Sunday، December 30، 2007

تعویض رول ها و میخ های فرسوده

برنامه تعویض ابزارهای فرسوده


در سال 2003 مجله کلایمینگ با پشتبیانی دو شرکت نورث فیس و پتزل برنامه تعویض کارگاه ها و پیچ ها و میخ های فرسوده و نامناسب را در بسیاری از مسیرهای سنگ نوردی آمریکا آغاز کرد

مجله کلایمینگ با این ابتکار گام مهمی را در فراهم ساختن محیطی امن برای جامعه سنگ نوردی آمریکا برداشته است، از آن سال تا بحال مسیرهای سنگ نوردی زیادی در آمریکا ایمن شده اند.


این برنامه که هنوز در جریان است به اختصار ای - آر- آی نامیده میشود
ARI - Anchor Replacement Initiative

آیا تولید کنندگان و یا وارد کنندگان ایرانی تجهیزات کوهنوردی و سنگ نوردی برای اقدام مشابهی در ایران پیش قدم خواهند شد؟


نشست دی ماه انجمن

شصت وسومين نشست ماهانه ی انجمن کوه نوردان ايران




انجمن کوهموردان ایران یک سازمان غیر دولتی (مردم نهاد) و پذیرای همه کوهنوردان و علاقمندان به کوه و طبیعت است

با شرکت در جلسات ماهانه انجمن و مشارکت هر چه بیشتر نظری و عملی در این نهاد میتوانیم به گسترش کمی و کیفی آن کمک کرده و آن را به جایگاه مناسبی همانند سازمان های همتای آن در نقاط دیگر جهان ارتقا دهیم
در این جلسه

اخبار كوهنوردی
گزارش نخستين تلاش ايراني برای گشايش مسير روی اوشبا ( گرجستان ) - يعقوب بيانی
پذيرايي و استراحت
گزارش هيات مديره
معرفي كوه‌ها و ديواره‌های استان آذربايجان شرقی - محمود فاطمی
زمان: چهارشنبه 12 دی ‌ماه 1386 از ساعت:17 تا 20
مکان: خيابان استاد نجات اللهی (ويلا)، نبش خيابان ورشو، مرکزسازمان های غيردولتی شهرداری ، سالن آمفی تئاتر شماره2

این هفته چهار شنبه دوازدهم دی هشتاد و شش درهای نعمت از هر سو به روی کوهنوردان گشوده شده است

فرهنگسرای بهمن برگزار میکند


كانون كوهنوردی فرهنگسرای بهمن با مشاركت شهرداری منطقه ( ٤) - هیات كوهنوردي استان تهران ، شهرداري منطقه ١٦ و فدراسيون پارالمپيك مراسم تجليل از جانبازان ، پيشكسوتان و هنرمندان كوهنورد را در سالن آويني در روز ١٢ ديماه برگزار میکند، همچنين نمايشگاه تجهيزات كوهنوردی به مدت يك هفته در گالری شماره يك برگزار میگردد

ای کاش برای جلوگیری از چنین هم زمانی هایی تدبیری می اندیشیدیم !!

ط

Tuesday، December 25، 2007

به عباس محمدی

سلام آقای محمدی

برگزاری جلسه نوبت دوم مجمع عمومی انجمن کوهنوردان به کجا انجامید؟؟

مجمع عمومی عادی نوبت اول انجمن کوه نوردان ایران در سی آبان هشتاد و شش به حد نصاب نرسید و رسمیت نیافت


شنیدن گزارش هيات مديره و بازرس
تصويب ترازنامه ی مالی
برگزاری انتخاب بازرس جديد
طرح ساير موارد

و جلسـه‌ي مجمع عمومي به صورت فوق العاده با دستور جلسه : ترميم اعضاي اصلي و علي البدل هيات مديره

علی محمد پور


یاد علی محمد پور گرامی باد

عکس از فتوبلاگ باشگاه دماوند

Sunday، December 23، 2007

فراخوان دوستداران حیوانات


فراخوان دوستداران حيوانات و محيط زيست برای اعتراض به عملكرد سازمان محیط زیست

اعتراض به برپایی سیرک با حمایت سازمان محیط زیست


اما

طرفداران حیوانات آیا روز جمعه گشتی در خیابان های شهر خود زده اند؟










عکس ها از دوربین دات نت

Saturday، December 22، 2007

کلاغ ها

در سفر به خارک متوجه شدم که جزیره در تصرف کلاغ هاست و روی هر بامی و بر سر هر شاخه کلاغی نشسته و کنجکاو این طرف و آن طرف را می پاید




هر از چند گاهی یکی از کلاغ ها قار و قاری میکرد که نگو و همه اهل جزیره سر خود را اول به چپ و راست و سپس به بالا و پایین تکان میدادند





در مراسم روز جهانی کوهستان در باشگاه آرارات نیز گویا یکی از کلاغ ها حضور داشته است
در عکس زیرهنگامی که همه جلوی دوربین رضا آموزگار ژست گرفته اند یکی از کلاغ ها دارد نکته ای را به عباس محمدی و حسین رضایی گوشزد میکند



حسین رضایی و عباس محمدی تو دل شون دارن میگن بیین میزاره یه عکس بگیریم؟؟؟

Wednesday، December 19، 2007

فریب و دروغ برای تبلیغ خدا


دروغ پردازی و تحریف و حتی تغییر خجالت آور متن وشخصیت های فیلم ها چندی است که به سوابق پر افتخار تلویزیون دولتی اضافه شده است.

همگان متوجه روش جدید سیما برای سانسور فیلم ها و یا نتیجه گیری دلخواه خود از روند داستان و فیلم و یا تبلیغ دینداری و خدا پرستی شده اند

مطالب زیر از وبلاگ دست نوشته نقل شده است


چند وقت پیش فیلم تاچینگ د ووید ( لمس خلا ) را دیده و مجذوب آن شده بودم. در برابر قدرت اراده و نیروی امید که غیر ممکن را به یک واقعیت تحقق یافته غیر قابل انکار تبدیل می کند متحیر مانده بودم

وقتی شنیدم که سینما چهار هم در سری مستند کوهنوردی خود این فیلم را نمایش داده خوشحال شدم و خواستم که یک بار هم با دوبله فارسی آن را ببینم. تنها آنچه را که موجب ناراحتی ام شد می نویسم. هر چند که دلم می خواست فریاد بزنم تا همه مردم بشنوند

داستان فیلم مربوط به دو کوهنورد انگلیسی است که قصد فتح قله ای ۶۳۳۴ متری در کوههای آند در پرو را دارند. ماجرا مربوط به سال ۱۹۸۵ است. پس از فتح قله و هنگام پایین آمدن، جو سیمپسون که قهرمان اصلی فیلم است و ۲۵ سال دارد، طی یک سقوط پایش می شکند و همین آغاز ماجراست. سایمون که با تجربه تر از جو است، با کمک طناب سعی در پایین فرستادن جو دارد که در میانه راه جو سقوط دیگری می کند و از یک پرتگاه آویزان می شود. سایمون که از وضعیت جو بی اطلاع است، یک ساعت و اندی منتظر می ماند تا جو اقدامات لازم را انجام دهد ولی از آنجا که جو به خاطر وضعیت نا مناسبش قادر به انجام هیچ کاری نیست، سایمون ناامید می شود و طناب را با چاقو می برد. جو به درون یک غار یخی سقوط می کند و بقیه فیلم ماجرای باورنکردنی زنده ماندن جو و تلاش او برای نجات دادن خود است.

