دوشنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۸۶

نگهبان ها سردشونه !!!

امروز دوشنبه هشتم بهمن هشتاد و شش ساعت 8:20 گزارشگر برنامه صبح و ورزش رادیو ورزش خبر داد که عده ای در حال بریدن تعدادی از درخت های پارک تالقانی برای درست کردن هیزم و گرم کردن اتاق نگهبانان پارک هستند.

بریدن درختان در پایتخت دودزده و آلوده جمهوری اسلامی ایران
نه برای احداث بزرگراه و آرامش خاطر رانندگان محترم
نه برای شهرک و ساختمان سازی
نه برای احداث یک واحد پتروشیمی و گسترش صنعت نفت و گاز دومین تولید کننده و صادر کننده گاز در جهان

بلکه برای تهیه هیزم !!
نگهبان ها سردشونه!!

عملیات نجات در کلک چال - دو روابت از یک واقعه

در این هفته خبر نجات یک کوهنورد در نزدیکی قله کلک چال توجه زیادی را به خود جلب کرد، این خبر ایرنا را روزنامه اعتماد و وبلاگ کوه نوشت هم منتشر کردند ، بخشی از خبر را بخوانید:

""عنوان خبر ایرنا

ستاد اطلاع رساني و پيشگيري ، يك كوهنورد را از مرگ نجات داد

يك كوهنورد در منطقه كلك چال توسط اعضاي ستاد اطلاع رساني و پيشگيري از حوادث كوهستان هيات كوهنوردي و صعودهاي ورزشي استان تهران نجات يافت .

به گزارش روز شنبه ايرنا به نقل از هيات كوهنوردي و صعودهاي ورزشي استان تهران يك كوهنورد كه روز جمعه در يال سنگي منتهي به قله كلك چال در يك گودال برفي به دام افتاده‌بود با تلاش به‌موقع اعضاي اين ستاد نجات يافت اين كوهنورد كه از پناهگاه كلك چال به سمت قله كلك چال در حركت بود در يك گودال برفي به دام افتاد كه افراد مستقر در ايستگاه به منطقه اعزام شدند و اقدام به يافتن مصدوم نمودند.""


در سایت گروه کوهنوردی همت شمیران اما چنین میخوانیم:

"".......جهت اطلاع از وضعیت منطقه و کشیک به سوی قله کلچال رفتیم در آخر مسیر در حدود 50 متری قله دکتر مساعدیان تماس گرفتند و اطلاع دادند که یکی از بچه های که در شیرپلا زیاد تردد دارند در یکی از مسیرهای فرعی منتهی به کلکچال در یک شکاف سنگی صدمه دیدند که کاملا خیس شده است و وضعیت نامناسب دارد و نیاز به کمک دارد در ضمن برج کلکچال از نظر ایشان قابل دید است هنگامیکه به قله رسیدیم به تمام کوهنوردانی که آنجا حضور داشتند این قضیه را اطلاع دادیم که کسی شخصی را که قصد داشت به سمت پایین از مسیرهای فرعی برود را ندیده بود و همچنین شواهد هم که نشان دهنده ردپایی از دو قله کلکچال به سمت پایین باشد دیده نمی شد آنجا به آقای داورپور هماهنگ کردم و ایشان گفتند فعلا تا زمان حضور نیروهای دیگر اقدامی جز اطلاع رسانی انجام ندهید در حال بررسی بیشتر بودیم حدود 40 دقیقه بعد نفری را دیدیم که ایشان گفتند همان کسی بودند جهت کمک تماس گرفتند جزییات اتفاق رابه این شرح گفتند "مسیری را که بصورت گرده ای هست و تقریبا بالای پناهگاه کلکچال می باشد را انتخاب کرده بود و به تنهایی اقدام به صعود کرد در یکی از سنگهای روی گرده تعادلش را از دست داده بود و کاملا در توده برفی کنار یکی از سنگها فرو رفته بود و چون کاملا لباسهایش خیس شده بود و روحیه اش را کاملا باخته بود با یکی از دوستانشان در شیرپلا اطلاع داده بود که خوشبختانه پس از چند تلاش با کلنگی که همراه داشت خودشو از آنحالت خارج کرده بود و به قله رسید "( ایشان تجهیزات مناسب با فصل را به همراه داشت ) پس از استراحت و نوشیدن چای به سمت گردنه حرکت کردیم و از آنجا به اتفاق دیگر دوستان به سمت پایین برگشتیم و در ساعت 16:30 به پارک جمشیدیه رسیدیم و برنامه را به پایان رساندیم .........""

گروه همت شمیران از خبر رسانی نا دقیق و نام نبردن از گروه همت گله میکند، ببینید:

""در خصوص این خبر به استحضار دوستان گروه و جامعه کوهنوردی می رساند گروه کوهنوردی همت شمیران همانطور که اطلاع دارید فعالیت اطلاع رسانی و پیشگیری از حوادث کوهستان در فصل زمستان این منطقه ( طی تصمیم که در ستاد اطلاع رسانی و پیشگیری از حوادث کوهستان هیئت کوهنوردی استان تهران )را به عهده داشته است و در آن منطقه هم همان روز این امدادرسانی را انجام داد که متاسفانه در این خبرگزاری و شبکه خبر هیچ نامی از گروه همت برده نشد ( که جای بس تاسف دارد !!) و البته گزارشی هم که ارائه شده است کمی با این خبر مغایرت دارد بهرروی گزارش دقیق تر و کامل در ذیل حضورتان ارائه می گردد""

بنا بر گزارش گروه همت کوهنورد مورد نظر خود اقدام به خروج از گودال برفی کرده است! و با پای خود به قله رسیده است! و گروه اطلاع رسانی و پیشگیری او را در قله یافته و مراقبت میکنند!


چه باید کرد؟ و به کدام خبر میتوان اعتماد کرد ؟

شنبه، بهمن ۰۶، ۱۳۸۶

مجمع عمومی عادی نوبت دوم انجمن کوه نوردان ايران


چهارشنبه سوم بهمن هشتاد و شش

گزارش هیات مدیره توسط عباس محمدی
گزارش بازرسی توسط کاوه کاشفی
تصویب عملکرد مالی انجمن توسط مجمع

آقای کامران امین بازرس جدید

خانم کیواندخت امین بازرس علی البدل

آقای موسی عرب ورامین و عباس ثابتیان اعضای جدید هیات مدیره

سه‌شنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۸۶

کوهنورد و این خواری ها ؟؟؟

گویا یک گروه کوه‌نوردی پس از بارها بررسی و بالا و پایین کردن موضوع به این نتیجه رسیده که عضو زن بذیرد!

این گروه که تاکنون موفق نشده در کوهستان بین اعضای ذکور محترم خود و بانوان منتسب به ایشان حصار یا میله آهنی بکشد و یا دری را در ورودی کوه‌ها به عنوان در ورودی آقایان و بانوان بسازد - و شاید اگر به اندازه نیروی انتظامی قدرت داشت چنین کاری را حتما می‌کرد - بالاخره فهمیده است که سنگین‌تر خواهد بود اگر حضور بانوان را به رسمیت بشناسد.

یعنی جدایی جنسیتی در کوهنوردی باز هم با شکست مواجه شده همان‌گونه که این جدایی‌ناپذیری از سال 57 تاکنون همه تلاش‌ها را نقش بر آب کرده است.

اما این آقایان با همکاری تعدادی از بانوان که حالا به هر قیمتی می‌خواهند در کنار دوستان و همسران خود باشند، ایده‌ای را در سر پرورانده‌اند که تاکنون هیچ مرجع رسمی ورزشی چنین ایده‌ای را ابراز نکرده و جرات چنین توهینی را نسبت به ورزش‌کاران زن نداشته است.

گویا این گروه پس از این‌که نتوانسته جلوی فعالیت زن‌ها را در کنار اعضای محترم ذکور خود بگیرد از داوطلبین زن می‌خواهد اگر قصد عضویت دارند باید اجازه همسر و یا پدر خود را آن هم پس از تنظیم در دفترخانه اسناد رسمی تحویل دفتر گروه دهند!

