر جمعه که زنگ تلفن ما آشنایان به کوهستان به صدا در میاد خواسته و یا نخواسته یه کمکی ته دلمون شور میزنه ؛ جمعه های زیادی ظهر به بعد، الکی مضطرب شدم و خبری نبوده و جمعه های زیادی هم سرخوش بودم و همون اضطراب ته دل حادثه ی بزرگ به همراه داشته. جمعه ی گذشته چنین شد.

.....
..............

فاریابی در این پست با حوصله بسیار جزییات کار جستحو و نجات را بیان میکند از خبر رسانی ، تهیه تجهیزات ، دلسوزی و کمک روستاییان ، برخورد نیروی انتظامی ، عدم هماهنگی در کار ، آب یخ زده و امکانات کم خانه روستایی و میهمان نوازی صاحب خانه ، برخورد بد همنوردان کوهنورد گم شده و بسیاری نکات دیگر،

این پست واکنش های گوناگونی را هم در بین خوانندگان سرود کوهستان ایجاد کرد و پرسش هایی را در مورد عملیات کمک رسانی و جستجو از جمله :


رضا فتحی 27 دی 87
سلام جناب فاريابی

دارم يک گزارش حادثه ترجمه می کنم در دره يوسميت. به شدت به دنبال گزارش حادثه های منتشر شده در وبلاگها بودم که به اين نوشته شما رسيدم.

ممنون برای وقتی که صرف کرديد. برای من مفيد بود. زياد.

چند نکته:

از منطقه نقشه توپوگرافی نداريد؟

اظهار نظرهای بی ربط ارزش گزارش را کم می کند؟

نتيجه گيری های بی ربط هم ارزش گزارش را کم می کند؟

چه راهکارهايي به نظرتان می رسد؟

چه تجربه ای به دست آورديد؟

. مواردی از اين دست.

علی و حوض و مدرک و فدراسيون و هيت و ناجوانمردی و کار و رهانکردن کار و ... به نظرم در چزارش حادثه خيلی نیايد پررنگ باشد.

موفق باشيد.

فرشید فاریابی چنین پاسخ داد
جمعه 28 دی 86

جناب فتحی سلام: ۱- همین کروکی را که منتشر کردم بدون شک مشکلات بسیاری را به جان خریده ام.!!! چه برسد به نقشه ی توپوگرافیک!

۲- دقیق متوجه منظور شما در بند دوم نشدم! من آنچه را که آوردم در مدیریت و روابط شکل گرفته مفید می دانم.
۳- در مورد بند ۳ همچون بند ۲.
۴- در مورد راه کار ا خواهم نوشت.
۵-در مورد تجربیاتم هم.
۶- در مورد سطر انتهایی نظر شما اتفاقاً با توجه به اهمیت روابط انسانی در چنین تلاش هایی اشاره به آنها را در از دست دادن فرصت های طلایی جستجو و شاید نجات حداقلی بسیار موثر می دانم.
۷- بسیار با عجله تایپ مطلب انجام شد. اشکالات فراوان املایی و انشایی را به بزرگواری نادیده بگیرید.


رازی پرسید:

جناب فاریابی عزیز...

من کوهنورد حرفه ای نیستم..ولی باتوجه به علاقه ام به طبیعت گردی کوهنوردی را به شکل تفننی دنبال می کنم. اما مواردی مثل عدم توجه افراد درگروه به هم، و عدم فرمانبرداری و ...که ذکر کرده اید را بارها و بارها دیده ام. واقعا بسیاری از دوستان هنوز نمی دانند که وقتی بیش از 1 نفر باشند به هرحال یک تیم هستند!!

فکر می کنم لازم است بیشتر از اینها روی فرهنگ کارگروهی و مسئولیت پذیری کار شود.

ضمنا یک موضوع را متوجه نمی شوم: چرا انتشار کروکی یا نقشه توپوگرافیک منطقه باعث مشکلات برای شما خواهد بود؟ اگر ممکن است توضیح دهید ممنون می شوم.

و سولدوز داغچی پاسخ داد:

با اجازه ی فرشید خان!

آقای رازی در مورد نقشه و کروکی حق با فاريابی است. کوه های آذربايجان غربی واقع در نوارمرزی ايران با کشورهای ترکيه و عراق یکی از آلوده ترين مناطق نظامی - امنيتی کشور هستند که الحق فرشيد فاريابی دل داشت اين کروکی دست ی را هم با خودش آورد تو منطقه

ضمن تشکر از دوستان . بله مشکلات بسیار حادی در اشتغال به کوه نوردی در کوهستان های نوار مرزی آذربایجان غربی دامنگیر فعالان کوه نوردی است. یکی از عمده ترین مشکلات در کنار ابتذال علمی و اخلاقی به شدت رو به گسترش؛ نگاه سنگین امنیتی به ورزش مورد علاقه ی کوه نوردان می باشد.

روز 2/11/86 پست جدیدی در سرود کوهستان منتشر شد با عنوان :

شایعات به اطلاعات جدید بدل می شوند!!

فرشید فاریابی در این پست نوشت:

گزارشی از یک حادثه را اگر مطالعه کرده باشید عمده نواقص موجود در آن گزارش باز می گردد به «پرداحت نکردن به شایعات روز دوم » جستجو .

در آن گزارش سعی من دوری از شایعات امنیتی و انتظامی مطرح بود ؛ چرا که قصد داشتم نگاهی به روند عملیات جستجو و نجات از سوی دو گروه وابسته به «هلال احمر» و «کوه نوردی رسمی استان» داشته باشم.

اینک اما شایعات قوت گرفته و احتمال اینکه فرد مفقود در اختیار برخی افراد مستقر در کوهستان های نوار مرزی آذربایجان غربی باشد اندک اندک جدی تر مطرح می شود.

۱- به نوبه ی خود امیدوارم که چنین باشد و وی به خانه و خانواده ی خود بپیوندد.

۲- این واقعه در صورت قطعی شدن هیچ تاثیری در روند بیان شده در روزهای جستجو از آغاز تا اتمام روز سوم نحواهد داشت. چرا که آن وقایع آنگونه که روایت کردم رخ داد.