بعدها کوهنوردان و مجامع کوهنوردی سایمون را به خاطر بریدن طناب مورد مواخذه قرار می دهند و انتقادات شدیدی به او وارد میکنند. جو در دفاع از سایمون ماجرای سفرشان را به صورت کتابی منتشر می کند ـ ۱۹۸۸ـ و سپس فیلم مستند ای با توجه به کتاب "لمس خلأ" در سال ۲۰۰۳ ساخته می شود که در آن داستان سفر از زبان خود دو کوهنورد روایت می شود.

در دوبله ایرانی اسم این فیلم "تماس نزدیک" است که بعد از تماشای فیلم علت این انتخاب برایم روشن شد

در فیلم تماس نزدیک این " واقعیت" که سایمون طناب را بریده با پاره شدن اتفاقی طناب جایگزین شده است. (هر چه فکر کردم هیچ دلیلی برایش پیدا نکردم، نه س ک س ای در کار است، نه صحنه مبتذلی، نه خشونت و قتلی، ترسیدند اگر واقعیت را نشان دهند همه کوهنوردان بی دلیل در کوه طناب ها را پاره کنند؟؟؟

جو از زمانی می گوید که با آن وضعیت نامناسب در غار یخی تنهاست:

فیلم اصلی، "لمس خلأ"

"احساس تنهایی می کردم و خیلی ترسیده بودم

...

این قسمتی از برنامه ما نبود

دیگه دیر شده بود و بیشتر به این فکر می کردم که دیگر نمی توانم از اینجا بیرون بیایم.

احمق ... احححححمق .... احمممممممممممممممق (صدای بازیگر فیلم)

لعنتی ....

این بچه گانه بود

من گریه می کردم

...

کاملا مطمئن شده بودم که تنها هستم و هیچ کس دنبال من نخواهد آمد

من یک کاتولیک به دنیا آمده بودم، اما مدت ها بود به خدا اعتقاد نداشتم و همیشه این سوال برایم مطرح بود که اگر در شرایط سخت و تحت فشار قرار بگیرم آیا عوض خواهم شد و از مریم مقدس درخواست خواهم کرد که مرا از اینجا بیرون بیاورد؟

این هیچ وقت برای من پیش نیامد ، یعنی من واقعا اعتقادی نداشتم.

من واقعا معتقد بودم وقتی که می میرید، می میرید همه چیز همین است و زندگی دیگری وجود ندارد.

و به این فکر می کردم که آیا می توانم از اینجا بالا بروم؟

"تماس نزدیک" یا دوبله فارسی :

" احساس تنهایی عجیبی داشتم

خیلی خیلی وحشت کرده بودم

...

اونجا بود که فهمیدم که زندگی صرفا یک بازیچه نیست

و باید مهمتر از اون چیزی باشه که فکر می کردیم

فکر می کنم اون لحظات بهترین فرصت در زندگیم بود تا بیشتر فکر کنم و خودم را بهتر بشناسم و بفهمم حقیقتا خدا وند چقدر بزرگ و مهربان است

اگر چه که ممکن بود هیچ وقت از اونجا بیرون نیام

ولی متوجه شدم که چقدر احمق بودم

احمق ... احححححمق .... احمممممممممممممممق (صدای بازیگر فیلم)

و شروع کردم به گریه کردن، گریه ای که توأم با تفکر و استغاثه بود

استغاثه به خداوند بالای سر "

دروغ تا کجا؟ چرا؟؟؟

قسمت زیبایی از فیلم هم به علت آهنگ آن حذف شده بود. این جا جایی بود که جو دیگر توانی نداشت و در آستانه ناامیدی قرار داشت، اما به یاد آهنگی مورد علاقه اش افتاد و دوباره امید در او زنده شد و به تلاش خود ادامه داد. اگر دست اندرکاران برنامه دغدغه ارائه کاری مناسب برای شنونده و سهیم کردن او در زیبایی فیلم را داشتند، می توانستند متن آن را حذف و آهنگ را پخش کنند.
در انتهای فیلم که جو به طرز باور نکردنی خود را به چادر می رساند،سایمون می گوید

منم تا اون موقع به معجزه و این طور حرفها اعتقادی نداشتم، ولی از اون شب به بعد فهمیدم همه چیز معجزه است و این ما هستیم که متوجه نمی شویم

در حالی که در فیلم اصلی هرگز کلماتی حتی مشابه هم گفته نمی شود

نمی دانم به خاطر کدام یک فریاد بزنم؟

به خاطر نامسلمانی آشکاری که تبلیغ خدا می کند؟

به خاطر نادیده گرفتن شکوه اراده و قدرت انسان؟

به خاطر نشانه های اشتباهی که از خدا می دهیم تا هر کس که خدا را می جوید گم شود؟

به خاطر دروغ و فریب؟

به خاطر توهینی که به هم وطنانم می شود؟

...

پی نوشت۱: می توانید فیلم اصلی را در ویدئو گوگل در ۱۲ قسمت ۱۰ دقیقه ای ببینید

دیالوگ های فیلم هم در اینجا قابل دسترس استپی نوشت۲: کاش انجمنهای کوهنوردی در ایران یک نامه اعراض آمیز به برنامه سینما چهار می نوشتند

پی نوشت ها و متن از وبلاگ دست نوشته میباشد

Tuesday، December 18، 2007

در پناه آهن و سیمان


از سفر به خارک

Monday، December 17، 2007

جزیره خارک


من بدبخت‌ترین خارکی‌ام!

مشاهدات یک خبرنگار از منطقه نفت‌خیز محروم "خارک"

حسین لطفی

نفت،‌ مهمترین کالای بازارهای اقتصادی و سلطان مواد خام است. نفت همچنین مهمترین منبع درآمد کشور ایران به حساب می‌آید؛ ۷۰ تا ٨۰ درصد درآمدهای صادراتی ایران و حدود یک پنجم تولید ناخالص ملی آن را نفت تامین می‌کند.

صنعت نفت ایران سابقه‌ای چند دهه‌ای دارد. از سال ۱٣۲۹ صنعت نفت کشورمان ملی شد تا دست ایادی خارجی از پردرآمدترین بخش اقتصادی کشور کوتاه گردد و درآمدهای آن میان خود مردم ایران تقسیم شود.

در سال‌های پس از انقلاب، بخش نفت ایران با تحولات متعددی روبرو شد که اتخاذ سیاست ترجیح شرکت‌های داخلی بر خارجی،‌ توسعه صنعت بومی،‌ ارائه قراردادهای بیع‌متقابل،‌ و عدم اعطای تملک چاه‌های نفتی به شرکت‌های خارجی‌، و ... از جمله این تحولات به شمار می‌روند که هدف همگی آنها توسعه صنعت نفت کشور،‌ حرکت به سوی خودکفایی، و توزیع عادلانه درآمدهایی بود که در دوران رژیم پهلوی اثری از آنها در اقشار ضعیف جامعه دیده نمی‌شد.