در وبلاگ بی هیچ ترسی از جاذبه زمین بخوانید

آرامکوه

بدون هیچ تصوری و حدسی از اینکه کدام گروه کوهنوردی از زنان متقاضی عضویت رضایت نامه محضری شوهر و یا پدر را بخواهد فقط میتوان گفت که خجالت آور است، کوه ها و کوهنوردی از معدود عرصه هایی است که نتوانسته اند مردانه اش کنند و اکنون اگر یک گروه کوهنوردی چنین اراده ای دارد باید با جدیت بسیار و به صورت همگانی با آن برخورد کرد.
به نظرم این موضوع باید در تمام وبلاگ های کوهنوردی و نیز در جلسه عمومی انجمن کوهنوردان ایران مطرح گردد.

شگفتا از آن زنان خواهان عضویت در این گروه طالبانی !!
کوهنوردی و این خواری ها ؟؟؟

دوشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۶

مجمع عمومی عادی نوبت دوم انجمن کوه نوردان ايران

مجمع عمومی عادی نوبت دوم انجمن کوه نوردان ايران
چهارشنبه سوم بهمن هشتاد و شش
سالن ورشو از 4 تا
6 عصر


شنیدن گزارش هیات مدیره و بازرس
تصویب ترازنامه ی مالی
انتخاب بازرس جدید
ترمیم اعضای اصلی و علی البدل هیات مدیره

انجمن کوهموردان ایران یک سازمان غیر دولتی (مردم نهاد) و پذیرای همه کوهنوردان و علاقمندان به کوه و طبیعت است


با شرکت در جلسات ماهانه انجمن و مشارکت هر چه بیشتر نظری و عملی در این نهاد میتوانیم به گسترش کمی و کیفی آن کمک کرده و آن را به جایگاه مناسبی همانند سازمان های همتای آن در نقاط دیگر جهان ارتقا دهیم

یکشنبه، دی ۳۰، ۱۳۸۶

علوفه پراکنی


در روز جمعه 28 دی ماه ، دومین برنامه ی علوفه پراکنی این فصل در منطقه ی حفاظت شده ی ورجین اجرا شد . این برنامه ها ، با هدف حمایت از حیات وحش ، کمک به محیط بانان زحمت کش پاسگاه محیط بانی زردبند ، آموزش زیست محیطی ، و جلب توجه افکار عمومی به موضوع حفاظت محیط زیست برگزار می شود .




روز جمعه 28 دی 86 به دعوت سازمان دیده بان کوهستان برای کمک به محیط بانان در علوفه پراکنی با اتومبیل شخصی و اتوبوسی که برای اینکار رزرو شده بود به ورجین رفتیم.

ابتدا در اداره محیط بانی جمع شدیم و آقای کارگر رییس اداره توضیحات خوب و مفیدی در مورد مناطق حفاظت شده و همچنین ورجین داد و در مورد حیات وحش، در مورد گونه البرز مرکزی و دلیل علوفه دادن به این موجودات صحبت کرد.


عباس محمدی هم در جمع ما بود و اینجا در حال گفتگو با یک خبرنگار است




دوستان بعد از خوردن صبحانه گونی های خود را بار زدند و دسته جمعی پس از گذر از پل و با راهنمایی محیط بانان به ارتفاعات ورجین صعود کردیم.


علوفه پخش کن ها سی نفری میشدند


قوچ منحصر به فرد البرز مرکزی


حیوانات گرسنه که معمولا دست کم چند صد متری با آدمیان فاصله میگیردند تا نزدیک رودخانه پایین آمده بودند و در گله های بیست سی تایی انتظار میکشیدند.


با پراکندن علوفه حیوانات گرسنه به سوی غذا دویدند و با احساس امنیتی که داشتند بدون ترس از آدمیان به خوردن مشغول شدند.

جای شما خالی بود

پی نوشت : برایم جالب بود که یکی از محیط بانان ( اسماییل آقا) حیوانات را نه به نام آنها مانند قوچ یا کل که شکار خطاب میکرد.

پی نوشت : برایم جالب بود که همزمان با علوفه خوردن این حیوانات زیبا عده ای هم در پایین دست به انسانها قیمه پلو میدادند.

پنجشنبه، دی ۲۷، ۱۳۸۶

عاشورپور ، چه یادها و چه شورها

پیکار برای آزادی، عشق به ایران وایرانیان و موسیقی برای عاشورپور همچون دريايی بود كه برای گذر از آن ازهيچ فداکاری کوتاه نمی‌آمد. زندگی عاشورپور سرشار از رنجها، چالش ها، امیدها و کوشش های بزرگ بود

خبر را از کلاغها شنیدم و این ترانه او را که همیشه در کوه و با سر زدن خورشید سر میدادم دوباره بی اختیار بیاد آوردم و صدای پرشور او که آفتاب خیزان است.

سحرگه، او بود و من، مست و مستانه
دور از چشمان یگانه و بیگانه
رفتیم تا دامن کوه شانه به شانه
پای چشمه، روی سبزه، نزد دلبر
خوش نشستم رو به خاور
بنهادیم چهره بر هم، آسمان را شعله بر دامن فتاد
آن مه ندا داد آتش آتش
شعله با مه در کشاکش
آسمان آتش به جان است، او مگر از عاشقان است
گفتم ای یار سرمست، اکنون رویت نمایان، آسمان آیینه در دست
افتاب خیزان است، آفتاب خیزان است

احمد عاشورپور - پیشکسوت موسیقی فولکلوریک، آهنگ‌ساز، ترانه‌سراى گيلانى، آزادیخواه و هنرمند ملی ایران ، در ۹۰ سالگی درگذشت . عاشور پور آفرینشگری بود که توانست موسیقی فولکوریک را با موسیقی علمی، شورانگیز و مدرن در آمیزد و از مسیر این باز آفرینی به هنرمندی ملی تبدیل شود.

بسیاری از ترانه های عاشورپور همچون "جومه بازار"، "آی جینگه جینگه جان" و "آفتاب خيزان است" که برگرفته از زندگى، عشق، اندوه و آرزوهاى مردم گيلان است، به دلیل قریحه سرشار و صدای شورانگیز او به آوازهای ملی و محبوب همه ایران تبدیل شدند.

عاشور پور در سال ۱۳۲۲ به عضويت حزب توده ایران درآمد و به دلیل فعاليت هاى سياسى چند سالى را در زمان رژیم سابق در زندان و تبعید و پس از انقلاب در مهاجرت بسر برد.

پیکار برای آزادی، عشق به ایران وایرانیان و موسیقی برای عاشورپور همچون دريايی بود كه برای گذر از آن ازهيچ فداکاری کوتاه نمی‌آمد. زندگی عاشورپور سرشار از رنجها، چالش ها، امیدها و کوشش های بزرگ بود. او هرگز در برابر ستيزها و فشارهای گوناگون سر تسليم فرود نياورد و در راه خويش يابی، نوسازی هنری و امید به ایرانی مردم سالار و شکوفا دشواريهای سهمگين را بجان خريد. آوای شورانگیز و ماندگارش، پژواک واقعی شخصیت انسانی اش نیزبود.



منبع : ایران امروز و کلاغها

؛

چهارشنبه، دی ۲۶، ۱۳۸۶

علوفه پراکنی

رفقای ما این جمعه 28 دی ماه هشتاد و شش در دومین برنامه علوفه پراکنی شرکت میکنند

در روز جمعه 28 دی ماه ، دومین برنامه ی علوفه پراکنی این فصل در منطقه ی حفاظت شده ی ورجین اجرا خواهد شد . این برنامه ها ، با هدف حمایت از حیات وحش ، کمک به محیط بانان زحمت کش پاسگاه محیط بانی زردبند ، آموزش زیست محیطی ، و جلب توجه افکار عمومی به موضوع حفاظت محیط زیست برگزار می شود .



اگر شما هم مایلید تا در این برنامه شرکت کنید ، با تلفن 09124014298 ( حامد عرب ) تماس بگیرید .