پس از آن پرسش های تازه پدید آمدند:

رضا فتحی : يعنی اين فرد به گروگان گرفته شده؟

تو اروميه چه خبره؟

و دیگران هم شاید خوشحال بودند از اینکه گمشده اگر دستگیر شده باشد بهتر است تا مرده باشد !

من هم از فاریابی پرسیدم که:

سلام آقای فاریابی

امیدوارم که خوب و سلامت باشید
نمیدونم من اخبار رو پیگیری نکردم و یا اینکه اصلا خبر دیگری در مورد آن گمشده منتشر نشد ؟
ممکنه که آخرین خبر را اعلام کنید ؟ اینکه حداقل این دوست کوهنورد سلامت است ؟
با سپاس

و این پاسخ را گرفتم:

جناب ثابتیان با احترام در خصوص سوال شما مطلبی به آدرس زیر را پیش تر منتشر کردم:
http://kouhestan.persianblog.ir/post/130

آدرس بالا همان پست شایعات به اطلاعات جدید بدل میشوند است.

و آخرین بخش:

مفقود راژان در میان انبوهی از یخ و برف پیدا شد

کالبد بی جان کریم کیا مهر، مفقود زمستان گذشته در کوهستان خلیل در میان انبوهی از برف پیدا شد.

گزارشی از این حادثه و جستجو برای یافتن وی را ۲۵ دی ماه در سرود کوهستان منتشر کردم.

بر اساس اطلاع کوهپایه نشینان روستای راژان که امروز در دره های فرعی ربط به برداشت ریواس مشغول بودند کالبد بی جان کوه پیمای مفقود شده ی زمستان گذشته مشاهده شده است.

حوالی ساعت ۲۲:۱۵ آقایان سید شریف و رشادتی از معتمدان و اعضاء شورای روستای راژان در تماس تلفنی موضوع را اطلاع دادند.

تاکید شد که موضوع به اطلاع پاسگاه پلیس مستقر در منطقه اطلاع داده شود.

فردا برای دیدن موقعیت و بررسی خطاهای جستجوی زمستان گذشته راهی منطقه می شویم. برای وی آمرزش آرزو دارم.


خوب در مورد روند جستجو و نجات صحبتی نمی کنم ولی نقل این همه مطلب از پست ها تا کامنت ها و تاکید بر آنها برای این بود تا بگویم که پیش داوری در مورد امری که بر درستی و یا نادرستی آن آگاه نیستیم تنها با تکیه بر تجربه پیشین و یا با توجه به سوژه میتواند پی آمد ناخوشایند و گاه فاجعه باری به دنبال داشته باشد.

مروری بر گزارش حادثه و خواندن کامنت ها و بعد پست شایعات به اطلاعات جدید بدل میشوند خواننده را به یقین میرساند که کریم کیامهر دستگیر شده است و خیال همه ما هم راحت شد که او زنده است و سرانجام بعد از چند ساعت یا چند روز آزاد خواهد شد و دیگر موضوع را پیگیری نمی کنیم کمااینکه بعد از خدود یک ماه وقتی از سرنوشت گمشده پرسیدم آقای فاریابی مرا به پست شایعات به .... روانه کرد و این یعنی فرشید فاریابی و سایر جستجوگران هم به همین باور رسیده اندکه کریم کیامهر در بازداشت است.

با پرسش های زیر موافقید؟

با چه دلیل و سند و یا گواهی دستگیر شدن گمشده برای ما به اثبات رسید؟

آیا پس از آن روزهای بحران کسی از نزدیکان او و یا از تیم جستجو و یا دیگر کوهنوردان استان پیگیر سرنوشت او شد؟

اگر بله پس چرا دست کم برای روشن سازی افکار جامعه کوهنوردی خبری در این مورد منتشر نشد؟

آیا خانواده گمشده در طول این 4 ماه همچنان در انتظار آزادی او بودند؟

آیا اگر با وجود این تردید به جستجو ادامه میدادیم میتوانستیم او را زنده بجوییم ؟

آیا ما مقصریم؟






ارزیابی عملکرد انجمن کوهنوردی ایران از آغاز تا کنون

این عنوان سرمقاله فصلنامه زمستان 86 باشگاه کوهنوردی اسپیلت است که در زیر نقل میشود:


ارزیابی عملکرد انجمن کوهنوردی ایران از آغاز تا کنون

روز اول آبان ماه 86 جلسه ای در انجمن کوهنوردی ایران برگزار شد ، تا به نحوه عملکرد این انجمن بپردازد . طی نامه ای رسمی از باشگاه کوهنوردی اسپیلت هم دعوت شد تا در این جلسه نماینده ای داشته باشد . مقاله ای که می خوانید سخنان مسئول باشگاه ، به عنوان نماینده در این جلسه است :

***

انجمن کوهنوردی کار دشواری پیش رو دارد ، زیرا جمع کردن هر جمعی در این کشور و در زیر یک سقف قرار دادن آن ها کاری است بس مشکل ، خصوصا اگر این جمع ، جمع کوهنوردان باشند همه می دانیم که اکثر کوهنوردان مانند کوه افرادی پر غرور و سخت هستند و کمتر قابل انعطاف که اگر این چنین نبود نمی توانستند با مشکلات صعود کوه ها دست و پنجه نرم کنند ، حال اگر خصوصیات فرهنگی و سیاسی و اجتماعی ایرانی ها را هم به آن اضافه کنیم خواهیم دید که بی انصافی است که اگر از انجمن کوهنوردان توقع داشته باشیم چتر و حمایت گری باشد فعال برای همه کوهنوردان ایران .


با نگاهی اجمالی به وضعیت نابسامان و سازمان دهی نشده ورزش کوهنوردی در کشور ، در می یابیم که ما کوهنوردان مثل کوه ها پراکنده هستیم و به دلیل این پراکندگی از گسیختگی افکار و عقاید و سلایق و منش های یکدیگر در رنجیم . حال سعی می کنیم این پراکندگی را به شرح زیر تقسیم کنیم :

1- از سوئی مدیران دولتی و نیمه دولتی این ورزش اول به فکر افتخارات ملی و بعد به فکر سازمان دادن کارهای اداری خود و در نهایت به فکر حقوق کوهنوردان می باشند ، سازمان تربیت بدنی ، فدراسیون کوهنوردی و هیات های کوهنوردی کشور جزو این دسته هستند .