حال که بیش از ۲۷ سال از انقلاب اسلامی گذشته است،‌ سئوال اساسی این است که چقدر به شعار خودکفایی در صنعت نفت و گاز عمل شده است؟ و در صورت عدم تحقق این خودکفایی چه کسی یا کسانی مقصر بوده یا هستند؟ صنعت نفت کشورمان تا چه حد از حضور شرکت‌ها و مهندسان خارجی بی‌نیاز شده است؟

و اما سئوالی که طی سال‌های اخیر مهجور مانده این است که مردم ساکن مناطق نفت‌خیز ایران که غالبا در جنوب کشور قرار دارند،‌ تا چه میزان از نعمت درآمدهای سرشار مواد خامی که در زیر زمین‌های اجدادی‌شان قرار دارد،‌ بهره‌مند شده‌اند و آیا اصلا رضایتی از وضع موجود دارند؟



جلسات پر زرق و برق اعلام پیشرفت‌ها،‌ موفقیت‌ها،‌ خودکفایی‌ها،‌ و استقلال‌هایی که از سوی وزارت نفت و بخش‌های مختلف زیرمجموعه آن برگزار می‌شوند، تا چه میزان حقایق را می‌گویند و چه مقدار حقایق را مخفی می‌سازند؟ مردم بومی ساکن مناطق نفت و گازخیز جنوب کشور چه قدر از وضع زندگی خود و رسیدگی مدیران نفتی راضی هستند؟

اگر مردم بوشهر، بندرعباس،‌ مسجدسلیمان،‌ خرمشهر،‌ آبادان و سایر شهرهای نفت خیز و گاز خیز کشور، در دوران رژیم پهلوی با پای برهنه و شکم گرسنه هر روز شاهد عبور کاروان‌های پرطمطراق مهندسان خارجی و داخلی بودند،‌ آیا امروزه این خاطره‌ها را به فراموشی سپرده‌اند و بودن در چنین وضعیتی و دیدن چنین صحنه‌هایی برای آنها به یک خاطره تلخ دور تبدیل شده است؟ یا آنها همچنان از شدت تبعیض و توزیع عادلانه درآمدها رنج می‌برند؟

اگر چنین است و مردم مناطق نفت‌خیز همچنان با مشکلات دیرینه خود دست و پنجه نرم می‌کنند، پس این همه شعار برای چه سرداده شد و چه کسی مسوول عمل نکردن به وعده‌ها است؟

خارک پردرآمد اما محروم؛‌ خارک مایه مباهات اما مغموم

خارک بزرگ‌ترین و مهم‌ترین پایانه نفتی ایران است. برای بیان اهمیت خارک همین بس که در دوران جنگ تحمیلی این جزیره مرجانی بیشتر از تعداد روزهای جنگ هشت‌ساله مورد بمباران هوایی قرار گرفت. جزیره خارک در فاصله ۵۷ کیلومتری شمال غربی بوشهر واقع گردیده و با طول تقریبی ٨ کیلومتر و عرض ۴ تا ۵ کیلومتر در ۲٨ کیلومتری بندر گناوه قرار دارد.

با اکتشاف نفت در خلیج فارس و فعال شدن شرکت آیپک در سال ۱٣٣٨، ‌استخراج نفت در خارک نیز آغاز شد و از آن زمان تاکنون این جزیره مهمترین جزیره نفتی کشورمان بوده است. منطقه خارک دارای سه میدان نفتی درود،‌ ابوذر،‌ و فروزان است که اولی در زیر جزیره خارک قرار دارد و دومی و سومی در اطراف آن جای گرفته‌اند.

خارک با داشتن دو اسکله نفتی بزرگ نزدیک به ۹۵ درصد نفت صادراتی کشورمان را (روزانه ۲.۵ میلیون بشکه نفت) از طریق کشتی‌های عظیم نفت‌کش روانه بازارهای جهانی نفت خصوصا کشورهای آسیایی می‌کند. در واقع خارک هم از لحاظ تولید نفت و هم از لحاظ صادرات آن،‌ اهمیت استراتژیک در اقتصاد نفتی ایران دارد.

منطقه نفتی خارک بالغ بر ٣۵۰ هزار بشکه در روز نفت تولید می‌کند. این جزیره مرجانی که به گفته ساکنانش زیباترین ساحل را در خلیج فارس دارا است، در انبوهی از تاسیسات عظیم نفتی محصور شده است که دیگر نخل و خرمایی در آن به چشم نمی‌آید.

پرواز به خارک

به علت اهمیت استراتژیک این جزیره،‌ امنیت آن از اهمیت بالایی برخوردار است.هوای گرم و شرجی خارک با خاصیت غریب دیگری همراه شده است که به تدریج می‌فهمیم آلاینده‌های ناشی از سوزاندن گاز همراه با نفت است.

به هنگام سفر به سکوی نفتی ابوذر به مناطق مسکونی جزیره خارک و محل استقرار بومیان آن رفتم تا با واقعیات آشنا شوم.

... و اینچنین بود که با دنیایی دیگر و منفک از تاسیسات پرهیبت نفتی خارک آشنا شدم و دانستم جلال آل احمد چه خوب این دیار را "درّ یتیم" خوانده بود. در شهر ۲۰ هزار نفری خارک آن چیزهایی را دیدم که برای مسئولان اجرایی کشور هشدار دهنده است.

بومیان جزیره خارک در گوشه‌ای از خط ساحلی آن متجمع شده‌اند،‌ آن سوی فرودگاه و به دور از ریخت و پاش‌ها و زرق و برق‌های این سوی فرودگاه که تاسیسات نفتی شرکت نفت فلات‌قاره و شرکت ملی نفت ایران قرار دارند.

آنچه من از پیاده‌روی ۴ ساعته در کوچه پس کوچه‌های خارک و حضور اندک در میان مردم آن دیدم، جز نومیدی، فقر، بیکاری و نارضایتی نبود. بارها به هنگام این سفر کوتاه و دیدن شرایط رقت‌بار ساکنان خارک با خود گفتم "خدایا مگر اینها ایرانی و هم‌وطن ما نیستند؟".

نمی‌دانم شاید هم آنها تبعیدی بودند،‌ که البته به تبعیدی نیز بیشتر شبیه بودند. تبعید شده به جزیره‌ای محصور در سیم‌خاردارهایی که در فاصله چندمتری ساحل بنا شده‌اند تا مانع تن به آب زدن انسان‌هایی شوند که چند ده سال پیش مهمترین منبع درآمدشان ماهیگیری بود و اکنون به علت "مهر مسائل و مصالح امنیتی" باید از دور نظاره‌گر سواحل زیبای خارک و ماهی‌های آن باشند.

البته در گوشه و کنار بازار و خیابان‌های تنگ و کوتاه خارک ماهی‌فروش‌هایی را دیدم که بساط ماهی‌فروشی خود را در کنار پیاده‌روها پهن کرده بودند که به گفته خودشان به طور قاچاقی اقدام به ماهیگیری می‌کنند. زمانی که خود را خبرنگار معرفی می‌کردم و می‌گفتم برای انعکاس مشکلات ساکنان خارک به میان آنها آمده‌ام، عده‌ای بی‌تفاوت رد می‌شدند و عده‌ای نیز آزرده‌خاطر از بی‌نتیجه بودن آمدن‌ها و رفتن‌های خبرنگاران و فیلمبرداران طی سالیان اخیر بر این نکته تاکید داشتند که "وضع تغییری نکرده است".