سه‌شنبه، دی ۲۵، ۱۳۸۶

کوه نوردی فنی و حفظ محيط کوهستان

بخش سوم

ورود منتقد ادبی به بحث و دیدگاه های او را به صورت مستقل در بخش سوم این پست منتشر میکنم با این تاکید که روی سخن او عمدتا کاظم فریدیان است.

سلام کاظم فریدیان ؛

می­خواستیم یک "عزیز" هم اضافه کنیم که یادمان آمد ممکن است شما برداشت "مزورانه" از آن داشته باشید ( پست نقد آقای رامین شجاعی در مورد فدراسیون در وبلاگ کوه­نوشت و کامنت­های ذیل آن را که حتماً خوب به ­یاددارید ) ؛ هرچند در "ژست­"های داخل استودیو قبل از نمایش فیلم « از ببر هم راه ­راه ­تر » – آن­جا که بالاجبار می­خواستید از آقای رامین شجاعی نام ببرید – هنگام بیان عبارت "... به اتفاق یک دوستی،آقای رامین شجاعی ..." ، انگارۀتان را فراموش کردید که ممکن است اندکی و اقلیتی از آن­ها که روبه ­روی پنجرۀ جعبۀ جادو نشسته­ اند ، مانند خودتان از کلمۀ "دوست" ، برداشت "مزورانه" کنند و ... ؛ بگذریم ؛
.
بحث ­های خوبی میان آقای محمدی ، شما و دوستان مطرح شد ؛ ما هم استفاده کردیم ؛ اما آن­چه باعث می­شود این چند خط را برای شما سیاه کنیم ، "ژست" و ادعایی بود که در آخرین خط ،خطاب به یکی از دوستان گرفته و نوشته ­بودید ؛ خوب البته شما راست می­گویید ؛ شما همواره ودر همه حال راست می­گویید ؛

هم در اعلان هدف از برگزاری برنامۀ غار پراو ؛

هم در گزارش برنامۀ غار پراو ؛

هم در پذیرش اشتباه­ هایی که در آن برنامه متوجه شما بوده­است ؛

هم در تنظیم « ویژه ­نامۀ غار پراو » ( گاه­نامۀ شمارۀ 12 انجمن ) توسط دوست صمیمی­تان و معرفی « مرحوم امیر احمدی » به عنوان سرپرست برنامه­ ای مجزا و بی­ربط به برنامۀ شما ؛

هم در مخابرۀ خبر صعود قلۀ اصلی برودپیک ؛

هم در بیان دلیل مخابرۀ آن خبر ؛

هم در گزارش و بیان دلایل عدم موفقیت در برودپیک ؛

هم در دلیل استفاده از پرچمی من ­درآوردی در ک2 ؛

هم در استدلالی من ­درآوردی ­تر در مورد پرچم رسمی کشور ؛

هم در مخابرۀ خبر « صعود قلۀ ک2 با پرچم کشورمان » به واحد مرکزی خبر صداوسیما ؛

و حالا هم در پاسخ به دوست ؛

راست می­گویید ؛ "کدام­یک از کسانی که درست و غلط ، راست و دروغ ، با و بی ­بهانه راجع به شما اظهار نظر می­کنند تا به حال از شما جواب شنیده­ اند ؟" ؛ خوب معلوم است ، هیچ­کس ؛ گفتیم که شما راست می­گویید ؛ واقعاً اگر از این مرتبۀ اخیر و استثنایی صرف­نظر کنیم ، کدام­یک از این کسان تا به حال از شما با نام « کاظم فریدیان » پاسخ شنیده­ اند ؟ خب معلوم است ، هیچ­کس ؛ گفتیم که شما راست می­گویید ؛ چون برخی از آن کسان ، بدون نام یا با نام­های دیگر پاسخ شنیده­ اند ؛ دیدید بی ­دلیل نبود که می­گفتیم شما راست می­گویید ؟ شما آن­قدر راست گفته­ اید و فضا را با راستی عطرآگین کرده­ اید که دیگر همه خجالت می­کشند یا جرأت نمی­کنند دروغ بگویند چون به طرفة­العینی دستشان رو می­شود ؛

راستی ، یکی از آن نشست ­های­ ماهانۀ انجمن کوه­نوردان ( شهریور 1385 ؟ ) را که در آن یکی از مربیان و پیش­کسوتان ، گزارشی از برنامۀ تلاش خود و هم­نوردانش بر روی کوه « موست­آق ­آتا » ارایه نمود ، یادتان می­آید ؟ و آن « خبر دروغ صعود قله » که توسط یکی از اعضای تیم در ارتفاع 7000 متری به کشور مخابره شده­ بود ؟ حتماً خاطر مبارکتان هست که ایشان در آن گزارش ، آن عمل را به شدت تقبیح کردند و خواستار برخورد جدی جامعۀ کوه­نوردی با چنین پدیدۀ شومی شدند ؛ سؤالتان را از ایشان در این مورد با آن "همه پرروییِ" – همان خصلت و خصیصۀ بارزی که خودتان هم به آن اعتراف دارید – ، با آن "ژست" حق ­به ­جانب و معصومانه – تو گویی خودتان هرگز مرتکب چنین خبط و خطایی نشده­ اید – ، با آن تاکتیک « فرار به جلو » و استراتژی « کی بود کی بود من نبودم » به خاطر دارید ؟

"ژست نه ؟"

"نمایش نه ؟"

"پس چه ؟"

چه­طور شما برای « خودتان » در ارتفاع حدود 5000 متری پای­گاه برودپیک و در داخل چادر و موقعیت پایدار ، « حقّ جوّزدگی » قائل هستید و انتظار دارید دیگران توضیحات و توجیهات شما را بی ­هیچ اما و اگری و دربست قبول کنند اما برای « دیگران » در ارتفاع حدود 7000 متری و در هوای آزاد و موقعیت ناپایدار ، چنین حقی قائل نیستید ؟ خوب البته شما حق دارید ؛ تحت هر شرایطی حق با شما است ؛ چه قله را صعود کنید چه نکنید ، چه جوزده باشید چه نباشید ، چه راست بگویید چه نگویید ، چه دروغ بگویید و چه بعد توجیه کنید ، تحت هر شرایطی حق با شما است ؛ تحت هر شرایط ؛ حتی آن­جا که در مقابل چشمان صدها و صدها تماشاگر جعبۀ جادو ، سوار بر موتوسیکلت از خط ممتدِ مضاعف وسط خیابان عبور می­کنید و به محدوده و حریم کسانی که در سمت دیگر و برخلاف جهت شما حرکت می­کنند تجاوز می­کنید ؛ نگفتیم تحت هر شرایطی حق با شما است ؟

چند روز پیش سال­روز درگذشت مردی به ­واقع شهیر و بزرگ بود ؛ و جالب آن­که او نه برای شهرت تلاش کرد و نه برای بزرگی ؛ در طی این سال­ها کم نبوده­اند کسانی که کم­تر یا بیش­تر از او مدال و مقام آوردند ، شاید به ­زعم خود مشهور هم شدند ، اما بزرگ ؟ بسیاری سعی کردند مانند یا لااقل بدیل او شوند اما هرچه بیش­تر دست ­وپا زدند بیش­تر در باتلاق خودساخته فرو رفتند ، غافل از این­که او برای « تختی ­شدن » تلاش نکرد ؛ او خودِ خودش بود و بدین ­ترتیب همه چیز به سراغش آمد ؛

در طول چند صباحی که از نعمت تن برخوردار شده­ ایم ، « شناخت » همواره مهم­ترین دغدغۀ ذهنی ­ام بوده ­است ؛ نمی­توانم بگویم که در زمینه­ های مختلف و نامتناهی آن ، چه ­قدر پیش­رفت داشته­ ام یا اصلاً توانسته ­ام در آن زمینه ­ها و وادی­ها وارد شوم یا خیر ، اما یک چیز را می­توانم بگویم ؛ این­که شناخت برخی چیزها و افراد ، خیلی سخت و بر عکس ، شناخت برخی دیگر خیلی آسان است ؛