2- گروه های کوهنوردی با سابقه کشور که به گمان من هنوز خصوصی ، عمومی ، دولتی و یا مردمی بودنشان معلوم نیست ، با مدیریت و روش 30 سال پیش اداره می شوند . آنها بدون حمایت اعضا قدیمی خود قادر به ادامه حیات نیستند و با مشکلات بسیاری روبرو هستند .

3- گروه های کوهنوردی جدید التاسیس نیز مانند قارچ های کوهی سریع بوجود می آیند و از بین می روند .

4- باشگاه های ورزشی صنفی و رسمی این رشته که بنده مسئولیت یکی از آنها را بر عهده دارم ، نمی توانند به دلیل حرفه ای نشدن این ورزش اهداف ورزشی و اقتصادی خود را موازی هم دنبال کنند و در نتیجه مجبورند از سرمایه گذاری بیشتر در این رشته بپرهیزند .

5- در این بین آژانس های سیاحتی و مسافرتی بسیاری نیز وجود دارند که بخشی از فعالیت خود را بدون هیچ گونه نظارت خاصی در بخش طبیعت گردی و کوهنوردی داخلی و خارجی و حتی برگزاری کلاسهای آموزشی که با دریافت شهریه های بسیار گران همراه است ، معطوف داشته اند .

6- از فعالیت های کوهنوردی فرهنگسراها ، دانشگاه ها و ادارات خصوصی و دولتی که بگذریم به کوهنوردان پر تعدادی بر می خوریم که بدون هیچ گونه وابستگی مکانی و تشکیلاتی ، به دلخواه خود به این ورزش می پردازند .

7- آخرین بخش فعال در جامعه کوهنوردی ما NGO ها هستند که در میان آن ها انجمن کوهنوردان ایران توانسته است رشد و نمو قابل توجه ای داشته باشد .

نکته ای که باید مورد بررسی بیشتر و عمیق تر قرار بگیرد سمت و سوی این رشد است .

آنچه از گذشته و در زمان تاسیس انجمن به یاد می آورم از زبان کسانی است مانند مرحوم جلال رابوکی ، آقایان کیومرث بابازاده ، ابراهیم بابائی ، ابوالفضل عظیمی ، جلال افتخاری ، رضا میرزایی و دوستان بیشمار دیگر که همگی متفق القول بر این عقیده پافشاری می کردند که انجمن کوهنوردان باید مکانی باشد برای اجتماع کوهنوردان با هدف برنامه ریزی ، بررسی و حل و فصل مشکلات کلی کوهنوردان . همچنین انجمن می تواند حمایت گری فعال و تریبونی آزاد باشد برای همه کوهنوردان کشور . مطمئنا انجمن این اهداف را فراموش نکرده است و در این جهت حرکت می کند .

مواردی که خواهید خواند پیشنهاداتی است که توجه به آنها از نظر باشگاه کوهنوردی اسپیلت ، برای رسیدن انجمن به این هدف لازم است :

1- از یک دست شدن مدیریت انجمن کوهنوردی بپرهیزیم که این مشکل است سنتی و واپس گرا در مدیریت کلان کشور، این برخورد عقیده های متقضاد و ناهمگون است که در محیطی مناسب و دموکراتیک همواره عقاید جدید و مبتکرانه را به وجود می آورد .

2- انجمن کوهنوردان از فعالیت های مستقیم ورزشی و صنفی پرهیز کند و کلیه مراجعه کنندگان خود را به گروه ها و باشگاه های کوهنوردی سوق دهد زیرا گروه ها و باشگاه ها می توانند بازوهای اجرایی انجمن محسوب شوند .

3- فعالیت فرهنگی خود را قوی تر نماید و بخش رسانه ای خود را افزایش داده ، اقدام به چاپ نشریه ای فصلی و دائمی کند . سایت اینترنتی خود را به روز رسانده و بخش هایی را جهت ورود مقالات و نظرات دیگران ایجاد کند .

4- در صورت امکان انجمن ، تشکیلات خود را به عنوان موسسه ای با گرایش سهامی عام به ثبت رساند و سعی کند سهام خود را به تعدادی افراد با سابقه و قابل اطمینان واگذار کند تا در زمان انتخابات و تشکیل مجامع عمومی مدیریت مجامع عمومی آنها را به عهده بگیرند .

5- انجمن می تواند با توجه به تعداد افراد خود در پست های مدیریتی ، از دو نوع انتخابات بهره مند شود : اول انتخابات در بین نمایندگان گروه ها و باشگا ه های کشور ، دوم از بین کوهنوردان آزاد و بدون تشکلیلات . این خود مبین این مطلب خواهد بود که همواره افراد خاصی از گروه ها در مدیریت انجمن قرار نگیرند و راه ورود افراد جوان و بدون تشکیلات نیز به داخل انجمن همواره شود.

6- به دلیل وجود نداشتن اتحادیه جهت مطالبه حقوق صنفی گروه ها و باشگاه ها و کوهنوردان آزاد در جامعه کوهنوردی کشور ، انجمن درحد امکان جهت تشکیل این اتحادیه تلاش کند .

7- انجمن می تواند تلاش کند تا برای کسب قدرت اجرایی درمحافل رسمی ورزشی ، نماینده ای قانونی از طرف خود به تمام مراکز تصمیم گیری کوهنوردی اعزام کند .

8- اگر بتوانیم اهالی جامعه کوهنوردی کشور را به این 3 بخش کودک بالغ والد تقسیم کنیم بهتر است برنامه ریزی های انجمن بر روی بخش بالغ متمرکز شود تا در آینده این بخش بجای بخشی که سالهاست در راس کلیه امور کوهنوردی هستند قرار گیرد .