اما برخی هم دست مرا می‌گرفتند و به خانه خود می‌کشاندند تا شاهد وضع زندگی‌شان باشم. آنچه که در نگاه اول در منازل و ساختمان‌های بومیان خارک به چشم‌ می‌آمد تانکرهای آبی بود که در پشت‌بام تمامی ساختمان‌ها و منازل مسکونی آنها همچون بار نامانوس و سنگین بر دل انسان می‌نمود. مردم خارک هفته‌ای یک روز آب داشتند، در هر ۷ هفت روز فقط ۲۴ ساعت.

آنها مجبورند تانکرهای آب خود را در روزی که نوبت آبشان است پر از آب کنند تا در ۶ روز باقی‌مانده، بی‌آب نمانند. این در حالی است که در بخش تاسیسات نفتی همچون مهمانسرایی که ما ساکن بودیم خبری از قطع شدن آب نبود. مشکل آبی دیگر ساکنان خارک، کیفیت پایین آب لوله‌کشی آنها است.

خاک خارک به علت وجود ذخایر نفتی شدیدا چرب است و این امر موجب پوسیدگی سریع لوله‌های آب می‌شود. به گفته مردم، خارک چند سال پیش به هنگام لوله‌کشی آب برای بخش مسکونی، مسئولان مربوطه به منظور صرفه‌جویی درهزینه‌ها از لوله‌های استفاده شده نفتی به جای لوله آب استفاده کردند که بقایای نفت موجود در این لوله‌ها نیز بر کیفیت پایین آب مصرفی مردم و آلودگی‌ آن افزوده است. در اثر آشامیدن این آب بسیاری از ساکنان بومی خارک خصوصا کودکان و سالخوردگان به بیماری‌های روده‌ای همچون اسهال مبتلا می‌شوند.

اساسا وضعیت بهداشت مناطق مسکونی خارک مناسب نیست و به گفته خود شهروندان مرکز درمانی و بهداشت خارک علیرغم درخواست‌های متعدد و همیشگی مردم، خدمات مناسبی به آنها ارائه نمی‌دهد. مردم خارک در حالی باید با مشکلات فوق دست و پنجه نرم کنند که به علت غلظت بالای آلاینده‌های نفت و گاز، هوای سالمی نیز تنفس نمی‌کنند.

اکثر مردمی که با آنها گفتگو می‌کردم (با وجود مشکلات مختلف همچون آب آشامیدنی) بیکاری را مهمترین مشکل خود می‌دانستند و شکایت داشتند که چرا نباید سهمی (هر چند اندک) از درآمدهای حاصل از نفت خارک، خرج مردم بومی آنجا شود.

همچنین آن دسته از ساکنان خارک که به عنوان کارگر در شرکت‌ها و تاسیسات نفتی مشغول به کارند، مورد غبطه دیگر ساکنان خارک هستند و نسبت به دیگران از رفاه بالاتری برخورداند. حال آنکه،‌ وضع زندگی این دسته نیز از دید من تهرانی‌نشین،‌ رقت‌بار است.

یکی از شهروندان خارک دست مرا گرفت و به خانه محقر خود برد تا به قول خودش شاهد زندگی "بدبخت‌ترین فرد خارک" باشم: مردی بیکار با ۹ سر عائله. در خانه او چیز قابل ذکری ندیدم؛ در خانه او چیزی جز فقر و نداری هویدا نبود. به گفته خودش یکی از دخترانش مدتها مریض بوده و او که برای تهیه نان شب نیز با دشواری روبرو است چگونه می‌توانسته خرج درمان فرزندش را تامین کند،‌ من متاسفانه آن دختر مریض را نتوانستم ملاقات کنم، چون چندماه پیش از این دنیا رفته بود تا بیش از این چشمان شرمگین پدر و غم سنگین مادر را شاهد نباشد.

در دیدگان مردم خارک آنچه دیده نمی‌شد امید و شوق بود. کسالت،‌ افسردگی،‌ غم، اندوه و نارضایتی از سر و روی شهر خارک می‌بارید: کوچه‌های تنگ و نسبتا کثیفی که جوی آبی در وسط آنها پذیرای فاضلاب حیاط خانه‌ها بود؛ بچه‌هایی که با لباس‌های غالبا ژنده در کوچه‌ها نومیدانه به دنبال امید می‌دویدند؛ و پیرمردانی خسته که در گوشه‌ گوشه کوچه‌ها نشسته بودند و حتی حال نگاه کردن به غریبه‌ای چون مرا نیز نداشتند. دیدن آنچه که بازار خارک می‌نامیدند نیز از نکات جالب سفر من به این شهر بود.

بهتر است نگویم بازار و به "چند مغازه" اکتفا کنم. در حالی که دیگر انتظار نداشتم خارک نیز همچون دیگر جزایر خلیج فارس مملو از کالاهای پر زرق و برق باشد، انتظار چنین بازار سوت و کوری را نیز نداشتم. چند مغازه سوپر مارکت،‌ در کنار چند مغازه فروش ابزارآلات و هنرهای صنایع دستی محلی و سنگ‌های دریایی و ... بازار بومیان خارک را تشکیل می‌دادند و البته آژانس‌های تاکسی تلفنی نیز حضور فعالی داشتند.

البته باید گفت که از ۲۰ هزار نفر اهالی خارک، آنطور که من شنیدم بیش از نیمی را شیعیان و مابقی را اهل سنت تشکیل می‌دهند، که این دو طایفه در یک نقطه اشتراک عجیبی داشتند: فقر و محرومیت.

ارباب و رعیت

علاوه بر مسائل و مشکلات اهالی خارک، در درون شرکت‌ها و موسسات نفتی فعال در خارک نیز مشکلات ریز اما در واقع بزرگی به چشم می‌خورد. متاسفانه اکثر کارکنان تاسیسات نفتی در خارک (همچون دیگر حوزه‌های نفتی جنوب کشور) به مواد مخدر معتادند.

فشار کار، دوری خانواده (شیف‌های کاری معمولا دو هفته‌ای است)،‌ آب و هوای بد، و شاید هم سوءمدیریت ( که به مصادیق آن اشاره خواهم کرد)،‌ از عوامل روی آوردن اکثر کارکنان شرکت‌های نفتی به مصرف مواد مخدر است. هر چند در مجتمع فرهنگی و تفریحی شرکت نفت فلات‌قاره شاهد فراهم‌ آوردن امکانات مناسبی برای تفریحات سالم کارکنان بودم، اما از چهره کارگران و لب‌های سیاه و دندان‌های زرد آنها اعتیادشان هویدا بود.

بی‌گمان بررسی علل روی آوردن آنها به اعتیاد در حوزه کاری من نیست، اما نمی‌توانم از نقش نظام "ارباب-رعیتی" و فاصله طبقاتی موجود میان کارگران و مدیران در این مناطق چشم بپوشم. در شرکت‌ها و تاسیسات نفتی فعال در خارک، طبقه‌بندی انسان‌ها بسیار هویدا است.