برای بسیاری ، این­که « مالوری » اولین بوده یا « هیلاری » ، « مسنر » فلان کار را انجام داده یا « کوکوچکا » بهمان کرده ، « بانینگتن » چنین گفته یا « لافای » چنان وصیت کرده ، « مرحوم اوراز » برای کشور افتخار آفریده یا « مرحوم خادم » مرزها را درنوردیده ، و فهرست بلندبالایی از نام­ها و کارهایی از این دست ، مهم است ؛ واقعاً هم مهم است ؛ اما بیش و پیش از آن ، « شخصیت » آن­ها که در پس آن نام­ها و کارها قرار دارند اهمیت دارد ؛ اشکالی ندارد ، می­تواند برای شما و برای آن بسیاری ، مهم نباشد ؛ اما خب ، چه می­شود کرد ؟ یک عده­ ای "شکست ­خورده" و احتمالاً علیل و فقیر و حسود و بخیل و ... و ( به ­طور کلی ) دارای هرگونه صفت نکوهیده­ ای – که می­توان به ناقد و منتقد منتسب کرد – ، پیدا می­شوند که این چیزها برای­شان مهم باشد ، سر خود را به هر کسی رهن ندهند ، دست­هایشان بی ­دلیل و از سر هم­رنگی جماعت برهم نخورد ، گوش­هایشان را به باورکردن هر چیزی عادت ندهند و چشم­هایشان را به ظاهر ندوزند ؛ برای­شان مهم­تر از ظاهر و نمای ساختمان ، پایه و استخوان ­بندی آن باشد و مهم­تر از ظاهر و رنگ خودرو ، قوای ­محرکۀ آن باشد ؛ چه درغیراین ­صورت ، دکورهای شهرک سینمایی را باید ساختمان­هایی زیبا به حساب آوریم و آردی را هم پژو ( چون شما خیلی به مسابقات فرمول ، "عفت { شاید هم : افت } رانندگی مایکل { میشائیل ، یا دقیق­تر : میکهائیل } شوماخر" ، "لایی ­کشیدن با سرعت 180-190 تا با مدل 206 از خانوادۀ پژو" ، "حرکت با سرعت مجاز در خط سبقت" و این اواخر هم به فیلم­سازی و "اسپیلبرگ"­ علاقه داشته یا پیدا کرده ­اید از این تمثیل ­ها استفاده شد ) ؛ آن دوست خوش­قلب اهوازی­مان و بسیاری دیگر هم ممکن است شما را از راه "صعودهای پرغرور"تان بشناسند اما خب ، اقلیتی هم شما را علاوه بر آن "صعودهای پرغرور" از راه­های دیگری هم می­شناسند ؛ و البته تقدیر الهی بر آن نبود که « مرحوم خادم » موفق به صعود ­شود تا ببینیم دیگران ایشان را از همان راه "صعودهای پرغرور"شان می­شناسند یا به سیاق و روال گذشته ، هم­چنان این صعودها را با صفت "توریستی" ، "همگانی" ، "یومارزنی بر روی طناب­های ثابت نصب ­شده توسط روس­ها و قزاق­ها" و ایضاً آمریکایی­ ها و کره­ ای­ها و پرتغالی ­ها و چک­ ها و ایتالیایی ­ها و شرپاهای نپالی به­ کارگرفته ­شده در پاکستان و سقوط ­کرده و جان ­باخته در راه صعود دیگران ، یاد می­کنند ؛ خب تقدیر این­گونه نبود ، بازهم اشکالی ندارد ؛ اشکالی ندارد که مجری برنامۀ مستند 4 سیما از شما در مورد آن طناب­های ثابت و این­که "چه کسانی آن­ها را نصب می­کنند" می­پرسد و شما به جای پاسخ صریح و دقیق ، طفره می­روید ؛ خب آن­جا که دیگر نشست­های ماهانۀ انجمن یا جلسات باشگاه نیست که برای شما ... ؛ باز هم بگذریم ؛
.
ما هم با شما موافق­ایم ؛ "انجمن باید محور فعالیت خودش را به کوه­نوردی اختصاص دهد" ؛ انجمن را چه به "بزها" ؟ تمام اعضای انجمن باید جلوی فدراسیون بست بنشینند ، ریش سفیدان انجمن باید در هر همایش و مراسمی از میهمانان ویژه دعوت کنند ، و رییس انجمن و دیگر زعما به ملاقات رییس فدراسیون بروند و پادرمیانی کنند و بگویند که حالا این بندۀ خدا یک کاری کرده ، نیتش که خیر و رعایت مسایل شرعی بوده ، هم ­باشگاهی ­ها هم که سرود جمهوری اسلامی را – حتی به­تر از تمام ورزشکاران تیم­های ملی تمام این سال­ها – از بر و بدون کوچک­ترین ایرادی و با صدای بلند خواندند و ... ، بل­که « معرفی ­نامۀ » فدراسیون برای دریافت کمک چند میلیونی ( هشت میلیون یا ده میلیون ؟ ) سازمان ورزش دریافت شود ، شاید از این طریق ، عمدۀ آن ( به قول جناب نظام­دوست : ) "پارگی هزار جای کوه­نورد مادرمرده" ترمیم شود ؛ واقعاً "حیف این همه استعداد" ؛

در پایان بابت آن پاسخ­ها و "نوشته­ ها" – هرچند با نام کاظم فریدیان نبوده است – که "نشان احترام عمیق" شما به ما بوده­ است از شما تشکر می­کنیم و متقابلاً احترام عمیق ما را نسبت به خودتان پذیرا باشید ؛ و امیدوار ایم یک بار هم که شده ، به جای "آزردگی" و "تأسف برانگیزی" ، اصل موضوع را که همان "تلنگری به بلور باورها و رؤیاها" است مد نظر داشته­ باشید ؛ این­که نوشتن و "جواب" دادن با « نام­های گوناگون » شاید اشکالی قابل ­چشم ­پوشی داشته ­باشد اما زمانی که کسی چنان "ژستی" می­گیرد و چنان ادعایی می­کند ، دیگر ... ؛


ط

دوشنبه، دی ۲۴، ۱۳۸۶

کوه نوردی فنی و حفظ محيط کوهستان

بخش دوم

با اظهار نظر کاظم فریدیان جریان گفتگو جدی تر شد چرا که اساسا این پست در پاسخ به اظهارات فریدیان خطاب به عباس محمدی در جلسه انجمن منتشر شد

سلام خدمت دوست عزيز و گرامي جناب آقاي عباس محمدي
بالاخره ايميل‌ها و تلفنها و اس ام اس ها وقتي مي‌بينم (مي‌خوانم) كه در وبلاگي تغييري كليدي در كلمه يا مطلبي مي‌دهند مي‌گويم قوانين نانوشته صنفي است و براي جلب نظر كامنت گذارها و داغ كردن تنور وبلاگ اين راه، راهي شناخته شده است. به نظر مي‌رسد آقاي عباس محمدي هم نتواسته ابتكاري بكند و اين راه را انتخاب كرده است. جايي كه كلمه "فني" را به نقل از من پسوند كوه‌نوردي مي‌كند. بي‌ترديد براي اينكار توضيح‌ي داريد. نداريد؟
قبل از اينكه راجع به نظر خودم توضيح دهم اجازه دهيد گزارشي از روز و شب چهارشنبه بدهم.