9- انجمن کوهنوردی ایران یا IRAN ALPINE CLUB ؟ دو نام متفاوت با دو معنی متفاوت ؟ بالاخره انجمن یا کلوپ ؟ برای انجمن کوهنوردان ایران شایسته و پسندیده نیست در نشان و نام خود دچار سر در گمی و ابهام باشد . باید نام یگانه ( ایرانی و لاتین ) و مناسبی برای انجمن انتخاب کرد که هم نشان دهنده رسالت و هم نشان دهنده نوع فعالیت انجمن باشد .

در پایان از زحمات بی دریغ تمام دوستانی که تا کنون بدون چشم داشت خاصی در راه پیشبرد اهداف انجمن کوهنوردان تلاش کرده اند تشکر کرده ، امیدوارم که همواره موفق و پیروز و سربلند باشند .

ذبیح اله حمیدی

موسس و مسئول باشگاه کوهنوردی اسپیلت

آبان 86

یکشنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۸۷

حادثه در ارتفاعات صاحب الزمان کرمان

از وبلاگ کوه ، این مقدس جای انسان پرور
http://magicline.blogfa.com

متاسفانه صبح روز گذشته(جمعه مورخ۶/۲/۸۶) همنورد خوبمان خانم لیلا سالکی که به تنهایی مشغول سنگنوردی در ارتفاعات صاحب الزمان کرمان بودند بدلیل پرت شدن از ارتفاع 6 متری یکی از دیواره ها دچار صدمات شدیدی از جمله شکستگی پا،فک، بینی و سر شدند.بلافاصله بعد از حادثه ایشان با توجه به اینکه وضعیت مناسبی نداشتند با تلفن همراه خود با دوستانشان تماس میگیرند و آنها را در جریان حادثه قرار میدهند.دوستان ایشان بلافاصله با آتش نشانی و تیم امداد و نجات کوهستان تماس میگیرند و تیمها عملیات تجسس و همچنین امداد را آغاز میکنند.بعد از انتقال خانم سالکی به پایین ایشان بوسیله یکدستگاه آمبولانس به بیمارستان باهنر کرمان انتقال پیدا میکنند.با توجه به ملاقاتی که شب گذشته با خانم سالکی داشتیم حال عمومی وی مناسب میباشد .برای ایشان آرزوی سلامتی و بهبودی کامل را داریم.

آخر هفته و کرانه خزر



این آخر هفته به سوی شمال رفتیم
گشتی کوتاه در جنگل و اتراق در ساحل خزر
جایی دنج و آرام برای نشستن ، راه رفتن ، شنا کردن ، تماشا کردن و نفس کشیدن









سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۸۷

الیمستان-جادوی ابر ومه



به بهانه برنامه این هفته فرامرز نصیری به جنگل الیمستان



روز جمعه 9 آذر 86
راه پیمایی در جنگل الیمستان و صعود به قله امام زاده قاسم
مسیر: جاده هراز - 20 کیاومتری آمل - جاده فرعی سمت راست با تابلوی امام زاده قاسم
با مرور چند سایت هواشناسی و اطمینان از اینکه آب و هوای خوب و بدون بارشی در انتظار ماست برنامه را آغاز کردیم
جاده فرعی آسفالته باریک با پیچ و خم بسیار ما را به سوی روستای لهاش و سپس تا منطقه الیمستان به ارتفاع 1700 متر پیش میبرد
از آنجا با پشت سر گذاشتن آبادی وارد جنگل شده و با عبور از پیچ و خم مسیر و از لابلای درختان برف آذین پیش میرویم .

مسیر جنگلی پوشیده از برف تازه ای است که زیبایی آن را چندین و چند برابر کرده است




با توجه به تعداد 23 نفری گروه یک تیم به سوی قله امام زاده قاسم و تیم دیگر به گشت زنی در منطقه پرداخت ، ساعت 1:55 دقیقه به قله که بر بلندای بسیار وسیعی قرار گرفته است ایستادیم . جی پی اس ارتفاع این نقطه را 2518 متر ثبت کرد.

روی قله و بر فراز ابر و مه رنگ رنگی که افق شمالی را پوشانده بود و در دورتر ها آبی خزر ، افسون این زیبایی وهم آلود و خیره کننده بودیم و آنگاه دماوند با شکوهی عیر قابل وصف ، از میان ابر و مه و از درون یخار و از فراز دامنه های شمالی ، ما را به خود فرامیخواند.




یکشنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۷

صعود به سرسیاه غارها

روز جمعه 30/1/87 4 قله پرسون و سر سیاه غار های یک ، دو و سه را صعود کردیم

دشت هویج یا گُرچال نام دشتی واقع در البرز مرکزی در استان تهران است.
این دشت در ارتفاع ۲۴۰۰ متری از سطح دریا و در بالای روستای افجه در نزدیکی لواسان قرار گرفته و گفته می‌شود در گذشته در آن هویج کشت می‌شده است، هر چند که امروزه اثری از هویج در آن یافت نمی‌شود. هم اکنون نیز دهقانان افجه به کشت محصولات مختلف کشاورزی در آن مبادرت میورزند و وجود باغهای گیلاس نیز در آن مشهود است.
در ضلع شمالی دشت، گردنه افجه قرار دارد که بقایای راه قدیمی در آن موجود است؛ این راه، دشت را که در لواسانات واقع است به دشت لار و دیگر ارتفاعات البرز مرکزی مرتبط می سازد. روایت است که ناصرالدین شاه و دیگر شاهان قاجار از این گردنه برای رفت و آمد با کالسکه به دشت لار و سایر ییلاقهای آن نواحی استفاده می کرده اند.
از قله‌های مجاور دشت می‌توان از قلهٔ ریزان (۳٬۶۵۰ متر)، پرسون (۳٬۱۰۰ متر)، آتشکوه‌ (۳٬۸۵۰ متر) و مهرچال (۳۹۲۰ متر) نام‌برد.
مطلب بالا در مورد دشت هویج از ویکیپدیا نقل شده است به هر حال ارتفاع دشت هویج 2572 متر و ارتفاع قله پرسون 3150 متر ثبت شد.