بازهم تلخ

در بازدیدی که از میدان نفتی درود داشتیم، با واقعیت تلخ دیگری روبرو شدم. چندین مهندس جوان ایرانی که در آنجا زیر نظر مهندسان شرکت توتال فرانسه کار می‌کنند،‌ می‌گفتند که همه کارهای اصلی و مهم را خود توتالی‌ها انجام می‌دهند و کارهای سطحی بر عهده "دستان توانمند متخصصان داخلی" است. یک مهندس مکانیک که ٣۰ سال بیشتر نداشت، می‌گفت "وظیفه من در اینجا از جوشکاری بالاتر نبوده است".

دیگری می‌گفت اگرچه از خارجی‌ها درس‌ها و آموزش‌های زیادی آموخته‌ایم اما هنوز هم شدیدا به حضور آنها نیازمندیم و در یک کلام تا خودکفایی در صنعت نفت فاصله بسیار زیادی داریم. فاصله‌ای که طی این سال‌ها مسوولان مانع از هویدا شدنش بوده‌اند. حتی در زمینه بالگردهایی که میان خارک و سکوهای نفتی در رفت و آمد هستند نیز به خارجی‌ها وابسته‌ایم و بالگردهای "بل" آمریکایی مستقر در امارات را اجاره‌ می‌کنیم؛ همانطور که کماکان به دنبال اجاره سکوهای نفتی هستیم.

در پایان این سفر دور از انصاف است اگر به مزایای آن اشاره‌ای نکنم، بی‌گمان بزرگ‌ترین مزیت آن آشنایی از نوع نزدیک با پدیده نامانوس و مهجور حلبی‌آباد بود که تا آن زمان فقط اسم آن را شنیده بودم. در گوشه‌ای از منطقه مسکونی خارک برای اولین بار در زندگی از نزدیک چشمم به حلبی‌آباد روشن شد و فهمیدم حلبی‌آباد واقعا که کلمه با مسمایی است.

مردمی که در آلونک‌هایی ساخته شده از حلبی زندگی می‌کردند حرفی برای گفتن نداشتند، چون "حرفی باقی نمانده بود".

منبع: خبرگزاری مهر

Sunday، December 16، 2007

عرب سوسمارخور

پوریا محمدی در وبلاک هیچ و پوچ مینویسد

بدون شرح

شما هم بخوانید


اسم آقای عباس جعفری رو شنیده بودم

وبلاگ آزاد کوهش رو هم دیده بودم

یه وبلاگ با عکسهای زیبا و

تا اینکه اومدن نشست روز جهانی کوهستان

یه متنی داشتن برای خواندن

از لطافت کوه سهند و گلها و عقابها شروع شد

شروع جالبی بود

و به خشونت کلاشینکف داران عقاب کش داشت به اتمام می رسید

خوب بود داشتم لذت می بردم

از این همه احساس

از این همه خوبی

از این همه حمایت از محیط زیست و طبیعت

نمیدونم یه هو چی شد

فکر کنم

فکر هم کردم

بازم نفهمیدم یه هو چی شد

که لای گفته ها عباس و شنیده های خودم عرب سوسمار خور شنیدم

داغ کردم

احتمالا کسانیکه اونجا بودن متوجه منظورم بشن

Monday، December 10، 2007

روز جهانی کوهستان

روز جهانی کوهستان



رفقا فردا سه شنبه 20 آذر و حضور در مراسم جشن کوهستان را فراموش نکنید
جای من رو هم خالی کنید
من هم جای شما رو در سواحل مرجانی خارگ خالی میکنم

Sunday، December 09، 2007

دشمنان بدانند

دوستان مشهدی که بخش هایی از فیلم صعودشان بدون اجازه و اطلاع آنها توسط رضا نظام دوست مورد استفاده قرار گرفته است چنین نوشته اند:

دوست يا دشمن - تذکر به دوستانی که از حد و حدود خود فراتر رفتند


لازم میدانم چند مورد را توضیح دهم جناب آقای رضا نظام دوست با فیلم مستند از ابرها هم بالاتر حدفی بزرگ و ارزشمندی را دنبال کرده اند و خدمت بزرگی را جهت معرفی این ورزش به جامعه ای که متاسفانه با استفاده از حربه رسانه فقط به ورزشی چون فوتبال اهمیت میدهند انجام داده است .

باز هم لازم میدانم این نکته را بیان کنم که ایشان متلعق به جامعه کوهنوردی خراسان میباشد و به شخص و یا گروه و یا ... اجازه نمیدهیم که به شخصیت ایشان توهین گردد علتی که من پیگیر این مورد شدم فقط بخاطر این است که همه ما ( جامعه کوهنوردی ) باید به حقوق دیگران احترام متقابل بگذاریم . لطفا شخصیت فردی ایشان که برای ما بسیار ارزشمند و قابل تقدیر است را به حاشیه نکشانید در صورتیکه مطلبی و یا نکته ای منوط بر بی ادبی به شخصیت ایشان باشد اولین کسی که برخورد خواهد کرد خود شخص من و دوستانم خواهد بود

برادر بزرگتر ایشان جناب آقای جواد نظام دوست نه تنها پیشکسوت بلکه الگوئی بزرگ و ارزشمند برای ما بخاطر ارزشهای والائی که دارند میباشند و جناب آقای رضا نظام دوست هم در معیت برادرشان دارای توانمندیهای بالقوه ای هستند

هیچ کس نمیتواند و حق این را ندارد که کار بزرگ و ارزشمند جناب آقای کاظم فریدیان را به حاشیه بکشاند وهمچنین فیلم جناب آقای نظام دوست هرکسیکه خود را منتقد و یا کوهنورد و ... میشمارد ببیند که خودش برای این جامعه بزرگ و ارزشمند کوهنوردی چه کار کرده است .

آیا در حد و اندازه خودش توانسته به این جامعه کوهنوردی خدمت کند یا خیر

ما میدانیم که جناب آقای رضا نظام دوست مشکلات عدیده ای دارند و به موقعیت ایشان هم واقف هستیم و هیچ وقت منکر این امر نمیشویم که هدف ایشان در بوجود آوردن این گونه فیلم ها هدفی بزرگ و ارزشمند و قابل ستایشی است

امیدواریم که تمامی جامعه کوهنوردی کشوردر بهبود و بالا بردن سطوح مختلف کمی و کیفی این ورزش با عظمی راسخ و استوار همچون دماوند بکوشند . انشاءالله

آرام کوه عقیده دارد که

بهتر نیست به جای تذکر دادن به دوست و دشمن به حریان آزاد آرا و عقاید بیندیشیم؟

ما برای خوش آمد دوستان و یا بدست آوردن دل یکدیگر نمی گوییم و نمی نویسیم
تا شما در اینجا موضوع را هر وقت که بخواهید تمام شده بدانید

از شما سؤال میکنم آیا در مورد اهانت بسیار روشن رضا نظام دوست به من ، به شما کوهنوردان خراسانی و به بسیاری دیگر ، نگاه عاقل اندر سفیه کردن و همه را احمق دانستن او چه میگویید؟

نوشته اید که اجازه نمی دهید به شخصیت او اهانت شود - درود بر شما - در برابر اهانت او به همه ما چه میکنید؟ اجازه میدهید به ما توهین کند؟

استفاده او از فیلم های صعود شما بدون اجازه یک جرم آشکار است و شما میتوانید اگر بخواهید آن را قانونا پیگیری کنید ولی تشویق دیگران به گفتن و یا امر به خاموش شدن آنها در حوزه اختیارات من و شما نیست

Saturday، December 08، 2007

احمقها

امروز روی پست قبلی ( مستند فریدیان ) کامنتی رسید که به طور کامل در زیر نقل میشود
این نظر از وبلاگ سیزیف متعلق به رضا نظام دوست میباشد، جملات زیر عبنا در وبلاگ های دیگری هم که به مستند بالاتر از ابرها پرداخته اند درج شده است و من متاسفانه چون شاید مقداری به قول رضا نظام دوست احمق هستم متوجه این بیانات فیلسوفانه نشده و از دیگرانی که آن را می فهمند میخواهم تا آن را برای ما ترجمه کنند

nezamdost.blogspot.com/ said...