ميرمحمود فاطمي با من تماس گرفت كه به علت بارندگي نمي‌توانيم بيشتر از اين در خيابان‌ها پرسه بزنيم. به سوناي مجموعه ورزشي امجديه آمده‌ايم و سانس اينجا هم تمام شده ولي هنوز از دعوت‌كنندگان ما خبري نيست چكار كنيم؟
سوال و جواب بين خودمان گمان نكنم نياز به يادآوري داشته باشد. من كه با همه پررويي نتوانستم به آنها بگويم به ساختمان انجمن برويد و براي خودتان چاي دم كنيد. اما پيشنهاد ديگري هم نداشتم چون در آن فرصت كسي كه بتوانم پذيرايي از آنها را به او بسپارم پيدا نكردم. توضيح اينكه محل كار من با تهران 38 كيلومتر فاصله دارد.
مهمان ويژه جشن فرهنگ‌سراي بهمن بودم و با اصراري كه شده بود از بچه‌ها عذرخواهي كردم و به فرهنگسراي بهمن رفتم. با ديدن اهالي انجمن از برگزاركننده و شركت كننده در آن جشن حدس زدم جلسه انجمن چه وضعي دارد و به همين دليل آنجا را ترك كرده و به سرعت خودم را به جلسه انجمن رساندم و ديدم كه چقدر نزديك به واقع حدس زده‌ام.
جالب اينكه منت غيبت مجري و اخبارگو و ديگر عوامل برگزاري جلسه انجمن را سر بچه‌هاي تبريز گذاشتيد كه "كل وقت جلسه را در اختيار شما گذاشته‌ايم!!!!!!!

در جلسه انجمن صحبت خيلي گل انداخته بود و تماس‌هاي كوتاه من با تبريزي‌ها براي دلجويي و عذرخواهي از آنها كفايت نمي‌كرد و در نهايت مجبور به ترك جلسه و جستجوي آنها در خيابان‌ها شدم.
بچه‌هاي تبريز از صدها كيلومتر فاصله به دعوت انجمن به تهران آمدند تا گزارش صعودي را ارايه كنند كه به نظر من از سطح كوه‌نوردي ايران سال‌ها پيش‌تر است و مي‌توانست براي بقيه فرياد بلندي باشد با مضمون "ما مي‌توانيم" و عملكرد انجمن و انجمني‌هاي مركزنشين؟!؟!؟!؟
نمي‌دانم اين برگ هم جزو كارنامه انجمن كه ما را به نگاه كردن آن توصيه مي‌كنيد هست يا نه؟؟
راجع به نظر خودم هم توضيحي بدهم هر چند كه توضيح واضحات است. مي‌خواهم پيشنهادي بدهم:

هر هفته و يا هر ماه 10 – 12 كودك خياباني را به دفتر انجمن بياوريم و يك وعده غذاي گرم به آنها بدهيم. بچه‌هايي كه از ترس و يا از ندانستن نمي‌توانند از هزاران تومان پولي كه از دست رهگذران مي‌گيرند غذاي گرمي براي خود بخرند.
تهيه غذا براي آنها به مراتب از تهيه غذا و مكمل غذايي براي بزهاي ورجين ساده‌تر است و خوراندن آن هم به عمليات و هماهنگي و نقل و انتقال چنداني نيازي ندارد.
فهرستي از اين دست كارهاي خوب كه بشود با آنها ژست نوع‌دوستي و هزارو يك جور ژست ديگر را به نمايش گذاشت قابل ارايه است كه در صورت نياز كافيست بفرماييد.
خوب نظرتان چيست؟
من به گواه مثالي كه زده‌ايد و ده‌ها مثالي كه نزده‌ايد، نه در حرف كه در تمام طول زندگي‌ام گرفتاري‌ها و دغدغه‌هاي ذهني‌ام را به نمايش گذاشته‌ام و نيازي نيست در اينجا آنها را فهرست كنم.
اما مهمترين مشغوليتم اينست كه كار خودم را به بهترين شكل انجام دهم و همين را هم از بقيه انتظار دارم.
كوه‌نوردي حداقل براي ما يك واژه گويا و كامل است و نيازي به تفصير و مقايسه ندارد. بله كوه‌نوردي، كوه‌نوردي است و البته زيبايي و تفاوت اين فعل اينست كه در قالب آن، افعال متنوع و متعددي وجود دارد كه مي‌بايست با سطح بالايي از تخصص و كيفيت اجرا شود تا فعل كوه‌نوردي جاري شود.
حرف من اينست كه انجمن كوه‌نوردان نيز بايد به تبعيت از اين فعل محور فعاليت خودش را به كوه‌نوردي اختصاص دهد. اشتباه نشود من با اجراي برنامه توسط انجمن كاملن مخالفم. منظورم اينست كه براي مثال اگر انجمن كوه‌نوردان نمايشگاه عكس برگزار مي‌كند بايد در آن جلوه‌هاي از كوه‌نوردي را به نمايش بگذارد كه طبيعتن در محيط كوهستان و طبيعت است ولي اين متفاوت است با عكس‌هاي زيبايي از كوه‌ها كه با سطح بالايي از هنر عكاسي تهيه شده است.
اگر جلسه بررسي صعود ديواره مي‌گذارد بايد به دقايق و ظرائف صعود ديواره و سبك‌‌هاي كار و مقايسه آنها با يكديگر بپردازد كه البته معايب و محاسن كوبيدن يا نكوبيدن رول هم در آن مطرح خواهد شد و محاكمه رول‌كوب‌ها را به "انجمن حفظ سنگ‌هاي گرانيتي بدون سوراخ" بسپارد.
حرف من در يك جمله اين‌ست:
"هر كس بايد كار خودش را خوب انجام دهد"

و اما عباس محمدی در پاسخ به فریدیان


عباس محمدی دوشنبه 17/10/1386 - 23:2
در پاسخ به کاظم:
برای کوه نوردان تبريزی -مانند بسياری از ديگر دوستان- اين کژفهمی ژيش آمده بود که گويا انجمن کوه نوردان ، مجموعه ای حقوق بگير است که وظيفه ی تروخشک کردن يا دلجويی از ديگر کوه نوردان را برعهده دارد! درصورتی که انجمن ، متشکل از گروهی داوطلب است که حداکثر می توانند بستری برای پيشبرد يک هدف را فراهم کند. در اين مجموعه ، هيات مديره آن قدر توانايی دارد که ميانگين اعضا . ما برای کوه نوردان تبريزی ُ سالن را فراهم کرده بوديم ُ ده ها اطلاعيه پخش يا پست کرده بوديم ُ چند صد پيامک از طريق تلفن همراه فرستاده بوديم ُ و به خودشان هم از چند هفته قبل اطلاع داده بوديم . ديگر چه بايد می کرديم ؟! ما فقط فراهم کننده ی امکاناتبرای آقايان بوديم تا خود را و کارشان را معرفی کنند. آنان به جای اين که از اين بابت از انجمن تشکر کنند ، با بی اعتنايی به شخصيت افراد حاضر ُ گزارش خود را ارايه ندادند و رفتند . اين اتفاق ، پس از شصت و دو نشست ماهانه و چندين نشست ديگر انجمنُ، برای نخستين بار رخ داد که به این دلیل می توان گفت چيز چندان مهمی نيست .
اما درمورد اين که می توانيم با غذا دادن به کودکان خيابانی « ژست بگيريم » ،...

بايد بگويم که اين ديگر يک سفسطه است . نخست اين که ما برای ژست گرفتن ، به کار علوفه پراکنی يا زباله جمع کنی يا تظاهرات برضد معدن نمی پردازيم که اين گونه کارها برايمان نه نان و آب می شود و نه به ما سروپزی می دهد که بخواهيم با آن ژست بگيريم . ما اين کارها را با عشق به کوهستان انجام می دهيم که زمين ورزش ما ، و خاستگاه حيات برای همه ی انسان ها است . ما معتقديم که حفظ کوهستان ، بخش جدايی ناپذيری از ورزش کوه نوردی است که به همين دليل جزء هدف های انجمن کوه نوردان ايران هم آمده است . ديگر اين که غذا دادن به کودکان خيابانی ، مانند بسياری از ديگر کارهای نيک (که به نظر کاظم گويا انجام آن ها ، ژست است) ازجمله وظايف انجمن نيست ، و به همین دلیل نمی توانیم در قالب انجمن کوه نوردان به آن بپردازیم!