حرکت از تهران فلکه 4 تهران پارس 6:30
شروع حرکت از افجه ساعت 7:30
انجام معرفی و خوردن صبحانه از 8 تا 8:30
دشت هویج 09:34
صعود به قله پرسون 11:36
صعود به سر سیاه غار 1 ساعت 13:25
صعود به سرسیاه غار 3 ساعت 14:15
بازگشت به دشت هویج 17:45
بازگشت به افجه (محل پارک اتومبیل) 18:30

رفقای این برنامه:
الهام میرزا رضی ، رضا عربی ، سیما یگانه ، وحید افشار منش ، فریبرز یگانه ، نادره باقری ، آزیتا مشهدبان ، نرگس آشتیانی ، مریم رهبان ، امیر طالبی ، محبوبه سروی ، نسرین قبله زاده ، سیاوش نبی زاده ، آرش نقافی ، محمد آشتیانی ، مهدی کاسبیان ، عباس ثابتیان ، محمد رضا رضائی ، علی پیربادیان ، محمد تقی صالحی ، علی صالحی ، فراز قلی بیگی ، محمود حسینی ، امیر جالب .
سرپرست برنامه : فرامرز نصیری


گزارش هواشناسی از سایت accuweather.com آفتاب و ابرو دمای 21 درجه C بود و باد در بعد از ظهر با سرعت 50 ک/س که دقیق و قابل اعتماد بود، در این روز بارش و رعد و برق نداشتیم.

کل مسیر توسط جی پی اس ثبت شده و برای دوستان قابل دسترس میباشد.
آدرس http://pakoob.com/uploads/parsun_300187.gdb

فرامرز نصیری در حال معرفی منطقه و مسیر


چشم انداز ریزان از پرسون


بر فراز پرسون


بر فراز سر سیاه غار 3


سرسیاه غار3

مشعل المپیک چرا؟؟


در هفته های اخیر عبور مشعل المپیک از کشورهای مختلف موضوع داغ و حساسیت برانگیزی بوده است ، ابتدا مخالفتهای گسترده در تبت و برخورد خشن و سخت چینی ها با آن و پس از آن واکنش مخالفین نقض حقوق بشر در گوشه گوشه دنیا در مسیر حرکت مشعل و مشکلاتی که با وجود اقدامات شدید امنیتی بوسیله چینی ها و از جمله استفاده از کادرهای آموزش دیده و اسکورت فشرده مشعل در سر راه آن بوجود آوردند ولی نکته جالب این بود که مشعل المپیک پکن قرار بود مسیر تاریخی جاده ابریشم را طی کند و خوب چه شد که ایران از این مسیر حذف شد؟
این سوالی است که برای بسیاری پیش آمد و دلایل گوناگونی از جمله فقدان امنیت لازم و استفاده تبلیغاتی دولت ایران از این موظوع برای آن تصور شد ولی نگاه طنزآلودی هم به دلایل عبور نکردن مشعل از ایران اشاره کرده است که با هم میخوانیم:


به پنج دلیل مشعل المپیک از جمهوری اسلامی عبور داده نمیشود :

  1. مشعل المپیک باید توسط یک ورزشکار و قهرمان ملی حمل بشود و چون در جمهوری اسلامی قهرمان کشتی رئیس کمیسیون اقتصادی شورای شهر است قهرمان وزنه برداری دارد برای املاک رابینسون تبلیغ میکند قهرمان فوتبال خودش را برای انتخابات ریاست جمهوری آماده میکند قهرمان جودو در لبنان چریک آموزش میدهد بقیه قهرمانها هم دارند ساکشان را میبندند که از طریق المپیک چین به اولین شکل ممکن فرار بکنند بروند یک کشور دیگری ترجیحاْ بر هم نگردند لذا برای این قبیل کارهای فرهنگی فوق برنامه وقت ندارند و مشعل حمل نمیشود بلکه همینجا میماند و المپیک در مرحله حمل مشعل متوقف میشود !
  2. با توجه به روند رو به رشد شنیده شدن صدای انفجار مهیب در جمهوری اسلامی چون اول صدای انفجار مهیب می آید بعد مثل تبریز فرمانده سپاه میگوید صدای انفجار کوه بود بعد یکی از فرمانداران مثل خرمشهر میگوید "نگران نباشید" بعد درحالیکه ما نگران نیستیم مثل پریروز در شیراز ۲۰۲ تا مجروح به بیمارستان منتقل میشود بعد مثل امروز رهبری پیام تسلیت میفرستد لذا بیم آن میرود که در حین حمل مشعل المپیک هم یک صدای مهیبی بیاید بعد درحالیکه کوه دارد ریزش میکند و ما هم نگران نیستیم و مجروحین بستری میشوند رهبری دوباره پیام تسلیت بدهد و ما بفهمیم در جریان آن صدای مهیب ضمناْ چند نفر کشته هم شده اند آنوقت همه مان باید برویم تشییع جنازه و احتمالاْ راهپیمائی و تجمع و محکومیت و کسی نمیماند که مشعل را حمل بکند و المپیک در همین مرحله متوقف میشود !
  3. اگر به حرمت ورود مشعل المپیک که نشانه صلح و دوستی است رئیس جمهور خبر از راه اندازی شش هزار سانتریفیوژ جدید ندهد و حداد عادل هم روز جمعه به کسی ناهار ندهد و امام جمعه شیراز هم نماز باران نخواند و رهبری نگوید نا آرامی های عراق کار ما نیست و مردم هم دور میادین کتک نخورند آنوقت معلوم میشود که کمیته برگزاری المپیک مشعل را بجای جمهوری اسلامی عوضی برده یکجای دیگری و ما در تمام مدت سر کار بوده ایم و حالا باید بگردند ببینند مشعل را عوضی کجا برده اند و باز هم المپیک در مرحله مشعل متوقف میشود !
  4. با توجه به اینکه با استفاده از فرصت المپیک مردم مخالف دولت چین با حمل مشعل در خیابانها دست به اعتراض مسالمت آمیز زده اند لذا بیم آن میرود که همزمان با حمل مشعل المپیک در جمهوری اسلامی هم مردم مخالف دولت بخواهند از فرصت استفاده کنند و اعلام مخالفت کنند که در اینصورت جوری میشود که تمام ایرانی ها با مشعل در خیابان در حال دویدن باشند و آخرش معلوم نشود کدامیکی از مشعلها مال المپیک بود کدامش مال مخالفان دولت و آنوقت المپیک باز در همان مرحله حمل مشعل متوقف بشود !
  5. چون مشعل المپیک یک وسیله گازسوز است لذا ممکن است در زمانیکه در جمهوری اسلامی دارد حمل میشود یا یکهو ترکمنستان گاز را قطع بکند یا تمام گاز جمهوری اسلامی یخ بزند یا تمامش مستقیماْ به روسیه و هند و پاکستان برود یا کلاْ جیره بندی بشود و کپسول گاز هم نایاب بشود و به هر کدام از این دلایل مشعل خاموش بشود و دوباره المپیک در مرحله حمل مشعل متوقف بشود !
نقل از وبلاگ http://alirezarezaee2.blogfa.com

چهارشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۷

یادی از او و از دستان معجزه گر



......
..........
.
.
و دستان خدای آفرین خود را که سلاح پادشاهی او بودند به درگاه او گسیل کرد
به گدایی نیاز و برکت
کفران نعمت شد
و دستان توهین شده آدمی را لعنت کردند

چرا که مقام ایشان بر سینه نبود به بنده گی

و تباهی آغاز یافت .




جمعه 87/1/30 صعود به سر سیاه غارها


قرار ساعت 6:15 فلکه 4 تهران پارس جمعه 30/1/87

همراه با فرامرز نصیری





دوشنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۸۷

فصلنامه کوه و کالبد شکافی آلودگی در قله علم کوه




کالبد شکافی آلودگی در قله علم کوه عنوان مطلبی است که در آخرین شماره کوه چاپ شده است.
نویسنده ابتدا به معرفی انواع زباله هایی که بر فراز علم کوه دیده است میپردازد و به کالبد شکافی این آلودگی از دیدگاه خود میپردازد ، او عوامل زباله پراکنی در علم کوه را چنین دسته بندی میکند:

1- فرهنگ مصرفی و توسعه ناپایدار سرمایه داری
2- عدم آموزش درست و کافی افراد جامعه از طریق آموزش رسمی و رسانه های جمعی و عدم وجود فوانین زیست محیطی و یا اجرای آن
3- عوامل ناخودآگاه روانی و تثبیت شخصیت افراد در مراحل دهانی ، مقعدی و میزراهی و ترمیبی از آنها
4- عشق به کوه از نوع خاله خرسی (تثبیت در مراحل اولیه عشق از دیدگاه رنه آلندی روانکاو مکتب انگلیسی )

در مورد عادت های مصرف ، نیاز به آموزش و جاری کردن قوانین زیست محیطی فعلا صحبتی ندارم اما در مورد عوامل روانی حرف بسیار است، نویسنده در این قسمت مراحل رشد جنسی انسان از دیدگاه فروید از جمله دهانی ، مقعدی ، آلتی ، دوره نهفتگی و مرحله تناسلی را مطرح میکند.
موضوع بسیار مهم اینست که دیدگاه و اندیشه های فروید و مخالفین نظرات او در دورانی و در طی چند دهه تحول عمیقی را در روانشناسی ایجاد کرد و موجب حرکت سریع این علم به جلو شد و روش های مبتنی بر این دیدگاه مانند روانکاوی و کند و کاو در دوران کودکی بیماران تا سال های سال به راه حل اساسی درمان تبدیل شد ولی باید دانست که امروزه دیگر تجزیه و تحلیل رفتار انسان ها بر پایه تثبیت شخصیت در مراحل دهانی و مقعدی و شبیه به آن یک روش منسوخ و کمی خنده دار و از آن مضحک تر تحلیل و به اصطلاح کالبدشکافی آلودگی در علم کوه بر این اساس است.

نویسنده مینویسد که: بزرگسالانی که در مرحله جذب دهانی تثبیت شده اند بیش از اندازه به فعالیت های دهانی مثل خوردن ، نوشیدن ، سیگار کشیدن ، آدامس جویدن ، مکیدن و بوسیدن علافه مندند. این گونه افراد برنامه کوهنوردی را تبدیل به پیک نیک ، خوش گذرانی و خور و خواب میکنند.....
اشخاصی که در مرحله پرخاشگر دهانی تثبیت شده اند ....... دوست دارند تخمه بشکنند و پوست میوه و تفاله آن را پرت کنند. بعد از کندن گل ها و سبزه ها یا شاخ و برگ درختان آن را گاز رده و یا جویده و دور می اندازند.
...
اشخاصی که در مرحله آلتی یا میزراهی تثبیت شده اند ... هدف بلندپروازانه دارند و رویاهای آنها با شکست بر هم میخورد> این گونه افراد به پرورش اندام و به کوهنوردی های ماجراجویانه علاقه بسیاری دارند.

در ادامه نویسنده سراغ یک روانکاو فرانسوی میرود تا کالبد شکافی خود از آلودگی در قله علم کوه را کاملا با دیدگاه های روان شناسانه منطبق کند و مینویسد که :

روانکاوان مکتب انگلیسی عمل بلع و دفع را مقدم بر غریزه جنسی میدانند و به نظر نویسنده این شعر سیمین بهبهانی که در زیر آمده است مصداق عمل بلع است :

با دیدگان گرسنه و بی شکیب خویش می بلعم آن ظرافت و لطف و جمال را

و البته این از نظر نویشنده به عشق از نوع خاله خرسه تعبیر شده است و کوهنورد وقتی عکس میگیرد و به قله ای صعود میکند عمل بلع انجام داده است و یا دفع میکند وقتی نام و پرچم خود را بر فراز قله میگذارد و ...

جای این پرسش اساسی در اینجا خالی است که واقعا چه نیازی هست که برای پرداختن به آلودگی در علم کوه چنین عنوان پر طمطراقی انتخاب کنیم و بعد مطالب بی سر و ته و غیر علمی و نادرست را برای بار علمی دادن به موضوع و البته برای سیاه کردن پنج صفحه از فصلنامه کوه سر هم کنیم؟!