چقدر خندیدم امروز

احمقها برای دنیا خیلی لازمند. باید هر روز شکرگزاری کنیم بخاطر بودن شان
فکر کردن به آنها ، مایه ی تسلی خاطر است. وقت هایی که از حماقت های خودمان به تنگ می آییم ، فکر کردن به آنها و اینکه آنها از خودشان به تنگ نمی آیند ، مایه ی تسلی خاطر است
سيزيف



آیا اگر در برابر رفتار غیر صادقانه و ریاکارانه با خود واکنش نشان دهیم احمق هستیم؟

آیا اگر آنچنان که می پندارند دچار فراموشی و نسیان کامل نشده باشیم و بعضی چیزهارا به خاطر بیاوریم احمق هستیم؟

آیا ابراز عقیده در مورد یک فیلم ورزشی و کند و کاو در زوایای آن هرچند با دید غیر حرفه ای باید موجب شود تا کارگردان اثر فکر کند که آنها حتما احمق هستند؟

آیا واکنش نسبت به چیزی که در شب به یاد ماندنی دوم به خورد ما دادند و عدم پذیرش آن حماقت به شمار میرود؟

آیا کوهنوردان خراسانی احمقند؟

اگر پاسخ سؤالات بالا آری است دیگر در نظام دوست بودن کامنت گذار فوق تردیدی نباید کرد

و سر آخر بگویم که ما اما نخندیدیم ، به تلخی گریستیم

Wednesday، December 05، 2007

مستند کاظم فریدیان


من منتقد سینما نیستم و مطالب زیر از نگاه معمولی ترین کسی که به تماشای این برنامه و این فیلم نشسته، نوشته شده است

از 2 هفته پیش که مجری برنامه مستند 4 بعد از نمایش فیلم شرپا تمپا وعده پخش مستند صعود کاظم فریدیان را داد روز شماری میکردم و دیشب هم این موضوع را با پیامک به تعداد زیادی از دوستان یادآوری کردم و با شوق و ذوق فراوان پای تلویزیون نشستم.

با شروع صحبت کاملا روشن بود که برنامه روال معمولی ندارد و پرداختن به بیوگرافی نظام دوست و فریدیان برایم این معنی را میداد که مجری امشب میخواهد از محدوده هنری و سینمایی صرف خارج شود و این جالب بود چون فرصتی بود برای معرفی کوهنوردی و خوب البته کاظم فریدیان که کار بزرگی انجام داده است و حق مردم ماست که از او و از کوهنوردی بیشتر بدانند.

گفتگوی ابتدای برنامه هم که معمولا 30 دقیقه است ابن بار 45 دقیقه طول کشید و بعد از نمایش فیلم هم ادامه یافت.
فیلم را قبلا در جلسه انجمن دیده بودم و مشتاق دوباره دیدن آن بودم ولی با شروع فیلم متوجه شدم که این فیلم اساسا یک فیلم دیگری است، چرا؟

یک - فیلمی که دیشب پخش شد ربطی به صعود به کی دو و نه مشخصا به برودپیک سال 84 فریدیان نداشت.
دو - این فیلم ملغمه ای از دو صعود فریدیان به کی دو و برودپیک در سال های 84 و 86 بود.

سه - بخش قابل توجهی از ابتدای فیلم در مورد فریدیان و کارهای سختی که او میکند مثل کایت سواری و پاراگلایدرو غارنوردی بود و اینکه او یک تراشکار و قالب ساز خوب و ماهری مبیاشد و این موضوع فیلم یعنی کوهنوردی را کاملا به حاشیه برده بود کمااینکه گوینده سیما هم به این نکته اشاره کرد.

چهار- نمایش تمرینات آمادگی فریدیان قبل از اجرای صعود دقیقا بعد از صعود او به کی دو فیلم برداری شده بود - جهره برف سوخته و اندام او که بدلیل سختی برنامه بسیار تراشیده و ترکه ای شده بود - و این با اصل مستند سازی مغایرت دارد بویژه که نظام دوست چند بار بر این نکته تاکید کرد که این یک مستند بازسازی شده نیست.

پنج - در بخشی از صحبت ها معلوم نشد چرا فریدیان از رامین شجاعی نام میبرد چون اگر صعود پر حاشیه و ناتمام او و شچاعی به برودپیک موضوع فیلم بود چرا تنها یک بار از او نام برده شد و یک صحنه که یکی از آن دو سوپ آماده میکرد و اگر منظور صعود به کی دو بود که رامین شجاعی در آن زمان در خارج از کشور زندگی میکرد.

شش - پرچمی که بر فراز قله نشان داده شد آن پرچمی نبود که فریدیان با خود به کی دو برده بود و در برودپیک هم که قله ای صعود نشده بود.

هفت - با اظهار نظر محمد خورشیدی در نظرگاه کوهنوشت و در وبلاگ خود که میگوید:هفت

حدود 60 الی 70 در صد تصاویر در این مستند متعلق به برنامه صعود ملی خراسان رضوی بوده که در سال 1384 به دو قله خان تانگیری ( 7010 متر ) و پوبدا ( 7439 متر ) صورت پذیرفته است
بالای 90 در صد تصاویر این صعود را همنورد ارزشمندم جناب آقای جواد نوروزی فیلمبرداری کرده است

http://pouyamount.persianblog.ir/

اگر چنین باشد که محمد خورشیدی گفته است موضوع این مستند میتواند جنبه حفوقی به دلیل عدم رعایت حقوق صاحب اثر توسط رضا نظام دوست را هم بدنبال داشته باشد.

پرسش های دیگری که در ذهن ها شکل میگیرد میتواند این باشد که:

بر سر آن نسخه ای که ما در جلسه انجمن دیدیم چه آمد؟
آیا ممکن است بخش هایی از آن فیلم هم توسط فریدیان فیلم برداری نشده و توسط نظام دوست اضافه شده است؟ کمااینکه صحنه ای از فیلم کی دو که در انجمن دیدیم و مربوط به لحظه صعود به قله و آخرین گام هاست به نظرم آمد که در فیلم لمس خلا دیده بودم.

آیا آن نسخه که در انجمن نمایش داده شد برای رویدادی مهمتر مثلا یک فستیوال جهانی فیلم های مستند ورزشی کنار گذاشته شده است؟ و خوب سر و ته برنامه مستند 4 سیما را هم میشود با یک فیلم در هم و برهم به هم دوخت .