دوباره کاظم برای محمدی نوشت :

به آقاي محمدي عزيز
ژست نه؟
نمايش نه؟
پس چه؟
نكند باورتان شده كه شرط لازم و كافي براي بقاي نسل بزهاي ورجين علف پراكني است؟
من اگر چنين باوري داشتم نه فرصت‌هاي كوه‌نوردي كه تمام عمرم را به علف پراكني در ورجين مي‌پرداختم.
اين ژست نه تنها اشكالي ندارد بلكه به عنوان حداقل كار، به عنوان عذرخواهي به علت تجاوز هر روزه ما به حقوق ديگر شركاي كره خاكي‌مان خيلي هم خوب و لازم است.
البته اين هم لازم است كه ما كوه‌نوردان مواظب باشيم كه با اين ژست احساس نكنيم وظيفه‌مان را تمام و كمال انجام داده ايم چرا كه وظيفه ما بخصوص در جايگاه حقوقي نه سير كردن شكم گرسنگان كه پرداختن به كوه‌نوردي است.

البته بعضی از دوستان از اینکه شاید عباس محمدی و کاظم فریدیان کتک کاری کنند نگران بودند و مدام هیس هیس میکردند و
صلوات میفرستادند و،،،

فکر میکنم بهتر باشد ورود منتقد ادبی را در بخش سوم منتشر کنم
ط.

کوه نوردی فنی و حفظ محيط کوهستان

بخش یکم


به دنبال کفتگوهایی که در آخرین جلسه انجمن کوهنوردان درگرفت عباس محمدی در دیده بان کوهستان پستی ارسال کرد با عنوان "کوهنوردی فنی و حفظ محیط کوهستان" و از همه خواست تا در باره آن نظر بدهند

ماده دوم اساسنامه انجمن کوهنوردان ایران هدف های آن را چنین بیان میکند:

تلاش برای حفظ محیط های کوهستانی ، گونه های گیاهی و جانوری و فرهنگ بومی این مناطق و کمک به بهسازی مناطق تخریب شده

نظرهای ازسال شده برای این پست در ابتدا تقریبا مربوط به موضوع بود و لی بتدریج با ورود رضا نظام دوست ، کاظم فریدیان و منتقد ادبی به بحث شکل و جهت این دیدگاه تغییر کرد و خود سوژه جالب دیکری شد که میتواند حالا حالا ها و با هیجان ادامه یابد. انتقال و انتشار دوباره این دیدکاه ها در اینجا برای آن است که خوانندگان این وبلاگ هم در این گفت و گو سهیم شوند.

رضا نظام دوست که قبلا در یک اقدام انقلابی هرکسی را که در مورد مستند 4 تلویزیون و قیلم از ابرها بالاتر نظر داد احمق دانسته بود خیلی زود از گردونه این بحث خارج شد، نظام دوست ماه گذشته این پیغام را دست کم برای آرامکوه ، کلاغ ها و گروه پویا نوشت و در پست مستقلی هم در سیزیف منتشر کرد

چقدر خندیدم امروز

احمقها برای دنیا خیلی لازمند. باید هر روز شکرگزاری کنیم بخاطر بودن شان
فکر کردن به آنها ، مایه ی تسلی خاطر است. وقت هایی که از حماقت های خودمان به تنگ می آییم ، فکر کردن به آنها و اینکه آنها از خودشان به تنگ نمی آیند ، مایه ی تسلی خاطر است
سيزيف

در ادامه ، کار با نظر فریدیان و پاسخ محمدی ادامه یافت تا سرانجام منتقد ادبی به میدان آمد و در پی این گفتگو در مورد کوهنوردی و حفاظت از محیط کوهستان نقبی زد به گذشته ها و گذشته هایی (از دیدگاه خود ) در مورد کاظم فریدیان .

رضا نظام دوست پیش از این در باره احمق دانستن دیگران این پاسخ هارا شنیده بود:

پاسخ آرامکوه

آیا اگر در برابر رفتار غیر صادقانه و ریاکارانه با خود واکنش نشان دهیم احمق هستیم؟

آیا اگر آنچنان که می پندارند دچار فراموشی و نسیان کامل نشده باشیم و بعضی چیزهارا به خاطر بیاوریم احمق هستیم؟

آیا ابراز عقیده در مورد یک فیلم ورزشی و کند و کاو در زوایای آن هرچند با دید غیر حرفه ای باید موجب شود تا کارگردان اثر فکر کند که آنها حتما احمق هستند؟

آیا واکنش نسبت به چیزی که در شب به یاد ماندنی دوم به خورد ما دادند و عدم پذیرش آن حماقت به شمار میرود؟

آیا کوهنوردان خراسانی احمقند؟

اگر پاسخ سؤالات بالا آری است دیگر در نظام دوست بودن کامنت گذار فوق تردیدی نباید کرد

و سر آخر بگویم که ما اما نخندیدیم ، به تلخی گریستیم

پاسخ کلاغ ها

کلاغ ها ... شنبه 17/9/1386 - 16:10
به رضا نظام دوست :
هر چقدر که دوست دارید بخندید . نه فقط امروز . همه روزهای زندگی تان را . و هر چقدر که دوست دارید و ارضا می شوید٬ آدم ها را _ همه آدم ها ی دنیا را _ احمق فرض کنید . مهم نیست . از اینکه جایگاه و ماهیت خود را به عنوان یک " روشنفکر لمپن " برای ما مشخص کردید بی نهایت از شما سپاسگزاریم !

و تهران کوه


T.K یکشنبه 18/9/1386 - 7:20
برای رضا نظام دوست
< بی تربیت ها > برای دنیا خیلی لازمند . ما نیز هر روز شکر گزاریم بخاطر بودنشان .
اگر آنها نباشند چه کسی ما را ادب بیاموزد ؟


و اما رضا نظام دوست در مورد نظرخواهی عباس محمدی چنین گفت:


هر که نقش خو یش می بیند در آب / برزگر باران و گازر آفتاب
عباس عزیز و دوست داشتنی
باید ببینی منافع اسلام در کجاست قربانت گردم! ... من و تو و کاظم و بزهای گشنه ی مادر مرده اگر در راستای منافع اسلام بنویسیم و بچر یم و کوه های بلند را صعود کنیم ، آنوقت است که شاید بتوان به ادامه ی بقای مان امیدی داشت!! ... باید راهکاری را اتخاذ کرد که چریدن بزها در راستای چریدن زعمای قوم قرار گیرد!! ... همانطور که اگر قله ای راصعود می کنیم ، آنچه مهم است پرچم اسلام است و نه پارگی هزار جای کوهنورد مادر مرده!! ....

و رضا نظام دوست این بارچنین پاسخی گرفت :

احسان دارابی یکشنبه 16/10/1386 - 15:9
به اون آقاهه که به اسلام تعنه زده بگم که تو بزی نيستی که بتونی زير ژرچم اسلام بچری!!!!!! با اون جواد آقاتون. دیوماْ هرکی هم شاکيه بياد تو انجمن کوهنوردی(موازی فدراسيون کوهنوردی) از طناب و اسلينگ و کرامپون پراکنی حرف بزنه مگه جلوشو گرفتن!‌سيوماْ ما هميشه دوست داريم يکی بياد حرفهايی که ما خوشمون مياد بزنهُ نمی دونيم که اگه دوست داريم بايد خودمون بحرفيم. چهارمن به جواد نظام دوست بگين زمستاون رسیده يه دوره ديگه سنگنوردای اسپرت کاره کشور رو جمع کنه و يه کلاس يخ نوردان برتر کشور بزاره و از اوکلاهاما سيتی مربی بياره و مشهدی ها و کلوپیها رو ببره یونایتد!!!!!!!

و همچنین:

براي رضا نظام دوست سه شنبه 18/10/1386 - 12:49
صد رحمت به بز ، تو از يك بز هم كمتري دو رو !!!
-تو منافعت را در كجا جستجو مي كني ؟ در چراگاه بزها ؟
-كجا مي چري ؟ در چراگاه بزها ؟
-كجا خودت را پاره مي كني ؟ در چراگاه بزها ؟
نه ، بزها تو را به چراگاههاي بي رياي خود راه نمي دهند تو بايد در همان استوديوي نظام بچري و سير شوي !! بيخود خودت را وارد گله بزهاي شرافتمند نكن !