آیا بیان یک نظریه و سعی در جا دادن رفتارهای کوهنوردان در گوشه گوشه آن یک کار علمی و درستی است در جایی که هم اکنون روانکاوی به شیوه فروید و نقب زدن به دوران کودکی برای معالجه بیماران به تاریخ پیوسته است؟!

برای به اصطلاح کالبد شکافی آلودگی در مثلا اورست یا توچال باید به کدام نظریه منسوخی استناد کرد؟!

آیا خنده دار نیست که در جهت رنگ و لعاب علمی دادن به مطلب خود دامن شعر و ادب را هم بگیریم و شعر سیمین بهبهانی را مصداق آن بدانیم؟!

پرسش های زیادی را میتوان مطرح کرد ولی این را هم از مدیران فصلنامه کوه باید پرسید که آیا برای سیاه کردن پنج صفحه از مجله مانند نشزیات زرد باید به عناوین گمراه کننده و پر طمطراق روی بیاوریم؟! چطور است بخشی از صفحات مجله را هم به ازدواج و طلاق کارمندان رسمی و غیر رسمی سینما و یا مثلا فوتبالیست های سرخابی اختصاص بدهیم؟ تیراژ هم البته بالاتر میرود و آگهی هم بیشتر میگیریم و کاسبی به شکر خدا هر روز بهتر خواهد شد.





نشست شصت و شش (اردیبهشت هشتاد و هفت ) انجمن کوهنوردان ایران



برنامه این نشست تغییراتی کرده است !!

جلسه دیدار جمعی انجمن کوهنوردان ایران روز چهارشنبه 18 اردیبهشت در آمفی تاتر سالن همایش های شهرداری (نبش ورشو ) از ساعت 17 تا 20 برگزار میشود.

موضوع:
1- دیدار و پذیرایی 30 دقيقه
2- گفتگو درباره ی نمایشگاه عکس دماوند بوسیله علی قلم سیاه 30 دقيقه
3- گزارش نخستین پیمایش کامل زمستانی خط الراس کالاهو بوسیله پوریا محمدی 60 دقيقه
4- اعلام برنامه تلاش برای صعود قله نانگاپاربات بوسیله لیلا اسفندیاری 60 دقيقه

زمان: چهارشنبه 18 اردیبهشت ماه 1387 از ساعت:17 تا 20

مکان: خیابان استاد نجات اللهی(ویلا)،نبش چهارراه ورشو، ساختمان تشکل های غیر دولتی، سالن آمفی تئاتر


موصوع نشست بر اساس برنامه قبلی:
جلسه دیدار جمعی انجمن کوهنوردان ایران روز چهارشنبه 18 اردیبهشت در آمفی تاتر سالن همایش های شهرداری (نبش ورشو ) از ساعت 17 تا 20 برگزار میشود.

موصوع نشست:
1- پذیرایی و گپ و گفت عمومی از 5 تا 5 و نیم
2- اخبار کوهنوردی
3- نکوداشت بیژن فرهنگ دره شوری
4- اعلام برنامه نانگاپاربات توسط کاظم فریدیان و لیلا اسفندیاری

کلک چال

روز جمعه 23/1/87 به قله کلک چال رفتیم

صبحانه در اردوگاه ، نفس عمیق و شادی و نشاط دیدن برف سر قله ، هوای خوب و دیدن کوه ها از دماوند تا دارآباد ، تیغه ها تا لزون ها و توچال و شمال تر از کلون بستک تا سرکچال ها
چای در کنار چشمه پیازچال و سرخوشی و خنده
همراهان این جمعه خوب
مهدی کاسبیان ، عباس ثابتیان ، فریدون عشقی ، سینا دهقانی ، مسلم زمانی نژاد ، نوری زمانی ، مجمد فراهانی ، مهدی غوغایی ، فراز قلی بیگی ، تقی صالحی ، محمود جسینی ، مجمد و علی صالحی

پنجشنبه، فروردین ۲۲، ۱۳۸۷

ثبت جهانی کوه دماوند

عکس از آرام کوه

این روزها در مورد ثبت کوه دماوند در سازمان یونسکو اخبار مختلفی منتشر شد و انجمن کوهنوردان نیز این خبر را در سایت خود قرار داد، با تکذیب این خبر در بعضی از رسانه ها بهتر دیدم که درستی و یا نادرستی این خبر را جویا شوم.

با مراجعه به سایت سازمان یونسکو http://whc.unesco.org/en/tentativelists/5278/ مشخص میشود که در تاریخ 2008/02/05 یعنی حدود دو ماه پیش کوه دماوند به عنوان یک اثر طبیعی توسط سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری برای ثبت جهانی به سازمان یونسکو ارایه شده است و در لیست آزمایشی این سازمان قرار گرفته است.

برای اینکه اثری در لیست میراث جهانی یونسکو قرار گیرد لازم است تا حداقل بتواند در یکی از رده های ده گانه این سازمان قرار گیرد. برای دیدن رده بندی ده گانه به این آدرس مراجعه کنید:

http://whc.unesco.org/en/criteria

از سوی دیگر معاون سازمان میراث فرهنگی نیز خبر ثبت جهانی کوه دماوند در آثار طبیعی یونسکو را تکذیب کرد، وی چنین گفته است:


«فريبرز دولت آبادي»، معاون ميراث فرهنگي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري در گفت و گو با ميراث خبر گفت:« پيش از اين قرار بود پرونده دماوند همزمان با نوروز به اداره ثبت سازمان ارائه شده و به ثبت برسد، اما اين پرونده به دليل ويژگي هاي خود به موقع آماده نشد و ثبت آن به سال 87 موکول شد.

با مراجعه به سایت سازمان یونسکو لیستی از آثار طبیعی و فرهنگی ایران (61 اثر منتظر ثبت) که به یونسکو ارایه شده است را میتوان مشاهده کرد.

در این لیست همچنین می بینیم که 42 تا از این 61 اثر در تاریخ 9/8/2007 یعنی نزدیک به 8 ماه پیش ، 11 اثر و از جمله کوه دماوند در تاریخ 5/2/2008 یعنی کمتر از 2 ماه پیش و 7 اثر در 22/5/1997 یعنی 11 سال پیش برای ثبت جهانی به یونسکو پیشنهاد شده اند.