فریدیان و یا نظام دوست و یا هر دو چرا چنین کردند؟


چند نظر در همین مورد از ویلاگ کوهنوشت

سلام من محمد خورشیدی عضو گروه پـویـا ( مشهد ) هستم
البته ما این کار را پیگیری خواهیم کرد که چرا جناب آقای رضا نظام دوست از تصاویری که دوست من آقای جواد نوروزی در برنامه خان تانگیری و پوبدا خراسان ، در سال 84 استفاده کرده است دقیقا حدود 70 درصد تصاویر در این برنامه مستند ، تصاویری بود که در برنامه خان تانگیری تصویر برداری شده بود ایشان بدون اجازه از آقای جواد نوروزی این کار را کرده و مطمئنا باید پاسخگو باشد
جهت اطلاعات بیشتر میتوانید با خود جناب آقای رضا نظام دوست ارتباط برقرار کرده تا از صحت ادعای من مطلع شود . لطفا نتیجه را اعلام کنید متشکرم

یکی از اعضاء برنامه خان تانگیری و پوبدا سال 84

http://pouyamount.persianblog


نویسنده: نجاریان
چهارشنبه 14 آذر1386 ساعت: 9:43
نمیدونم کار گیشه مهم است یا اطلاع رسانی درست آخه اون تصاویر عموما در مورد برودپیک بود
و بنا به اظهارات خود آقای فریدیان 3 باطری بزرگ داشته که بازم خودشان فرمودند هر بار 20 دقیقه می توانسته فیلم بگیره که معلوم نشد آخرش به کجا ختم شد
حیف است فقط حیف


نویسنده: کوهنورد مشهدی
چهارشنبه 14 آذر1386 ساعت: 9:44
با سلام
راستش در این فیلم بیشتر از اینکه به k2 پرداخته بشه تعريف و معرفي يه ابر مرد به نام فريديان بود.
تو اين فيلم ما چهره آقايان جواد نظام دوست، حسين اماني رو هم ديديم كه چندين بار به مراتب در جاهاي مختلف فيلم ديده مي شدند
كه مربوط مي شد به برنامه هاي خانتانگيري و پوبدا آقاي اماني به عنوان سرپرست برنامه تيم خراسان و برنامه نپال اقاي جواد نظام دوست.
چقدر آقاي فريديان فعال بودند كه در اين برنامه ها همراه اين عزيزان بودند و تصوير گرفتند.
به نام خود كار ديگران را ثبت كردند جاي بسي افتخار است.


نویسنده: برای جناب به اصطلاح کارگردان !
چهارشنبه 14 آذر1386 ساعت: 11:56

جناب نظام دوست
با سپاس از ارتباطی که با رسانه دولتی ایران برای پخش این مستند ترکیبی و قهرمان پرور !برقرار کردید - البته با رویکردی کاملا هدفمند ! - با توجه به اینکه مدتی است در عرصه فیلم سازی مستند دستی بر آتش دارید، لطفا بفرمائید تعریف جنابعالی از "کارگردانی فیلم مستند "چیست ؟ چراکه در پایان بندی این مستند عاریتی از تصاویر برنامه های غیر مرتبط و متاسفانه بدون رعایت حقوق مالکیت ، نام شما بعنوان " کارگردان " منظور شد ! در حالیکه علاوه بر تصاویر عاریتی ، ناشی گری های تصویربردار و گاف های راوی نشان از نداشتن مالکیت همه تصاویر و عدم حضور و تذکر جناب کارگردان در تمامی لکیشن ها داشته است!
از طرفی سه رویه و رويکرد اصلی در مستند سازی عبارتند از:
1) مردم شناسانه : مردم ، نهادها و فرهنگ ها را به همان صورتی که هستند ، يا به نظر می رسند نشان می دهد . که بصورت کلی و جزئی این فیلم دارای ضعف های مشهود در پرداختن به این مهم بود که بحث تخصصی و جامعه شناسانه پیرامون آن مفصل است .
2) تاريخی : می کوشد مردم و رويدادهای مهم گذشته را روی نوار فيلم يا ويديو زنده کند . در حالیکه در این مستند هدفمند !هیچ اشاره وِیژه و درخوری به فعالیت های مستقل یا دولتی درخشان گذشته غیر از ناکامی زنده یاد داود خادم نشد !
3) افشاگری جالب واقعیت ها : مستند ساز بايد شيوه ای ارائه کند که از نظر بصری جالب باشد اما مستند جالب بايد افشا کننده باشد و چيزی را به ما نشان دهد که به نحو ديگری نتوانيم به آن پی ببريم . چنين فيلمی بايد از مصور سازی متن فراتر برود !شواهد و قرائن قوی گواهی می دهند چنین نکرده اید - اشاره به تحریف حقیقت در فتح برودپیک که با زیرکی و جادوی تدوین به صعود کی دو پیوند خورد تا صعود هر دو قله را به بیننده عام و از همه جا بی خبر القا و پهلوان پنبه سازی کند -که البته بخشی از این ترفند از نگاه نقادانه دست اندرکاران و متخصصان مستند 4 دور نماند ! ( آنجا که گوینده زن غیر مرتبط با کارگردان در نقد فیلم به عدم نمایش اوج واقعه یعنی بر فراز قله اشاره می کند ) . در واقع شما به دو دلیل کاملا مشخص اوج واقعه این مستند را سانسور کردید : الف : برودپیک اصلا صعود نشد ب : پرچم قهرمان داستان بر فراز قله کی دو پرچم رسمی کشورش نبود اما رسانه ، رسانه ملی جمهوری اسلامی ایران و ... ای کارگردان نظام دوست !!



x

Tuesday، December 04، 2007

نشست آذرماه انجمن

شصت و‌ دومين نشست ماهانه ی انجمن کوه نوردان ايران


انجمن کوهموردان ایران یک سازمان غیر دولتی (مردم نهاد) است و پذیرای همه کوهنوردان و علاقمندان به کوه و طبیعت است

با شرکت در جلسات ماهانه انجمن و مشارکت هر چه بیشتر نظری و عملی در این نهاد میتوانیم به گسترش کمی و کیفی آن کمک کرده و آن را به جایگاه مناسبی همانند سازمان های همتای آن در نقاط دیگر جهان ارتقا دهیم



زمان : چهارشنبه 14 آذر ماه 1386 ساعت:17 تا 20

مکان : خيابان استاد نجات اللهی(ويلا) ، نبش خيابان ورشو ، مرکزسازمان های غيردولتی شهرداری ، سالن آمفی تئاترشماره1

موضوع:

* گفتگو و نمايش اسلايد درمورد سرما‌زدگی - دكتر حميد مساعديان
* نخستين صعود ايرانی آمادابلام - سعيد طوسی
* حادثه در ماترهورن ( گزارش و نمايش اسلايد ) - سعيد طوسی

Sunday، December 02، 2007

خدا حافظ رفيق



این پست به صورت کامل از وبلاگ کوه قاف (رضا زارعی ) گرفته شده است

همزمان با مراسم تدفين مرحوم مقبل هنرپژوه به همراه چند نفر از دوستان از جمله دو تن از همراهان مقبل در زمان حادثه، سري زديم به محل سقوط وي. بد نديدم ضمن ذكر گزارش كوتاهي از حادثه به نقل از همراهان وي، علل سقوط را از ديد خودم بيان كنم. با اين اميد كه ازآن درس بگيريم

در ساعت 14 روز سه شنبه 15 آبان ماه گروهي از سنگ نوردان شهرستان بوكان جهت انجام تمرينات سنگ نوردي در منطقه صخره اي به نام 18 متري كه محل تمرين عمومي سنگ نوردان اين شهر مي باشد به سرپرستي مرحوم مقبل هنرپژوه حاضر شدند.