سپس رضا نظام دوست گفت :



رضا نظام دوست چهارشنبه 19/10/1386 - 1:3
قربانت گردم بحث بحث علوفه پراکنی ست!! ...... فصل لجن پراکنی در این مُلک هم دارد تمام می شود به فضل پروردگار!! ... چه می شود کرد؟! ... بعضی فرزند زمان خود نیستند! ... حیف اینهمه استعداد!!

فریدیان گویا از احمق دانستن دیگران توسط رضا نظام دوست آگاهی نداشت و یا آن را فراموش کرده بود که از او پرسید:


به آقاي رضا نظام‌دوست
سيزيف بودن سخت‌تر است يا كامنتگذار بودن؟

آرامکوه : یا همه را احمق دانستن؟؟
و یا نظام دوست بودن!


ط



یکشنبه، دی ۲۳، ۱۳۸۶

پای خیس



پانزدهم خرداد 86 برای صعود به پیرزن کلوم و مهرچال به روستای امامه عزیمت کردیم و در ادامه مسیر و در نزدیکی دشت مهرچال جایی که برای صبحانه و استراحت قرار بود توقف کنیم ناگهان از روی یک سنگ سر خوردم و به درون رودخانه تا زانو فرو رفتم و خوب طبیعی است که هر دو پا کاملا خیس شدند.
در طول زمان خوردن صبحانه سعی کردم تا کفش هارا تا جای ممکن به کمک روزنامه خشک کنم و با پوشیدن جوراب اظافه که همراه داشتم به مسیر ادامه دادم ولی پاهای من از کفش های نه چندان خشک رطوبت دریافت میکردند و مسیر بازگشت برای من تبدیل به شکنجه شده بود و فکر میکردم که ریگ و سنگ ریزه در کفشم رفته ، چند باری کفش ها را درآورده و وارسی کردم و چیزی دستگیرم نشد.



آن شب با رسیدن به خانه و زیر دوش متوجه نفوذ آب به پوست کف پا و متورم شدن آن شدم ، اتفاقی که برای اولین بار برایم افتاده بود،،
اصطلاح پیر شدن دست را شنیده اید؟
این برمیگرده به اقامت طولانی در حمام که مال سال های نسبتا دور است

تصور اینکه اگر در فصل سرد بودیم و یا اگر کوه پیمایی بیشتر ادامه داشت با آن شرایط چه مشکلی برای خود و همراهانم بوجود می آوردم تنم را میلرزاند.


د

دوشنبه، دی ۱۷، ۱۳۸۶

مجله کوه و مسیر اراکی ها

بیست و هشتم مرداد هشتاد و شش کوهنوردان اراکی از گشایش مسیری نو بر روی دیواره علم کوه به نام اراکی ها خبر دادند که بازتاب بسیار گسترده ای در جامعه کوهنوردی ایران داشت

گروه ۱۳ نفره متشکل از تعدادی از کوهنوردان اراک طی یک برنامه ۱۲ روزه موفق به گشایش مسیر در دیواره علم کوه به نام اراکیها
شدند.... پیک لجور 28 مرداد 86


نخست کلاغها با عنوان گشایش مسیر اراکی ها : پیشرفت یا انحطاط درستی این کار و گشایش از بالا به پایین را به پرسش گرفت

عباس محمدی در این باره چنین گفت:
جای تاسف است که پس از سال ها رکود در کار مسيرگشايی روی ديواره ی علم کوه ، چنين عمل ضد اخلاقی و ضد کوه نوردی را روی ديواره می بينيم . انتظار دارم که جامعه ی کوه نوردی واکنش مناسبی به اين عمل نشان دهد . کارگذاری بيش از ۲۰۰ عدد رول ، در يک مسير سيصد و چند متری ، چيزی فروتر از انحطاط است .
و اینکه
نهايت خودخواهی است اگر بخواهيم برای ارضای خودمان ، با درل به جان يک ديواره ی منحصر به فرد کشور بيفتيم .

و در ادامه بسیاری در این مورد نظر دادند

چه اشکالی دارد چند مسير دست نخورده و صعود نشده باقی بماند ؟

کوبيدن ۲۲۰ عدد رل برای بالا رفتن از يک ديواره ی سيصد و چند متری ، هيچ ارزش فنی ندارد ، چون در آن خلاقيت و تفکر برای يافتن راه ، وجود ندارد

یک برنامه صرفا مهندسی نه کوهنوردی و زخم بر قلب علم کوه عزيز

آيا ما هيچ تعهد و وظيفه ای در قبال نسل های آينده و پيشرفت سنگ نوردی در آينده نداريم و از هم اکنون باید همه چیز را و به هر قیمت ممکن از آن و به نام خود کنیم ؟ آیا این روش ها خودخواهانه نیست ؟

آیا بهتر نیست گاهی چنین هزینه ها و زمان و انرژی را برای تعویض رول ها و ثابت های قدیمی و فرسوده و ایمن سازی مسیرهای موجود به کار ببندیم؟

و حتی انجمن کوهنوردان جلسه ای را برای گفت و شنید در این باره اختصاص داد که اراکی ها در آن شرکت نکردند

مجله کوه در آخرین شماره (زمستان هشتاد و شش) شرح کامل عملیات گشایش مسیر اراکی ها در سه صفحه به چاپ رسانده است، این اقدام مجله کوه را شاید بتوان تکان دهنده نامید و برآمدن پرسش های زیر برای خوانندگان آن را بدیهی دانست :


آیا مدیران این نشریه خود یک بار هم که شده مطالب مجله را مطالعه میکنند؟

آیا مدیران مجله کوه از بازتاب بزرگ و البته منفی این گشایش و سرزنش اراکی ها و مغایر دانستن آن با اخلاقیات کوهنوردی و حتی جرم آشکار دانستن آن آگاه نشدند؟

آیا مدیران مجله کوه هیچ مطلب خواندنی دیگری نداشتند تا به جای این گزارش تکراری چاپ کنند؟

آیا این یک رپرتاژ آگهی است و مسؤلیت خوب و بد و درستی و نادرستی آن به عهده آگهی دهنده است؟

و چه بسیار پرسش های دیگر که در ذهن من و تو نقش می بندد

دلیل این پریشان نویسی چیست؟



ط


شنبه، دی ۱۵، ۱۳۸۶

جلسه دی ماه انجمن


دستور کار جلسه این بود:
اخبار كوه‌نوردی
گزارش نخستين تلاش ايرانی برای گشايش مسير روی اوشبا ( گرجستان ) يعقوب بيانی
پذيرایی و استراحت
گزارش هيات مديره

معرفی كوه‌ها و ديواره‌های استان آذربايجان شرقی محمود فاطمی

اما در این جلسه هیچ کدام از کارهای بالا انجام نشد چون
فرهنگسرای بهمن همایشی برای برگداشت کوهنوردان پیش کسوت ، جان باز و هنرمند در همین تاریخ و زمان برگزار میکرد
برف سنگین تهران و نگرانی از راه بندان های سخت و طولانی بیشتر تهرانی ها را خانه نشین کرده بود

و سرانجام

یعقوب بیانی ، محمود فاطمی و مهدی قلی پور، کوهنوردان تبریزی در اقدامی حیرت آور از ارایه گزارش خودداری کردند با این استدلال که

برای چه کسی گزارش دهيم ... مخاطب نداريم ... ( کلاغ ها : انگار ذهنيت معيوب و بيمارگونه اعضای اين تيم تبريزی ٬ چهل نفری را که در سالن اصلی به انتظار بودند ٬ نه انسان بل از گونه های گياهی تشخيص داده بود !!)