چهارشنبه، فروردین ۲۱، ۱۳۸۷

لوگوی المپیک 2008 پکن

لوگوی المپیک 2008 پکن چگونه شکل گرفت؟

این نظر مخالفین دولت چین است! و یه نفرم سر چهار راه اونو میگفت !!


از بالا به پایین یا از چپ به راست یا از راست به چپ !











سه‌شنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۷

یکشنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۸۷

آیا تو نه گفتن را آموخته ای ؟!!

سلام به دوستان و شادباش فرارسیدن نوروز و سال نو
امسال تعصیلات سال نو انگار به درازا کشید و کارها عملا از شنبه هفدهم شروع شد و خوب به نظرم وبلاگ های کوهنوردی و هم وبلاگ خوان ها اکثرا در خواب و یا تعطیلات بودند. من راستش تمام این مدت در تهران بودم تا از خیابان های خلوت و هوای پاک تهران در این روزها استفاده کنم ، چند باری هم با خانواده به کوه رفتیم و آنجا هم آرام و فارغ از هیاهوی همیشگی بود و ترجیح دادم که فرستادن یک یادداشت رو به امروز (یعنی دیروز شنبه که نشد) موکول کنم.

در این مدت چند موضوع خاص در نظرم بود تا به آن بپردازم یکی نشست اسفند انجمن و صحبت های درون متن و همین طور حاشیه آن ، دیگری روش مدیریت جلسه توسط جواد نظام دوست بود که بحث هایی به دنبال داشته و دیگر نگرش ما و تصور و توقع ما از عملکرد و وظیفه سازمان های مردم نهاد مانند انجمن کوهنوردان که در روزهای پیش رو به آن ها خواهم پرداخت ، ولی در اولین پست سال 87 مایلم به سریال 13 قسمتی مرد هزار چهره که از کانال 3 تلویزیون پخش شد اشاره ای بکنم ، خوب هیچ ارتباط مستقیمی به کوهنوردی نداره ولی ارتباط مستقیمی با زندگی همه ما داره و البته کوهنوردا هم بالاخره چند روزی در سال از ارتفاعات پایین میان و به شهرها وارد میشن و خوب در شهر هم انواع و اقسام پیشنهاد هاست که به انسان میشود.

مهران مدیری این بار هم یک سر و گردن و بلکه بیشتر از همکاران خود بالاتر و قوی تر ظاهرشد ، او خوب میداند که ما را چطور بخنداند و البته به فکر هم فرو ببرد و داستان مرد هزار چهره او میتواند پرسش های فراوانی را در ذهن من و تو ایجاد کند مثل:

چطور کارمند ساده بایگانی ثبت احوال شیراز به یک شارلاتان تبدیل میشود؟
آیا در این نمایش به پزشکان بساز و بفروش و برج ساز کنایه زده اند؟
آیا هدف این نمایش انتقاد از سیستم بیمار مدیریت کشور است که فردی میتواند به سادگی و بدون شایستگی در راس کارهای مهم و تخصصی قرار گیرد؟
آیا این نمایش گوشه به صرح امنیت اجتماعی میزد؟ و یا با طرح مبارزه با اوباش شوخی میکرد آنجا که با کتک از یک لات بیسواد 4 تا زونکن اعتراف میگیرد؟ و یا برای دستگیری گنده لات محل عملیات گسترده نظامی طراحی میکند؟ یا آنجا که خودش برای دستگیر شدگان جرم مینویسد و ...
آیا این نمایش کنایه ای میزد با نام رییس خلاف کاران مسلح - قزاق مندیان (فرهنگی ) که پرانتز آن بلافاصله سانسور شد و آیا آن خلاف کاران از بیم و توهم دشمن اسلحه بدست به رستوران ، حمام و توالت و جشن عروسی میرفتند ؟

سوژه این نمایش خیلی شبیه به شخصیت فرید بود در داستان پخمه (از عزیز نسین نوسینده ترک ) که او هم مثل مسعود شصت چی درگیر ماجراهای ناخواسته میشود و عاقبت سر از زندان در می آورد ، فرید میگوید که همه بدبختی من از چند تا کتلت شروع شد و ...

از همه پرسش های بالا میگذریم ، مسعود شصت چی اما نمونه انسانی است که یاد نگرفته نه بگوید و بلد نیست مخالفت کند ، در خانواده پدر و مادر او یک بچه حرف شنو میخواستند که روی حرف پدر و مادرش و هر بزرگتر دیگری هیچ وقت حرفی نزند و او یک بچه ملوس و شیرین و دوست داشتنی میشود که حرف گوش کن است و به بزرگتر خود احترام میگذارد.

در مدرسه مدیر و معلم و ناظم او یک دانش آموز حرف شنو میخواستند که به به آنها احترام بگذارد و هیچوقت با چیزی مخالف نباشد و نه نگوید و او بهترین دانش آموز هفته و سال میشود و او کارت صد آفرین میگیرد و پدر و مادرش برای او جایزه میخرند تا ناظم سر صف به او بدهد و بچه ها برای او کف بزنند.

در اداره و کارخانه و جامعه رییس و مدیر و وزیر و وکیل از او انتظار دارند که شهروند خوبی باشد و به حقوقی که به او اعطا شده است (مثل حق داشتن ریش یا سبیل یا واکس زدن کفش و یا انگشت در دماغ کردن یا برای شوهر خود ماتیک زدن ) قانع باشد و همیشه صدهزار بار شکر کند و یک شهروند حرف گوش کن خوبی باشد که همه او را دوست داشته باشند و هر وقت انتخابات برگزار میشود برود و رای خود را به هر کسی که دوست دارد بدهد و اگر یک خبرنگار تلویزیون در خیابان از او سؤال کرد ، به او بگوید گه چطور با رای خود مشت محگمی بر دهان یاوه گویان شرق و غرب زده است و از برنامه های آموزنده تلویزیون خوشحال است و از مجریان آن کمال تشکر را دارد و مسعود شصت چی را باید اعدام کنند و از دستگیری و محاکمه او تشکر میکند.

مسعود شصت چی یکی از آن بیشمارانی است مانند من و تو که نه گفتن را نیاموخته