افراد حاضر بر روي دو كارگاه بكسل از پيش نصب شده تمرينات خود را آغاز كردند. در ساعت 17 مرحوم هنرپژوه اقدام به صعود از مسيري كه حدودا 5 دقيقه قبل نيز آن را صعود كرده بود مي نمايد. نامبرده پس از حدود 8 متر صعود در محل رل سوم مسير كه كاملا منفي است، بدليل نامعلوم (دشواري مسير يا خستگي) از مسير رها مي شود و در كمال تعجب حمايتچي و ساير همراهان با كمر به تخته سنگ زير مسير اصابت كرده و سپس حدود 3 متر پائينتر با سر به زمين برخورد مي نمايد، در نهايت بدليل شيب زير مسير حدود 10 متر روي زمين كشيده مي شود و بعد توسط هم تيمي ها كه بر روي مسيري پائينتر مشغول تمرين بوده اند متوقف مي گردد.

افراد حاضر بلافاصله اقدامات اوليه را جهت كاهش خون ريزي و تماس با اورژانس شهرستان بوكان صورت مي دهند و پس از قرار دادن مصدوم درون زير انداز به سختي اقدام به حمل و انتقال وي به محل حضور خودرو مي نمايند. در نهايت سه ساعت بعد وي به اروميه و بيمارستان منتقل مي شود.

در پايان لازم به ذكر است پس از بررسي محل حادثه و گفتگو با هم تيمي هاي مرحوم هنرپژوه ايرادات ذيل را از عوامل اصلي در بروز حادثه و شدت صدمه ديدگي مي دانم:

1- شكل ديواره محل تمرين (احتمال ريزش سنگ از بالا و قرار داشتن دو تخته سنگ بزرگ و خطرناك پشت سر نفرات صعود كننده) استفاده از كلاه ايمني را الزامي كرده، كه متاسفانه صعود كنندگان نسبت به آن بي توجه بوده اند.

2- حمايتچي به فاصله حدود 8 متر از صعود كننده درون كارگاه قرار داشته، وجود سه تخته سنگ بزرگ مانع از ديد وي هنگام شروع به صعود بوده. از آنجا كه چك كردن لوازم صعود كننده بر عهده حمايتچي است، بدليل فاصله زياد و عدم ديد مناسب لوازم صعود كننده بررسي نمي شده.

3- بدليل شيب زياد مسير، برخورد كارابين به سنگ و باز شدن پيچ آنرا منتفي مي دانم و معتقدم پيش از آغاز صعود بدليل تعجيل در صعود سريع مسير، مرحوم هنرپژوه از انداختن كامل طناب در كارابين غافل بوده و به احتمال زياد طناب مابين دهانه گير كرده، و پس از سقوط نامبرده طناب از دهانه كارابين جدا شده و متاسفانه وي ابتدا با حدود 8 متر سقوط با كمر بر روي سنگ برخورد و بعد با 3 متر سقوط مجدد با سر به روي زمين مي افتد و در نهايت حدود 10 متر پائينتر توسط هم تيمي ها متوقف مي شود.

بديهي است موارد ذكر شده كه توسط هم تيمي هاي مرحوم هنرپژوه مورد تاييد قرار گرفته، بدليل شك حادثه مي تواند مورد بازبيني مجدد قرار گيريد. در پايان اميدداريم با بهره گيري از تجربيات تلخ چنين حوادثي و انتقال آن به مربيان و كارآموزان ديگر شاهد چنين رخدادهاي تلخي نباشيم.


Saturday، December 01، 2007

الیمستان-جادوی ابر ومه




روز جمعه 9 آذر 86
راه پیمایی در جنگل الیمستان و صعود به قله امام زاده قاسم
مسیر: جاده هراز - 20 کیاومتری آمل - جاده فرعی سمت راست با تابلوی امام زاده قاسم
با مرور چند سایت هواشناسی و اطمینان از اینکه آب و هوای خوب و بدون بارشی در انتظار ماست برنامه را آغاز کردیم
جاده فرعی آسفالته باریک با پیچ و خم بسیار ما را به سوی روستای لهاش و سپس تا منطقه الیمستان به ارتفاع 1700 متر پیش میبرد
از آنجا با پشت سر گذاشتن آبادی وارد جنگل شده و با عبور از پیچ و خم مسیر و از لابلای درختان برف آذین پیش میرویم .


مسیر جنگلی پوشیده از برف تازه ای است که زیبایی آن را چندین و چند برابر کرده است



با توجه به تعداد 23 نفری گروه یک تیم به سوی قله امام زاده قاسم و تیم دیگر به گشت زنی در منطقه پرداخت ، ساعت 1:55 دقیقه به قله که بر بلندای بسیار وسیعی قرار گرفته است ایستادیم . جی پی اس ارتفاع این نقطه را 2518 متر ثبت کرد

روی قله و بر فراز ابر و مه رنگ رنگی که افق شمالی را پوشانده بود و در دورتر ها آبی خزر ، افسون این زیبایی وهم آلود و خیره کننده بودیم و آنگاه دماوند با شکوهی عیر قابل وصف ، از میان ابر و مه و از درون یخار و از فراز دامنه های شمالی ما را به خود فرامیخواند.




همراهان این برنامه

فريدون عشقی ـ بهمن عشقی - عباس ثابتيان ـ مهدی کاسبيان - زهره اورعی - احسان گروس پور ـ فرزانه شکوری - مسلم زمانی نژاد - محمد رضا رضایی
وحيد افشار منش ـ مريم رهبان - بشير خوش نويس ـ عماد اسلامی ـ ليلا بنی ابراهيمی ـ زهرا ساجد - نرگس ساجد ـ ناصر شريفی ـ مريم اصالت - امیر جالب
علی کاظم خانی - فرشاد امينی ـ شيفته برومند
سرپرست برنامه فرامرز نصیری


x

گرد هم آیی در باشگاه آرارات

فراخوان برگزاری مراسم روز جهانی کوهستان


عباس محمدی در خلال جلسه مجمع عمومی انجمن عنوان کرد و اینک خبر آن از سوی دیده بان کوهستان

11 دسامبر ( 20 آذر ) به عنوان روز جهانی کوهستان نامیده شده است .

انجمن کوه نوردان ایران ، همچون سه سال گذشته ، با همکاری باشگاه فرهنگی ورزشی آرارات مراسمی را با عنوان " جشن کوهستان " به این مناسبت برگزار خواهد کرد . در این مراسم ، استادان محیط زیست سخنانی را در مورد محیط های کوهستانی کشور بیان خواهند کرد ، چند قطعه موسیقی اجرا خواهد شد ، و ضمن پذیرایی ، کوه نوردان و طبیعت دوستان با یکدیگر دیدار خواهند کرد . در سالن جنب سالن اصلی مراسم ، نمایشگاهی از کتاب ها و دیگر نشریه های کوه نوردی برگزار خواهد شد .