از انصراف تبریزی ها خوشحال شدیم چون آنها عزم خود را جزم کرده بودند که به ما نشان دهند ارزشی برای آن چهل نفر قابل نیستند و اگر هزار نفر آدم بی ربط به جلسه می آمدند خوشحال تر میشدند که گزارش خود را برای مادر بزرگ ها و پدر بزرگ ها و خاله جان و عمه جان بدهند چون آنها بیشترهستند و ما چهل نفر فقط چهل نفریم حتی اکر از آن هزار نفر هزار بار بیشتر کوهنورد باشیم و ما فرصتی پیدا کردیم تا در مورد مسایل مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازیم، بسیار نزدیک و صمیمی

انجمن کوهنوردان ایران ، سازمان دیده بان کوهستان و گروه کوهنوردی نمونه روزهای 14 دی و 28 بهمن اقدام به علوفه پراکنی در منطقه حفاظت شده ورجین میکنند و کاظم فریدیان اعتقاد داشت که
عده ای برای حیوانات علوفه پراکنی میکنند و عده ای نیز آنها را شکار میکنند

عده ای به مخالفت با گسترش معادن می پردازند و عده ای از این راه کاسبی میکنند

عده ای به حفاظت از گلها و گونه های گیاهی ( مثل ما چهل نفر در جلسه دی ماه انجمن!! ) می پردازند و عده ای دیگر به آن اهمیتی نمی دهند
و انجمن از کار اصلی خود بعنی پرداختن به کوهنوردی جدی بازمانده است و دلیل عدم استقبال از انجمن همین است

پس از این صحبت فریدیان ، فرامرز نصیری از روی جزوه انجمن ماده دوم اساسنامه را و از جمله اصل سوم آن را خواند که بخشی از اهداف انجمن را چنین بازگو میکند:
تلاش برای حفظ محیط های کوهستانی ، گونه های گیاهی و جانوری و فرهنگ بومی این مناطق و کمک به بهسازی مناطق تخریب شده

و این یعنی اینکه بله به جز کوهنوردی زباله جمع کردن ، مراقبت از گلها و علوفه پراکنی هم از وظایف انجمن است


و فریدیان در میان صحبت های عباس محمدی و قبل از شنیدن سخنان محمد تهرانی از اعضای گروه نمونه جلسه را ترک کرد و عباس محمدی و دیگران از این کار او مقداری حیرت کردند

محمدی از بس که یک تنه پاسخ همه را میداد خسته شد و تریبون را ترک کرد و به صندلی خود برگشت


قبلا به عباس محمدی پیشنهاد کرده بودم که فضای لازم برای جمع آمدن کوه نویسان را در یکی از جلسات انجمن فراهم سازد تا این دوستان در باره مسایل مورد علاقه خود صحبت کنند و پرداختن به مسایل زیست محیطی کشور و جهان نیز جای جدی تری در میان نوشته های آنها بیابد و این پیشنهاد را دوباره مطرح کردم و عباس محمدی از این پیشنهاد استقبال کرد، رضا آموزگار ، پوریا محمدی و فرامزر نصیری از جمع وبلاگ نویسان نیزبا چنین گرد همایی موافقند ، رضا آموزگار گفت که او و آنا فراهانی هم پیشتر این را از انجمن درخواست کرده اند

تعداد کم حاضرین در نشست بحثی را برای یافتن دلیل این مشکل گشود و در ادامه صحبت ها آقای مبهوتیان از عباس محمدی در مورد برنامه های سال هشتاد و هفت آن پرسید و ایشان ضمن اینکه خود را فرد بی سوادی میدانست که مدتی است دست بوسی آقای محمدی (عضویت در انجمن ) را میکند با بحرانی دانستن شرایط با گشاده دستی غیر قابل وصفی یک میلیون تومان بودجه به انجمن اهدا کرد تا به یک نفر کارشناس داده شود و او بحران انجمن را آسیب شناسی کند و در این لحظه کسی برای او کف نزد

موضوع مهم دیگری که به آن پرداخته شد با توجه به اینکه سال هشتاد و شش سال پربار انجمن از نظر آموزش بود ، توجه بیشتر به آموزش به عنوان یک رکن اساسی و غیر قابل انکار بود تا دوباره و بیش از پیش در دستور کار انجمن قرار گیرد - این را یکی از اعضای انجمن درخواست میکرد

پی نوشت :

عکس از رضا آموزگار

آخرین نوشته عباس محمدی را در دیده بان کوهستان بخوانید پیرامون اظهارات فریدیان و وظایف انجمن

سه‌شنبه، دی ۱۱، ۱۳۸۶

مکتب کفش کتانی

عباس محمدی در دیده بان کوهستان در مورد مرگ علی محمدپور چنین نوشته است:

در میان ما رسم نیست که پس از درگذشت کسی از او انتقاد کنیم ! اما از آن جا که من انتقاد کردن به یک شخص را به معنای "دیدن" او و اهمیت دادن به کارهایش می دانم ، لازم می دانم که بگویم یک ایراد کار محمدپور، هم چون بسیاری دیگر از کوه نوردان و دیگر شخصیت های اجتماعی ما ، این بو د که میراث مکتوبی از خود باقی نگذاشت تا مورد استفاده ی نسل های بعدی قرارگیرد . و دیگر این که او نیز مانند هم نوردش جلال فروزان و ... اهمیتی به پوشاک مناسب و ابزارهای جدید کوه نوردی نمی داد و اگر او را در کوهستان به جوان نوآمده ای معرفی می کردی ، نمی توانستی بگویی که از نظر تناسب پوشاک با محیط ، به سر و وضع این استاد نگاه کن ؛ هنگامی که پیکر او را بر کنار جویباری یافتند ، با وجود آن که روز پیش برف خوبی باریده بود و سرما چند درجه زیر صفر بود ، به پای او کفش کتانی بود !

عکس از فتوبلاگ باشگاه دماوند

عکس از وبلاگ برج سینا

رضا زارعی در کوه قاف چنین مینویسد:

اما بزرگترين ويژگی هم نسلان مكتب او رويكرد تدريجی آنها به سمت صعودهای سبك بار بود، به شكلی كه گاها در اين راه از توجه به كوچكترين و ابتدايی ترين مسائل ايمنی نيز اجتناب می كردند

كاستن از تجهيزات، پوشاك و متاسفانه آذوقه مورد نياز از مهمترين راهكارهای آنها برای افزايش سرعت به شمار مي آمد.

بی توجهی به تكنولوژی و بهره گيری از همان تجهيزات قديمی، به طوريكه احتمالا اكثر كوه نوردان نسل پس از ايشان نيز بادگيرهای تيم ماناسلوی 55 و اورست 56 را بر تن تعدادی از اين عزيزان مشاهده نموده اند، و البته اعتقاد به برتری انسان به تكنولوژی موجب شد تا جوانترهای پيرو اين نسل نيز به اين راه كشيده شوند.

صعودهای زمستانی به قلل البرز، بويژه مسيرهای توچال از دربند، دارآباد و كلكچال در زمستان با كفش كتانی و كمی مدرنتر صعود زمستانی دماوند با كفشهای سبك كوه نوردی از اين دست مي باشد.

متاسفانه گفته مي شود مرحوم محمدپور نيز درحالی پيدا شد كه كفش كتانی به پا داشت!

با اين اوصاف برای آنان كه اين عزيزان را به عنوان الگو مورد توجه قرار می دهند چه آينده ای را بايد متصور بود؟! آيا بهتر نيست حال كه بزرگان اين نسل به فكر خود نيستند به فرهنگ سازيی كه در جامعه كوه نوردی ايجاد مي كنند توجه نمايند؟! شايد اينگونه، هم كمتر شاهد اخبار دردناك در كوهها باشيم و هم نسل آينده از الگوهايشان به نيكی ياد كنند.

براستی عجیب نیست که کوهنوردان با تجربه دچار اشتباهات غیر قابل جبران میشوند ؟

آیا بنیان های آموزش در کشور ما و یا در تیم های ملی ضعیف است؟

آیا بی اعتقادی به تکنولوژی عامل این اشتباهات مرگبار است؟

آیا فقدان کوهنوردان این مرز و بوم را که در مکتب کفش کتانی و یا مکاتب دیگر به کوه میروند باید بخش جدایی ناپذیر این ورزش دانست و به مرگ نابهنگام این دوست و آن رفیق ، امروز یا فردا و اینجا یا آنجا خو گرفت ؟